سيدحسن نصرالله در سومين جلسه تبيين نظريه ولايت فقيه به بررسي انديشه‌سياسي امام خميني (ره) پرداخت و گفت: از ديدگاه امام خميني‌(ره) منظور از راويان حديث در بحث ولايت، علماي مجتهد هستند.

به گزارش خبرگزاري فارس، سلسله جلساتي با موضوع «درس‌هايي از ولايت فقيه» با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌حسن نصر‌الله، برگزار شده است كه مشروح سخنان جلسه سوم آن در پي مي‌آيد.

* مسئوليت‌ تبيين و ابلاغ احكام الهي در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است

در جلسه قبل در مورد دلايل و خصوصيات ولايت فقيه صحبت كرديم و گفتيم در زمان غيبت امام عصر(عج)، مسئوليت هدايت و ولايت و سرپرستي مسلمين بر عهده ولايت فقيه است؛ يعني ولي فقيه جامع الشرايط ـ و شرايط و خصوصيات مجتهد جامع‌الشرايط را نيز ذكر كرديم ـ و عنوان كرديم از نظر امامان ما، مسئله ولايت مسله‌اي واضح، روشن و بديهي است و نيازي به استدلال و برهان براي اثبات ضرورت وجود آن نيست، اما اگر اكنون براي اثبات آن نياز به برهان است به اين دليل است كه به دلايل سياسي و زماني در دوره بعضي حكام اسلامي از پرداختن به آن غافل شده‌اند ـ و دلايل آن را نيز ذكر كرديم ـ .
و روايات و احاديثي از پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) بر ضرورت ولايت فقيه آورديم كه جاي شك و شبهه‌اي براي ما باقي نمي‌گذارند. اكنون مي‌خواهيم از بيانات گوهربار امام خميني(ره) براي اثبات ضرورت ولايت فقيه استفاده كنيم. از روايات و احاديث نقل شده مي‌توانيم بفهميم كه در زمان غيبت و يا بهتر است بگوييم وقتي به امام معصوم(ع) دسترسي نداشته باشيم، مثلا امام موسي كاظم(ع) در زندان بود و امكان دسترسي به آن براي مسلمانان شيعه ممكن نبود يا امام رضا(ع) در قصر زنداني بود يا امام حسن عسكري(ع) نيز در پادگاني زنداني بود، اكنون وظيفه ما چيست؟ يا دست روي دست بگذاريم و كاري نكنيم مشكل اكنون، عدم وجود امام نيست، چرا كه امام ما موجود است اما غايب است؛ يعني از ديده‌ها پنهان است.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكرد‌ه‌اند

نظر امام خميني(ره) اين است كه مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكردند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: علي(ع) خليفه مسلمين است و اوست كه حق ولايت دارد؛ بعد از او فرزندش امام حسن(ع) سپس امام ‌حسين(ع) تا امام دوازدهم، فرموده‌اند كه بعد از غيبت امام عصر (ع) به ولي فقيه رجوع كنيد؛ اين مسئله ولايت در زمان عصر تكنولوژي و كامپيوتر كشف نشد بلكه از زمان پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) مثلا در زمان غيبت صغري از امام زمان(ع) پرسيده شده در صورتي كه مسله‌اي پيش آيد به چه كسي مراجعه كنيم؟فرمودند به نواب اربعه من براي حل مشكلات خود رجوع كنيد. پيامبر اكرم(ص) و امامان ديگر از جمله امام صادق(ع) فرمودند در صورتيكه مردم مسلمان امكان دسترسي به امام معصوم(ع) را نداشته باشند بايد به ولايت فقيه رجوع كنند كه او داراي اختياراتي مشابه آنهاست.
بحثي كه مي‌خواهم مطرح كنم از كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) است كه به طور خلاصه بيان مي‌كنم اگر كسي دوست داشت مي‌تواند به اين كتاب رجوع كند و اطلاعات وافر و زيادي به دست آورد و به اندازه‌اي برايتان شرح مي‌دهم تا داستان ولايت را كه روشن است براي شما بازگو نمايم.
رواياتي كه امام خميني(ره) در كتاب خود آورده است دو نوع است؛ نوع اول روايات اصلي كه از آن‌ها به طور گسترده و اساسي استفاده مي‌كند زيرا امام با استناد به اين روايات بيان مي‌دارد كه اين روايات بسيار منقول هستند و سندي محكم دارند و موضوع ولايت را از رسول اكرم(ص) تا الان بيان مي‌دارند.
نوع دوم، رواياتي هستند كه سند آنها كمي مشكل دارند؛ اما ما از آنها بعنوان تاييد كننده و مؤيد استفاده مي‌كنيم.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست

از روايات نوع اول شروع مي‌كنيم كه قبل از شروع، مي‌خواهم اصطلاحي را برايتان بازگو نمايم:
در روايات آمده است كه وقتي رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد «يروُن حديثي» يا امام زمان(ع) مي‌فرمايند: به روايات حديث ما رجوع كنيد. آيا اين درست است كه كسي حديثي را از پيامبر اكرم(ص) و يا امام زمان(ع) نقل كند جز روايات حديث قرار مي‌گيرد؟ امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست؛ يعني قادر باشند بفهمند كه اين حديث از كيست، صحت و سقم آن را تشخيص بدهند نه اينكه هر شخصي مي‌تواند جز راويان حديث قرار گيرد؛ يعني از متن حديث بفهمد كه اين حديث از رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) است. زيرا ما احاديث و رواياتي داريم كه منسوب به رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) باشد و اينجا وظيفه فقيه اين است كه تشخيص دهد آيا اين حديث واقعيت دارد يا نه؟ مثلا احاديثي وجود دارد كه به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده است كه مي‌گويد اين كار را بكنيد به جهنم مي‌رويد و ديگري به بهشت! و غيره و وظيفه راويان حديث اينجا اين است كه تشخيص دهند آيا واقعا اين حديث به پيامبر اكرم(ص) منسوب است يا نه. راوي حديث بايد بداند مثلا وقتي امامي از امامان معصوم(ع) حديثي نقل كرده بايد بداند اين حديث در چه زماني و در چه شرايطي بيان كرده است.

* صرف بيان حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن نيست

خلاصه اينكه صرف گفتن حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن حديث نيست! زيرا من مي‌توانم كتاب كافي را كه داراي هزاران حديث از رسول اكرم(ص) را بگيرم و چند حديث از آن را بخوانم آيا مي‌توانم خود را راوي حديث بنامم؟ خير!. پس راويان احاديث ما نه تنها حديثي را روايت مي‌كنند بلكه از صحت و سقم آن نيز آگاهي دارند؛ يعني اينان كساني نيستند جز علما و فقها!
در حقيقت كسي كه احاديثي غير از احاديث پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) را كه منسوب به اين بزرگواران هستند را بيان مي‌كند در حقيقت راوي احاديثي از غير پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) شده است و اينها احاديث پيامبر اكرم(ص) نيستند؛ بلكه اينها احاديث اسلام هستند. پس راويان احاديث ما نسبت به مضمون، دلايل معناي احاديث و روايات آگاهي كامل دارند و اين طور نيست كه آن را بدون تجزيه و تحليل بپذيرند.
قال اميرالمومنين(ع) و قال رسو‌ل‌الله(ص) اللهم ارحم خلفايي؛ يعني خداوند جانشينان مرا در پناه خود حفظ كن؛ به او گفتند يا رسول‌الله(ص) خلفاي شما چه كساني هستند؟
رسول‌اكرم فرمود: جانشينان من همان روايان حديث هستند كه مردم را مي‌آموزند و دستورات الهي را به مردم بعد از من ياد مي‌دهند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد: اين حديث كامل و واضح است كه جانشينان پيامبر در اين حديث مشخص شده‌اند. در بيان ديگري امام خميني مي‌فرمايد جانشينان پيامبر دو نوع هستند: نوع اول امامان معصوم(ع) هستند. نوع دوم: راويان حديث هستند در حقيقت آنها جانشينان امامان(ع) هستند؛ يعني جانشينان پيامبر(ص) كساني هستند كه بعد از پيامبر مي‌آيند راويان حديث هستند و بر طبق سنت رسول عمل مي‌كنند. امام خميني(ره) بار ديگر تاكيد مي‌كند در اينجا منظور از راوي حديث فقط ناقل و گوينده آن نيست؛ بلكه منظور كسي است كه بتواند صحت و سقم حديث را بشناسد. وقتي گفته مي‌شود: خداوند جانشينان مرا در پناه خود قرار ده منظور چيست؟ مثل اين است وقتي ما مي‌گوييم پيامبر اكرم(ص) فرمود: ان علي خليفتي. همانا علي(ع) جانشين من است. پس جاي شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. كه علي(ع) ولي امر مسلمين است.

* از منظر امام خميني(ره) وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست

امام خميني(ره) مي‌فرمايد: وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست بلكه بايد آن را در بين مردم بكار بگيرند و آن را اجرا بكنند، امام خميني(ره) روايتي ديگر بيان مي‌دارد كه امام موسي كاظم(ع): « اذا مَاتَ المومن الْفَقِيهِ بَكَتْ عَلَيْهِ الملائكه وَ بِقَاعُ الارض الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ فِيهَا ، الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ اللها الَّذِي كَانَ يَصْعَدُ فِيهِ بَا عُمَّالِهِ . ثُلِمَ بِالسَّلَامِ ثَمَّةَ لَا يَسُدُّ هاشي لَانَ المومنين الفقها حُصُونُ الاسلام كَحِصْنِ الْمَدِينَةِ لَهَا» در اينجا امام موسي كاظم(ع) فقهاي اسلامي را به دژهاي مستحكمي توصيف مي‌كند.
امام خميني(ره) در اين مورد به تجزيه و تحليل مي‌پردازد كه چگونه علما مي‌توانند دژي مستحكم براي اسلام باشند؟! آيا به مجرد اينكه حديثي را بيان كنند جز ديوارهاي مستحكم اسلام مي‌شوند؟ مطمئنا نه و تنها در موردي كه اين علما به ابلاغ احكام و دفاع از آنها مي‌پردازند و از فكر و فرهنگ اسلامي دفاع كنند و از اراضي و سرزمين‌ها و مرزههاي مسلمين دفاع كند و هنگامي كه تعاليم اسلامي را بكار ببرد جز دژهاي مستحكم اسلام قرار مي‌گيرند؟! آيا وقتي كشوري مسلمان دچار تهاجم فرهنگي شود و دشمنان اسلام براي مسلمانان شك و شبهه ايجاد مي‌كنند آيا علماي اسلام بايد كنار بايستند؟! كه در جواب بايد گفت «خير»! سوال دوم: وظيفه علماي اسلامي جمع‌آوري اموال براي كمك به فقيران و تهي دستان است، آيا بايد اين افراد با فساد اقتصادي موجود در جامعه نيز مبارزه كنند؟ ‌بله!
اين احكام الهي كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است، براي اين نيست كه در كتاب‌ها بماند بلكه بايد در جامعه اسلامي اجرا شوند اگر دشمنان اسلام به كشوري مسلمان حمله نمايند و منافع و جان و ناموس مسلمانان به خطر بيافتد! آيا اين وظيفه شما نيست كه از آنها حمايت كنيد؟! طبيعتا جواب آري است اگر جواب منفي باشد در اين صورت ديگر شما دژي مستحكم نيستيد تا از مسلمانان دفاع كنيد.

* از منظر امام خميني (ره) علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند

امام خميني(ره) مي‌فرمايد كه علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند. مثلا امام موسي كاظم(ع) مي‌فرمايد اي مومن! وظيفه تو نگهداري از اسلام است.
پس اين «دفاع» چيزي جز مسوليت نيست و فقط حرف زدن و عمل نكردن نيست. پس وظيفه فقيه دفاع از اسلام مبارزه با فقر و تنگدستي، برقراري قسط و عدالت در بين مردم است و حتي اين وظايف و مسئوليت‌هاي فقيه ممكن است منجر به شهادت وي شود! زيرا او مسوؤل است كه دين و احكام الهي را در بين مردم جاري نمايد.
روايت سوم امام خميني(ره): امام صادق (ع) مي‌فرمايد: فقها امينان پيامبران هستند به شرطي كه مادي‌گرا نباشند ـ و اينها همان شرط‌هايي است كه قبلا در مورد آنها بحث كرديم و از ويژگي‌هاي فقها است ـ از رسول خدا پرسيدند معني «مادي‌گرايي يا همان دنيويي بودن» چيست؟ كه در پاسخ فرمودند: «نزديكي به پادشاه».
در مرحله بعد بايد بررسي كرد كه «فقها امينان پيامبران هستند» يعني چه؟ كه در پاسخ بايد گفت؛ يعني تمام چيزهايي كه به رسول خدا(ص) امانت داده شده است؛ به ولي فقيه نيز امانت داده مي‌شود و هدف او حفظ و نگهداري و اجراي اين احكام است.
دقت كنيد! كه «تمام چيزها» نه «فقط بخشي از چيزها» (امين بودن در تمام موارد اسلامي) و اين معناي ولايت را مي‌رساند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد معني «امين»؛ يعني ولي فقيه تمام احكام الهي را بدون كم و كاستي بيان نمايد و آنها را اجرا نمايد. پس وظيفه اصلي امامان(ع) اجرا و تطبيق احكام الهي است. پس هر امت اسلامي كه رهبر و ولي نداشته باشد به مرور زمان در آن امت، اسلام از بين مي‌رود.

* حفظ دين اسلام در گروي تعيين امام عادل و قادر است

از امام رضا(ع) پرسيدند كه چرا خداوند امام تعيين كرده است؟! فرمود: اگر امامي عادل براي آنها تعيين نمي‌كرده است دين شما از بين مي‌رفت. پس حفظ و نگهداري دين اسلام تنها به داشتن امامي كه احكام الهي را بلد باشد نيست؛ بلكه امامي، رهبر، قادر و داراي قدرت كه بتواند اين ملت را ياري فرمايد و اين شخص است كه مي‌تواند دين اسلام را نگهداري نمايد. احكام بسياري وجود دارد كه مردم مي‌آيند مي‌پرسند و دلاليش را مي‌خواهند و حتي شايد در اديان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد؛ اين وظيفه علماست كه اينها را كشف كنند و براي مردم توضيح دهند تا شكي باقي نماند. فقها امينان پيامبران هستند؛ يعني جايگاه فقيهان در حد پيامبران است.
روايتي ديگر: روايت توقيع: شخصي به امام زمان(ع) نامه‌اي نوشت و از او سوالاتي پرسيد امام زمان(ع) به اين سوالات پاسخ داد؛ نويسنده نامه مي‌گويد از نائب دوم امام زمان(ع) «محمد‌بن عثمان عمري» سوال كردم و نامه‌اي به او دادم كه در آن نامه سوالاتي داشتم كه براي من شك و شبهه‌اي به وجود آوردند و جواب آنها را با خط مبارك امام زمان(ع) دريافت كردم.
و او در جواب نوشته بود «اگر اتفاقي افتاد كه نتوانستيد آن را حل كنيد به راويان حديث من رجوع كنيد. و من حجت خدا هستم. بر شما و راويان حديث حجت من بر شما هستند». در اين حديث منظور از راويان حديث، فقها هستند؛ يعني آن كسي كه بتواند احاديث را تميز دهد. حوادث واقعه يا همان اتفاقات؛ يعني همان فتنه‌ها و مشكلاتي است كه در طي سالها براي مسلمانان اتفاق مي‌آفتد، زيرا هر چه زمان بگذرد مسلما اتفاقات جديد‌تري خواهد افتاد! اگر نتوانيم به امام دسترسي پيدا كنيم در اين صورت تكليف ما چيست؟ به چه كسي رجوع كنيم؟ جواب: به راويان حديث من رجوع كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد همانا خداوند به شما امر مي‌كند كه امكانات را به صاحبان آنها پس دهيد اگر بين مردم حكم كرديد با عدل و قسط حكم نماييد اي كساني كه ايمان آورديد خدا و رسولش را اطاعت كنيد و همچنين اولي الامر را نيز اطاعت نماييد.
«اگر در چيزي اختلافي داشتيد؛ بايد آن را نزد خدا و رسولش بياوريد اگر به آخرت اعتقاد داشته باشيد» و در جايي ديگر مي‌فرمايد «آيا نديده‌اي كساني وا نمود مي‌كنند به تو ايمان آوردند و در حالي كه به دستورات طاغوت عمل مي‌كردند». منظور اين است كه آنها به خدا و رسولش اعتقاد داشته باشند و اين اعتقاد بايد در تمام زمينه‌ها باشد چه اقتصادي چه سياسي و غيره باشد. بايد مرجع آنها خداوند، رسولش و اولي‌الامر باشد. عمر ابن حنطه مي‌گويد: «از امام صادق(ع) پرسيدم كه در بين دو نفر از ما اختلافي در مال به وجود آمد آنها براي دادخواهي پيش ملك و سلطان رفتند ايا اين عمل آنها جايز است؟
امام فرمود: هر كس پيش آنها چه در زمينه حق و يا باطل برود؛ مثل اينست كه پيش طاغوت رفته است حتي اگر من حق داشته باشم و پيش طاغوت رفتم اين حكم باطل است و حرام است. هر چيزي كه به حكم طاغوت به دست آمده است حرام است راوي مي‌پرسد پس بايد چه كار كنيم؟ فرمودند: بايد پيش راويان حديث خود برويم زيرا راوي حديث ما احاديث روايت و احكام ما را مي‌داند و من او را بعنوان حاكم بر شما منصوب كردم»

* امام صادق(ع) ولي‌فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي مي‌كند

امام خميني(ره) از اين روايات استفاده مي‌كند و آن را بعنوان يك روايت واضح و كامل مي‌داند؛ امام صادق(ع) ولي فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي كرده است. پس حاكم در اينجا فقط به معني حاكم نيست بلكه بايد او مردم را هدايت كند و احكام الهي را اجرا كند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد شايد كسي پيدا شود و بگويد كه روايت توقيع از كجا معلوم است از امام زمان است؟ امام مي‌فرمايد مشكلي نيست روايت عمر‌بن حنظله را به عنوان روايت كامل و مطلق بيان مي‌دارد؛ يعني حتي اگر روايتي پيدا نكنيم كه لزوم وجود آنها را اثبات كند كافي است به اين فكر كنيم كه روايتي هم نيست كه وجود ولايت را نفي كرده باشد و اين بيانات و دلايل تا ظهور مهدي موعود(ع) قائم است.
پس از اين روايت مي‌توانيم بفهميم كه رسول خدا و امامان ولي فقيه را بعنوان جانشينان خود معرفي كردند و به او در تمام زمينه‌ها ولايت دادند.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 8:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |
«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
براي بندگان خدا امام حسين (ع) در آخرين لظات زندگي خود رو به شمر بن ذي‌الجوشن فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد.»

به گزارش باشگاه خبرنگاران، پيمان امام حسين (ع) براي دفاع از آخرين و كامل‌ترين دين توحيدي و الهي، هيچ‌گاه نشكست و آن امام همام با ريختن خون خود و همچنين جان‌فشاني‌هايي كه ياران و اصحاب باوفا و كم‌تعدادش كردند و اسارتي كه زنان و دختران اهل حرمش كشيدند، آبروي تمام بشريت در تمام طول تاريخ شد.

حدود 1400 سال است كه قلم‌هاي دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غيرمسلمان در نگاشتن ظلم‌هاي بي‌حد و حصر يزيديان در دشت كربلا در كار است و تا كنون نتوانسته گوشه‌اي از جناياتي كه بر اهل بيت پيامبر رفت را به دوست‌داران حق و حقيقت و عدالت و آزاديخواهي بشناساند.

شايد دردآورترين بخش از اين نوشته‌ها مربوط شرح شهادت سيدالشهدا (ع) باشد كه در هر بخش آن مي‌توان حزن بي حد را درك كرد. اين نوشتار هم گوشه‌اي از مطالب بيان شده در كتاب‌هاب تاريخي و مقاتل است كه در دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) چاپ و منتشر شده است كه آن‌ها را مرور مي‌كنيم.

امام لباسي را مي‌طلبد كه كسي بدان رغبت نكند

«الملهوف»: امام حسين فرمود: «برايم لباسي بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند تا زير لباس‌هايم بپوشم و مرا برهنه نكنند.»
براي امام شلواركي آوردند. امام نپذيرفت و فرمود: «اين لباس خواري است.»

سپس خود امام لباس كهنه‌اي را برداشت و آن را پاره كرد و زير لباسش پوشيد اما هنگامي كه شهيد شد آن را نيز بردند و امام را برهنه رها كردند.
آنگاه امام شلوارهايي پنبه‌اي را ـ كه بافت يمن بود ـ خواست و آن را پاره كرد و پوشيد و از آن رو پاره كرد تا آن را نبرند، اما هنگامي كه كشته شد، بحر بن كعب ـ كه خداوند لعنتش كند ـ آن را هم برد و حسين را برهنه رها كرد.

دستان بحر، پس از اين كار در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد و در زمستان از آنها چرك و خون تراوش مي‌كرد تا آن كه خداي متعال او را هلاك كرد.

«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسين (ع) فرمود: «لباسي برايم بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند و زير لباس‌هايم بپوشم تا برهنه‌ام نكنند؛ چرا كه من كشته مي‌شوم و لباس و سلاحم را مي‌برند.»

براي امام شلواركي آوردند؛ اما نپذيرفت و فرمود: «اين لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسي بلندتر را كه از شلوار، كوتاه‌تر و از شلوارك بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشيد.

«تاريخ الطبري» به نقل از ابو مخنف: سليمان بن ابي راشد، از حميد بن مسلم برايم نقل كرد كه: چون حسين با سه يا چهار نفر، تنها ماند شلوار يماني محكمش را كه چشم را خيره مي‌كرد خواست تا آن را زير لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته كرد كه پس از شهادتش به غارت نبردند.

يكي از ياران او گفت: «كاش زير آن، شلوارك مي پوشيدي!»
فرمود: «شلوارك لباس خواري است و براي من شايسته نيست كه آن را بپوشم.»
اما هنگامي كه حسين به شهادت رسيد، بحر بن كعب آن را نيز از [تن] ايشان درآورد و ايشان را برهنه رها كرد.
نيز عمرو بن شعيب از محمد بن عبدالرحمان برايم نقل كرد كه هر دو دست بحربن كعب در زمستان آب ترشح مي‌كرد و در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد.

خداحافظي امام با زنان

«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسين با زنان، وداع كرد. سكينه، شيون مي‌كرد. امام او را به سينه‌اش چسباند و فرمود:

«اي سكينه! بدان كه پس از من، گريه‌ات طولاني
خواهد بود، هنگامي كه مرگ، مرا دريابد.
با اشك حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه كه روح در بدن دارم
و چون كشته شدم، تو سزامند گريستني
اي بهترين زنان!»

وصيت‌هاي امام

«اثبات الوصيه»: حسين (ع) ، سپس علي بن الحسين (ع) را كه بيمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و ميراث‌هاي پيامبران را به او وصيت كرد و او را آگاه كرد كه علوم و نوشته‌ها و قرآن‌ها و سلاح را به ام‌سلمه ـ كه خدا از وي خشنود ـ باد سپرده و به وي فرمان داده است كه همه آنها را به او بدهد.

«الكافي» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسين بن علي (ع) هنگامي كه آنچه بايد برسد به او رسيد، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسين را فراخواند و نوشته‌اي در هم پيچيده و وصيتي آشكار به او داد. علي بن الحسين (ع)‌ درد شكم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فكر نمي‌كردند كه از آن بيماري جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علي بن الحسين (ع)‌ داد و سپس ـ به خدا سوگند اي زياد ـ كه آن نوشته به ما رسيده است.»
گفتم: «خدا مرا فدايت كند در آن نوشته چيست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نيازهاي فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فناي دنيا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] ديه يك خراش.»

«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
سپس فرمود: «اي پسر عزيزم! مبادا بر كسي ستم كني كه در برابر تو هيچ ياوري جز خدا ندارد!»

اجازه خواستن فرشتگان براي ياري كردن امام

«كمال‌الدين و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در كنار حسين (ع) را داشتند كه به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگيرند؛ اما هنگامي كه پايين آمدند حسين (ع)‌ كشته شده بود و آنان پريشان و غبارآلوده تا روز قيامت نزد قبر حسين مي‌گريند.

«الغيبة» نعماني به نقل از اَبان‌ بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ كه با پيامبر خدا (ص) بودند ـ و سيصد و سيزده فرشته‌اي كه در جنگ بدر با پيامبر خدا (ص) بودند و نيز چهار هزار فرشته ديگر، با آنان به آسمان عروج كردند تا اجازه بگيرند كه همراه حسين‌ بن علي (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند‌، حسين (ع) به شهادت رسيده بود و آنان، پريشان و غبارآلود، تا روز قيامت نزد قبر حسين (ع)، مي‌گريند و همگي آنان، انتظار قيام قائم (عج) را مي‌كشند.

آخرين ياري خواهي امام (ع) براي اتمام حجت

«الملهوف»: هنگامي كه حسين (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را ديد، تصميم‌ گرفت كه خود به ميدان برود و ندا داد: «آيا مدافعي هست كه از حرم پيامبر خدا (ص) دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه در كار ما از خدا بترسد؟ آيا دادرسي هست كه به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آيا باري‌دهنده‌اي هست كه به خاطر خدا، ما را ياري دهد؟».
پس صداي ناله‌زنان برخاست.

«مقتل‌الحسين‌(ع)» خوارزمي: آن‌گاه حسين (ع)، به چپ و راستش نگريست و هيچ مردي را نديد. علي‌ بن ‌الحسين، زين‌العابدين(ع) ـ كه سنش از علي‌ [اكبر] شهيد، كمتر و بيمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طريق او استمرار يافت ـ بيرون آمد؛ ولي نمي‌توانست شمشيرش را حمل كند و ام‌ كلثوم، پشت سر او فرياد مي‌زد: «اي پسر عزيزم! بازگرد.»
علي گفت: «اي عمه!‌ بگذار پيش روي فرزند پيامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسين(ع) فرمود: «اي ام‌ كلثوم! او را بگير و بازگردان تا زمين، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهي نماند».

نبرد انفرادي امام (ع) با دشمنانش

«الارشاد»: هنگامي كه جز سه تن از ياران حسين (ع) باقي نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور مي‌كرد و آن سه تن، از او حفاظت مي‌كردند تا آن كه آنان نيز كشته شدند. امام (ع) كه از زخم‌هاي تن و سرش، سنگين شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشير مي‌زد و آنها، از چپ و راست او مي‌گريختند.

حميد بن مسلم مي‌گويد: «به خدا سوگند، آن وقت، شكست خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند، اما اين گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

«الملهوف»: راوي مي‌گويد: آن گاه حسين (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه كساني را كه به جنگش مي‌آمدند، از ميان برمي‌داشت تا آن جا كه تعداد فراواني از آنها را كشت و در اين حال، مي‌فرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».

يكي از راويان مي‌گويد: «به خدا سوگند، تاكنون شكست‌خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند؛ اما اين‌گونه استوار و پردل مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

او بر آنان، حمله مي‌برد و درحالي كه آنان، بالغ بر سي‌ هزار نفر بودند، از پيش پاي او، مانند ملخ‌هاي پراكنده، مي‌گريختند و او، دوباره به جاي خويش، باز مي‌گشت و مي‌گفت: «هيچ نيرو و تواني، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نيست».

«الفتوح»: آن‌گاه، حسين(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرماناني را كه به جنگ او مي‌آمدند، مي‌كشت تا آن كه تعداد فراواني را از آنها كشت.

شمر بن ذي‌الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ پيشاپيش دسته بزرگي، جلو آمد. حسين‌(ع) با همه آنها جنگيد و آنها نيز با او جنگيدند ... آن گاه حسين (ع)، مانند شير شرزه به آنها حمله برد و در پي كسي نمي‌رفت، جز آن كه او را با ضربه شمشيرش به زمين مي‌انداخت. تيرها از هر سو به طرف او مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار! پس از محمد، چه بد كرديد در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد، كشتن هركس ديگري بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ اميد مي‌برم كه خدا، مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد».

حُصَين بن نُمَير سَكوني، بر حسين (ع) بانگ زد: «اي پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما مي‌گيرد؟»
حسين(ع) فرمود: «ميانتان، ‌ترس و درگيري مي‌اندازد و خونتان را [به دست خودتان] مي‌ريزد و آن‌گاه، عذاب را بر شما سرازير مي‌كند».

امام(ع) در پي آب

«الاخبار الطوال»: حسين (ع) تشنه شد و كاسه آبي خواست. هنگامي كه آن را به دهان برد، حصين بن نمير، ‌تيري به سوي او انداخت كه به دهانش فرو رفت و ميان او و آب نوشيدن، مانع شد و حسين (ع)، كاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامي كه ديد دشمنان از او پس مي‌كشند برخاست و بر تل و سيل بند كنار فرات، به سوي آب رفت كه جلويش را گرفتند و او به همان جا كه بود، بازگشت.

«منيرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسين (ع) كردند و او را از فراواني زخم‌ها و ضربه‌ها، مانند تكه گوشتي كردند. امام (ع)، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت و 72 زخم، ‌برداشته بود.

«بستان الواعظين»: حسين (ع) به هنگام شهادتش آبي طلبيد، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسيد و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتي، سيرابش كند.

«الملهوف»: نبرد را متوجه او كردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله مي‌بردند و او با وجود آن، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت.

«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پيوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله مي‌بردند و او در اين ميان، آبي مي‌جست تا از آن بنوشد و هر بار كه به تنهايي به سوي فرات، يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از آب، باز دارند.

«الارشاد»: هنگامي كه شمر بن ذي الجوشن، شجاعت حسين (ع) را ديد سواران را فرا خواند و در پشت پيادگان قرار گرفتند و به تيراندازان فرمان تير داد. آنان، او را تير باران كردند و از فراواني تيرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب كشيد و آنان در برابر موضع گرفتند.

«مثيرالاحزان»: هنگامي كه حسين (ع) از شدت جراحات زمين‌گير شد و ديگر توان حركت نداشت. شمر، فرمان داد كه او را تير باران كنند.

«الفتوح»: تير‌ها را از هر سو به طرف حسين (ع) مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار جه بد جانشيناني براي محمد، در ميان امت و خاندانش بوديد. هان! شما از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد كشتن هر كس ديگري بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند‌ ـ مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما، به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد.»

«تاريخ الطبري» به نقل از سعد بن عبيده: حسين (ع) جلو آمد و با نمايندگان ابن زياد، گفت‌وگو كرد. گويي اكنون به رداي خط دار او مي‌نگرم، هنگامي كه با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردي از قبيله بني تميم ـ كه به او عمر طُهَوي مي‌گفتند ـ تيري به سوي او انداخت گويي اكنون آن تير را مي‌بينم كه ميان شانه‌هايش به راديش آويخته است.

اصابت تيري به پيشاني امام

«الفتوح»: هر گاه حسين (ع) به تنهايي به سوي فرات يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از رسيدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردي از آنان ـ كه كينه‌اش ابو حُتوف بود ـ تيري انداخت و بر پيشاني حسين (ع) نشست. حسين (ع) تير را كند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازير شد.
سپس حسين (ع) گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه من از دست اين بندگان نافرمان و طغيان‌گرت، در چه حالي هستم. خدايا! يك يك آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاكشان ساز و هيچ يك از آنان را بر روي زمين، باقي مگذار و هرگز، آنان را ميامرز!»

اصابت تيري به سينه امام

«مقتل‌الحسين» خوارزمي: حسين (ع) كه بر اثر نبرد، كم‌توان شده بود، ايستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام كه ايستاده بود، سنگي آمد و به پيشاني‌اش خورد.
خون از پيشاني‌اش، سرازير شد. پارچه‌اي را گرفت تا خون از پيشاني‌اش پاك كند كه تيري با پيكان سه شاخه آهنين و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسين (ع) گفت: «به نام خدا و ياري خدا، و بر دين پيامبر خدا.»

آن گاه، سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خداي من! تو مي‌داني كه آنان، مردي را مي‌كشند كه جز او، فرزندي پيامبري بر روي زمين نيست.»

سپس، تير را گرفت و آنان را از پشت خود، بيرون كشيد. خون، مانند ناودان، از آن سرازير شد. حسين (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشيد. قطره‌اي از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش كشيد و فرمود: «به خدا سوگند، اين گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، ديدار كنم و بگويم اي پيامبر خدا! فاني و فلاني، مرا كشتند.»

اصابت تيري به گلوي امام

«الامالي» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زين العابدين (ع): حسين (ع) به چپ و راست نگريست و كسي را نديد. سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه با فرزند پيامبرت چه مي‌كنند.»
قبيله‌ بني كلاب، ميان حسين (ع) و آب، مانع شدند. تيري به سوي او پرتاب شد كه به گلويش نشست و از اسبش به زمين افتاد. امام (ع) تير را گرفت و بيرون كشيد.
سپس، خون را با كف دستش مي‌گرفت و هنگامي كه پر مي‌شد، به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «خداي را مظلوم و خوني، ديدار خواهم كرد.»

«الملهوف»: سپس سنان نيز تيري به سوي امام حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. امام (ع) بر زمين افتاد. سپس راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد و دو دستش را كنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب مي‌كرد و مي‌فرمود: «خدا را اين گونه، خضاب كرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

«الفتوح»: سنان بن انس نخعي، تيري به سوي حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. صالح بن وهب يَزَني هم نيزه‌اي به پهلوي حسين (ع) زد. حسين (ع) از اسبش به زمين افتاد. سپس، راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد. كف دستانش را كنار هم مي‌گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، آنها را به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «اين گونه خدايم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

اصابت تير بر دهان امام (ع)

«الكامل في التاريخ»: تشنگي حسين (ع) شدت گرفت. نزديك فرات شد تا آبي بياشامد. حصين بن نمير، تيري به سوي ايشان انداخت كه به دهانش اصابت كرد. حسين (ع) خون با دستش مي‌گرفت و به سوي آسمان، پرتاب مي‌كرد. سپس حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و آن گاه گفت: «بار خدايا! از رفتاري كه با پسر دختر پيامبر مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم. بارخدايا! يكايكاشان را به شمار آور و يكايك آنان را بكش و هيچ يك از ايشان را باقي مگذار.»
نيز گفته‌اند، كسي كه به حسين تير انداخت مردي از قبيل بني اَبان بن دارِم بود.

«تذكرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصين به تميم، تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به لب‌هايش خورد و خون از آنها، سرازير شد. حسين (ع) در حالي كه مي‌گريست مي‌گفت: «خدايا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم.»
سپس، تشنگي‌اش شدت گرفت.

«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُيَينَه: دو تن از قاتلان حسين (ع) را ديدم يكي از آنها ...، ظرف آب را مي‌گرفت و آن را تا آخر، سر مي‌كشيد؛ اما سيراب نمي‌شد. اين، از آن رو بود كه [روز عاشورا] ديد كه حسين (ع) ظرف آبي را نزديك دهان برد، از آن مي‌نوشد پس تيري به سوي او انداخت. حسين (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنيا و آخرت، سيراب نكند.»

«مجابو الدّعوة» ابن ابي الدنيا به نقل از محمد كوفي: مردي از قبيله ابان بن دارم به نام زرعه در كشتن حسين (ع) حاضر بود. او تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به گلويش اصابت كرد. حسين (ع) خون را مي‌گرفت و به سوي آسمان مي‌پاشد. اين، از آن رو بود كه حسين (ع) آبي طلبيد تا بنوشد و هنگامي كه آن مرد تير زد، ميان او و آب، جدايي انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسين (ع) گفت: «خدايا! او را تشنه بدار. خدايا! او را تشنه بدار»
يكي از شاهدان مرگش برايم نقل كرد كه: آن مرد، از احساس حرارت در شكمش و سردي پشتش، فرياد مي‌كشيد و جلوي او، يخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنمگي مرا كشت!»
كاسه بزرگي برايش مي‌آورند كه در آن شربت يا آب و شير بود و اگر پنج تن از آن مي‌نوشيدند، سيراب مي‌شدند؛ ولي او مي‌نوشيد و دوباره مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنگي مرا كشت!»
سرانجام شكمش، [به سبب بسيار نوشيدن آب] مانند شكم شتر شكافته شد.

سخن گفتن زينب (س) با عمر بن سعد

«تاريخ الطبري» به نقل از عبدالله بن عمار: زينب دختر فاطمه (س) و خواهر حسين (ع) بيرون آمد ... و اين گونه مي‌گفت: «كاش آسمان، خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد!»
عمر بن سعد، به حسين (ع) نزديك شده بود. زينب (ع) به او گفت: «اي عمر بن سعد! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو، نگاه مي‌كني؟!»
گويي اشك‌هاي عمر را مي‌بينيم كه بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روي گرداند.

«الارشاد»: خواهر امام، زينب (س) به درگاه خيمه آمد و عمر بن سعد بن ابي وقاص را ندا داد: «واي بر تو، اي عمر! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو نگاه مي‌كني؟»
عمر، پاسخش را نداد. زينب (ع) بانگ زد: «واي بر شما! آيا مسلماني ميان شما نيست؟! هيچ كس، پاسخي به او نداد.»

سخنان زينب (س) هنگام شهادت برادر

«الملهوف»: زينب (ع) از در خيمه بيرون آمد و فرياد مي‌زد: «واي، اي برادر! واي، اي سرو من! واي، اي خاندان من! كاش آسمان، خراب مي‌شد و به زمين مي‌افتاد و كوه‌ها، خاك و در دشت‌ها، پراكند مي‌شدند!»

هجوم بردن به خيمه‌ها

«تاريخ‌الطبري» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذي الجوشن، با تني چند (حدود ده) تن از پيادگان سپاه كوفه، پيش‌روي كردند و به سوي خيمه‌اي كه اثاث و خانواده حسين (ع) در آن بود، رفتند و ميان او و خيمه‌هايش، مانع شدند.
حسين (ع) فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد. خيمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بداريد.»
ابن ذي‌الجوش گفت: «اين حق براي تو هست، اي پسر فاطمه!»

«مثيرالاحزان»: حسين (ع) پيوسته مي‌جنگيد تا آن شمر بن ذي‌الجوشن آمد و ميان او و خيمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودي خيمه‌ام براي شما مباح خواهد شد؛ ولي نابخردان و سركشانتان را از آن، بازداريد و اگر دين نداريد، دست كم در دنيا، آزاده باشيد.»

شمر به او گفت: «اي فرزند فاطمه! چه مي‌گويي؟»
فرمود: «مي‌گويم من با شما مي‌جنگم و شما با من مي‌جنگيد؛ ولي زنان كه گناهي ندارند.»
شمر گفت: «اين حق براي تو هست.»
منبع : سايت تابناك
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه ششم بهمن 1389 ساعت 9:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
پيام اخلاقي عيد قربان

عيد قربان، عيد خودسازي و تهذيب نفس است. اين عيد گرامي و ايام پس از آن، فرصت بسيار مناسبي براي سرمشق گرفتن از حضرت ابراهيم، حضرت اسماعيل و حضرت هاجر «سلام‌الله‌عليهم» و پيمودن مسير تقرّب و بندگي خداوند متعال است.

آن بزرگواران براي رضاي خداي سبحان و براي تثبيت دين خدا، جلوۀ ويژه‌اي از گذشت، ايثار و فداکاري را آشکار ساختند. بنابراين در اين ايام بايد فرصت مغتنم شمرده شود و به مناسبت سالروز آن واقعۀ عظيم، همه در جهت قرباني کردن نفس خود تلاش کنند. فلسفۀ قرباني حجّاج در مني نيز همين است که حج‌گزار بگويد: «خدايا حاضرم هرچه دارم در راه تو و در راه دين تو فدا کنم».

هوي و هوس، نفس امّاره و صفات رذيله که سراسر وجود انسان‌هاي معمولي را فراگرفته است، بايد در راه خدا قرباني شود. در اين ايام، زمينه براي ريشه‌کن کردن صفات رذيله و جاگزين نمودن فضائل اخلاقي به جاي آن، وجود دارد.

انسان بايد از بندگي رذائلي که او را محبوس کرده است رهايي يابد و درخت فضيلت در دل خود بکارد و در جهت ريشه‌دار شدن فضائل اخلاقي در دل خويش تلاش نمايد تا به ثمر برسد. پس از آن هم خودش و هم ديگران از ميوه و ثمرۀ درخت فضائل اخلاقي بهره‌مند گردند. و اين کار مهم و اساسي در ايام تشريق، يعني روزهاي پس از عيد قربان، ميسّر مي‌گردد.

ايام تشريق حجّاج، دو تا سه روز و ايام تشريق غيرحجّاج، هفتۀ ولايت، يعني روزهاي بين عيد قربان و عيد غدير است.

پيام اخلاقي عيد غدير

عيد غدير، عيد ولايت است. پيام اخلاقي عيد غدير، اين است که پيمودن مسير تقرّب به سوي خداوند متعال و تهذيب نفس و در يک کلام رسيدن به مقام آدميّت، بدون ولايت امکان‌پذير نيست.
مسير سعادت، مانند هر مسير ديگري، نياز به راهنما دارد. راهنمايي که خود مسير را پيموده باشد و از موانع راه آگاهي کامل داشته باشد. اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بهترين راهنما براي پيمودن مسير حرکت به سوي خداوند متعال هستند. از اين جهت خداوند متعال مي‌فرمايد: اسلام منهاي ولايت، ناقص است و در روز عيد غدير کامل مي‌گردد.

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[1]
پس از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، خداوند متعال از دين اسلام راضي مي‌شود. زيرا سلوک معنوي انسان، در پرتو نور قرآن و عترت که همان «ثقلين» هستند امکان‌پذير است و بدون يکي از اين دو گوهر گرانبها، کسي به مقصد نخواهد رسيد.

تبيين وظايف شيعيان در هفتۀ ولايت، در سه بعد اساسي

بعد اول: تعظيم شعائر اسلامي

فاصلۀ زماني عيد قربان تا عيد سعيد غدير، ايام مبارکي است و از قداست ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. اين ايام نوراني، بايد به عنوان هفتۀ ولايت نام‌گذاري شده و در آن هفته از حيث شعاري، به موضوع مهمّ ولايت پرداخته شود.

جشن‌ها و ديد و بازديدها و آذين‌بندي خيابان‌ها و معابر عمومي در آن هفته بايد فراوان باشد. ذکر اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» بايد بسيار گفته شود. مجالس جشن برگزار گردد و در آن مجالس سخنرانان مسئلۀ ولايت راتبيين کنند و مداحان اشعار زيبايي در مدح اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» و در موضوع ولايت بخوانند.

البته در اين خصوص بايد توجه شود که محتواي سخنراني‌ها و مداحي‌ها بايد از آيات شريف قرآن کريم گرفته شود. دست کم سيصد آيه در قرآن کريم پيرامون اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ائمۀ طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» وجود دارد. با وجود اين آيات، نيازي نيست که در مجالس جشن، اشعار افراطي خوانده شود. بنابراين از خواندن اشعار و بيان سخناني که بهانه دست دشمن مي‌دهد، بايد پرهيز جدي شود.

بعد دوم: تقويّت بنيۀ اعتقادي

نکتۀ ديگري که بايد هميشه و به خصوص در هفتۀ ولايت به آن اهميّت داده شود، اينکه شعار بايد همراه با عقيده باشد. شيعه بايد امام‌شناس باشد و به طور کلي در اعتقادات، مطالعه و تحقيق کامل بنمايد و به صورت استدلالي مباني اعتقادي خود را تقويت کند.

شيعه، به خصوص جوان شيعه بايد بداند چرا اميرالمؤمنين علي«سلام‌الله‌عليه» خليفۀ بلافصل پيامبر اکرم«صلي‌الله‌عليه وآله وسلّم» است. هر شيعه‌اي بايد با استدلال بتواند اثبات کند که چرا ائمّۀ دوازده‌گانه«سلام‌الله‌عليهم» امام هستند؟

کتاب‌هاي اعتقادي همانند احقاق‌الحق و الغدير در اين زمينه فراوان است. جوانان بايد اين کتب ارزشمند را مطالعه کنند و پس از اينکه قضيۀ ولايت براي خودشان حل شد، با ارائۀ دليل براي ديگران نيز بيان و اثبات نمايند.

در حوزه‌هاي علميّه و دانشگاه‌ها بايد در اين خصوص گفتگوهاي فراواني صورت پذيرد و به موضوع اعتقادات بيش از اين اهميّت دهند. در هفتۀ ولايت نيز در مجالس جشن و سخنراني‌ها بايد دلائل شيعه براي امامت ائمۀ اطهار«سلام‌الله‌عليهم» تبيين شود و آيات مربوطه شرح داده شود.

فضائل اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» بايد براي مردم بازگو شود. و مهم‌تر اينکه شبهات اعتقادي بايد رفع شود. مطالعه و تحقيق در موضوع ولايت بايد به قدري باشد که همه بتوانند شبهاتي که از سوي دشمنان مطرح مي‌شود را با دليل و برهان پاسخ گويند.

بعد سوّم: پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم»

بعد سوم وظايف شيعيان، که در هفتۀ ولايت بايد بروز و ظهور بيشتري داشته باشد، پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» است. شيعه بايد علاوه بر اظهار محبّت به ائمّۀ اطهار«سلام‌الله‌عليهم» و افزون بر اعتقاد قلبي به امامت آن بزرگوران، آنان را سرمشق خود قرار دهد و در زندگي از ايشان تبعيّت و پيروي نمايد. سيماي تشيّع بايد در پيشاني هر شيعه‌اي نمايان باشد و رکن اساسي تشيّع عمل به دستورات ديني و تبعيّت از قرآن و عترت است.

هفتۀ ولايت، فرصت ارزشمندي براي تمرين پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» است. در اين هفته همه بايد تلاش کنند گفتار و کردار خويش را با عملکرد ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» تطبيق دهند و در حدّ توان اعمال خود را به اعمال آن ذوات مقدس شبيه نمايند.

يکي از مواردي که در سيرۀ اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بروز ويژه‌اي دارد، خدمت به خلق خدا است. مولا اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» در مدّت بيست و پنج سال که خانه‌نشين بودند، بيست و شش مزرعه به دست مبارک خود براي فقرا و مستضعفين آباد کرده و وقف آنان نمودند.

شيعيان بايد از آن حضرت پيروي کنند و هرچه مي‌توانند براي رفاه ديگران تلاش کنند. رسيدگي به مستمندان بايد برنامۀ هميشگي زندگي يک شيعه باشد. اما لااقل در هفتۀ ولايت همه بايد به قدر توان به فقرا و مستمندان رسيدگي کنند و از ديگران به هر صورت ممکن دستگيري نمايند.

اگر به دستور قرآن کريم در خصوص انفاق که مي‌فرمايد:
«لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّه»[2]
عمل شود و اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» سرمشق شيعيان باشند، يک نفر فقير در ميان شيعيان يافت نمي‌شود و همه در رفاه خواهند بود.

ساده زيستي ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» فضيلت ديگر سيرۀ آن ذوات مقدس است که بايد سرمشق شيعيان باشد. تجمّلات و تشريفات بي‌جا، مطلقاً در زندگاني حضرات ائمّۀ اطهار «سلام‌الله‌عليهم» وجود نداشته است؛ با اينکه آن بزرگواران و به خصوص امرالمؤمنين «سلام‌الله‌عليه» با وجود مزارع فراوان و قنات‌هايي که احداث نمودند، مي‌توانستند به ثروت زيادي دست يابند. اما آن ثروت را به جاي اينکه در راه تجمّلات به کار گيرند، صرف تقويت اسلام مي‌کردند و به مستمندان مي‌بخشيدند.

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و حتي اطرافيان ايشان، ذره‌اي از بيت‌المال استفاده نکردند. خوراک ايشان که از دست‌رنج خودشان بود، دو قرص نان جو در شبانه‌روز بود و به دو پيراهن ساده اکتفا کرده بودند.

تجمّل‌گرايي در زندگي‌هاي کنوني به هيچ وجه با سيرۀ اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» سازگاري ندارد و اين ننگ بزرگي براي جامعۀ اسلامي محسوب مي‌شود.

اهميّت به نماز و به خصوص نماز اول وقت و به جماعت نيز در سيرۀ اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ساير ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» برجستگي دارد. نماز آن ذوات نوراني بايد سرمشق شيعيان باشد.

مساجد شيعيان بايد در وقت نماز، مملوّ از جمعيّت باشد و در هنگام نماز بايد همه‌جا خلوت باشد و همۀ کارها تعطيل شود و همه به نماز اول وقت، در مسجد و به جماعت بپردازند. لااقل در هفتۀ ولايت بايد مساجد پر از جمعيّت باشد و همه به نماز اهميّت بدهند تا از اين نظر بتوانند شباهتي به اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» پيدا کنند.

اين موارد قطره‌اي از درياي بيکران فضائل اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بود که بايد سرمشق شيعيان گردد.

يک شيعه هم بايد شعار و اظهار محبّت به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» داشته باشد، هم از حيث اعتقادي از بنيۀ قوي و محکم برخوردار باشد و هم از نظر عمل، خود را شبيه اهل‌بيت «سلام‌الله‌عليهم» کند.

ارکان تشيّع که همان ارکان ايمان است، لازم و ملزوم يکديگرند و هر سه رکن بايد در زندگي شيعيان باشد.

از سه رکن تشيّع، دو رکن شعار و عقيده به نسبت موجود است، گرچه بايد بيش از اين باشد. اما آنچه موجب نگراني است، عدم تطابق عملکرد بسياري از مردم با نحوۀ رفتار معصومين «سلام‌الله‌عليهم» است.

بروز علني فساد اخلاقي در جامعه و وجود گناه و معصيت که فعلاً در جامعه رايج است، با تشيّع سازگار نيست. از قرآن و عترت استفاده مي‌شود که چنين ملّتي، شيعۀ واقعي نيست.

هفتۀ ولايت، هفتۀ مهمّي است. اين ايام و اين هفته بايد سراسر اظهار محبّت به اهل‌بيت «سلام‌الله‌عليهم» باشد. همچنانکه بايد موجب تقويت بنيۀ اعتقادي در زمينۀ امام شناسي شود و مهم‌تر از آن دو، اين هفته بايد يک معلّم اخلاق براي شيعيان باشد تا بتوانند پس از آن به واجبات اهميّت دهند و از گناه و معصيت اجتناب جدي داشته باشند و به انجام مستحبات نيز به قدر توان و نشاط بپردازند.

منبع: پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت‌الله العظمي مظاهري
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سوم آذر 1389 ساعت 12:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |
باسمه تعالي

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
عاشقان حسيني نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا مي نمايند :
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت مي نمايند .

روز عرفه از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.

روايت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:

اول: غسل
دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.
سوم: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.

پس بياييد قدر اين روز را بدانيم كه شايد سالهاي بعد نباشيم يا نتوانيم .

منبع:  منبع بعض اين مطالب مفاتيح الجنان است
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ساعت 10:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |
موضوع پژوهش (1)علل عدم بیعت امام حسین (ع) با یزید

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

تاریخ، حوادث تلخ و شیرین بى شمارى را به یاد دارد که از درون آن قهرمانان فراوانى سر بر آورده اند، ولى هیچ حادثه اى به اندازه حادثه عاشورا جاودانه و تاریخ ساز نبوده است. گرچه این حادثه در مکانى معیّن و زمانى محدود اتفاق افتاد، اما شعاع آن همه عالم را فرا گرفت. این ویژگى خاص مى طلبد که درباره واقعه اى با این عظمت و پیرامون آن، پژوهش و تحقیق جامعى صورت گیرد. این نوشتار مى کوشد تا به طور مختصر به یکى از زوایاى این نهضت ماندگار یعنى دلایل عدم بیعت امام حسین (ع) با یزید بپردازد و تحقیق گسترده تر را بر عهده پژوهش گران عزیز قرار دهد.

داده هاى تاریخى نشان مى دهد امام حسین (ع) در برابر حکومت وقت دو راه بیشتر نداشت: 1 - قیام؛ 2 - بیعت. نتیجه قیام، شهادت و یا تشکیل حکومت بود و نتیجه بیعت، ذلت و نابودى اسلام. امام (ع) قیام را انتخاب کرد و هدف خود را امر به معروف و نهى از منکر دانست و بارها از محو دین و ظهور بدعت(1) سخن گفت و خطرات امویان را گوشزد کرد.(2) از سوى دیگر، همگان را نیز به قیام علیه یزید و ستم گران فراخواند.(3) نتیجه قیام امام حسین (ع) احیاى اسلام،(4) انقراض حکومت اموى(5) و نهادینه کردن فرهنگ عزت مندى بود،(6) به گونه اى که گفته شده است: «ان الاسلام محمدى الحدوث، حسینى البقاء».(7)

موسیو ماربین آلمانى مى گوید: «حسین با قربانى کردن عزیزترین افراد خود... به دنیا درس فداکارى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ، ثبت و در عالم، بلند آوازه ساخت و اگر چنین حادثه اى پیش نیامده بود، قطعاً اسلام به حالت کنونى باقى نمى ماند و ممکن بود یک باره اسلام و اسلامیان محو و نابود گردند.»(8)

امام حسین (ع) با شرکت در یک جنگ نابرابر به شهادت رسید و اهل بیت او را به اسارت بردند، ولى به قول استاد شهید مطهرى (ره) آن حضرت به اهداف خود دست یافت.(9) این در حالى است که اگر امام با یزید بیعت مى کرد، نه تنها به آرمان ها و اهداف خود دست نمى یافت؛ بلکه بیعت او آثار منفى متعددى را در پى داشت، که به مواردى اشاره مى کنیم:

1) تثبیت حکومت غیر مشروع امویان

امویان در صدد بودند حکومت خود را موروثى کنند. روزى ابوسفیان خطاب به افراد قبیله خود گفت: «یا بنى امیّة! تلقّفوها تلقف الکرة...؛(10) اى فرزندان امیه! با خلافت اسلامى مانند توپ، بازى کنید و آن را به یک دیگر پاس دهید.»

معاویه نیز سعى کرد با بهره گیرى از زر و زور و تزویر، حکومت امویان را حفظ کند، از این رو ولایت عهدى یزید را مطرح کرد و با بیعت گرفتن براى او، کوشش نمود به اهداف خود دست یازد. بى تردید حکومت یزید بر اساس لیاقت و مشروعیت الهى و مقبولیت مردمى تشکیل نشد، چرا که او ویژگى هاى یک رهبر اسلامى را نداشت. مردم و به ویژه خردمندان جامعه یزید را مى شناختند و او را فاسق و فاقد مدیریت مى دانستند. حتى طرف داران معاویه نیز به این مطلب آگاهى داشتند و بر او خرده گرفتند. هنگامى که معاویه به «زیاد»، فرمان دار مدینه نامه نوشت که براى یزید بیعت بگیرد وى در جواب نوشت: یزید، مردى است که با سگ ها و میمون ها بازى مى کند و جامه هاى رنگارنگ مى پوشد و پیوسته شراب مى نوشد... اگر مردم را به بیعت وى بخوانیم به ما چه خواهند گفت؟ در حالى که هنوز مردانى چون حسین بن على (ع) و عبد الله بن عباس... در میانشان هستند. امام حسین (ع) نیز در نامه اى معاویه را به دلیل طرح رهبرى یزید نکوهش کرده و از وى به شراب خوار و فاسق یاد کرده است.(11)

معاویه در زمان خود موفق نشد از امام حسین (ع) براى یزید بیعت بگیرد، اما به یزید سفارش کرد از شخصیت هایى مانند عبد الله بن زبیر و امام حسین (ع) بیعت بگیرد. البته به او توصیه نمود با امام حسین (ع) با خشونت رفتار نکند، زیرا امام موقعیت اجتماعى خاصى دارد.

بیعت امام با یزید دو فایده براى حکومت داشت: یکى، زمینه بیعت دیگران را فراهم مى کرد و دوم، موجب مشروعیت حکومت یزید مى شد و زمینه موروثى شدن حکومت امویان را آماده مى نمود.

بعد از مرگ معاویه، یزید به ولید بن عتبه، استان دار مدینه دستور داد که از امام (ع) بیعت بگیرد. آن حضرت در جواب ولید فرمود: ما از خاندان نبوت و معدن رسالت و جاى گاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم، در حالى که یزید مردى است فاسق، مى گسار و قاتل بى گناهان؛ او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود. بنابر این هرگز شخصى چون من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد.(12)

استاد شهید مطهرى مى نویسد: «گذشته از مفاسد دیگر، دو مفسده در بیعت این آدم بود که حتى در مورد معاویه وجود نداشت: یکى، بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثى [امویان ] از طرف امام حسین (ع) بود؛ یعنى مسئله خلافت یک فرد نبود؛ مسئله خلافت موروثى مطرح بود. مفسده دوم مربوط به شخص خاص یزید بود... .»(13)

اما عدم بیعت امام حسین (ع) موجب نابودى حکومت امویان شد. بررسى تاریخ حکومت بنى امیه نشان مى دهد حکومت کوتاه آنان با مشکلات و بحران هاى فراوانى روبرو شد و دوام پیدا نکرد.

عباس محمود عقاد مى نویسد: «دست آورد یکى از روزهاى دولت بنى امیه (فاجعه کربلا) این شد که کشورى به آن وسعت و پهناورى، به اندازه عمر طبیعى یک انسان نپایید و از چنگشان بیرون رفت. امروزه که عمر گذشته هر دو طرف را در ترازو مى گذاریم و حساب برد و باخت هر یک را مى سنجیم، پیروزمند روز کربلا (یزید) را مغلوب تر از مغلوب و شکست خورده مى بینیم و پیروزى را کاملاً با حریف او (امام حسین )مى یابیم.»(14)

2) آسیب به دین

تاریخ نشان مى دهد که امویان، دین ستیز بودند و حیات خود را در دین زدایى جست و جو مى کردند. روزى ابوسفیان خطاب به امویان گفت: «... اى خویشاوندان من! بدانید نه بهشتى در کار است و نه دوزخى، بلکه حکومت مطرح است و باید به حکومت رسید...».(15) شبى مغیره نزد معاویه آمد و در همان وقت صداى اذان بلند شد. معاویه با شنیدن شهادت به رسالت پیامبر (ص)، چنان ناراحت شد که گفت: ببین محمد چه کرده، نام خود را کنار نام خدا گذاشته است.(16) او آن چنان به دین و ارزش ها بى اعتنا بود که نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند.(17) ولید بن عبد الملک هنگامى که به خلافت رسید، خطاب به قرآن گفت: زمانى که نزد خدا رفتى، بگو: ولید مرا تیر باران کرده است.(18)

یزید نیز گفت: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل؛ بنى هاشم با حکومت بازى کردند و هیچ خبرى از آسمان نیامد و هیچ وحیى نازل نشد.»

در این جا برخى از سخنان امام حسین (ع) را مى آوریم که دین زدایى امویان را نشان داده و جوّ حاکم در جامعه آن روز را ترسیم کرده است.

آن حضرت در مسیر کربلا با فرزدق ملاقات کرد و به روشنى از خلاف کارى هاى حاکمان شام سخن گفت: «گروهى هستند که پیروى شیطان را پذیرفتند و اطاعت خداى رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکار ساختند و حدود الهى را از بین بردند... در حالى که من از هر کس به یارى دین خدا و سربلندى آیینش و جهاد در راه خدا سزاوارترم تا آیین خدا پیروز و برتر باشد.»(19)

امام در نامه اى به مردم بصره نوشت: «من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مى خوانم، چرا که این گروه (امویان) سنت پیامبر را از بین برده و بدعت را (در دین خدا) احیا کردند... .»(20)

امام صادق (ع) فرمود: پس از شهادت امام حسین (ع) هنگامى که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام سجاد (ع) رو به رو شد، (از روى طعنه) گفت: اى على بن حسین! در این نبرد چه کسى پیروز شد؟! امام فرمود: اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.(21) امام با این پاسخ فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام پیامبر (ص) بود، ولى هم چنان طنین «لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه» بر مأذنه ها مى پیچد.

دشمنت کشت، ولى نور تو خاموش نگشت

آرى آن جلوه که فانى نشود، نور خداست

3) گمراهى مردم

ما شیعیان باور داریم که رفتار و گفتار امامان (ع) حجت و الگو است و الگو بودن بدین معناست که آنان خط مشى زندگى انسان ها را تعیین مى کنند؛ از این رو باید به گونه اى رفتار نمایند که زمینه هدایت مردم فراهم شود. اگر امام حسین (ع) با یزید بیعت مى کرد، زمینه گمراهى مردم ایجاد مى گردید و به پیروى از آن حضرت، تسلیم یزید مى شدند و دلیل کار خود را نیز بیعت ایشان ذکر مى کردند.(22)

از سوى دیگر این اندیشه به وجود مى آمد که مى توان با حکومت ظالم کنار آمد و از آن حمایت کرد. یکى از دلایل بیعت خواستن حکومت از امام نیز همین بود، چرا که بیعت او زمینه بیعت برخى از مسلمانان را فراهم مى کرد.

امام خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «اى برادر! به خدا سوگند، اگر در هیچ نقطه اى از دنیا، هیچ پناه گاه و جاى امنى نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد.»(23)

بیعت نکردن امام (ع) این نگرش را به وجود آورد که حکومت یزید غیر مشروع است. مردم کوفه نیز بعد از بیعت نکردن امام، از حضرت دعوت و مخالفت خود را با حکومت یزید اعلام کردند. افزون بر آن، عدم بیعت امام زمینه رشد فکرى و قیام هاى بعدى را فراهم کرد. آیة اللّه مصباح یزدى مى نویسد: «در نتیجه قیام حضرت سید الشهدا مردم متوجه شدند که بنى امیه خلیفه به حق رسول خدا (ص) نیستند. این اولین خدمتى بود که حسین بن على (ع) با قیام خود انجام داد... .»(24)

قیام هاى توّابین، قیام مردم مدینه و قیام مختار، در پى شهادت امام و عدم بیعت ایشان با یزید شکل گرفتند؛ همان سان که امروزه نیز نهضت هاى آزادى بخش با الگوگیرى از حادثه کربلا به وجود آمده اند. پیروزى ملت ایران بر رژیم طاغوت و سلطنتى شاه ریشه در حماسه حسینى دارد. مردم لبنان و فلسطین نیز با الهام از سرور شهیدان علیه رژیم سفّاک اسرائیل مبارزه مى کنند. بدین سان جهاد حسین (ع) در صفحه تاریخ جاویدان ماند و همواره نیروبخش اصلاح طلبان است.

4) ستم پذیرى

همان گونه که اشاره شد، یزید لیاقت رهبرى را نداشت، زیرا وى هم قبل از خلافت و هم بعد از آن با ارتکاب گناه و ظلم، بى لیاقتى خویش را به اثبات رسانیده بود.

شهید مطهرى معتقد است که وجود خود یزید مفسده بود، زیرا وى نه سیاست داشت و نه عدالت و تقوا. وى نه تنها مردى فاسق و فاجر بود، که به فسق و گناه نیز تظاهر مى نمود. این در حالى است که معمولاً خلفاى اموى تظاهر به فسق نمى کردند.(25)

در این جا لازم است بعضى از ظلم ها و جنایات یزید را بعد از حادثه عاشورا بررسى کنیم تا معلوم گردد که امام حسین (ع) چرا با یزید بیعت نکرد.

بعد از حادثه عاشورا، هنگامى که گروهى از مردم مدینه به سرپرستى عبد الله بن حنظله براى آگاهى از افکار یزید به شام سفر کردند و اعمال یزید را دیدند، گفتند: ما از نزد مردى آمدیم که دین ندارد، شراب مى نوشد، تنبور مى زند و با سگ ها بازى مى کند.(26) دیگرى گفت: به خدا سوگند، وى شراب مى نوشد و به گونه اى مست مى شود که نماز را ترک مى کند.(27) ابن جوزى از قول عبد الله بن حنظله نقل مى کند که گفت: ما در حالى از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن را داشتیم که (بر اثر گناهان فراوان وى) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد. او مردى است که با مادر و خواهرانش نیز زنا مى کند؛ وى شراب مى نوشد و نماز نمى خواند.(28)

مهم تر از همه جنایت ها و ظلم هاى یزید که در تاریخ اسلام سابقه نداشت، به شهادت رساندن امام حسین (ع) و به اسارت گرفتن خاندان وى بود.

جنایت دیگر یزید، قتل عام مردم مدینه بود که به واقعه «حرّه» معروف است.

پس از حادثه کربلا و آگاهى مردم از جنایات یزید، مردم مدینه به رهبرى عبد الله بن حنظله علیه وى قیام کردند. مورّخان نوشته اند: مسلم بن عقبه به دستور یزید قیام مردم مدینه را سرکوب کرد و جنایات بسیارى را مرتکب شد، به گونه اى که از آنان به زور بیعت گرفت و کسانى را که بیعت نمى کردند به قتل مى رساند.(29) در این جنگ، افراد زیادى از مردان و زنان کشته شدند و اموال آنان غارت شد. تعداد ده هزار زن بى شوهر شدند(30) و تعداد زیادى از دختران بعد از فاجعه، آبستن گردیدند. مهم تر از همه این که به مسجد الحرام هتک حرمت شد،(31) زیرا در این مکان مقدس انسان ها به قتل رسیدند. سیوطى، از اندیشمندان اهل سنت، از حسن بصرى نقل مى کند که گفت: به خدا سوگند، هیچ کس از آن حادثه نجات نیافت و به هزار دختر تجاوز قرار شد.(32)

به آتش کشیدن کعبه، از دیگر جنایت هاى یزید بود. لشکر یزید پس از غارت مدینه براى نبرد با عبد الله بن زبیر به سوى مکه حرکت کرد. مورّخان نوشته اند: هنگامى که «حصین بن نمیر» فرمانده لشکر یزید با سربازان خود وارد مکه شدند، آن جا را محاصره کردند و به دلیل این که ابن زبیر در مسجد الحرام پناه گرفته بود، به خانه خدا حمله نمودند و با منجنیق حرم امن الهى را آتش باران کردند، به طورى که پرده ها و سقف کعبه آتش گرفت.(33)

بیعت امام (ع) با یزید، علاوه بر این که نوعى کمک به ظالم بود، نوعى ستم پذیرى نیز بود و حال آن که در فرهنگ خاندان وحى، ظلم پذیرى معنا ندارد؛ چنان که امام حسین (ع) به آن اشاره نموده است.(34) بر این اساس بود که امام حسین (ع) یزید را سلطان جابر نامید(35) و فریاد بر آورد که رهبر جامعه باید عادل باشد: «ما الامام الاّ العامل بالکتاب و القائم بالقسط».(36) حضرت امام حسین (ع) در طول قیام الهى خویش همواره از ستم ستیزى سخن مى گفت: «موت فى عزّ خیر من حیاةٍ فى ذلّ».(37) هنگامى که دشمن او را میان جنگ و بیعت مخیّر کرد، فرمود: «ناپاکِ ناپاک زاده مرا بین دو چیز مخیّر کرده است: شمشیر و ذلت؛ ذلت از ما بسیار دور است.(38)

آرى، سید الشهدا (ع) با بیعت نکردن خود با یزید فرهنگ ستم ستیزى و آزادى خواهى را در جوامع نهادینه کرد و به همگان یاد داد که بهاى آزادى، جان فشانى و مبارزه بى امان با ظلم و ستم است. مهاتماگاندى، رهبر استقلال طلب هند گفت: حادثه کربلا در آزادى مردم این کشور نقش داشت.(39)

نهضت ماندگار امام حسین (ع) به همه آزادى خواهان آموخت که آزادى و آزادگى در گرو قیام و جهاد است و تا هنگامى که شرک و جهل و باطل و ستم و استبداد باقى است، تقابل حق و باطل نیز ادامه دارد: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا».

محورهاى پژوهش:

لطفاً فقط یکى از محورهاى زیر را انتخاب کرده و درباره آن مقاله بنویسید.

1 . علل و انگیزه هاى قیام امام حسین (ع).

2 . آثار و پى آمدهاى نهضت عاشورا.

3 . نقش بیعت نکردن امام حسین (ع) در سقوط حکومت بنى امیه.

4 . انقلاب امام حسین (ع) از منظر اندیشمندان غیر مسلمان.

5 . نقش اهل بیت امام حسین (ع) در واقعه عاشورا.

6 . تأثیر نهضت امام در شکل گیرى قیام ها و نهضت هاى آزادى بخش.

7 . جاى گاه حادثه عاشورا از منظر استاد شهید مطهرى.

8 . آثار زیان بار سکوت خواص در برابر شهادت امام حسین (ع).

منابع پژوهش:

1 . مرتضى مطهرى، حماسه حسینى (ج 1 تا 3) و سیرى در سیره ائمه اطهار (ع).

2 . سیدجعفر شهیدى، قیام امام حسین (ع).

3 . مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان.

4 . سیدهاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسین (ع).

5 .سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت.

6 . سعید داودى و مهدى رستم نژاد، عاشورا، ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها.

7 . لطف الله صافى، شهید آگاه.

8 . محمدرضا صالحى کرمانى، الفباى فکرى امام حسین (ع).

9 . جواد محدثى، فرهنگ عاشورا.

10 . محمد یزدى، حسین بن على (ع) را بهتر بشناسیم.

11 . رسول جعفریان، حیات سیاسى امامان شیعه و تأملى در نهضت عاشورا.

12 . محمدرضا حکیمى، قیام جاودانه.

13 . سیدعطاءالله مهاجرانى، پیام آور عاشورا.

14 . محمدتقى مصباح یزدى، در پرتو آذرخش.

15 . ابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا.

16 . مهدى شمس الدین، ارزیابى انقلاب امام حسین (ع).

17 . نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعرانى.

18 . محمدصادق نجمى، سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا.

آخرین مهلت ارسال پژوهش 10/9/1385 مى باشد.

پی نوشت :

1) بحارالانوار، ج 44، ص 340.

2) موسوعه کلمات امام حسین، ص 421.

3) تاریخ طبرى، ج 4، ص 304.

4) سعید داودى، عاشورا، ص 495.

5) همان، ص 524.

6) همان، ص 449.

7) جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص 149.

8) عبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت، ص 284.

9) حماسه حسینى، ج 2، ص 20.

10) سفینة البحار، ج 1، ص 633؛ به نقل از: محمدرضا حکیمى، قیام جاودانه، ص 58؛ ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 19، ص 53.

11) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 92. این جملات با اندکى تفاوت در الامامة و السیاسة، ج 1، ص 204 آمده است.

12) بحارالانوار، ج 44، ص 325.

13) حماسه حسینى، ج 2، ص 20.

14) ابوالشهداء، ترجمه محمد کاظم معزى، ص 207 - 206.

15) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 19، ص 53.

16) محمدتقى مصباح یزدى، در پرتو آذرخش، ص 20.

17) مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 72.

18) تتمة المنتهى، ص 93.

19) تذکرة الخواص، ص 218 - 217.

20) تاریخ طبرى، ج 4، ص 266؛ بحارالانوار، ج 44، ص 340.

21) مقتل الحسین مقرّم، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 177.

22) برگرفته از: نعمت الله صالحى نجف آبادى، شهید جاوید، ص 8.

23) فتوح ابن اعثم کوفى، ج 5، ص 31؛ بحارالانوار، ج 44، ص 329.

24) در پرتو آذرخش، ص 38.

25) حماسه حسینى، ج 2، ص 22 - 20.

26) الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 103.

27) همان.

28) المنتظم، ج 4، ص 179.

29) ر.ک: الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 112؛ معجم البلدان، ج 2، ص 249؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 238.

30) عبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت، ص 172 - 170.

31) همان.

32) تاریخ الخلفا، ص 233.

33) سعید داودى، عاشورا، ص 225.

34) محمدصادق نجمى، سخنان حسین بن على، ص 234.

35) تاریخ طبرى، ج 4، ص 304.

36) همان، ص 262.

37) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

38) لهوف، ص 57.

39) سعید داودى، عاشورا، ص 501.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه سوم دی 1388 ساعت 8:37 قبل از ظهر | لینک ثابت |
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)


حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد.

و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))

علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.

از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((

من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب(ع)

(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):

ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است.

(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ))

خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:

((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ))

و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .

ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند.

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.

ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.

و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).

(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)

((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).

و نیز در قرآن آمده:

/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤

آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:

/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.

احکام الهی

آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.

و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.

ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.

آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

تنها راه هدایت

ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.

و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).

ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.

ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن

ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.

ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))

ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.

ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤

ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:

((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم))

ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.

ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:

/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.

خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)

فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.

در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).

یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).مطالب مذكور از سايت غدير خم در تاريخ 1387/9/25  اخذ شده
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 10:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

هدايت هاي حكيمانه







1- آنحضرت (ع) به يكي از شيعيانش فرمود : فلاني را ملامت كن و بگو : اگر خدا خير بنده اي را بخواهد (در آن صورت ) هر گاه ملامت شود بپذيرد.

2- متوكل (يكي از خلفاي عباسي ) نذر نمود كه اگر از بيمايش عافيت يابد مال كثيري را صدقه دهد ، پس چون عافيت يافت از علما پرسيد : اندازه مال كثير چه مقدار است ، هر كدامشان چيزي گفت ولي به معناي آن نرسيدند ، سپس از امام هادي (ع) پرسيد ، حضرت (ع) فرمود : هشتاد درهم بدهد ، گفت : به چه دليل ؟ فرمود : خداوند به پيامبر خود وحي فرمود كه :" لقد نصركم الله في مواطن كثيرة " : " بي شك خداوند شما را در ميادين بسيار ياري كرد - توبه : 25 " ، وما ميادين نبرد آنحضرت را شمرديم وبه هشتاد رسيديم ، وخداوند آن تعداد را كثير وبسيار ناميده . پس متوكل از اين سخن خرسند شد وهشتاد درهم صدقه داد.

3- همانا خداوند را مكانهائي است كه دعا نمودن در آنها را دوست دارد ، ودعاي هر كس را در آنجا مستجاب مي فرمايد ، وموضع قبر سيد الشهداء از آن جمله است.

4- هر كس از خدا بترسد از او بترسند ، وچون خدا را فرمان برد از او فرمان برند ، هر كس كه از خالق اطاعت كند ديگر هيچ با كي از غضب وخشم مخلوق نداشته باشد ، وهر كس كه خدا را بخشم آرد مسلّما بداند كه دچار خشم مخلوقين خواهد گرديد.

5- خداوند نه وصف گردد و نه تعريف جز بدانچه خود خويش را وصف نموده ، وچگونه وصف شود آن خدائي كه حواس از در كش ناتوان ، وتصورات از دستيابيش در مانده ، وافكار از محدود ساختنش عاجز است ودر ديده نگنجد ، آن خدائي كه نزديكي او دوري است ودوريش نزديكي ، او خود كيفيت را آفريده بي آنكه گويند او چگونه است ، ومكان را خود پديد آورده بي آنكه گويند كجاست ، وساحتش بر كنار از كيفيت ومكان است ، او يكتا ويگانه است ، عظمت وجلالش با شكوه ، ونامهايش پاك ومنزه است.

6-حسن بن مسعود گويد : خدمت امام هادي (ع) رسيدم - در حالكه انگشتم خراش خورده ؛ و شانه ام در اثر بر خورد با راكبي صدمه ديده بود ، ونيز در اثر ورود به ازدحام مردم برخي از لباسهايم پاره شده بود - وگفتم : اي روز ، خدا مرا از شر تو نجات دهد ، چقدر تو شوم بودي !پس آنحضرت (ع) بمن فرمود : اي حسن ، تو هم با اينكه با ما آمد و شد داري گناهت را بگردن بي گناهان مي اندازي ؟! حسن گفت :(با شنيدن اين سخن ) حواسم جمع شد و عقلم به من باز آمد و به خطايم پي بردم ، عرض كردم : مولاي من! از خدا آمرزش مي طلبم ، امام فرمود : اي حسن ، مگر روزها چه گناهي دارند كه چون جزاي كردار خود را مي بينيد آنها را شوم پنداشته وبد مي گوئيد ؟! حسن گفت : تا آخر عمر استغفار خواهم كرد ، آيا آن توبه ام بحساب مي آيد اي زاده رسولخدا ؟ فرمود: بخدا سوگند آن (بد گوئيها ) شما را سودي نبخشد ، بلكه خداوند شما را به مذمت كردن بي گناهان مجازات مي كند ، اي حسن ، مگر نميداني آنكس كه در برابر اعمال و كردار در اين سرا وآن سرا ثواب دهد و كيفر نمايد وتلافي كند تنها خدا است ؟ گفتم: اينگونه است مولاي من ، فرمود : ديگر تكرار مكن ، وبراي روزها هيچ تاثيري در فرمان و حكم خدا قائل مشو ! حسن گفت : بروي چشم ؛ آقاي من .

7- هر كس خود را از مكر ومواخذه سخت خدا ايمن بداند ، مغرور گشته ، تا آنجا كه قضا وحكم حتمي خدا بر او جاري شود (يعني مرگ گريبانش را بگيرد )، وهر كس كه پروردگارش را بشناسد و بدو آگاه باشد ، مصيبت دنيا برايش سبك شود ، هر چند با قيچي بريده شود و با ارّه قطعه قطعه گردد!.

- داود صرمي گويد : آقايم (امام هادي "ع") مطالبي ضروري را به من فرمود ، سپس مرا گفت بگو ببينم آنها را چگونه مي گويي ، ولي من آنگونه كه فرموده بود بخاطر نداشتم ، پس آنحضرت (ع) قلم به مركب دان فرو برد و نوشت :" بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد ، وهر كاري بدست خدا است "، من (با ديدن اين صحنه) خنديدم ، فرمود : تو را چه شد ؟ گفتم : خير است ، فرمود : بمن بگو ، گفتم : قربانت گردم بياد حديثي افتادم كه يكي از اصحاب از جد شما حضرت رضا (ع) برايم نقل كرده بود ، كه آنحضرت هر گاه دستور به كاري مي داد مي نوشت : "بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد " ، بدين خاطر لبخند زدم ، آنگاه امام هادي (ع) بمن فرمود : اي داود اگر بگويم ترك كننده "بسم الله الرحمان الرحيم " همچون تارك نماز است در گفته ام صادق و راستگويم !.

10- فرد شكر گزار ، به خود آن شكر بيش از نعمتي كه موجب شكر شده سعادتمند و خوشبخت است ، زيرا نعمتها تنها كالا ومتاع دنيايند ، ولي شكر ، هم نعمت (دنيا ) است وهم پاداش (آخرت) .

11- براستي كه خداوند دنيا را سراي آزمون وامتحان ، و آخرت را سراي پاداش و جز اقرار داده ، و آزمون دنيا را سبب وموجب پاداش آخرت ساخته ، وپاداش آخرت را در عوض آزمون دنيا.

12- بتحقيق ستمكار فهميده ودانا ممكن است بخاطر همان فهمش از ستمش بگذرند،وبي شك صاحب حق نادان ممكن است همان حماقت او؛ نورحقش را خاموش كند.

13- هر كس دوستي و نظريه خود را برايت جمع كرد ، تو نيز بطور كامل مطيع او باش .

14-كسي كه خود را سبك شمارد و قدر خويش نداند ، از شر او در امان مباش.

15- سراي دنيا چونان بازاري است كه مردمي در آن سود برند وجماعتي ضرر كنند.

16- از حد خود تجاوز نكن و براي روزگار هيچ اثري در حكم خدا قرار نده .

17- اگر بگويم كسي تقيه را ترك كند مانند كسي است كه نماز را ترك كرده ، هر آينه راستگو باشم.

18- حسد نيكوئي ها را نابود سازد ، ودروغ ، دشمني آورد ، وخود پسندي مانع از طلب دانش و خواهندة خواري و جهل گردد ، و بخل ناپسنديده ترين خلق و خوي است ، وطمع خصلتي ناروا و ناشايست است.

19- امام هادي(ع) به كسي كه در ستايش از ايشان افراط كرده بود فرمودند : از اين كار خودداري كن كه تملق بسيار ، بدگماني به بار مي اورد و اگراعتماد برادر مومنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار وحسن نيت نشان ده .

20- اگر در زمانه اي بوديد كه عدل بيش ازستم رايج بود ،حرام است كه به ديگران بد بين باشيد مگر آنكه بدي او بر شما محرز شده باشد.واگر در زمانه اي بوديد كه ستم بيش از عدل رواج داشت كسي حق ندارد به ديگران خوشبين باشد مگر آنكه مطمئن شده باشد.

21- بهتر از نيكي ، نيكو كار است ، وزيباتر از زيبائي ، گوينده آن است ، وبرتر از علم حامل آن است ، وبدتر از بدي ، عامل آن است ، ووحشتناك تر از وحشت ، آورنده آن است .

22- از كسي كه بر او خشم گرفته اي ، صفا وصميميت مخواه و از كسي كه به وي خيانت كرده اي وفا مطلب واز كسي كه نسبت به او بد بين شده اي ، انتظار خير خواهي نداشته باش كه دل ديگران براي تو همچون دل تو براي آنها است .

23- نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به ديگران ارائه دهيد و با شكر گزاري افزون كنيد ، وبدانيد كه نفس آدمي رو آورنده ترين چيز است نسبت به آنچه به او بدهي و بازدار نده ترين چيز است كه از او بازداري .

24- خشم بر زير دستان از پستي است .

25- نا فرماني فرزند از پدر و مادر ، داغ داغ نا ديدگان است.

26- چه بسا شخصي كه مدت عمرش سي سال مقدر شده باشد ولي بخاطر صله رحم و پيوند با خويشاوندانش ،خداوند عمرش را به 33 سال برساند . و چه بسا كسي كه مدت عمرش 33 مقدر شده باشد ولي به خاطر آزردن خويشاوندان و قطع رحمش ، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

27- نا رضايتي پدر و مادر كمي روزي را بدنبال دارد و آدمي را به ذلت مي كشاند .

28- مصيبت براي صابر يكي است ولي براي كسي كه بي طاقتي مي كند دو تا است .

29- مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند .

30- مسخرگي تفريح سفيهان و كار جاهلان است.

31- وقت جان دادنت اهلبيت را به ياد آر كه در آن هنگام طبيبي جلوگير مرگت و دوستي نفع رسانت نباشد .

32- جدال ، دوستي قديمي را تباه مي كند وپيوند اعتماد را مي گشايد وكمترين چيزي كه در آنست غلبه بر ديگري است كه آنهم سبب جدايي مي شود .

33- حكمت اثري در دلهاي فاسد نمي گذارد.

34- شب بيداري ، سبب لذت بخشي خواب ، وگرسنگي سبب خوش خوراكي در طعام ناب است .

35- اسب سوار سر كش اسير هواي نفس خويش و نادان اسير زبان خويش است.

36- افسوس كوتاهي در انجام كار را با گرفتن تصميم قاطع جبران كنيد .

37- خشم وتندي ، كليد سنگيني و گرانباري است و خشم بهتر از كينه توزي است .

38- مقدرات چيزهايي را بر تو نمايان مي سازد كه به فكرت خطور نكرده است .

39- هر كه از خود راضي باشد ، خشمگيران بر او زياد خواهند بود .

40- فقر ، سر كشي نفس ونا اميدي شديد را سبب مي شود .

41- اگر مردم به راههاي گوناگوني روند ، من به راه كسي كه تنها خدا را خالصانه مي پرستد خواهم رفت .

42- كسي كه چهل روز گوشت نخورد بد خلقي پيدا كند ، وكسي كه چهل روز پي در پي نيز گوشت خورد اخلاقش بد شود .

43- خداوند از ازل تنها بود و چيزي با او نبود ، سپس اشياء را به صورت نو ظهور آفريد وبراي خودش بهترين نام ها را بر گزيد .

44- فروتني آن است كه با مردم چنان كني كه دوست داري با تو چنان باشند.

مطالب مذكور از سايت امام هادي (ع) به مناسبت ولادت حضرت امام هادي (ع) اخذ گرديده

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 7:15 قبل از ظهر | لینک ثابت |


ولادت باسعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولايت علي بن موسي الرضا(ع)
امامت و ولایت  حضرت امام رضا (ع) بر همگان مبارک باد.

 

زندگاني امام رضا(ع)

نام : علی

لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر

 

 

مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

 

 

زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

 

 

حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام

دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.

چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».

حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.

در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.

پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.

امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.

خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.

از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»

اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.

مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.

 

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 10:10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

السلام علیک یا امام صادق -السلام علیکم یا ائمه البقیع


آن مدینه شهـر پیغمبـر بود      شهر دختش بانوی اطهر بود

چهار تن از آن امامان شفیع      خفتـه اندر خاک زیبـای بقیع 

....

صادق آل محمد  جعفر است               عالــم  دین   وارث  پیغمــبر  است


          طالبان علم و دانش  گرد  او               عالمـانِ   هـر  زمـان   شاگـرد   او

              نزد شیعه او رئیس مذهب است     
اختـر تابنـده ای  انـدر شـب است
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 6:53 قبل از ظهر | لینک ثابت |
عشق محمّد بس است و آل محمّد

عليرضا بيطرفان - ماجراي بعثت حضرت پيامبر، با نقل‏هاي متفاوتي روايت شده است. چه سخني رساتر و شيرين‏تر از بيان امام هادي عليه‏السلام که مي‏فرمايد: "هنگامي که محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تجارت شام را ترک گفت، هر روز به کوه حرا مي‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مي‏نگريست و از آنچه مي‏ديد، به ياد عظمت خداي آفريننده مي‏افتاد و آن‏گاه با روشني خاصي به عبادت خداوند مشغول مي‏شد. چون به چهل سالگي رسيد، خداوند، دل او را بهترين، روشن‏ترين و خاضع‏ترين دل‏ها يافت. در آن لحظه‏ها، جبرئيل به سوي او آمد و بازوي او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت: اي محمد! بخوان به نام پروردگارت که آفريد. پس جبرئيل، رسالت خود را به انجام رسانيد و به آسمان‏ها بالا رفت و محمد نيز از کوه فرود آمد. در اين هنگام، خداوند، کوه‏ها، صخره‏ها و سنگلاخ‏ها را به سخن آورد، به گونه‏اي که به هر کدام مي‏رسيد، اداي احترام مي‏کردند و مي‏گفتند: السلام عليک يا حبيبَ اللّه‏، السلام عليک يا وليَّ اللّه‏، السلام عليک يا رسولَ اللّه‏". ‏

مهمترين پيام بعثت‏
توحيد، اصلي‏ترين و مهم‏ترين پيام بعثت است. فراگيري اين اصل چنان گسترده است که اسلام به نام دين توحيد شناخته مي‏شود. در قرآن کريم، اصل توحيد، ساختار کلي همه آيات است و نخستين پيام همه پيامبران پيشين نيز اصل توحيد بوده است: "پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر آنکه به وي وحي کرديم که معبودي جز من نيست، پس تنها مرا پرستش کنيد".(انبياء: 25)‏
از سوي ديگر، توحيد فقط راه‏حلي براي بحران‏هاي دوران جاهليت نبوده است. توحيد، شعار محض نيست. توحيد؛ يعني نفرت و دوري و نفي همه طاغوت‏ها. توحيد؛ يعني تکيه نکردن به هيچ قدرتي جز قدرت و عظمت الله. با اين مفهوم، انسان قرن 21، بيش از هر زمان ديگر به اين اصل حياتي نياز دارد. بشر امروز، با طاغوت‏ها و بت‏هاي دروني و بيروني خود، از هر گونه پيشرفت و سعادت واقعي بازمانده است. توحيد؛ يعني نپذيرفتن هيچ‏گونه بي‏عدالتي. با اين وصف، از شخصي‏ترين رفتار انسان تا قانون‏گذاري براي حکومت جهاني، جايگاه اجراي اصل توحيد است. بدون توحيد و مبارزه با قدرت‏هاي بيگانه، تمدن امروز نه تنها ارزشي ندارد، بلکه سرعت سقوط انسان را چند برابر خواهد کرد. ‏

بعثت در کلام حضرت فاطمه (س)‏
‏"پروردگار بزرگ، به پايان همه کارها دانا بود و بر دگرگوني‏هاي روزگاردر محيط بينا و به سرنوشت هر چيزي آشنا. محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد، ديد که هر فرقه‏اي ديني گزيده و هرگروه در روشنايي شعله‏اي خزيده و هر دسته به بتي نماز برده و همگان ياد خدايي را که مي‏شناسند از خاطر سترده‏اند. پس خداي بزرگ تاريکي‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تيرگي کفر بپرداخت و پرده‏هايي را که بر ديده‏ها افتاده بود، به يکسو انداخت." ‏

جهان قبل از بعثت در کلام امام علي (ع)‏
خداوند، پيامبر اسلام را هشدار دهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين وحي الهي باشد. آن‏گاه که شما ملت عرب، بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگي مي‏کرديد و ميان غارها، سنگ‏هاي خشن و مارهاي سمّي خطرناک و فاقد شنوايي، به سر مي‏برديد. آب‏هاي آلوده مي‏نوشيديد و غذاهاي گلوآزار مي‏خورديد. خون يکديگر را مي‏ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي‏بريديد. بت‏ها ميان شما پرستش مي‏شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.‏خدا، پيامبر اسلام را زماني فرستاد که مردم در فتنه‏ها گرفتار شده، رشته‏هاي دين پاره شده و ستون‏هاي ايمان و يقين ناپايدار بود. ... راه رهايي دشوار مي‏نمود و پناه‏گاه‏ي وجود نداشت. چراغ هدايت، بي‏نور شده و کوردلي همگان را فرا گرفته بود. خداي رحمان معصيت مي‏شد و شيطان ياري مي‏گرديد.‏
ملت‏ها در خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود. اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه‏جا زبانه مي‏کشيد و دنيا، بي‏نور و پر از مکر و فريب گشته بود.‏هوا و هوس بر مردم چيره شده بود. ... ناداني‏هاي جاهليت، پست و خوارشان کرده بود و در امور زندگي سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامن‏گيرشان بود. ‏
مولفه هاي جاهليت در کلام امام علي (ع)‏
سال‏هاي طولاني بر مردمي گذشت که بر اثر دوري از مکتب پيامبران، درمنجلاب گمراهي و فساد غوطه‏ور بودند، نه امنيت جاني داشتند، نه امنيت مالي و ناموسي. سايه شوم جهل و تعصب همه جا را تاريک کرده بود. ظلم و بيداد گري و لجاجت و انواع جنايات هولناک، همه را به ستوه آورده بود؛ به گونه‏اي که به فرموده علي عليه‏السلام "ميوه درخت جاهليت فتنه و آشوب و غذاي مردمش مردار گنديده، لباس زيرينشان ترس و وحشت و لباس رويينشان شمشير بود. آب حيات انساني در زمين فرو رفته بود و منارهاي هدايت، کهنه و فرسوده شده و پرچم‏هاي گمراهي و تيره‏بختي آشکار گرديده بود" ‏

هدف از بعثت در کلام امام علي (ع)‏
خداوند، حضرت محمد را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت‏ها رهايي بخشد و به پرستش خود راهنمايي کند و آنان را از پيروي شيطان نجات دهد و به اطاعت خود کشاند.‏پس خداوند، رسولان خود را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پياپي به سوي آنها فرستاد تا از مردم اداي عهد و پيمان فطرتي را که با پروردگارشان بسته بودند، بخواهند و نعمت فراموش شده او را به ايشان يادآوري کنند و با تبليغ دلايل روشن، وظيفه رسالت را انجام دهند و نيروي عقل‏هاي مردم را که زير غبار کفر و شرک و گمراهي پنهان شده بود، برانگيزانند و به کار اندازند و آيات بزرگ الهي را به ايشان بنمايانند.‏خداي سبحان براي وفاي به وعده خود و کامل گردانيدن دوران نبوت، حضرت محمد را مبعوث کرد؛ پيامبري که از همه پيامبران، پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود. نشانه‏هاي او شهرت داشت. و تولدش بر همه مبارک بود.‏

‏ سفير خداوند
محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سفير خداوند بود بر بندگان تشنه حقيقت و محبّت، و هدف نهايي او براي خلقت همه هستي؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل‏سرسبدهستي، مايه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملايک و جانشين راستين او بر روي زمين. کسي که:‏
بَلَغَ العُلي بِکمالِهِ ‏کَشَفَ الدُّجي بِجمالِهِ ‏حَسُنتْ جَميعُ خِصالِهِ ‏صلّوا عليه و آله ‏با غمزه و اشاره‏اي، نکته‏ها و رازها آموخت و به مقام استادي عالم رسيد.‏
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ‏به غمزه مسئله‏آموز صد مدرس شد ‏.


نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 10:43 قبل از ظهر | لینک ثابت |
ماه رجب هفتمین ماه از 1 -ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از 2 -ماههای حرام است. رجب نام نهری است در 3 -بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و اعمال ام داوود و برنامه 4-اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
ولادت 5-حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.

منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص 240 

1 -ماههای قمری (یا عربی) دوازده ماه است که به ترتیب عبارت‌اند از:
محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی (یا ربیع الاخر)، جمادی الاول، جمادی الثانی (یا جمادی الاخر)، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و ذیحجه.

چهار ماه از این ماه‌ها به ماه‌های حرام مشهور است که عبارتند از: رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم.
همچنین به ماه های شوال، ذیقعده و ذیحجه ماههای حج می گویند.

مبدأ ماه‌های قمری و ماههای شمسی، هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه است. اولین ماه قمری محرم و آخرین آن ذیحجه است، تعداد روزهای ماه‌های قمری در مجموع 354 روز است که حدود 10 یا 11 روز از تعداد روزهای سال شمسی کمتر است چون در ماههای قمری، یک ماه، 30 روز است و ماه دیگر 29 روز.

هنگام دیدن هلال ماه نو، خواندن دعاهای هلال مستحب است، و از همه بهتر دعای 43 صحیفه کامله سجادیه است. اما اگر امکان خواندن این دعا نباشد، بهتر است که سه مرتبه « الله اکبر » و سه مرتبه « لا اله الا الله » بگوییم و در روز اول هر ماه دو رکعت نماز بگذاریم و در رکعت اول بعد از حمد سی مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سی مرتبه « انا انزلنا » (سوره قدر) را بخوانیم و بعد از نماز صدقه بدهیم که موجب سلامتی ما در آن ماه خواهد شد.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی 

2- ماههای قمری عبارت‌اند از: محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و ذیحجه.
از این دوازده ماه، چهار ماه رجب، شوال، ذیقعده و ذیحجه ماه‌های حرام شناخته می‌شوند که هر گونه جنگ و نبرد در آنها حرام شمرده شده است. سه ماه پشت سر هم و یک ماه (رجب) جدا از بقیه است.

بعضی از مفسران قرآن، تحریم جنگ در این چهار ماه را از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام می‌دانند. در عصر جاهلیت نیز این قانون به عنوان یک سنت به قوت خود باقی بود؛ هر چند آنها طبق میل خود، گاهی جای این ماه‌ها را تغییر می‌دادند، ولی در اسلام همواره ثابت و غیر قابل تغییر شد.
گفتنی است که تحریم جنگ در این چهار ماه در صورتی است که جنگ از سوی دشمن بر مسلمانان تحمیل نشود، اما در صورتی که مسلمانان مورد هجوم قرار گیرند، موظف به دفاع از از خود هستند. تحریم جنگ و خونریزی در این چهار ماه، دلایل زیادی داشته و دارد، که پایان دادن به جنگ های طولانی و دعوت به صلح و آرامش، یکی از این دلایل است؛ زیرا هنگامی که جنگجویان، چهار ماه اسلحه را بر زمین بگذارند، مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود می‌آید و احتمال پایان یافتن دائمی جنگ بسیار افزایش می‌یابد.

قرآن کریم در آیه 36 سوره توبه صراحتا به حرمت ماه‌های حرام حکم داده است.

منابع:

تفسیر نمونه ج 7 ص 405، تفسیر المیزان ج 9 ص 266، تفسیر البرهان، مجمع البیان ج 5 ص 50

3- بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه‌ی کارهای نیک‌شان از کفه‌ی بدی‌هاشان سنگین‌تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام‌ها و صفت‌هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می‌شوند.
بهشت معادل واژه «الجنّة» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است:
جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس.

توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه‌ها و باغها و چشمه‌ساران و زنان پری‌رو با لباس‌های حریر و ... و نیز نعمت‌های معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است.
در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می‌کنند.
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه‌های روشنی از این موضوع دیده می‌شود. بنابراین می‌گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد.
آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«بهشت دارای هشت در است که عرض هر در، به اندازه چهل سال راه است.»
و در قرآن آمده است که جهنم هفت در دارد.
شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، می‌نویسد:
اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.

درجات در بهشت

درجات در بهشت متفاوت است:
بعضی‌ از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره‌مندند
بعضی از انواع خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، میوه‌ها، لباس‌های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین

منابع:
تفسیر نمونه المیزان؛ مجمع البیان؛ دایرةالمعارف الشیعه العامه، ج 7، ‌ص 36؛ قرآن پژوهی، ‌ص 572


الجنّة و أهل الجنّة
1- الجنّة خیر مال، و النّار شرّ مقیل 1765.
بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است

2- ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها 2761.
آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده‏اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد.
3- إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین 3400.
به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است

4- إنّ اللّه تعالى یدخل بحسن النّیّة و صالح السّریرة من یشاء من عباده الجنّة 3544.
به راستى که خداى تعالى بواسطه حسن نیت، و شایستگى سریره و نهان، از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مى‏نماید (یعنى هر چند کارى که استحقاق بهشت را برساند نکرده باشد).

5- الجنّة دار الأمان 397.
بهشت سراى امان است.
ص 194


7- الجنّة جزاء المطیع 417.

8- الجنّة دار الأتقیاء 438.

9- الجنة غایة السّابقین 478.

10- الجنّة أفضل غایة 1024.

11- الجنّة مال الفائز 1074.

12- الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن 1431.

13- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم 9953.

14- إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن .....
7- بهشت پاداش فرمانبر است.

8- بهشت سراى پرهیز کاران است.

9- بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است.

10- بهشت افزونترین غرض و مقصود است.

11- بهشت سرانجام کار پیروزمند است.

12- بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است.

13- رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست.

14- به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز


ص 195

معاصیک، و ترعوی 3795.

15- إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان 4146.

16- ثمن الجنّة العمل الصّالح 4698.

17- ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا 4700.

18- سادة أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون 5584.

19- سادة أهل الجنّة المخلصون 5591.

20- سادة أهل الجنّة الأتقیاء الأبرار 5599.

21- طلب الجنّة بلا عمل حمق 5991.

22- لا تحصل الجنّة بالتّمنّی 10566.
ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى.

15- هر گاه به خدا ایمان آورده‏اى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شکى نیست در این که خوشنودى خدا از نعمتى بالاتر خواهد، رزقنا اللّه و إیاکم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین).

16- بهاى بهشت عمل صالح است. (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد).

17- بهاى بهشت بى‏رغبتى در دنیاست.

18- بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است.

19- بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند.

20- مهتران اهل بهشت خویشتن‏داران نیکو کار است.

21- طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است.

22- بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است).

ص 196

23- لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان 10792.

24- لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته 10868.

25- کلّ نعیم دون الجنّة محقور 6867.

26- لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها 7403.

27- لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه 7421.

28- من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات 8591.

29- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المآثم 9953.

30- نال الجنّة من اتّقى عن المحارم 9954.

31- هیهات لا یخدع اللّه عن جنّته، و لا ینال ما عنده إلّا بمرضاته 10043.

23- بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد.

24- به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد.

25- هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است.

26- هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن.

27- هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند.

28- هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید.

29- رسیدن به بهشت، به پاکیزگى از گناهان است.

30- به بهشت رسیده است، هر که از حرامها پرهیز نماید.

31- (تتمه کلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه که در باره وزن وکیل بیان داشته) چه دور است (اندیشه شما) خداوند از بهشت او فریب داده نشده، و به آنچه در نزد اوست رسیده نمى‏شود مگر به خشنودى او.


ص 197

4-

معنای لغوی اعتکاف

img/daneshnameh_up/4/4a/etekaf2.jpgکلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی آن که روی از آن برگردد، محبوس و متوقف کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف.

تعریف اصطلاحی اعتکاف

مجموع تعاریف بالا را می توان، در یک تعریف خلاصه کرد: "اعتکاف به معنی اقامت گزیددن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد."
بنابراین آنچه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامتها می شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آنچه که به او روی کرده می شود.
امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می گویند:

وَ هُوَ اللَّبَثُ فِی المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا یعتَبَرُ فِیه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخری خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛اعتکاف، ماندن در مسجد به نیت عبادت است و قصد عبادت دیگر، در آن معتبر نیست. اگر چه احتیاط مستحب نیت عبادتی دیگر، در کنار اصل ماندن می باشد.

ارکان اعتکاف: ارکان عبادت یعنی اجزایی که اگر عمداً یا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل می شود. اعتکاف نیز ارکانی دارد که عبارت اند از 1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف. توضیح بیشتر درباره ارکان و سایر شرایط اعتکاف را در این جا بخوانید.

اعتکاف در فقه

اعتکاف از اصطلاحات فقه اسلامی و به معنی اقامت طولانی در یکی از مساجد جامع به منظور عبادت است و از جمله عبادت‌هایی است که سابقه تاریخی فراوانی دارد. بسیاری از پیامبران و موحدان برای راز و نیاز با خداوند و تهذیب نفس و تقویت روح به مدت طولانی در نقطه‌ای معین و به دور از زندگی مادی اقامت می‌گزیدند.

سنت پیامبر در اعتکاف

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز پس از بعثت، به این سنت دیرینه عمل می‌فرمود و همه ساله در دهه سوم ماه رمضان در مسجد النبی در مدینه چادری بر پا می‌کرد، در آنجا معتکف می‌شد و به عبادت می‌پرداخت.

مکانهای اعتکاف

img/daneshnameh_up/8/8b/Makeh15.jpgimg/daneshnameh_up/a/a2/rasool4.jpgimg/daneshnameh_up/6/6b/koofeh.jpgبهترین مکان‌ها برای اعتکاف، مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله، است و پس از آنها، مساجد جامع شهرها. اعتکاف از جمله عبادت‌های مستحب مؤکد در اسلام است.
در ایام اعتکاف، مباشرت با همسر و بیرون رفتن از مسجد به مدت طولانی و برای کارهای غیر ضروری مجاز نیست.

زمانهای اعتکاف

ایام اعتکاف، دهه آخر ماه رمضان و نیز ایام البیض (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) ماه رجب است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: 

5-


img/daneshnameh_up/8/89/imam_baqer_01.jpg



ولادت

حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام پنجمین امام شیعیان است که در سال 57 هجری قمری در مدینه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.
وی اولین شخصی است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام می رسد.

فضائل

پیشوایی امام باقر علیه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است.
از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او می‌رسیده‌اند.

مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است.
در زمان این امام، عده‌ای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه می‌شدند.

علم

امام باقرعلیه السلام چون در اواخر دوران حکومت بنی‌ امیه به‌سر می‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گسترده‌ای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، به‌طوری‌که تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر علیه السلام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است.

امام باقر علیه السلام با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانه‌ای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود.
برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام می‌برند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد.

حوادث دوران امامت

برادر امام باقر علیه السلام زید بن علی بن الحسین پس از شهادت امام سجاد علیه السلام پرچم مخالفت با بنی‌امیه را برافراشت و افراد زیادی را به دور خود جمع کرد. ولی امام باقر او را از قیام مسلّحانه منع کرد و فرمود: « هنوز وقتش نرسیده است، و قیام تو در انتها به ضرر مسلمین می انجامد.» اما زید که خون حسینی در رگ‌های او می‌جوشید، زیر بار نرفت و قیام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بنی‌امیه به شهادت رسید.

حاکمان دوران امامت

امام باقر علیه السلام در زمان حکومت ولید بن عبدالملک به امامت رسیدند که پس از او سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز و سپس یزید بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، یکی پس از دیگری حاکم مَمالک اسلامی شدند.
امام با هر یک از آنها به نحو خاصّی برخورد می‌کرد، ولی متأسّفانه بعضی از بستگان وی، از جمله زید بن حسن بن علی به بدگویی او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.

امام باقر علیه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق علیه السلام وصیت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت.
آن حضرت دارای سه همسر و هفت فرزند بود.

از امام باقر علیه السلام مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسل‌ها تا قیامت از آن بهره‌مند خواهند بود.
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مصیبت شهادت حضرت زهراء(س)

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم

                                   محتاج عطا و کرم فاطمه ایم

عمریست که داغ غمش سوخته ایم

                                  دلسوخته عمر کم فاطمه ایم

مصیبت شهادت حضرت فاطمه زهراء (ع):

هنگامی که حضرت علی(ع) بدن حضرت زهرا(س) را کفن

می کرد وقتی که می خواست بندهای کفن را ببندد

صدا زد: ای ام کلثوم،ای زینب، ای سکینه، ای فضّه،

ای حسن،ای حسین! هلمو تزودوا من امکم...

بیایید و از دیدار مادرتان توشه بر گیرید که وقت فراق و لقاء

است.

حسن و حسین (ع) آمدند،با آه و ناله فریاد می زدند:

ای مادر حسن ، ای مادر حسین!وقتی که به حضور جدّمان

رسیدی سلام ما را به او برسان به او بگو:

بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم.

آه ! آه! چگونه شعله ی غم دل،از فراق پیامبر (ص)

و مادرمان خاموش گردد؟

امیر مومنان می فرماید:من خدا را گواه می گیرم که فاطمه

(ع) ناله جانکاهی کشیدو دست های خود را دراز کرد

 و فرزندانش را مدّتی به سینه اش چسباند

ناگاه شنیدم هاتفی از آسمان صدا زد:

(( یا اباالحسن ارفعهما عنها لقد ابکیا و الله ملائکه السّماء:

ای ابالحسن ، حسن و حسین (ع) را از روی سینه

مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها،

فرشتگان آسمان را به گریه انداخت!)).

آنگاه علی (ع) آنها را از سینه مادرشان بلند کرد.

 

                                                           برگرفته از ۷۲ مجلس و  سوگنامه آل محمد(ص)

      

شهادت حضرت زهراء علیه السلام را به همه

آزاده گان و شیعه ایشان تسلیت عرض می نمایم.

«روز شهادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)»

 

اسماء بنت عمیس میگوید: وقتیکه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) وارد خانه گردید، من چند لحظه ای انتظار او را کشیدم، سپس او را صدا زدم، جواب نداد، سپس صدا زدم ای دختر محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)! ای بهترین دختری که از مادر متولد گردید! ای دختر بهترین انسانها! ای دختر آنکس که به مقام قرب ربوبی رسید! جواب نداد. وارد اتاق شدم. پارچه از رویش کنار زدم، دیدم از دنیا رفته و به شهادت نائل گردیده. (1) با دلی پر از غصه و ستم دیده، در فاصله بین مغرب و عشاء وفات کرد. (2)

 

       ** بـســتـر بـیـمـار عــلـی(ع) جـمـع شد **                                     ** فاطمه(س) پروانه، علی(ع) شمع شد **



 

اسماء میگوید: خود را روی بدن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) افکندم، او را بوسیدم و عرض کردم ای فاطمه(سلام الله علیها)! هنگاهی که بر پدرت وارد شدی، سلام مرا به او برسان.

 

 

در همین وقت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) وارد خانه شدند و از شهادت مادرشان باخبر شدند. امام حسن(علیه السلام) خود را روی جنازه مادر انداخت، او را میبوسید و میگفت: مادر جان! با من سخن گو پیش از آنکه روح از بدنم خارج گردد. امام حسین(علیه السلام) پاهای مادر را میبوسید و میگفت: مادر جان! من پسرت حسین هستم، با من صحبت کن پیش از آنکه دلم از جا کنده شود و بمیرم.

 

      ** باز شد تا که در حـجـره ام الحـسـنـیـن) **
                                    **
گفت با گریه حسن(ع)، آجرک الله حسین)**

 


 

سپس حسنین(علیهما السلام) بسوی مسجد رفتند و پدرشان،امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را از شهادت مادرشان با خبر ساختند.

 

         ** علی(ع) بیا فاطمه(س) خاموش شد **                                      ** مــادر زیـنـبـین، کـفـن پــوش شد **

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بسوی منزل آمد و میفرمود: ای دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) تو تسلیت بخش من بودی، بعد از تو، از که تسلیت جویم؟

 

خدایا! من از دختر پیامبرت راضی ام، خدایا! او از تو میترسید، او را پناه ده، از ما مفارقت کرد و نزد تو آمد، به او نیکی کن، بر او ستم شد، به نفع او داوری نما، تو بهترین داورانی. (3)

 

   ** بـین مـن و مغیره، خـدایا تو حـکـم کن **                                    ** در روز دادخواهی من،ای دادخواه من **

   ** جـرمـم چـه بـُد، که بر بدنم تـازیانه زد **                                    ** در پـیــش دیــده پــســـرم، ای الــه من **

 

 

حضرت ام کلثوم(سلام الله علیها) که خود را به چادری پیچیده بود، از منزل بیرون آمد؛ فریاد میزد: ای پدر جان! یا رسول الله! گویا امروز تو را از دست دادیم. دیگر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را نمیبینم. صدای ضجه و شیون از مدینه بلند شد.بسوی خانه امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) حرکت کردند و در آنجا جمع گشتند و در انتظار خروج جنازه بودند. ابوذر از خانه بیرون آمد فرمود: به خانه هایتان بروید، چون تشییع جنازه دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به تأخیر افتاد. (4)

 

     ** اول  فـــــــدایـــــیــــه ، راه  ولــایــــــت **                                    ** بـیـن دیــوار و در، شــد ایــن جــنــایـت **

                    ** شـد کـشـتـه زهــراء(س) ... ام ابــیــهــا **

     **یا صاحب الزمان عجل ظهورک**

 

     ** شـمـع بـزم عــلـی(ع)، گـردیده خـاموش **                                    ** فـریـاد وا اُمـــاه، مـی رسـد بـر گــوش **

                    ** در این دل شب ... کلثوم(س) و زینب(س) **

     **یا صاحب الزمان عجل ظهورک**

 

 

بعد از پراکنده شدن مردم، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) شخصا به غسل دادن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) مشغول گردید.

 

 

امام صادق(علیه السلام) علت اینکه خود امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، متکفل غسل حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) گردید، چنین بیان کرد:حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)، صدّیقه بود، باید صدّیق او را غسل دهد. همانگونه که مریم را عیسی غسل داد. (5)

 

و نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) سه مرتبه و پنج مرتبه آب به روی بدن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) ریخت و آب پنجم را با مقداری از کافور مخلوط کرد. در حین غسل دادن می فرمود: خدایا! این کنیز تو و دختر پیامبرت و برگزیده از خلقت میباشد. خدایا! حجتش را به او تلقین نما و دلیلش را بزرگ نما و درجه اش را زیاد کن و بین او و حضرت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) جمع کن. (6)

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) با باقیمانده حنوط پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را حنوط کرد. حنوط پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را جبرئیل آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ای علی(علیه السلام) و ای فاطمه(سلام الله علیها)! این حنوط از بهشت است، جبرئیل آورده و به شما سلام رسانید و گفت: این را بین خودتان و من تقسیم کنید. حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) عرض کرد: یک ثلث از آن تو باشد، باقیمانده وابسته به نظر علی(علیه السلام) است، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) گریست و حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در بغل گرفت و فرمود: تو به سر حد کمال رسیدن و در طریق حق و الهام شده هستی، آنگاه به امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) فرمود: نظرت را در باقیمانده حنوط بگو. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) عرض کرد:نصف آن برای فاطمه زهراء(سلام الله علیها) و باقی را هر که شما بفرمایی. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: باقیمانده برای شما. (7)

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در هفت پارچه کفن کرد. (8) پیش از آنکه بندهای کفن را ببندد، صدا زد: ای ام کلثوم و ای زینب و ای فضه و ای حسن و ای حسین! بیائید از مادرتان توشه ای بگیرید که دیگر او را نخواهید دید. حسنین(علیهما السلام) آمدند و میگفتند: وا حسرتا! از فراق جدمان فارغ نشدیم که به داغ مادر مبتلا گردیدیم. مادر جان! وقتی که جدمان را ملاقات نمودی، سلام ما را به او برسان و بگو: بعد از تو یتیم شدیم.

 

          ** بـیـت آتـش زده، مـاتـم سـرا شد **                                     ** از قـرآن عـلی(ع)، کوثر جدا شد **

          ** تـمــامِ هـســتم، رفـتـه ز دسـتـم **                                     ** بی تو یافاطمه(س)، خانه نشستم **

          ** با اشـک دیده ام، شـستم شبانه **                                     ** هم جای سـیـلی و ، هم تـازیانه **

          ** یـارب دادم ز کـف، بـود و نبودم **                                     ** شـد چـیـده با لـگد، یـاس کـبودم **

          ** غـــمـخـانـه مـا، دارد تـــمـاشــا **                                     ** از داغ فـاطـمـه(س)، افتادم از پا **

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، میگوید: خدا را گواه میگیرم که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) ناله ای زد و فریاد کشید، دستش را از کفن بیرون آورد، یتیمانش را در بغل گرفت و به سینه چسبانید، ناگاه هاتفی ندا داد: یاابالحسنین! آنها را از روی جنازه مادرشان بلند کن، که ملائکه آسمان را به گریه انداختند.امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، آنها را بلند کرد و بندهای کفن را بست. (9)

 

       ** کودکان اطراف مادر آه و افغان میکنند **
                                     **
سینه مجروح مادر،بوسه باران میکنند **

 

 

آنگاه امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، بر جنازه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) نماز خواند.

 

امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و عقیل و عمّار و سلمان و مقداد و ابوذر نیز با امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) نماز خواندند. (10) سپس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در منزلش دفن نمودند. (11)

 

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) هنگامیکه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در لحد نهاد، فرمود:

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

ای فاطمه! به یاری خدا و اسم خدا و بر دین رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) تو را به آن کسی که به تو سزاوارتر بود تسلیم نمودم. برای آن را میخواهم که خدایت میخواهد، سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

« منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة أخری » (12)

 

 

در روایت اهل تسنن چنین آمده است: وقتی امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در قبر گذاشت و خاک به روی آن ریخت،

 

فرشتگان سوال از وی پرسیدند: پروردگارت کیست؟
فرمود: الله ربّی. یعنی خدا پروردگار من است.

 پرسیدند: پیامبر کیست؟
فرمود: پدرم حضرت محمد
(صلی الله علیه و آله وسلم).

 گفتند: امامت کیست؟
فرمود: امیرالمؤمنین حضرت علی
(علیه السلام) که بالای قبرم ایستاده. (13)

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) در بقیع صورت هفت قبر (14) یا چهل قبر (15) ترتیب داد.

 

وقتی که ابوبکر(لعنة الله علیه) و عمر(لعنة الله علیه) از دفن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) اطلاع یافتند، و در بقیع قبرهای تازه ای دیدند، ناراحت شدند و کار بر آنان مشکل گردید. گفتند راه چاره اینست که زنهای مسلمان را ببریم تا قبور را نبش نمایند و حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را بیرون آوریم و بر او نماز بخوانیم.

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) از جریان باخبر شد. لباس زردی که وقت جنگ میپوسید، در بر کرد و ذوالفقار را به دست گرفته، خشمناک از خانه بیرون آمد و سوگند یاد کرد که اگر سنگی را از قبرها جابجا کنید، شمشیر در میان آنها میکشم. عمر(لعنة الله علیه) به حضرت بر خورد و عرض کرد: یاابالحسن! چرا چنین کردی؟ بخدا قسم که قبر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را نبش میکنم و بر او نماز میگذارم. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) یقه عمر(لعنة الله علیه) را گرفت و او را به زمین زد و فرمود: ای پسر زن سیاه رو! از حق خودم چشم پوشیدم، زیرا که ترسیدم مردم از دین برگردند اما نسبت به قبر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) نمیگذرم. سوگند به آنکه جان من بدست اوست، اگر سنگی را جابجا کردی، زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. ابوبکر(لعنة الله علیه) آمد، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را به رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) قسم داد که دست از عمر(لعنة الله علیه) بردارد. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) او را رها کرد، مردم متفرق گردیدند. (16)

 

 

 

«حضرت علی(علیه السلام) برمزارحضرت زهراء(سلام الله علیها)»

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.


 5جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 9:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |
اربعين حسيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربلاست

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 
نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 11:21 قبل از ظهر | لینک ثابت |

«بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره):»

*پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت نرسد .

*اين اعجاز بزرگ قرن و اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهداري است .

*انقلاب اصيل ماجلوه اي از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است .

* خون شهيدان ، انقلاب و اسلام را بيمه كرده است .

*پيروزي انقلاب رهين همه ملت است .

*رمز پيروزي شما ايمان و وحدت كلمه بود .

*پيروزي انقلاب مرهون فداكاريهاي دلاورانه ملت ، خصوصاً شهيدان است .

*انقلاب ما متكي به معنويات و خداست .

*اين انقلاب با تائيدات غيبي الهي پيروز گرديد .

*چشم دنيا به انقلاب ما معطوف است .

*ولايت فقيه براي شما يك هديه الهي است .

*هرچه انقلاب اسلامي دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است .

*اين نعمت بزرگ الهي ( انقلاب اسلامي ) را ارزان از دست ندهيد .

*22 بهمن بهمن در طول زندگي و براي نسلهاي آينده بايد سرمشق همه قرارگيرد .

*فجر انقلاب ، دميدن خورشيد استقلال و آزادي است .

*نهضت ايران ، نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت .

«رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت‌آيت‌الله العظمي خامنه‌اي(مدظله‌العالي):»

*در انقلاب ما بايد مكتب ، قرآن ، اسلام، وحدت و امامت حفظ شود .

*دهه فجر مقطع رهايي ملت ايران است .

*زنده نگه داشتن ياد شهداي انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است .

*دهه فجر آئينه اي است كه خورشيد اسلام در آن درخشيد و به ما منعكس شد .

*انقلاب اسلامي با اتكاء به قدرت مردم ، آسيب ناپذير است .

*اين انقلاب ، بي نام خميني (ره ) در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست .

*مسئولان را به برنامه ريزي و عمل در عرصه خدمت به مردم ، و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رساني از مسئولان توصيه مي‌كنم .

*ملت ما بايد قدرت و عظمتي را كه در سايه اسلام و وحدت و مجاهدت به آورده حفظ كند .

*وحدت ، كليد موفقيت و رمز پيروزي انقلاب ما بوده است .

*حفظ حيثيت و آبروي انقلاب اسلامي و نظام ، امروز بر همه واجب است .

*خط انقلاب ، خط عظمت اسلام و مسلمين و دفاع از مظلومين و مستضعفين است .

* ما ميراث بزرگ امام خميني (ره ) و همه ارزشها و اصول آن را حفظ خواهيم كرد .

*جمهوري اسلامي متكي به يك ملت مؤمن ، سرافراز ، اصيل و ريشه دار است .

*دهه فجر ، دهه تجديد قواي نيروهاي انقلابي و تجديد ميثاق ملت با انقلاب است .

*دهه فجر عيدي است كه يك تاريخ سر تا پا ظلم و طغيان را قطع كرد .

*دهه فجر مظهر شكوه و عظمت و فداكاري ملت ايران است .

*انقلاب ما براساس يك ايمان بود .

*انقلاب و نهضت امام (ره ) براي حاكميت اسلام بود .

*از ارزشهاي انقلاب و دستاوردهاي انقلاب بايد همه ، زن و مرد و پير و جوان دفاع كنند .

*پيروزي انقلاب اسلامي در ايران سرآغاز حاكميت ارزشهاي معنوي بوده است .

*نظام جمهوري اسلامي محصول تلاش عظيم اسلامي و فعال شدن آتشفشاني كه پايه هاي استكبار را به لرزه درآورد .

*وحدت كلمه و حضور خود را در صحنه حفظ كنيد و ياد امام و انقلاب را زنده نگه داريد .

* همه موفقيتهاي دوران مبارزات و پس از پيروزي مرهون هوشياري و صبر انقلابي و حضور دائمي شما در صحنه است .

*كشور متعلق به ملت است و ملت با همه وجود از آن و از استقلال و عزت خود دفاع خواهد كرد .

*انقلاب بزرگ ما درميان همه خصومتها ، راه دشوار خود را با اقتدار و صلابت طي كرد .

*ملت ايران با وحدت كلمه و با تمسك به اسلام و رهبري شجاعانه و حكيمانه مردمي الهي و دين شناسي بزرگ و مؤمن و صالح «امام خميني (ره ) » نظام جمهوري اسلامي را بر سركار آورد .

*ملت ايران با الهام از هدايتهاي امام راحل با ايمان و اراده و هوشياري خود گردنه هاي دشوار را پشت سر گذاشت و به موفقيتهاي درخشان دست يافت .

*امام بزرگوار ما با ارائه مكتب سياسي اسلام ، خط بطلان برهمه تلاشهاي فرهنگي و سياسي دشمنان اسلام در طول يك قرن و نيم گذشته كشيد.

*22 بهمن روز تجديد عهد با انقلاب ،‌امام و اسلام است .

*آمريكا منفورترين رژيم درميان مسلمانان است .

*ملت ايران پس از سالها تحقير و ذلت در دوران رژيم وابسته پهلوي ، طعم عزت را در سايه نظام اسلامي چشيده است .

*هيچ چيز بيشتر ازخدمت صادقانه ، پيگير و عالمانه مسئولان ، مردم را خوشحال نمي‌‌كند .

*ما مي خواهيم اختيار اين ملت و كشور دست خود اين ملت باشد ، نه دست آمريكا و مستكبران بين المللي

*ما استقلال را ارزان به دست نياورده ايم ، مي‌خواهيم آن را حفظ كنيم .

«رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام حضرت‌آيت‌الله هاشمي رفسنجاني:»

*شرايط استثنايي انقلاب با محوريت ولايت فقيه به دست آمده است .

*گراميداشت دهه فجر حركتي براي حفظ انقلاب است .

*اين انقلاب مديون خون شهداست .

*دهه فجر عظيم‌ترين حادثه تاريخ اسلام است .

*دهه فجر مبارك‌ترين ايام‌ا... زندگي امت اسلامي است .

*12 بهمن, روز اعجاز تاريخ ايران است .

*انقلاب ما بيش از هر انقلاب ديگري در دنيا متكي به مردم بوده است .

*حضور مردم در صحنه تفسيري جز علاقه‌مندي مردم به انقلاب, نظام, امام(ره) و رهبري ندارد .

*انقلاب بر اساس شهادت و ايثارگران بنا شد .

*انقلاب اسلامي معجزه اسلام و قرآن است .

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ترنم روز و شب اشك تو پرده از چهره تزوير ايل دشنه برداشت و سيل اشك تو، خانمان ظلم و ستم شان را ويران ساخت. اي تو معلم ايستادگي و صبوري! پيام آور ايثار و جانفشاني! و اين اشك غربتي است كه بر مظلوميتت از ديده عاشقان بر مزار بي شمع و چراغت جاري است.

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين
 و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

زندگانی حضرت امام سجاد (علیه السلام)

1.حضرت سجاد ( ع )

 نام معصوم ششم علی ( ع ) است . وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب ( ع ) و ملقب به "سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . امام سجاد در سال 38هجری در مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بيماری و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد ، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی اين بود که آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنی امامت و ولايت گردد . اين بيماری موقت چند روزی بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . سن شريف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال 61هجری که بنا به وصيت پدر و امر خدا و رسول خدا ( ص ) به امامت رسيد ، به اختلاف روايات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر يزدگرد ساسانی بوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود ، بهره برداری از اين قيام و حماسه بی نظير و نشر پيام شهادت حسين ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمه اش زينب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظير در جهان آن رو فرياد کردند . فريادی که طنين آن قرنهاست باقی مانده و - برای هميشه - جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد ( ع ) و زينب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی "الله " و از کنار نعشهای پاره پاره به خون خفته جدا کردند .

 حضرت سجاد ( ع ) را در حال بيماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ای که در زير سنگينی و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسای قبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلی که در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند . بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبيد الله زياد مي خواست وحشتی  در مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد . با اين تدبيرهای امنيتی چه شد که نتوانستند جلو بيانات آتشين و پيام کوبنده زن پولادين تاريخ حضرت زينب (س) را بگيرند ؟ گويی مردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران ، اولاد علی ( ع ) و فرزندان پيغمبر اسلام ( ص ) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند .

 همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد . حضرت سجاد ( ع ) در حال اسارت و خستگی و بيماری به مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند ؟ پس عزيزان ما را چه کسی کشته است ؟ زينب خواهر حسين ( ع ) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش ، حضرت محمد ( ص ) فرمود : "... ای اهل کوفه ، ای حيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه های شما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد . هشدار که بنای  ايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ..." .

 سپس حضرت زينب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : "همانا دامان شخصيت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگی را از خود نتوانيد دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد . مگر نمي دانيد کدام جگر گوشه از رسول الله ( ص ) را بشکافتيد ، و چه عهد و پيمان که بشکستيد ، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری برديد ، و خون پاک او به ناحق ريختيد ..." . مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گويی مرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده زينب ( ع ) که گويا از حلقوم پاک علی ( ع ) خارج مي شد ، مردم بی وفای کوفه را دچار بهت و حيرت کرد . شگفتا اين صدای علی ( ع ) است که گويا در فضای کوفه طنين انداز است ... . امام سجاد ( ع ) عمه اش را امر به سکوت فرمود . ابن زياد دستور داد امام سجاد ( ع ) و زينب کبری و ساير اسيران را به مجلس وی آوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين ( ع ) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد ، و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستی ذاتش بود آشکار نمود .

2.پيام خون و شهادت

ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتی که در مجلس او باآنان روی داد ، دستور داد به زندانی پهلوی مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند ، و دستور داد سر مقدس امام ( ع ) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند . يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت حسين ( ع ) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود ، دستور داد سر حسين ( ع ) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند . بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجير نهاده ، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را چون اسيران روم و زنگبار بر شتران بی جهاز سوار کردند و راهی شام نمودند . اهل بيت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند . روز اول ماه صفر سال 61هجری - شهر دمشق غرق در شادی و سرور است ، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند ، افراد خارجی و ياغيگر معرفی کرده که اکنون در چنگ آنهايند - يزيد دستور داد اسيران و سرهای شهدا را از کنار "جيرون " که تفريحگاه خارج از شهر و محل عيش و عشرت يزيد بود عبور دهند .

 يزيد از منظر جيرون اسيران را تماشا مي کرد و شاد و مسرور به نظر مي رسيد ، همچون فاتحی بلا منازع ! در کنار کوچه ها مردم ايستاده بودند و تماشا مي کردند . پيرمردی از شاميان جلو آمد و در مقابل قافله اسيران بايستاد و گفت : "شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزی داد" . امام زين العابدين ( ع ) به آن پيرمردی که در آن سن و سال از تبليغات زهرآگين اموی در امان نمانده بود ، فرمود : "ای شيخ ، آيا قرآن خوانده ای ؟" . گفت : آری . فرمود : اين آيه را قراءت کرده ای : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فی القربی . گفت : آری . امام ( ع ) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . سپس آيه تطهير را که درحق اهل بيت پيغمبر ( ص ) است تلاوت فرمود : "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهيرا" . پيرمرد گفت : اين آيه را خوانده ام . امام ( ع ) فرمود : مراد از اين آيه ماييم که خداوند ما را از هر آلايش ظاهر و باطن پاکيزه داشته است . پيرمرد بسيار تعجب کرد و گريست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام .

سپس به امام ( ع ) عرض کرد : اگر توبه کنم آيا توبه ام پذيرفته است ؟ امام ( ع ) به او اطمينان داد . اين پيرمرد را به خاطر همين آگاهی شهيد کردند . باری ، قافله اسيران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند . سپس آنها را در حالی که به طنابها بسته بودند به زندانی منتقل کردند . چند روزی را در زندان گذراندند ، زندانی خراب . به هر حال يزيد در نظر داشت با دعوت از برجستگان هر مذهب و سفيران و بزرگان و چاپلوسان درباری مجلسی فراهم کند تا پيروزی ظاهری خود را به همه نشان دهد . در اين مجلس يزيد همان جسارتی را نسبت به سر مقدس حضرت سيد الشهداء انجام داد که ابن زياد ، دست نشانده پليدش در کوفه انجام داده بود . چوب دستی خود را بر لب و دندانی نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله ( ص ) و علی مرتضی و فاطمه زهرا عليهما السلام بوده است . وقتی زينب ( ع ) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنی که يزيد به حضرت سيد سجاد ( ع ) گفت چنين بود : "شکر خدای را که شما را رسوا ساخت " ، بی درنگ حضرت زينب ( ع ) در چنان مجلسی بپاخاست . دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد و يزيديان گشود و با فصاحت و بلاغت علوی پيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگری پرده از روی سيه کاری يزيد و يزيديان برداشت ، و خليفه مسلمين را رسواتر از مردم کوفه نمود . اما يزيد سر به زير انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصيت کاذب خود را تحمل کرد ، و تنها برای جواب بيتی خواند که ترجمه آن اين است : "ناله و ضجه از داغديدگان رواست و زنان اجير نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است " .

3.امام سجاد ( ع ) در دمشق

علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد ( ع ) با استناد به قرآن کريم فرمود و حقيقت را آشکار کرد ، حضرت زين العابدين ( ع ) وقتی با يزيد روبرو شد - در حالی که از کوفه تا دمشق زير زنجير بود - فرمود : ای يزيد ، به خدا قسم ، چه گمان مي بری اگر پيغمبر خدا ( ص ) ما را به اين حال بنگرد ؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافيان از آن سخن گريستند . فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد ، روزی بود که خطيب رسمی بالای منبر رفت و در بدگويی علی ( ع ) و اولاد طاهرينش و خوبی  معاويه و يزيد داد سخن داد . امام سجاد ( ع ) به يزيد گفت : به من هم اجازه مي دهی روی اين چوبها بروم و سخنانی بگويم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ يزيد نمي خواست اجازه دهد ، زيرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت عليهم السلام آگاه بود و بر خود مي ترسيد . مردم اصرار کردند .

ناچار يزيد قبول کرد . امام چهارم ( ع ) پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها يکباره فرو ريخت و شيون از ميان زن و مرد برخاست . خلاصه بيانات امام ( ع ) چنين بود : "ای  مردم شش چيز را خدا به ما داده است و برتری ما بر ديگران بر هفت پايه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستی قلبی مؤمنين مال ماست . خدا چنين خواسته است که مردم با ايمان ما را دوست بدارند ، و اين کاری است که دشمنان ما نمي توانند از آن جلوگيری کنند" . سپس فرمود : "پيغمبر خدا محمد ( ص ) از ماست ، وصی او علی بن ابيطالب از ماست ، حمزه سيد الشهداء از ماست ، جعفر طيار از ماست ، دو سبط اين امت حسن و حسين ( ع ) از ماست ، مهدی اين امت و امام زمان از ماست " . سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جايی رسيد که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگويد . امام ( ع ) سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ای مؤذن تو را به حق همين محمد خاموش باش .

 سپس رو به يزيد کرد و گفت : آيا اين پيامبر ارجمند جد تو است يا جد ما ؟ اگر بگويی جد تو است همه مي دانند دروغ مي گويی ، و اگر بگويی جد ماست ، پس چرا فرزندش حسين ( ع ) را کشتی ؟ چرا فرزندانش را کشتی ؟ چرا اموالش را غارت کردی ؟ چرا زنان و بچه هايش را اسير کردی ؟ سپس امام ( ع ) دست برد و گريبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود . براستی آشوبی به پا شد . اين پيام حماسی عاشورا بود که به گوش همه مي رسيد . اين ندای حق بود که به گوش تاريخ مي رسيد . يزيد در برابر اين اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زياد گشود و حتی بعضی از لشکريان را که همراه اسيران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سر انجام بيمناک شد و از آنان روی پوشيد و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگيرد . به هر حال ، يزيد بر اثر افشاگريهای امام ( ع ) و پريشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويی حال اسيران برآيد . از امام سجاد ( ع ) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد ؟ امام سجاد ( ع ) و زينب کبری ( ع ) فرمودند : ميل داريم پهلوی قبر جدمان در مدينه باشيم .

4.حرکت به مدينه

در ماه صفر سال 61هجری اهل بيت عصمت با جلال و عزت به سوی مدينه حرکت کردند . نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهی کرد . امام سجاد و زينب کبری و ساير اهل بيت به مدينه نزديک مي شدند . امام سجاد ( ع ) محلی در خارج شهر مدينه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند . نعمان بن بشير و همراهانش را اجازه مراجعت داد .

امام ( ع ) دستور داد در همان محل خيمه هايی برافراشتند . آنگاه به بشير بن جذلم فرمود مرثيه ای بسرای و مردم مدينه را از ورود ما آگاه کن . بشير يکسر به مدينه رفت و در کنار قبر رسول الله ( ص ) با حضور مردم مدينه ايستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنين است : "هان ! ای مردم مدينه شما را ديگر در اين شهر امکان اقامت نماند ، زيرا که حسين ( ع ) کشته شد ، و اينک اين اشکهای من است که روان است . آوخ ! که پيکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتند ، و سرش را بر نيزه شهر به شهر گردانيدند" . شهر يکباره از جای کنده شد . زنان بنی هاشم صدا به ضجه و ناله و شيون برداشتند .

 مردم در خروج از منزلهای خود و هجوم به سوی خارج شهر بر يکديگر سبقت گرفتند . بشير مي گويد : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خيمه اهل بيت پيغمبر رساندم . در اين موقع حضرت سجاد ( ع ) از خيمه بيرون آمد و در حالی که اشکهای روان خود را با دستمالی پاک مي کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند ، و پس از حمد و ثنای الهی لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت . از جمله فرمود : "اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور مي داد ، بيش از اين بر ما ستم نمي رفت ، و حال اينکه به حمايت و حرمت ما سفارش بسيار شده بود . به خدا سوگند به ما رحمت و عنايت فرمايد و از دشمنان ما انتقام بگيرد" .

 سپس امام سجاد ( ع ) و زينب کبری ( ع ) و ياران و دلسوختگان عزای حسينی وارد مدينه شدند . ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله ( ص ) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانی اشک ريزان بيان نمودند . مدتها در مدينه عزای  حسينی برقرار بود . و امام ( ع ) و زينب کبری از مصيبت بی نظير کربلا سخن مي گفتند و شهادت هدفدار امام حسين ( ع ) را و پيام او را به مردم تعليم مي دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا مي کردند تا مردم به عمق مصيبت پی ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را ياد بگيرند . آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسيار حساس و مهم بود : دمشق ، کوفه ، مکه و مدينه ، حرم مقدس رسول الله مرکز يادها و خاطره اسلام عزيز و پيامبر گرامی ( ص ) . امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ايفا فرمود ، و به دنبال آن بيداری  مردم و قيامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضايتی عميق مردم آغاز شد .

 از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيامهايی بود که از رستاخيز حسينی در کربلا مايه مي گرفت ، از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد ، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهای عظيم به راه انداختند . اولاد علی ( ع ) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی و انقراض سلسله ناپاک بنی اميه منتهی شد . مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غير عادلانه خلفای بنی اميه و بنی عباس به صورتهای مختلف در مسلمانان بخصوص در شيعيان علی ( ع ) در طول تاريخ زنده شد و شيعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پيام خون و شهادت بود در صحنه تاريخ معرفی گرديد . گرچه شيعيان هميشه زجرها ديده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند ، ولی هميشه اين روحيه انقلابی را حتی تا امروز - پس از چهارده قرن - در خود حفظ کرده اند . امام سجاد ( ع ) گرچه بظاهر در خانه نشست ، ولی هميشه پيام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بيان مي فرمود و با خواص شيعيان خود مانند "ابو حمزه ثمالي " و "ابو خالد کابلي " و ... در تماس بود ، و در عين حال به امر به معروف و نهی از منکر اشتغال داشت ، و شيعيان خاص وی معارف دينی و احکام اسلامی را از آن حضرت مي گرفتند و در ميان شيعيان منتشر مي کردند ، و از اين راه ابعاد تشيع توسعه فراوانی يافت . بر اثر اين مبارزات پنهان و آشکار بود که برای  بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خليفه اموی ، با بند و زنجير از مدينه به شام جلب کردند ، و بعد از زمانی به مدينه برگرداندند . امام سجاد ( ع ) در مدت 35سال امامت با روشن بينی خاص خود هر جا لازم بود ، برای بيداری مردم و تهييج آنها عليه ظلم و ستمگری و گمراهی کوشيد ، و در موارد بسياری به خدمات اجتماعی وسيعی در زمينه حمايت بينوايان و خاندانهای بی سرپرست پرداخت ، و نيز از طريق دعاهايی که مجموعه آنها در "صحيفه سجاديه " گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذيب نفس و اخلاق و بيداری مردم اقدام نمود .

5.صحيفه سجاديه

صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی است ، شامل 57دعا است که مشتمل بر دقيقترين مسائل توحيدی و عبادی و اجتماعی و اخلاقی است ، و بدان "زبور آل محمد ( ص )" نيز مي گويند . يکی از حوادث تاريخ که دورنمايی از تلألؤ شخصيت امام سجاد ( ع ) را به ما مي نماياند - گرچه سراسر زندگی امام درخشندگی و شور ايمان است - قصيده ای است که فرزدق شاعر در مدح امام ( ع ) در برابر کعبه معظمه سروده است . مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت وليد بن عبد الملک اموی ، وليعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت . چون به منظور استلام حجر الاسود به نزديک کعبه رسيد ، فشار جمعيت ميان او و حطيم حائل شد ، ناگزير قدم واپس نهاد و بر منبری که برای وی نصب کردند ، به انتظار فروکاستن ازدحام جمعيت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای مطاف پرداختند .

 در اين هنگام کوکبه جلال حضرت علی بن الحسين عليهما السلام که سيمايش از همگان زيباتر وجامه هايش از همگان پاکيزه تر و شميم نسيمش از همه طواف کنندگان دلپذيرتر بود ، از افق مسجد بدرخشيد و به مظاف درآمد ، و چون به نزديک حجر الاسود رسيد ، موج جمعيت در برابر هيبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالی از ازدحام ساخت ، تا به آسانی دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت . تماشای اين منظره موجی از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگيخت و در همين حال که آتش کينه در درونش زبانه مي کشيد ، يکی از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنی آميخته به حيرت گفت : اين کيست که تمام جمعيت به تجليل و تکريم او پرداختند و صحنه مظاف برای او خلوت گرديد ؟ هشام با آن که شخصيت امام را نيک مي شناخت ، اما از شدت کينه و حسد و از بيم آن که درباريانش به او مايل شوند و تحت تأثير مقام و کلامش قرار گيرند ، خود را به نادانی زد و در جواب مرد شامی گفت : "او را نمي شناسم " .

 در اين هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از اين تجاهل و حق کشی سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموی بود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خويی آن امير مغرور خودکامه بر جان خود بينديشد ، رو به مرد شامی کرد و گفت : "اگر خواهی تا شخصيت او را بشناسی از من بپرس ، من او را نيک مي شناسم " . آن گاه فرزدق در لحظه ای از لحظات تجلی ايمان و معراج روح ، قصيده جاويدان خود را که از الهام وجدان بيدارش مايه مي گرفت ، با حماسه های افروخته و آهنگی پرشور سيل آسا بر زبان راند ، و اينک دو بيتی از آن قصيده و قسمتی از ترجمه آن : هذا الذی تعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحل والحرم هذا الذی احمد المختار والده صلی عليه الهی ما جری القلم "اين که تو او را نمي شناسی ، همان کسی است که سرزمين "بطحاء" جای گامهايش را مي شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائيش همدم و همقدمند .

 اين کسی است که احمد مختار پدر اوست ، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد ، درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... اين فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهان است و پسر پاکيزه گوهر وصی پيغمبر است ، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تيغ بی دريغش همي درخشد ..." . و از اين دست اشعاری سرود که همچون خورشيد بر تارک آسمان ولايت مي درخشد و نور مي پاشد . وقتی قصيده فرزدق به پايان رسيد ، هشام مانند کسی که از خوابی گران بيدار شده باشد ، خشمگين و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنين شعری - تا کنون - در مدح ما نسروده ای ؟ فرزدق گفت : جدی بمانند جد او و پدری همشأن پدر او و مادری پاکيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم . هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوايز حذف کنند و او را در سرزمين "عسفان " ميان مکه و مدينه به بند و زندان کشند .

 چون اين خبر به حضرت سجاد ( ع ) رسيد دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جايزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بيش از اين مقدور نيست . فرزدق صله را نپذيرفت و پيغام داد : "من اين قصيده را برای رضای خدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده ام و صله ای نمي خواهم " . امام ( ع ) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذيرد و اطمينان داد که چيزی از ارزش واقعی آن ، در نزد خدا کم نخواهد شد . باری ، اين فضايل و ارزشهای واقعی است که دشمن را بر سر کينه و انتقام مي آورد . چنانکه نوشته اند : سرانجام به تحريک هشام ، خليفه اموی ، وليد بن عبد الملک ، امام زين العابدين و سيد الساجدين ( ع ) را مسموم کرد و در سال 95 هجری درگذشت و در بقيع مدفون شد .

بر گرفته از سايت امام هادي (ع)

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 1:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |
با سمه تعالي

خوب است بدانيم دست یافتن به کنه معرفت ائمه (ع)ومقام ومنزلت حضرت اباعبدالله (ع) در حد توان ما نیست وظرف وجودی ما وسعت وگنجایش آن دریای بیکران را ندارد.

ولیکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید

با امید به اینکه با عنایت آن حضرات پرتوئی از نور معرفتشان به دلهای ما بتابد وتا ابد قلبمان را روشن سازد .واز آن معادن علم ومعرفت وابواب رحمت الهی درخواست میکنیم که ما را مشمول زیارت وشفا عتشان قرار دهند.

و اما در مورد جلسات عزاداري امام حسين (ع) و هيئت هاي عزاداري اگر مي خواهيد ببينيد چقدر اهميت و ارزش پيش خدا دارند نگاه كنيد ببينيد تا چه اندازه انسان شهادت طلب و ديندار و فداكار به اسلام و قرآن تربيت مي كنند . چون غايت و هدف زنده ماندن نهضت امام حسين (ع) زنده كردن دين است تا بوسيله دينداري انسانهاي ديندار تربيت شود .

اگر چه حضرت امام حسين (ع) به اذن خدا مريض شفا مي دهد و گرفتاري ما را بر طرف مي كند همانگونه كه حضرت عيس(ع) به اذن خدا كور مادر زاد را شفا مي داد و گرفتاري مردم را برطرف مي كرد اما اين كرامات و معجزات را خداوند تعالي در اين عزاداريها قرار داده تا مردم به اين نهضت ايمان آورند  و اين نهضت امام حسين (ع)پايدار بماند چون با پايداري نهضت امام حسين (ع) دين پايدار مي ماند و با پايداري و عمل به دستورات دين انسانهائي مثل شهداي كربلاء تربيت مي شوند و جامعه انساني به كمال ميرسد و ظلم و ستم از روي زمين برچيده خواهد شد . همانگونه كه هدف اصلي حضرت عيسي (ع) شفاي كور مادر زاد و درمان گرفتاريها نبود بلكه اين معجزات وسيله بود براي اينكه مردم به او ايمان آورند و او بتواند پيام خدا را به مردم برساند و مردم دليلي را بر تكذيب او نداشته باشند و حجتي براي آنان تمام شود   .

بنابراين چه بسيار عزادارني هستند كه از نهضت امام حسين(ع) فقط رفع گرفتاري و شفاي مريض را مي طلبند و بدنبال دينداري و تربيت ديني و الگو پذيري از ياران كربلا نيستند و به همين امور دنيائي و بهره اندك اكتفاء مي كنند و در قيامت مغضوب خدا و ائمه و حضرت امام حسين (ع) واقع مي شوند چون فقط دنيارا طلبيده اند واستفاده دنيائي از امام حسين كرده اند و بهره اي در آخرت ندارند . و شفاعت امام حسين(ع) شامل آنها نمي شود چرا كه شفاعت امام حسين (ع) به انسانهائي كه احكام دين خدا را پايمال كرده اند نمي رسد چرا كه ائمه (ع)بدون اجازه و رضايت خدا كسي را شفاعت نمي كنند ؛ و چگونه انتظار داريد كسي را شفاعت كنند كه دستورات خدا را زير پا گذاشته و دستورات شيطان و هواي نفس را اطاعت نموده است.

و چه بسيار عزادارني كه آبروي دين خدا را هم برده اند ، بعنوان مثال آن دسته از عزادارني كه حركاتي خلاف عقل ومنطق انجام مي دهند بعنوان مثال خود را بعنوان سگ و يا ديوانه معرفي مي كنند به بهانه اينكه ما سگ امام حسينم و سر خود را مي كوبند به ديوار يا قمه مي زنند و به جسم خود ضرر مي رسانند البته هميشه افراد نادان و احمق در طول تاريخ و در همه اديان وجود داشته و وجود اين افراد نبايد در اعتقاد مابه عزاداري انسان ساز امام حسين (ع) خللي وارد نمايد .

اين مطالب از آموخت هاي اينجانب در درس استاد گرامي حضرت آيت الله هاشميان مي باشد .


نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 2:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |
عيدد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد


عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 10:47 قبل از ظهر | لینک ثابت |
شاهى كه علوم حق شد از او ظاهر
نام و لقبش محمد است و باقر

ش

شهادت امام باقر (ع)را به شيعيان و ارادتمندان آن حضرت تسليت باد.
چندين موعظه از مواعظ امام محمد باقرعليه السلام

قال الباقرعليه السلام:

1- ما شَيْبَ شَىٌ بشى‏ءٍ اَحْسَنُ مِنْ حِلْمٍ بِعلْمٍ.(24)

»آميخته نشده هيچ چيزى به چيزى كه بهتر باشد از آميختن حلم به علم

2 - الكَمالُ كُلُ الكَمالِ التَّفَقَهُ فى‏الدينِ و الصَبْرُ عَلَى النائِبَةِ و تَقديرُ المَعيشَهِ.(25)

»كمال وتمام كمال عبارتست از: 1 - تفقه و بصيرت پيدا كردن در دين. 2 - صبر كردن در مصيبت و كار دشوار 3 - اندازه آوردن امر معيشت يعنى به اندازه‏ى درآمد خرج كردن)براى زندگى برنامه‏ريزى كردن(«.

3 - ثَلاثَةُ مِنْ مَكارِمِ الدُنيا والاخِرَةِ اَنْ تَعْفَوا عَمَنْ ظَلَمَّكَ و تَصِلَ مَنْ قَطَعكَ و تَحْلُمَ اذا جُهِلَ عَلَيكَ.(26)

»سه كار از مكارم دنيا و آخرت است: 1- عفو كنى از كسى كه بر تو ستم كرده 2- پيوند كنى با كسى كه از تو قطع رحم كرده 3- حلم كنى هنگامى كه با تو از روى جهل رفتار شود

4 - عالمٌ يَنْتَفِعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ سَبعيَنِ اَلْفَ عابدٍ.(27)

»عالمى كه مردم از علم او متنفع شوند از هزار عابد برتر است

5 - اَرْبَعْ مِنْ كَنُوزِ البِرِة كتمانِ الحاجةِ و كِتمانُ الصَدقَةِ و كِتمانُ الوَجَح و كِتمانُ المصيبَةِ.(28)

»چهار چيز از گنجهاى بر و نيكويى است: كتمان حاجت 2 - كتمان صدقه

3 - كتمان درد 4 - كتمان مصيبت

6 - التَواضُحُ الرّضا باِلْمَجلِسِ دونَ شَرَفِهِ و اَنْ تُسَلِمَ على مَنْ لَقيتَ و اَنْ تَتْرُكَ المِراءَ و اِنْ كُنْتَ مُحَقُاً.(29)

»تواضع آن است كه راضى باشد شخص به نشستن در محلى كه پست‏تر ازمحلى است كه مقتضاى شرف اوست و آن كه سلام كنى بر هر كسى كه ملاقات كنى و آن كه ترك كنى مجادله را گرچه حق تو باشد

-7 ثلاثٌ قاصِماتُ الظِّهرِ، رَجُلُ اِستكْثَرَ عَمَلَهُ و نَِسىَ ذَنْبَهُ و اُعْجِبِ بَرأيهِ.(30)

»سه چيز كمر شكن است 1 - شخصى كه عمل خود را زياد پندارد. 2 - شخصى كه گناهان خود را فراموش كند 3 - و شخصى كه راى خود را بپسندد و آن را برتر پندارد

8 - اِنَمّا شيعَهُ علىٍ7.... كَثيرَةُ صلاتُهُم، كثيرةُ تلاوتُهُم للْقُرآن.(31)

»شيعيان على‏عليه السلام كسانى هستند كه نماز زياد مى‏خوانند و قرآن را زياد تلاوت مى‏نمايند.

9 - بُنىَ الاسْلامُ على خَمْسٍ، عَلَى الصَلاةِ والزكاةِ والحَجٌ والصَومِ والوِلايَة و لَمْ يُنادَ بشى‏ء كَما نودىَ بالوِلايَة.(32)

»اسلام بر 5 چيز استوار گرديده است: نماز و زكات و حج و روزه و ولايت، اما از جهت منزلت و عظمت، ولايت بر تمامى آنها و بر همه چيز مقدم و برترى دارد

10 - مُجالسةُ العُقَلاء تُزيدُ فى الشَرَفِ.(33)

»همنشينى با مردمان عاقل و خردمند بر شرافت و حيثيت انسان مى‏افزايد

11 - الْعِلْمُ ثِمارُ الجَنَةِ و اُنس فى الوَحشَةِ و صاحبُ فى الغُربَةِ و رفيقٌ فى الخَلْوَةِ.(34)

»علم و دانش ميوه بهشت است، در هنگام وحشت مونس و در غربت همراه و در تنهايى رفيق و همدم انسان است

12- عليك بنَفْسكَ وَدَعَ ماسِواها.(35)

»تو خود را درياب و اصلاح كن و جز آن هر چه هست رها كن

13 - اَلايمانُ اقْرارٌ و عَمَلٌ و الاسلامُ اِقْرارُ بِلا عَمَلٌ.(36)

»ايمان عبارت است از اقرار توام با عمل و اسلام عبارت است از اقرار بدون عمل

14 - الحياءُ والايمانُ مَقرونانِ فى قَرَنَ فَاِذا ذَهَبَ اَحَدُهُما تَبعَهُ صاحِبَهُ.(37)

»حيا و ايمان هر دو به هم پيوسته‏اند هر گاه يكى از آن دو رخت بربندد ديگرى نيز به دنبال آن خواهد رفت

15 - لِكُلُ شَى‏ء وَجْهُ و وَجْهُ دينُكُم الصلاةُ فَلا يَشَينَ اَحَدُكُم وَجْهَ دينِه.(38)

»هر چيز نشانه‏اى دارد و نشانه دين شما نماز است پس شما بكوشيد تا نشانه‏ى دين‏تان را تباه نكنيد

16 - اَوَلُ اَهْلِ الجَنَهِ دُخولا اِلَى الجَنَةِ اَهْلُ المَعْروفِ.(39)

»نخستين كسانى كه وارد بهشت مى‏شوند مردمان خير و اهل معروفند

17 - مَنْ حَسُنَ بِرُهُ باَهْلِهِ زيدَ فى عُمْرِهِ.(40)

»كسى كه با خانواده خود خوش رفتار باشد عمرش طولانى ميشو


گرفته شده از سايت امام باقر(ع) تاريخ 87/9/14
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 12:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar





Powered by WebGozar