X
تبلیغات
آنچه كه بايد بدانيم
باسمه تعالی

درگذشت استاد بزرگ حضرت ایت الله حاج شیخ محمد هاشمیان یار امام (ره)و انقلاب و رهبری و مبارز بزرگ در مقابل اهل تزویر و فریب و حیله و خدمت گزار مکتب اهل بیت (ع) راحضور حضرت بقیه االله و همه دوستان عالم مخصوصا فرزند بزرگوار ایشان استاد ارجمند حضرت حجه الاسلام علی هاشمیان و خانواده محترم تسلیت عرض می نمایم

                                                                        من الله التوفیق

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه بیست و ششم آذر 1390 ساعت 10:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سيدحسن نصرالله در سومين جلسه تبيين نظريه ولايت فقيه به بررسي انديشه‌سياسي امام خميني (ره) پرداخت و گفت: از ديدگاه امام خميني‌(ره) منظور از راويان حديث در بحث ولايت، علماي مجتهد هستند.

به گزارش خبرگزاري فارس، سلسله جلساتي با موضوع «درس‌هايي از ولايت فقيه» با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌حسن نصر‌الله، برگزار شده است كه مشروح سخنان جلسه سوم آن در پي مي‌آيد.

* مسئوليت‌ تبيين و ابلاغ احكام الهي در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است

در جلسه قبل در مورد دلايل و خصوصيات ولايت فقيه صحبت كرديم و گفتيم در زمان غيبت امام عصر(عج)، مسئوليت هدايت و ولايت و سرپرستي مسلمين بر عهده ولايت فقيه است؛ يعني ولي فقيه جامع الشرايط ـ و شرايط و خصوصيات مجتهد جامع‌الشرايط را نيز ذكر كرديم ـ و عنوان كرديم از نظر امامان ما، مسئله ولايت مسله‌اي واضح، روشن و بديهي است و نيازي به استدلال و برهان براي اثبات ضرورت وجود آن نيست، اما اگر اكنون براي اثبات آن نياز به برهان است به اين دليل است كه به دلايل سياسي و زماني در دوره بعضي حكام اسلامي از پرداختن به آن غافل شده‌اند ـ و دلايل آن را نيز ذكر كرديم ـ .
و روايات و احاديثي از پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) بر ضرورت ولايت فقيه آورديم كه جاي شك و شبهه‌اي براي ما باقي نمي‌گذارند. اكنون مي‌خواهيم از بيانات گوهربار امام خميني(ره) براي اثبات ضرورت ولايت فقيه استفاده كنيم. از روايات و احاديث نقل شده مي‌توانيم بفهميم كه در زمان غيبت و يا بهتر است بگوييم وقتي به امام معصوم(ع) دسترسي نداشته باشيم، مثلا امام موسي كاظم(ع) در زندان بود و امكان دسترسي به آن براي مسلمانان شيعه ممكن نبود يا امام رضا(ع) در قصر زنداني بود يا امام حسن عسكري(ع) نيز در پادگاني زنداني بود، اكنون وظيفه ما چيست؟ يا دست روي دست بگذاريم و كاري نكنيم مشكل اكنون، عدم وجود امام نيست، چرا كه امام ما موجود است اما غايب است؛ يعني از ديده‌ها پنهان است.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكرد‌ه‌اند

نظر امام خميني(ره) اين است كه مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكردند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: علي(ع) خليفه مسلمين است و اوست كه حق ولايت دارد؛ بعد از او فرزندش امام حسن(ع) سپس امام ‌حسين(ع) تا امام دوازدهم، فرموده‌اند كه بعد از غيبت امام عصر (ع) به ولي فقيه رجوع كنيد؛ اين مسئله ولايت در زمان عصر تكنولوژي و كامپيوتر كشف نشد بلكه از زمان پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) مثلا در زمان غيبت صغري از امام زمان(ع) پرسيده شده در صورتي كه مسله‌اي پيش آيد به چه كسي مراجعه كنيم؟فرمودند به نواب اربعه من براي حل مشكلات خود رجوع كنيد. پيامبر اكرم(ص) و امامان ديگر از جمله امام صادق(ع) فرمودند در صورتيكه مردم مسلمان امكان دسترسي به امام معصوم(ع) را نداشته باشند بايد به ولايت فقيه رجوع كنند كه او داراي اختياراتي مشابه آنهاست.
بحثي كه مي‌خواهم مطرح كنم از كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) است كه به طور خلاصه بيان مي‌كنم اگر كسي دوست داشت مي‌تواند به اين كتاب رجوع كند و اطلاعات وافر و زيادي به دست آورد و به اندازه‌اي برايتان شرح مي‌دهم تا داستان ولايت را كه روشن است براي شما بازگو نمايم.
رواياتي كه امام خميني(ره) در كتاب خود آورده است دو نوع است؛ نوع اول روايات اصلي كه از آن‌ها به طور گسترده و اساسي استفاده مي‌كند زيرا امام با استناد به اين روايات بيان مي‌دارد كه اين روايات بسيار منقول هستند و سندي محكم دارند و موضوع ولايت را از رسول اكرم(ص) تا الان بيان مي‌دارند.
نوع دوم، رواياتي هستند كه سند آنها كمي مشكل دارند؛ اما ما از آنها بعنوان تاييد كننده و مؤيد استفاده مي‌كنيم.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست

از روايات نوع اول شروع مي‌كنيم كه قبل از شروع، مي‌خواهم اصطلاحي را برايتان بازگو نمايم:
در روايات آمده است كه وقتي رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد «يروُن حديثي» يا امام زمان(ع) مي‌فرمايند: به روايات حديث ما رجوع كنيد. آيا اين درست است كه كسي حديثي را از پيامبر اكرم(ص) و يا امام زمان(ع) نقل كند جز روايات حديث قرار مي‌گيرد؟ امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست؛ يعني قادر باشند بفهمند كه اين حديث از كيست، صحت و سقم آن را تشخيص بدهند نه اينكه هر شخصي مي‌تواند جز راويان حديث قرار گيرد؛ يعني از متن حديث بفهمد كه اين حديث از رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) است. زيرا ما احاديث و رواياتي داريم كه منسوب به رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) باشد و اينجا وظيفه فقيه اين است كه تشخيص دهد آيا اين حديث واقعيت دارد يا نه؟ مثلا احاديثي وجود دارد كه به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده است كه مي‌گويد اين كار را بكنيد به جهنم مي‌رويد و ديگري به بهشت! و غيره و وظيفه راويان حديث اينجا اين است كه تشخيص دهند آيا واقعا اين حديث به پيامبر اكرم(ص) منسوب است يا نه. راوي حديث بايد بداند مثلا وقتي امامي از امامان معصوم(ع) حديثي نقل كرده بايد بداند اين حديث در چه زماني و در چه شرايطي بيان كرده است.

* صرف بيان حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن نيست

خلاصه اينكه صرف گفتن حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن حديث نيست! زيرا من مي‌توانم كتاب كافي را كه داراي هزاران حديث از رسول اكرم(ص) را بگيرم و چند حديث از آن را بخوانم آيا مي‌توانم خود را راوي حديث بنامم؟ خير!. پس راويان احاديث ما نه تنها حديثي را روايت مي‌كنند بلكه از صحت و سقم آن نيز آگاهي دارند؛ يعني اينان كساني نيستند جز علما و فقها!
در حقيقت كسي كه احاديثي غير از احاديث پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) را كه منسوب به اين بزرگواران هستند را بيان مي‌كند در حقيقت راوي احاديثي از غير پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) شده است و اينها احاديث پيامبر اكرم(ص) نيستند؛ بلكه اينها احاديث اسلام هستند. پس راويان احاديث ما نسبت به مضمون، دلايل معناي احاديث و روايات آگاهي كامل دارند و اين طور نيست كه آن را بدون تجزيه و تحليل بپذيرند.
قال اميرالمومنين(ع) و قال رسو‌ل‌الله(ص) اللهم ارحم خلفايي؛ يعني خداوند جانشينان مرا در پناه خود حفظ كن؛ به او گفتند يا رسول‌الله(ص) خلفاي شما چه كساني هستند؟
رسول‌اكرم فرمود: جانشينان من همان روايان حديث هستند كه مردم را مي‌آموزند و دستورات الهي را به مردم بعد از من ياد مي‌دهند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد: اين حديث كامل و واضح است كه جانشينان پيامبر در اين حديث مشخص شده‌اند. در بيان ديگري امام خميني مي‌فرمايد جانشينان پيامبر دو نوع هستند: نوع اول امامان معصوم(ع) هستند. نوع دوم: راويان حديث هستند در حقيقت آنها جانشينان امامان(ع) هستند؛ يعني جانشينان پيامبر(ص) كساني هستند كه بعد از پيامبر مي‌آيند راويان حديث هستند و بر طبق سنت رسول عمل مي‌كنند. امام خميني(ره) بار ديگر تاكيد مي‌كند در اينجا منظور از راوي حديث فقط ناقل و گوينده آن نيست؛ بلكه منظور كسي است كه بتواند صحت و سقم حديث را بشناسد. وقتي گفته مي‌شود: خداوند جانشينان مرا در پناه خود قرار ده منظور چيست؟ مثل اين است وقتي ما مي‌گوييم پيامبر اكرم(ص) فرمود: ان علي خليفتي. همانا علي(ع) جانشين من است. پس جاي شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. كه علي(ع) ولي امر مسلمين است.

* از منظر امام خميني(ره) وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست

امام خميني(ره) مي‌فرمايد: وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست بلكه بايد آن را در بين مردم بكار بگيرند و آن را اجرا بكنند، امام خميني(ره) روايتي ديگر بيان مي‌دارد كه امام موسي كاظم(ع): « اذا مَاتَ المومن الْفَقِيهِ بَكَتْ عَلَيْهِ الملائكه وَ بِقَاعُ الارض الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ فِيهَا ، الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ اللها الَّذِي كَانَ يَصْعَدُ فِيهِ بَا عُمَّالِهِ . ثُلِمَ بِالسَّلَامِ ثَمَّةَ لَا يَسُدُّ هاشي لَانَ المومنين الفقها حُصُونُ الاسلام كَحِصْنِ الْمَدِينَةِ لَهَا» در اينجا امام موسي كاظم(ع) فقهاي اسلامي را به دژهاي مستحكمي توصيف مي‌كند.
امام خميني(ره) در اين مورد به تجزيه و تحليل مي‌پردازد كه چگونه علما مي‌توانند دژي مستحكم براي اسلام باشند؟! آيا به مجرد اينكه حديثي را بيان كنند جز ديوارهاي مستحكم اسلام مي‌شوند؟ مطمئنا نه و تنها در موردي كه اين علما به ابلاغ احكام و دفاع از آنها مي‌پردازند و از فكر و فرهنگ اسلامي دفاع كنند و از اراضي و سرزمين‌ها و مرزههاي مسلمين دفاع كند و هنگامي كه تعاليم اسلامي را بكار ببرد جز دژهاي مستحكم اسلام قرار مي‌گيرند؟! آيا وقتي كشوري مسلمان دچار تهاجم فرهنگي شود و دشمنان اسلام براي مسلمانان شك و شبهه ايجاد مي‌كنند آيا علماي اسلام بايد كنار بايستند؟! كه در جواب بايد گفت «خير»! سوال دوم: وظيفه علماي اسلامي جمع‌آوري اموال براي كمك به فقيران و تهي دستان است، آيا بايد اين افراد با فساد اقتصادي موجود در جامعه نيز مبارزه كنند؟ ‌بله!
اين احكام الهي كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است، براي اين نيست كه در كتاب‌ها بماند بلكه بايد در جامعه اسلامي اجرا شوند اگر دشمنان اسلام به كشوري مسلمان حمله نمايند و منافع و جان و ناموس مسلمانان به خطر بيافتد! آيا اين وظيفه شما نيست كه از آنها حمايت كنيد؟! طبيعتا جواب آري است اگر جواب منفي باشد در اين صورت ديگر شما دژي مستحكم نيستيد تا از مسلمانان دفاع كنيد.

* از منظر امام خميني (ره) علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند

امام خميني(ره) مي‌فرمايد كه علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند. مثلا امام موسي كاظم(ع) مي‌فرمايد اي مومن! وظيفه تو نگهداري از اسلام است.
پس اين «دفاع» چيزي جز مسوليت نيست و فقط حرف زدن و عمل نكردن نيست. پس وظيفه فقيه دفاع از اسلام مبارزه با فقر و تنگدستي، برقراري قسط و عدالت در بين مردم است و حتي اين وظايف و مسئوليت‌هاي فقيه ممكن است منجر به شهادت وي شود! زيرا او مسوؤل است كه دين و احكام الهي را در بين مردم جاري نمايد.
روايت سوم امام خميني(ره): امام صادق (ع) مي‌فرمايد: فقها امينان پيامبران هستند به شرطي كه مادي‌گرا نباشند ـ و اينها همان شرط‌هايي است كه قبلا در مورد آنها بحث كرديم و از ويژگي‌هاي فقها است ـ از رسول خدا پرسيدند معني «مادي‌گرايي يا همان دنيويي بودن» چيست؟ كه در پاسخ فرمودند: «نزديكي به پادشاه».
در مرحله بعد بايد بررسي كرد كه «فقها امينان پيامبران هستند» يعني چه؟ كه در پاسخ بايد گفت؛ يعني تمام چيزهايي كه به رسول خدا(ص) امانت داده شده است؛ به ولي فقيه نيز امانت داده مي‌شود و هدف او حفظ و نگهداري و اجراي اين احكام است.
دقت كنيد! كه «تمام چيزها» نه «فقط بخشي از چيزها» (امين بودن در تمام موارد اسلامي) و اين معناي ولايت را مي‌رساند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد معني «امين»؛ يعني ولي فقيه تمام احكام الهي را بدون كم و كاستي بيان نمايد و آنها را اجرا نمايد. پس وظيفه اصلي امامان(ع) اجرا و تطبيق احكام الهي است. پس هر امت اسلامي كه رهبر و ولي نداشته باشد به مرور زمان در آن امت، اسلام از بين مي‌رود.

* حفظ دين اسلام در گروي تعيين امام عادل و قادر است

از امام رضا(ع) پرسيدند كه چرا خداوند امام تعيين كرده است؟! فرمود: اگر امامي عادل براي آنها تعيين نمي‌كرده است دين شما از بين مي‌رفت. پس حفظ و نگهداري دين اسلام تنها به داشتن امامي كه احكام الهي را بلد باشد نيست؛ بلكه امامي، رهبر، قادر و داراي قدرت كه بتواند اين ملت را ياري فرمايد و اين شخص است كه مي‌تواند دين اسلام را نگهداري نمايد. احكام بسياري وجود دارد كه مردم مي‌آيند مي‌پرسند و دلاليش را مي‌خواهند و حتي شايد در اديان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد؛ اين وظيفه علماست كه اينها را كشف كنند و براي مردم توضيح دهند تا شكي باقي نماند. فقها امينان پيامبران هستند؛ يعني جايگاه فقيهان در حد پيامبران است.
روايتي ديگر: روايت توقيع: شخصي به امام زمان(ع) نامه‌اي نوشت و از او سوالاتي پرسيد امام زمان(ع) به اين سوالات پاسخ داد؛ نويسنده نامه مي‌گويد از نائب دوم امام زمان(ع) «محمد‌بن عثمان عمري» سوال كردم و نامه‌اي به او دادم كه در آن نامه سوالاتي داشتم كه براي من شك و شبهه‌اي به وجود آوردند و جواب آنها را با خط مبارك امام زمان(ع) دريافت كردم.
و او در جواب نوشته بود «اگر اتفاقي افتاد كه نتوانستيد آن را حل كنيد به راويان حديث من رجوع كنيد. و من حجت خدا هستم. بر شما و راويان حديث حجت من بر شما هستند». در اين حديث منظور از راويان حديث، فقها هستند؛ يعني آن كسي كه بتواند احاديث را تميز دهد. حوادث واقعه يا همان اتفاقات؛ يعني همان فتنه‌ها و مشكلاتي است كه در طي سالها براي مسلمانان اتفاق مي‌آفتد، زيرا هر چه زمان بگذرد مسلما اتفاقات جديد‌تري خواهد افتاد! اگر نتوانيم به امام دسترسي پيدا كنيم در اين صورت تكليف ما چيست؟ به چه كسي رجوع كنيم؟ جواب: به راويان حديث من رجوع كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد همانا خداوند به شما امر مي‌كند كه امكانات را به صاحبان آنها پس دهيد اگر بين مردم حكم كرديد با عدل و قسط حكم نماييد اي كساني كه ايمان آورديد خدا و رسولش را اطاعت كنيد و همچنين اولي الامر را نيز اطاعت نماييد.
«اگر در چيزي اختلافي داشتيد؛ بايد آن را نزد خدا و رسولش بياوريد اگر به آخرت اعتقاد داشته باشيد» و در جايي ديگر مي‌فرمايد «آيا نديده‌اي كساني وا نمود مي‌كنند به تو ايمان آوردند و در حالي كه به دستورات طاغوت عمل مي‌كردند». منظور اين است كه آنها به خدا و رسولش اعتقاد داشته باشند و اين اعتقاد بايد در تمام زمينه‌ها باشد چه اقتصادي چه سياسي و غيره باشد. بايد مرجع آنها خداوند، رسولش و اولي‌الامر باشد. عمر ابن حنطه مي‌گويد: «از امام صادق(ع) پرسيدم كه در بين دو نفر از ما اختلافي در مال به وجود آمد آنها براي دادخواهي پيش ملك و سلطان رفتند ايا اين عمل آنها جايز است؟
امام فرمود: هر كس پيش آنها چه در زمينه حق و يا باطل برود؛ مثل اينست كه پيش طاغوت رفته است حتي اگر من حق داشته باشم و پيش طاغوت رفتم اين حكم باطل است و حرام است. هر چيزي كه به حكم طاغوت به دست آمده است حرام است راوي مي‌پرسد پس بايد چه كار كنيم؟ فرمودند: بايد پيش راويان حديث خود برويم زيرا راوي حديث ما احاديث روايت و احكام ما را مي‌داند و من او را بعنوان حاكم بر شما منصوب كردم»

* امام صادق(ع) ولي‌فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي مي‌كند

امام خميني(ره) از اين روايات استفاده مي‌كند و آن را بعنوان يك روايت واضح و كامل مي‌داند؛ امام صادق(ع) ولي فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي كرده است. پس حاكم در اينجا فقط به معني حاكم نيست بلكه بايد او مردم را هدايت كند و احكام الهي را اجرا كند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد شايد كسي پيدا شود و بگويد كه روايت توقيع از كجا معلوم است از امام زمان است؟ امام مي‌فرمايد مشكلي نيست روايت عمر‌بن حنظله را به عنوان روايت كامل و مطلق بيان مي‌دارد؛ يعني حتي اگر روايتي پيدا نكنيم كه لزوم وجود آنها را اثبات كند كافي است به اين فكر كنيم كه روايتي هم نيست كه وجود ولايت را نفي كرده باشد و اين بيانات و دلايل تا ظهور مهدي موعود(ع) قائم است.
پس از اين روايت مي‌توانيم بفهميم كه رسول خدا و امامان ولي فقيه را بعنوان جانشينان خود معرفي كردند و به او در تمام زمينه‌ها ولايت دادند.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 8:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |
«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
براي بندگان خدا امام حسين (ع) در آخرين لظات زندگي خود رو به شمر بن ذي‌الجوشن فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد.»

به گزارش باشگاه خبرنگاران، پيمان امام حسين (ع) براي دفاع از آخرين و كامل‌ترين دين توحيدي و الهي، هيچ‌گاه نشكست و آن امام همام با ريختن خون خود و همچنين جان‌فشاني‌هايي كه ياران و اصحاب باوفا و كم‌تعدادش كردند و اسارتي كه زنان و دختران اهل حرمش كشيدند، آبروي تمام بشريت در تمام طول تاريخ شد.

حدود 1400 سال است كه قلم‌هاي دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غيرمسلمان در نگاشتن ظلم‌هاي بي‌حد و حصر يزيديان در دشت كربلا در كار است و تا كنون نتوانسته گوشه‌اي از جناياتي كه بر اهل بيت پيامبر رفت را به دوست‌داران حق و حقيقت و عدالت و آزاديخواهي بشناساند.

شايد دردآورترين بخش از اين نوشته‌ها مربوط شرح شهادت سيدالشهدا (ع) باشد كه در هر بخش آن مي‌توان حزن بي حد را درك كرد. اين نوشتار هم گوشه‌اي از مطالب بيان شده در كتاب‌هاب تاريخي و مقاتل است كه در دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) چاپ و منتشر شده است كه آن‌ها را مرور مي‌كنيم.

امام لباسي را مي‌طلبد كه كسي بدان رغبت نكند

«الملهوف»: امام حسين فرمود: «برايم لباسي بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند تا زير لباس‌هايم بپوشم و مرا برهنه نكنند.»
براي امام شلواركي آوردند. امام نپذيرفت و فرمود: «اين لباس خواري است.»

سپس خود امام لباس كهنه‌اي را برداشت و آن را پاره كرد و زير لباسش پوشيد اما هنگامي كه شهيد شد آن را نيز بردند و امام را برهنه رها كردند.
آنگاه امام شلوارهايي پنبه‌اي را ـ كه بافت يمن بود ـ خواست و آن را پاره كرد و پوشيد و از آن رو پاره كرد تا آن را نبرند، اما هنگامي كه كشته شد، بحر بن كعب ـ كه خداوند لعنتش كند ـ آن را هم برد و حسين را برهنه رها كرد.

دستان بحر، پس از اين كار در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد و در زمستان از آنها چرك و خون تراوش مي‌كرد تا آن كه خداي متعال او را هلاك كرد.

«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسين (ع) فرمود: «لباسي برايم بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند و زير لباس‌هايم بپوشم تا برهنه‌ام نكنند؛ چرا كه من كشته مي‌شوم و لباس و سلاحم را مي‌برند.»

براي امام شلواركي آوردند؛ اما نپذيرفت و فرمود: «اين لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسي بلندتر را كه از شلوار، كوتاه‌تر و از شلوارك بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشيد.

«تاريخ الطبري» به نقل از ابو مخنف: سليمان بن ابي راشد، از حميد بن مسلم برايم نقل كرد كه: چون حسين با سه يا چهار نفر، تنها ماند شلوار يماني محكمش را كه چشم را خيره مي‌كرد خواست تا آن را زير لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته كرد كه پس از شهادتش به غارت نبردند.

يكي از ياران او گفت: «كاش زير آن، شلوارك مي پوشيدي!»
فرمود: «شلوارك لباس خواري است و براي من شايسته نيست كه آن را بپوشم.»
اما هنگامي كه حسين به شهادت رسيد، بحر بن كعب آن را نيز از [تن] ايشان درآورد و ايشان را برهنه رها كرد.
نيز عمرو بن شعيب از محمد بن عبدالرحمان برايم نقل كرد كه هر دو دست بحربن كعب در زمستان آب ترشح مي‌كرد و در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد.

خداحافظي امام با زنان

«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسين با زنان، وداع كرد. سكينه، شيون مي‌كرد. امام او را به سينه‌اش چسباند و فرمود:

«اي سكينه! بدان كه پس از من، گريه‌ات طولاني
خواهد بود، هنگامي كه مرگ، مرا دريابد.
با اشك حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه كه روح در بدن دارم
و چون كشته شدم، تو سزامند گريستني
اي بهترين زنان!»

وصيت‌هاي امام

«اثبات الوصيه»: حسين (ع) ، سپس علي بن الحسين (ع) را كه بيمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و ميراث‌هاي پيامبران را به او وصيت كرد و او را آگاه كرد كه علوم و نوشته‌ها و قرآن‌ها و سلاح را به ام‌سلمه ـ كه خدا از وي خشنود ـ باد سپرده و به وي فرمان داده است كه همه آنها را به او بدهد.

«الكافي» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسين بن علي (ع) هنگامي كه آنچه بايد برسد به او رسيد، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسين را فراخواند و نوشته‌اي در هم پيچيده و وصيتي آشكار به او داد. علي بن الحسين (ع)‌ درد شكم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فكر نمي‌كردند كه از آن بيماري جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علي بن الحسين (ع)‌ داد و سپس ـ به خدا سوگند اي زياد ـ كه آن نوشته به ما رسيده است.»
گفتم: «خدا مرا فدايت كند در آن نوشته چيست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نيازهاي فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فناي دنيا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] ديه يك خراش.»

«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
سپس فرمود: «اي پسر عزيزم! مبادا بر كسي ستم كني كه در برابر تو هيچ ياوري جز خدا ندارد!»

اجازه خواستن فرشتگان براي ياري كردن امام

«كمال‌الدين و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در كنار حسين (ع) را داشتند كه به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگيرند؛ اما هنگامي كه پايين آمدند حسين (ع)‌ كشته شده بود و آنان پريشان و غبارآلوده تا روز قيامت نزد قبر حسين مي‌گريند.

«الغيبة» نعماني به نقل از اَبان‌ بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ كه با پيامبر خدا (ص) بودند ـ و سيصد و سيزده فرشته‌اي كه در جنگ بدر با پيامبر خدا (ص) بودند و نيز چهار هزار فرشته ديگر، با آنان به آسمان عروج كردند تا اجازه بگيرند كه همراه حسين‌ بن علي (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند‌، حسين (ع) به شهادت رسيده بود و آنان، پريشان و غبارآلود، تا روز قيامت نزد قبر حسين (ع)، مي‌گريند و همگي آنان، انتظار قيام قائم (عج) را مي‌كشند.

آخرين ياري خواهي امام (ع) براي اتمام حجت

«الملهوف»: هنگامي كه حسين (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را ديد، تصميم‌ گرفت كه خود به ميدان برود و ندا داد: «آيا مدافعي هست كه از حرم پيامبر خدا (ص) دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه در كار ما از خدا بترسد؟ آيا دادرسي هست كه به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آيا باري‌دهنده‌اي هست كه به خاطر خدا، ما را ياري دهد؟».
پس صداي ناله‌زنان برخاست.

«مقتل‌الحسين‌(ع)» خوارزمي: آن‌گاه حسين (ع)، به چپ و راستش نگريست و هيچ مردي را نديد. علي‌ بن ‌الحسين، زين‌العابدين(ع) ـ كه سنش از علي‌ [اكبر] شهيد، كمتر و بيمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طريق او استمرار يافت ـ بيرون آمد؛ ولي نمي‌توانست شمشيرش را حمل كند و ام‌ كلثوم، پشت سر او فرياد مي‌زد: «اي پسر عزيزم! بازگرد.»
علي گفت: «اي عمه!‌ بگذار پيش روي فرزند پيامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسين(ع) فرمود: «اي ام‌ كلثوم! او را بگير و بازگردان تا زمين، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهي نماند».

نبرد انفرادي امام (ع) با دشمنانش

«الارشاد»: هنگامي كه جز سه تن از ياران حسين (ع) باقي نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور مي‌كرد و آن سه تن، از او حفاظت مي‌كردند تا آن كه آنان نيز كشته شدند. امام (ع) كه از زخم‌هاي تن و سرش، سنگين شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشير مي‌زد و آنها، از چپ و راست او مي‌گريختند.

حميد بن مسلم مي‌گويد: «به خدا سوگند، آن وقت، شكست خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند، اما اين گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

«الملهوف»: راوي مي‌گويد: آن گاه حسين (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه كساني را كه به جنگش مي‌آمدند، از ميان برمي‌داشت تا آن جا كه تعداد فراواني از آنها را كشت و در اين حال، مي‌فرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».

يكي از راويان مي‌گويد: «به خدا سوگند، تاكنون شكست‌خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند؛ اما اين‌گونه استوار و پردل مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

او بر آنان، حمله مي‌برد و درحالي كه آنان، بالغ بر سي‌ هزار نفر بودند، از پيش پاي او، مانند ملخ‌هاي پراكنده، مي‌گريختند و او، دوباره به جاي خويش، باز مي‌گشت و مي‌گفت: «هيچ نيرو و تواني، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نيست».

«الفتوح»: آن‌گاه، حسين(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرماناني را كه به جنگ او مي‌آمدند، مي‌كشت تا آن كه تعداد فراواني را از آنها كشت.

شمر بن ذي‌الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ پيشاپيش دسته بزرگي، جلو آمد. حسين‌(ع) با همه آنها جنگيد و آنها نيز با او جنگيدند ... آن گاه حسين (ع)، مانند شير شرزه به آنها حمله برد و در پي كسي نمي‌رفت، جز آن كه او را با ضربه شمشيرش به زمين مي‌انداخت. تيرها از هر سو به طرف او مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار! پس از محمد، چه بد كرديد در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد، كشتن هركس ديگري بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ اميد مي‌برم كه خدا، مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد».

حُصَين بن نُمَير سَكوني، بر حسين (ع) بانگ زد: «اي پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما مي‌گيرد؟»
حسين(ع) فرمود: «ميانتان، ‌ترس و درگيري مي‌اندازد و خونتان را [به دست خودتان] مي‌ريزد و آن‌گاه، عذاب را بر شما سرازير مي‌كند».

امام(ع) در پي آب

«الاخبار الطوال»: حسين (ع) تشنه شد و كاسه آبي خواست. هنگامي كه آن را به دهان برد، حصين بن نمير، ‌تيري به سوي او انداخت كه به دهانش فرو رفت و ميان او و آب نوشيدن، مانع شد و حسين (ع)، كاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامي كه ديد دشمنان از او پس مي‌كشند برخاست و بر تل و سيل بند كنار فرات، به سوي آب رفت كه جلويش را گرفتند و او به همان جا كه بود، بازگشت.

«منيرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسين (ع) كردند و او را از فراواني زخم‌ها و ضربه‌ها، مانند تكه گوشتي كردند. امام (ع)، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت و 72 زخم، ‌برداشته بود.

«بستان الواعظين»: حسين (ع) به هنگام شهادتش آبي طلبيد، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسيد و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتي، سيرابش كند.

«الملهوف»: نبرد را متوجه او كردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله مي‌بردند و او با وجود آن، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت.

«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پيوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله مي‌بردند و او در اين ميان، آبي مي‌جست تا از آن بنوشد و هر بار كه به تنهايي به سوي فرات، يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از آب، باز دارند.

«الارشاد»: هنگامي كه شمر بن ذي الجوشن، شجاعت حسين (ع) را ديد سواران را فرا خواند و در پشت پيادگان قرار گرفتند و به تيراندازان فرمان تير داد. آنان، او را تير باران كردند و از فراواني تيرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب كشيد و آنان در برابر موضع گرفتند.

«مثيرالاحزان»: هنگامي كه حسين (ع) از شدت جراحات زمين‌گير شد و ديگر توان حركت نداشت. شمر، فرمان داد كه او را تير باران كنند.

«الفتوح»: تير‌ها را از هر سو به طرف حسين (ع) مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار جه بد جانشيناني براي محمد، در ميان امت و خاندانش بوديد. هان! شما از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد كشتن هر كس ديگري بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند‌ ـ مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما، به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد.»

«تاريخ الطبري» به نقل از سعد بن عبيده: حسين (ع) جلو آمد و با نمايندگان ابن زياد، گفت‌وگو كرد. گويي اكنون به رداي خط دار او مي‌نگرم، هنگامي كه با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردي از قبيله بني تميم ـ كه به او عمر طُهَوي مي‌گفتند ـ تيري به سوي او انداخت گويي اكنون آن تير را مي‌بينم كه ميان شانه‌هايش به راديش آويخته است.

اصابت تيري به پيشاني امام

«الفتوح»: هر گاه حسين (ع) به تنهايي به سوي فرات يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از رسيدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردي از آنان ـ كه كينه‌اش ابو حُتوف بود ـ تيري انداخت و بر پيشاني حسين (ع) نشست. حسين (ع) تير را كند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازير شد.
سپس حسين (ع) گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه من از دست اين بندگان نافرمان و طغيان‌گرت، در چه حالي هستم. خدايا! يك يك آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاكشان ساز و هيچ يك از آنان را بر روي زمين، باقي مگذار و هرگز، آنان را ميامرز!»

اصابت تيري به سينه امام

«مقتل‌الحسين» خوارزمي: حسين (ع) كه بر اثر نبرد، كم‌توان شده بود، ايستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام كه ايستاده بود، سنگي آمد و به پيشاني‌اش خورد.
خون از پيشاني‌اش، سرازير شد. پارچه‌اي را گرفت تا خون از پيشاني‌اش پاك كند كه تيري با پيكان سه شاخه آهنين و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسين (ع) گفت: «به نام خدا و ياري خدا، و بر دين پيامبر خدا.»

آن گاه، سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خداي من! تو مي‌داني كه آنان، مردي را مي‌كشند كه جز او، فرزندي پيامبري بر روي زمين نيست.»

سپس، تير را گرفت و آنان را از پشت خود، بيرون كشيد. خون، مانند ناودان، از آن سرازير شد. حسين (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشيد. قطره‌اي از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش كشيد و فرمود: «به خدا سوگند، اين گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، ديدار كنم و بگويم اي پيامبر خدا! فاني و فلاني، مرا كشتند.»

اصابت تيري به گلوي امام

«الامالي» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زين العابدين (ع): حسين (ع) به چپ و راست نگريست و كسي را نديد. سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه با فرزند پيامبرت چه مي‌كنند.»
قبيله‌ بني كلاب، ميان حسين (ع) و آب، مانع شدند. تيري به سوي او پرتاب شد كه به گلويش نشست و از اسبش به زمين افتاد. امام (ع) تير را گرفت و بيرون كشيد.
سپس، خون را با كف دستش مي‌گرفت و هنگامي كه پر مي‌شد، به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «خداي را مظلوم و خوني، ديدار خواهم كرد.»

«الملهوف»: سپس سنان نيز تيري به سوي امام حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. امام (ع) بر زمين افتاد. سپس راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد و دو دستش را كنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب مي‌كرد و مي‌فرمود: «خدا را اين گونه، خضاب كرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

«الفتوح»: سنان بن انس نخعي، تيري به سوي حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. صالح بن وهب يَزَني هم نيزه‌اي به پهلوي حسين (ع) زد. حسين (ع) از اسبش به زمين افتاد. سپس، راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد. كف دستانش را كنار هم مي‌گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، آنها را به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «اين گونه خدايم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

اصابت تير بر دهان امام (ع)

«الكامل في التاريخ»: تشنگي حسين (ع) شدت گرفت. نزديك فرات شد تا آبي بياشامد. حصين بن نمير، تيري به سوي ايشان انداخت كه به دهانش اصابت كرد. حسين (ع) خون با دستش مي‌گرفت و به سوي آسمان، پرتاب مي‌كرد. سپس حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و آن گاه گفت: «بار خدايا! از رفتاري كه با پسر دختر پيامبر مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم. بارخدايا! يكايكاشان را به شمار آور و يكايك آنان را بكش و هيچ يك از ايشان را باقي مگذار.»
نيز گفته‌اند، كسي كه به حسين تير انداخت مردي از قبيل بني اَبان بن دارِم بود.

«تذكرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصين به تميم، تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به لب‌هايش خورد و خون از آنها، سرازير شد. حسين (ع) در حالي كه مي‌گريست مي‌گفت: «خدايا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم.»
سپس، تشنگي‌اش شدت گرفت.

«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُيَينَه: دو تن از قاتلان حسين (ع) را ديدم يكي از آنها ...، ظرف آب را مي‌گرفت و آن را تا آخر، سر مي‌كشيد؛ اما سيراب نمي‌شد. اين، از آن رو بود كه [روز عاشورا] ديد كه حسين (ع) ظرف آبي را نزديك دهان برد، از آن مي‌نوشد پس تيري به سوي او انداخت. حسين (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنيا و آخرت، سيراب نكند.»

«مجابو الدّعوة» ابن ابي الدنيا به نقل از محمد كوفي: مردي از قبيله ابان بن دارم به نام زرعه در كشتن حسين (ع) حاضر بود. او تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به گلويش اصابت كرد. حسين (ع) خون را مي‌گرفت و به سوي آسمان مي‌پاشد. اين، از آن رو بود كه حسين (ع) آبي طلبيد تا بنوشد و هنگامي كه آن مرد تير زد، ميان او و آب، جدايي انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسين (ع) گفت: «خدايا! او را تشنه بدار. خدايا! او را تشنه بدار»
يكي از شاهدان مرگش برايم نقل كرد كه: آن مرد، از احساس حرارت در شكمش و سردي پشتش، فرياد مي‌كشيد و جلوي او، يخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنمگي مرا كشت!»
كاسه بزرگي برايش مي‌آورند كه در آن شربت يا آب و شير بود و اگر پنج تن از آن مي‌نوشيدند، سيراب مي‌شدند؛ ولي او مي‌نوشيد و دوباره مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنگي مرا كشت!»
سرانجام شكمش، [به سبب بسيار نوشيدن آب] مانند شكم شتر شكافته شد.

سخن گفتن زينب (س) با عمر بن سعد

«تاريخ الطبري» به نقل از عبدالله بن عمار: زينب دختر فاطمه (س) و خواهر حسين (ع) بيرون آمد ... و اين گونه مي‌گفت: «كاش آسمان، خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد!»
عمر بن سعد، به حسين (ع) نزديك شده بود. زينب (ع) به او گفت: «اي عمر بن سعد! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو، نگاه مي‌كني؟!»
گويي اشك‌هاي عمر را مي‌بينيم كه بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روي گرداند.

«الارشاد»: خواهر امام، زينب (س) به درگاه خيمه آمد و عمر بن سعد بن ابي وقاص را ندا داد: «واي بر تو، اي عمر! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو نگاه مي‌كني؟»
عمر، پاسخش را نداد. زينب (ع) بانگ زد: «واي بر شما! آيا مسلماني ميان شما نيست؟! هيچ كس، پاسخي به او نداد.»

سخنان زينب (س) هنگام شهادت برادر

«الملهوف»: زينب (ع) از در خيمه بيرون آمد و فرياد مي‌زد: «واي، اي برادر! واي، اي سرو من! واي، اي خاندان من! كاش آسمان، خراب مي‌شد و به زمين مي‌افتاد و كوه‌ها، خاك و در دشت‌ها، پراكند مي‌شدند!»

هجوم بردن به خيمه‌ها

«تاريخ‌الطبري» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذي الجوشن، با تني چند (حدود ده) تن از پيادگان سپاه كوفه، پيش‌روي كردند و به سوي خيمه‌اي كه اثاث و خانواده حسين (ع) در آن بود، رفتند و ميان او و خيمه‌هايش، مانع شدند.
حسين (ع) فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد. خيمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بداريد.»
ابن ذي‌الجوش گفت: «اين حق براي تو هست، اي پسر فاطمه!»

«مثيرالاحزان»: حسين (ع) پيوسته مي‌جنگيد تا آن شمر بن ذي‌الجوشن آمد و ميان او و خيمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودي خيمه‌ام براي شما مباح خواهد شد؛ ولي نابخردان و سركشانتان را از آن، بازداريد و اگر دين نداريد، دست كم در دنيا، آزاده باشيد.»

شمر به او گفت: «اي فرزند فاطمه! چه مي‌گويي؟»
فرمود: «مي‌گويم من با شما مي‌جنگم و شما با من مي‌جنگيد؛ ولي زنان كه گناهي ندارند.»
شمر گفت: «اين حق براي تو هست.»
منبع : سايت تابناك
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه ششم بهمن 1389 ساعت 9:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
آيةالله العظمي مظاهري
حضرت آيت الله العظمي مظاهري، در درس اخلاق هفتگي، به شرح روايتي از امام حسين «سلام‌الله‌عليه» پرداختند. اکنون در آستانۀ اربعين حسيني، خلاصۀ بيانات معظّم‌له منتشر مي‌شود:

بسم الله الرّحمن الرّحيم

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

به خصوص حضرت ابا عبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

... «يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]
ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.


بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد:

ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی اسلام «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى ‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى ‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى ‏كند:

 اول: بركت از اموال آنان برمى ‏دارد.

 دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى ‏كند.

 سوم: بى ‏ايمان از دنيا مى‏ روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف» ـ سخن بيزارى و ناخوشايند ـ مگو و بر ايشان بانگ مزن ـ يا: ايشان را از خود مران  ـ و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

ظلم به ديگران، به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.
با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّد داده شود.

جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.
اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏ كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند. اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر او بگذرد و او را بیامرزد.

پي‌نوشت‌ها:

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331
2.‌ جامع الأخبار، ص 130
3.‌ اسراء / 24-23
4.‌ الكافي، ج 1، ص 144
5.‌ مجادله / 18
6.‌ آل عمران / 178

منبع: پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله العظمي مظاهري
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 10:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |
گفت‌وگو با معلم قرآن
سال‌هاست كه پنجشنبه شب‌ها و پای تلویزیون‌هایمان، میزبان درس تفسیر آقای قرائتی هستیم؛ «درس‌هایی از قرآن». برنامه‌ای ماندگار در رسانه ملی كه در طول سی‌سال، با ادبیاتی روان و همه‌فهم، سبكی متفاوت و لحنی شیرین، مفاهیم این كتاب آسمانی را به مخاطبان خود عرضه می‌كند. به بهانه یك عمر فعالیت قرآنی صاحبِ تفسیر «نور»، پای صحبت‌های او نشستیم تا ایشان برای مخاطبان سایت رهبر انقلاب، موضوع توجه به قرآن را در حوزه‌های علمیه آسیب‌شناسی كند:

یكی از محورهای مورد اشاره رهبر انقلاب در جمع حوزویان، توجه به تفسیر قرآن است. با این‌كه قرآن از منابع اصلی فقه ما محسوب می‌شود، اما به نظر شما دلایل غفلت و كم‌توجه به تفسیر قرآن در حوزه‌ها چیست؟

عوامل مختلفی می‌تواند در این مسئله دخیل باشد. اولاً ما به آیات احكام و آیات فقه بیشتر توجه كرده‌ایم و قهراً خود قرآن از دست‌ ما رفته است. مثل كسی كه قبل از غذا مشغول خوردن چیزهای دیگری می‌شود و موقعی كه سفره را پهن می‌كنند، به غذای اصلی میلی ندارد.

ثانیاً تشویقی روی قرآن صورت نمی‌گیرد. یعنی در حال حاضر شهریه‌های حوزه بر اساس درس‌های مقدمات، رساله، كفایه و خارج است. حوزه برای تدبر در قرآن تشویق ندارد. ما تشویق‌ها‌مان بر اساس درس‌های حوزه است و نه تفسیر.


آیت‌الله بروجردی بالای منبر بود. بالاخره پای درس ایشان هم چند صد نفر بودند. درس كه تمام شد و رفتند، یك پیرمرد رفت بالای منبر و چند نفر هم دورش جمع شدند. پرسیدم او كیست؟ گفتند این آیت‌الله زاهدی است. گفتم چه می‌گوید؟ گفتند تفسیر می‌گوید. این خاطره تلخ از آن روز در ذهن من ماند كه عجب! صدها عالِم پای درس فقه نشسته‌اند، ولی وقتی مفسری به منبر می‌رود، پنج یا شش نفر می‌نشینند.


نكته دیگر این است كه در عملِ خیلی‌ها دین از سیاست جداست. بیشتر ما قرآن را كتاب مقدس می‌دانیم و نه كتاب زندگی. یعنی فكر می‌كنیم قرآن چون كتاب مقدسی است، سر سفره عقد، برای فاتحه یا برای استخاره و... باشد، اما باور نداریم كه قرآن كتاب زندگی است. كتاب حقوق است. حدود دو هزار نكته حقوقی در قرآن وجود دارد. كتاب مدیریت است. صدها آیه راجع به مدیریت داریم. بسیاری از اساتید رشته مدیریت این را نمی‌دانند. كتاب نور و ارتباطات و كتاب هدایت و بصیرت است.
البته دست‌هایی هم در كار هست كه یا خواب هستند یا خائن. ان‌شاءالله كه خواب هستند. مثلاً زبان عربی كه در دبیرستان‌ها تدریس می‌شود، عربی‌ای نیست كه به فهم قرآن منجر شود. به عقیده من ممكن است خیانت هم باشد.

یك مسئله‌ای هم كه نباید به‌راحتی از كنارش عبور كنیم، این است كه ما مزه قرآن را نچشیده‌ایم. نچشیدن مزه قرآن هم تبعاتش همین است. مثلاً باید بدانیم كه اقامه قرآن با اقتصاد ما رابطه دارد. وزیر اقتصاد، وزیر كشاورزی، وزیر صنعت این‌ها باید بدانند كه اقامه قرآن ‌اقتصاد را رشد می‌دهد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ لَوْ أنّهُم أقامُوا التّوراةَ و الإنجیلَ و ما أُنْزِلَ إلَیْهِم مِنْ رَبِّهِم لَاكَلُوا مِنْ فَوقِهم وَ مِنْ تَحتِ أرجُلِهِم» یعنی اگر مردم قرآن را به پا دارند، از زمین و آسمان رزقشان توسعه پیدا می‌كند. این راز را هنوز ما كشف نكرده‌ایم. باورمان نیامده است كه واقعاً نماز باران در نزول باران اثر دارد.

ما قرآن را كتاب زندگی نمی‌دانیم. مثلاً می‌گویند دین از سیاست جدا است. ما حدود پانصد آیه سیاسی در قرآن داریم. دین از سیاست جدا است یعنی چه؟ یعنی پانصد آیه را از قرآن حذف كنیم؟ اینها نمی‌فهمند چه می‌گویند.

من بارها از آیت‌الله مكارم شیرازی شنیدم كه فرمود بركتی كه در تفسیر نمونه وجود داشت، هیچ درس و بحث و كتابی برای ما نداشت. الان حدوداً شصت بار چاپ شده است. من خودم به عنوان طلبه سی سال در تلویزیون هستم و بحث من از پربیننده‌ترین بحث‌های تلویزیون است، به خاطر این‌كه عنوان برنامه‌ام «درس‌هایی از قرآن» است. به قول امیرالمؤمنین قرآن دریایی است كه هیچ دستی به عمقش نمی‌رسد.

ما باور نكرده‌ایم قرآن شفا است، در حالی كه باید این را باور كنیم. نه‌فقط این‌كه اگر سوره حمد را بخوانیم، خوب می‌شویم. این هم هست، اما شفا است، یعنی همه بلاها را جواب می‌دهد؛ مشكلات اجتماعی، ‌اخلاقی،‌ سیاسی و خانوادگی را. قرآن هر سؤالی را كه دارید جواب می‌دهد. امامان ما می‌فرمودند از ما بپرسید این حرفی را كه می‌زنیم، از كجاست؟ ما می‌گوییم تمام این حرف‌های ما از قرآن است. ریشه احادیث همه‌اش در قرآن است.

باید حوزه‌های ما به جایی برسد كه وقتی به كسی می‌گوید چه می‌خوانید، اول بگوید تفسیر و بعدش بگوید كتاب شیخ. البته هر كسی نباید قرآن را تفسیر كند. تفسیرهای قرآن باید بررسی شود. قدیم علمای ما كه حدیث نقل می‌كردند، اجازه داشتند برای نقل حدیث.

به هر حال یك قیام جدی باید انجام بدهیم. نباید در حوزه قم چهارصد رساله رسائل و مكاسب وجود داشته باشد، ولی تعداد تفسیرها سی تا باشد. باید به تعداد درس‌های دیگر، تفسیر قرآن هم باشد. درس‌های حوزه را باید جدی خواند، اما نه به قیمتی كه انسان شش دفعه كفایه بگوید و یك دوره هم نهج‌البلاغه و تفسیر نگوید. من نمی‌گویم قرآن الان در حوزه‌ها كار نمی‌شود و نشده است؛ روی قرآن در حوزه‌ها كار می‌شود، اما قرآن در رأس نیست. ما باید طوری باشیم كه هر جای قرآن را باز كردیم، بفهمیم چه می‌گوید و روح قرآن را درك كنیم.


الان سخنرانی‌ها و منبرها قرآن‌محور نیست؛ شعرمحور‌ است، سیاست‌محور است، خواب‌محور است، تاریخ‌محور است. گاه یك آیه در آن هست، ولی قرآن‌محور نیست. خدا به پیغمبر می‌گوید: آن‌كه نازل شده، برای آنها بیان كن.


این غفلت چه تبعاتی را به دنبال داشته است؟

گریه می‌كنیم كه چرا از اول خوابمان برده است. مادر موسی وقتی موسی را به دنیا آورد، هراس داشت كه مبادا فرعون او را بكشد. به فرعون گفته بودند پسری به دنیا می‌آید كه تو را نابود می‌كند، او هم دستور داده بود هر پسری را كه به دنیا می‌آید، از بین ببرند. خداوند به مادر موسی الهام كرد كه او را شیر بده و در دریا بینداز كه ما او را برمی‌گردانیم. شیرش داد و در دریا انداخت: «ما به مادر موسی وحی كردیم كه شیرش بده.» مگر شیر دادن هم وحی می‌خواهد؟ این یعنی چه؟ بعد نگاه می‌كنیم و می‌بینیم وقتی فرعون و همسرش جعبه را دیدند و دیدند كه پسری است، خواست او را بكشد كه زن فرعون مانع شد. بعد بچه گرسنه‌ بود، ولی شیر هیچ كسی را جز مادرش نمی‌خورد. ما اگر شیر قرآن را بخوریم، شیر كتاب دیگری را نمی‌خوریم. ما حتی نتوانسته‌ایم به اندازه زلیخا كار كنیم. یوسفِ قرآن را هنوز ندیده‌ایم.


یك خاطره برایتان بگویم؛ چند سال پیش از ما دعوت كردند كه امام جماعت دانشگاه بشویم. من گفتم به یك شرطی می‌آیم و آن هم این‌كه كنار اقامه جماعت، اقامه قرآن هم بشود. یعنی یك تفسیر هم در آن باشد، منتها تفسیر دو دقیقه‌ای. وقتی رفتیم، به ما گفتند چون این‌جا دانشگاه است، یك مقدار باید علمی صحبت كنید. شما تفسیرتان را علمی بگویید. من گفتم نه، همین‌طوری كه بلد هستم می‌گویم. دیدیم این بندگان خدا قرآن را علم نمی‌دانند. آدم‌های خوبی هستند، اما فكر نمی‌كنند قرآن هم علم است.

امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «اگر علم می‌خواهی، در كلمات قرآن دقت كن.» من نماز را خواندم و گفتم: به من گفته‌اند كه این‌جا علمی صحبت كنم و من امروز می‌خواهم ساده‌ترین كلمات قرآن را این‌جا تفسیر كنم. روی تخته‌سیاه نوشتم: «بِالْوالِدَیْنِ إحْساناً». به پدر و مادر احسان كن. در همین جمله بیست نكته دست من آمده است.
شروع كردم كه: این «ب»، «ب» الصاق است؛ یعنی با دست خودت، یعنی قاشق غذا را با دست خودت در دهان مادرت بگذار. این یكی. گفته است بالوالدین احساناً، یعنی به پدر و مادر احسان كن. سوم نگفته به والدین مؤمن، گفته بالوالدین احساناً. نه‌فقط به مؤمن، بلكه به والدین احسان كن. چهارم نگفته بالوالدین انفاقاً،‌ نگفته پولش را بدهید. گفته احسان كنید. پنجم نگفته تا كی؛ تا لیسانس، تا رهبری، زمان ندارد؛ تا ابد. نگفته بالوالدین الاحسان. گفته احسان و نگفته الاحسان. یعنی هر چه او می‌گوید، باید انجام بدهی. این‌ها را نوشتم روی تخته‌سیا و گفتم: دیگر نگویید این‌جا دانشگاه است و علمی حرف بزن.

ما مزه قرآن را نچشیده‌ایم و بی‌اعتنایی به قرآن هم سیلی دارد، چون كه قرآن ذكر است. وقتی قرآن ذكر است، كسی كه از ذكر دوری كند، زندگیش تنگ می‌شود.

ما باید عذرخواه كنیم از غفلتی كه كرده‌ایم. به چند تا از آیات عمل نشده است. یكی از آیات این است كه: «خُذ ٱلْكِتابَ بِقُوَّةٍ» یعنی كتاب آسمانی را جدی بگیر. ما قرآن را جدی نمی‌گیریم. قرآن به پیغمبر می‌گوید محور سخنرانی تو قرآن باشد. تبلیغ تو باید قرآن‌محور باشد. الان سخنرانی‌ها و منبرها قرآن‌محور نیست؛ شعرمحور‌ است، سیاست‌محور است، خواب‌محور است، تاریخ‌محور است. گاه یك آیه در آن هست، ولی قرآن‌محور نیست. خدا به پیغمبر می‌گوید: آن‌كه نازل شده، برای آنها بیان كن.


باید حوزه‌های ما به جایی برسد كه وقتی به كسی می‌گوید چه می‌خوانید، اول بگوید تفسیر و بعدش بگوید كتاب شیخ. البته هر كسی نباید قرآن را تفسیر كند. تفسیرهای قرآن باید بررسی شود. قدیم علمای ما كه حدیث نقل می‌كردند، اجازه داشتند برای نقل حدیث.


به هر حال طلبه‌ها هم منتظر حوزه نباشند. خودشان هم بجنبند. یعنی اگر شما دیدید كسی نیست كه بگوید رؤیت ماه ثابت شده، خودت به پشت‌بام برو. بنده حدود سه یا چهار سال كه از طلبگی‌ام گذشت، دیدم با قرآن آشنا نشده‌ام. با ادبیات آشنا شده‌ام، ولی با قرآن آشنا نشده‌ام. من به آقای درّی گفتم مثل این‌كه بحثی درباره قرآن برای ما تدبیر نشده است. ‌در حالی ‌كه الان در حوزه‌ها توجه بیشتر است.

خود آیت‌الله خامنه‌‌ای وقتی كه مشهد بودند، تفسیر داشتند. این‌جا هم كه بودند، تفسیر را شروع كردند، ولی نمی‌دانم چرا تعطیل شد. به هر حال من خودم به عنوان طلبه خیلی تلاش كرده‌ام؛ با آیت‌الله وحید خراسانی مفصل صحبت كرده‌ام، ایشان هم ما را مورد تفقد قرار دادند. ایشان گفتند حرف شما قابل قبول است. یعنی عبارتشان این بود كه در حرف شما مناقشه نیست. ایشان فرمودند من درسم را تعطیل می‌كنم و شما برو این را بگو. رفتم و حرفم را زدم.
آیت‌الله مكارم شیرازی، آیت‌الله سبحانی، مرحوم فلسفی ... هم مشابه این كار را كردند. ما خیلی فریاد كشیدیم و یك تكانی هم خورده. به خاطر این‌كه حرف ‌حق بوده است، ولی قرآن هنوز در جایگاه خودش نیامده است.

البته وضعیت با گذشته قابل مقایسه نیست. آن زمان یعنی حدود چهل سال پیش از قرآن خبری نبود. من شانزده ساله بودم. سال‌های اول طلبگی‌ام در قم بود. آیت‌الله‌العظمی بروجردی رحمة‌الله‌علیه هم زنده بودند. گفتم برویم درس آقا را ببینیم. رفتیم مسجد اعظم. آیت‌الله بروجردی بالای منبر بود و همه مراجع هم پای منبر ایشان بودند. بالاخره پای درس ایشان هم چند صد نفر بودند. درس كه تمام شد و رفتند، یك پیرمرد رفت بالای منبر و چند نفر هم دورش جمع شدند. پرسیدم او كیست؟ گفتند این آیت‌الله زاهدی است. گفتم چه می‌گوید؟ گفتند تفسیر می‌گوید. گفتم فرق بین فقه و تفسیر چیست؟ فقه حرف‌های امام صادق(ع) است، اما تفسیر حرف‌های خداست. گفتم امام صادق(ع) بیش از خدا مشتری دارد.

این خاطره تلخ از آن روز در ذهن من ماند كه عجب! صدها عالِم پای درس فقه نشسته‌اند، ولی وقتی مفسری به منبر می‌رود، پنج یا شش نفر می‌نشینند. الان آن‌طور نیست البته. مثلاً درس آیت‌الله جوادی آملی شلوغ می‌شود. الان تفسیر خیلی از قدیم بیشتر شده است. ما هم تشكر می‌كنیم، ولی هنوز در جای خودش نیست. هنوز قرآن در قله نیست.

در پایان اگر خاطره‌ای قرآنی از رهبر انقلاب به‌یاد دارید، بفرمایید.

آغاز آشنایی بنده با آیت‌الله خامنه‌ای به سال‌های قبل از انقلاب برمی‌گردد. یعنی به حدود سی‌وپنج سال پیش. ماجرا به این صورت بود كه من درس سطح‌ام تمام شده بود و دنبال این بودم كه در رشته‌های آخوندی چه رشته‌ای را دنبال كنم. بروم فقیه و مدرّس و نویسنده بشوم یا یك منبری باشم یا دفتر عقد و ازدواج داشته باشم. خدا به دلم بَرات كرد كه آخوند اطفال بشوم. الگو هم نداشتم. آمدم در كوچه‌ها‌ی كاشان، چندتا بچه را دعوت كردم. گفتم بیایید وسط كوچه تا برایتان قصه بگویم. از هفت تا بچه شروع كردیم به قصه گفتن و بعد اصول ساده و ترجمه و تفسیر كه الان 36 سال است كه قطع نشده است.

قبل از انقلاب جلسه ما وقتی رشد كرد و سی، چهل تا جوان شدند، ما موفق به زیارت مشهد‌الرضا علیه‌السلام شدیم. به امام رضا(ع) عرض كردم آمده‌ایم زیارت و باید زود برگردیم و به جلسه كاشان برسیم، ولی دوست داریم چند روزی در مشهد بمانیم. هنوز از حرم بیرون نیامده بودیم كه یك سید روحانی كه در آن زمان دبیر بود، من را دید. او من را می‌شناخت. گفت این‌جا سمینار دبیران تعلیمات دینی است و من به آن‌جا می‌روم، شما هم با ما بیا. من گفتم من كه دبیر نیستم. گفت باشد، بیا برویم.

ما به فلكه آب رفتیم و منتظر تاكسی بودیم كه یك ماشین ترمز كرد. یك روحانی پشت فرمان بود. آن سید را شناخت و سوارش كرد. ما را هم سوار كرد. بعد معلوم شد این روحانی عزیز دكتر باهنر است؛ نخست‌وزیر شهید دولت شهید رجایی. بنده اسم دكتر باهنر را شنیده بودم. وقتی این دوست ما به ایشان گفتند كه این قرائتی است، گفت عجب! آن قرائتی كه در كاشان جوان‌ها را جمع می‌كند، شمائید؟ گفتم: من هستم.
خلاصه پشت عبای آقای باهنر به سمینار رفتیم. دیدیم جمعیت سنگینی از دبیران تعلمیات دینی جمع شده‌اند و افرادی را دعوت كرده‌اند؛ از جمله دكتر بهشتی، استاد مطهری، آقای خامنه‌ای و ... ما صحنه را كه دیدیم، گفتیم می‌شود 5 دقیقه هم به ما وقت بدهید؟ من یك طرحی دارم. گفتند باشد. رفتیم روی سن و گفتیم. آنها هم خیلی پسندیدند.

صادقی نامی هم بود در آن جلسه كه بعد از انقلاب نماینده مشهد شد و شهید شد. ایشان چهل دقیقه وقت داشت كه وقتش را به من داد. من آنجا معركه‌ای گرفتم از بحث‌های درجه یك‌مان. جمعیت هم بسیار خندیدند. بعد از این بحث، حضرت آقای خامنه‌‌ای آمدند. خب من آن‌وقت ایشان را نمی‌شناختم. گفتند من یك مسجدی دارم در مشهد؛ مسجد امام حسن مجتبی(ع) كه رژیم آن را تعطیل كرده است. من منبرم ممنوع است. شما بیا و بعد از نمازِ من همین تخته‌سیاه را بگذار و كلاس‌داری كن. الان هم بیا برویم خانه ما.

از همان جلسه آیت‌الله خامنه‌ای ما را برد خانه‌اش. چند شبی در خانه ایشان می‌خوابیدم و صبح‌ها در مسجد صحبت می‌كردم. به این ترتیب آغاز آشنایی ما با ایشان این بود كه ما به امام‌رضا(ع) متوسل شدیم كه جلسه می‌‌خواهیم. سیدی ما را از حرم به فلكه آب برد و از فلكه ‌آب به همراه شهید باهنر به سمینار رفتیم، از سمینار به همراه آیت‌الله خامنه‌ای به خانه‌شان رفتیم. صبح جلسه‌ای برای بچه‌ها می‌خواستیم، شب جلسه برای جوان‌های انقلابی جور شد و این آشنایی ما ادامه پیدا كرده و ما از ارادتمندان ایشان هستیم.

منبع: khamenei.ir
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه سی ام دی 1389 ساعت 12:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |
پيام اخلاقي عيد قربان

عيد قربان، عيد خودسازي و تهذيب نفس است. اين عيد گرامي و ايام پس از آن، فرصت بسيار مناسبي براي سرمشق گرفتن از حضرت ابراهيم، حضرت اسماعيل و حضرت هاجر «سلام‌الله‌عليهم» و پيمودن مسير تقرّب و بندگي خداوند متعال است.

آن بزرگواران براي رضاي خداي سبحان و براي تثبيت دين خدا، جلوۀ ويژه‌اي از گذشت، ايثار و فداکاري را آشکار ساختند. بنابراين در اين ايام بايد فرصت مغتنم شمرده شود و به مناسبت سالروز آن واقعۀ عظيم، همه در جهت قرباني کردن نفس خود تلاش کنند. فلسفۀ قرباني حجّاج در مني نيز همين است که حج‌گزار بگويد: «خدايا حاضرم هرچه دارم در راه تو و در راه دين تو فدا کنم».

هوي و هوس، نفس امّاره و صفات رذيله که سراسر وجود انسان‌هاي معمولي را فراگرفته است، بايد در راه خدا قرباني شود. در اين ايام، زمينه براي ريشه‌کن کردن صفات رذيله و جاگزين نمودن فضائل اخلاقي به جاي آن، وجود دارد.

انسان بايد از بندگي رذائلي که او را محبوس کرده است رهايي يابد و درخت فضيلت در دل خود بکارد و در جهت ريشه‌دار شدن فضائل اخلاقي در دل خويش تلاش نمايد تا به ثمر برسد. پس از آن هم خودش و هم ديگران از ميوه و ثمرۀ درخت فضائل اخلاقي بهره‌مند گردند. و اين کار مهم و اساسي در ايام تشريق، يعني روزهاي پس از عيد قربان، ميسّر مي‌گردد.

ايام تشريق حجّاج، دو تا سه روز و ايام تشريق غيرحجّاج، هفتۀ ولايت، يعني روزهاي بين عيد قربان و عيد غدير است.

پيام اخلاقي عيد غدير

عيد غدير، عيد ولايت است. پيام اخلاقي عيد غدير، اين است که پيمودن مسير تقرّب به سوي خداوند متعال و تهذيب نفس و در يک کلام رسيدن به مقام آدميّت، بدون ولايت امکان‌پذير نيست.
مسير سعادت، مانند هر مسير ديگري، نياز به راهنما دارد. راهنمايي که خود مسير را پيموده باشد و از موانع راه آگاهي کامل داشته باشد. اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بهترين راهنما براي پيمودن مسير حرکت به سوي خداوند متعال هستند. از اين جهت خداوند متعال مي‌فرمايد: اسلام منهاي ولايت، ناقص است و در روز عيد غدير کامل مي‌گردد.

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[1]
پس از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، خداوند متعال از دين اسلام راضي مي‌شود. زيرا سلوک معنوي انسان، در پرتو نور قرآن و عترت که همان «ثقلين» هستند امکان‌پذير است و بدون يکي از اين دو گوهر گرانبها، کسي به مقصد نخواهد رسيد.

تبيين وظايف شيعيان در هفتۀ ولايت، در سه بعد اساسي

بعد اول: تعظيم شعائر اسلامي

فاصلۀ زماني عيد قربان تا عيد سعيد غدير، ايام مبارکي است و از قداست ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. اين ايام نوراني، بايد به عنوان هفتۀ ولايت نام‌گذاري شده و در آن هفته از حيث شعاري، به موضوع مهمّ ولايت پرداخته شود.

جشن‌ها و ديد و بازديدها و آذين‌بندي خيابان‌ها و معابر عمومي در آن هفته بايد فراوان باشد. ذکر اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» بايد بسيار گفته شود. مجالس جشن برگزار گردد و در آن مجالس سخنرانان مسئلۀ ولايت راتبيين کنند و مداحان اشعار زيبايي در مدح اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» و در موضوع ولايت بخوانند.

البته در اين خصوص بايد توجه شود که محتواي سخنراني‌ها و مداحي‌ها بايد از آيات شريف قرآن کريم گرفته شود. دست کم سيصد آيه در قرآن کريم پيرامون اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ائمۀ طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» وجود دارد. با وجود اين آيات، نيازي نيست که در مجالس جشن، اشعار افراطي خوانده شود. بنابراين از خواندن اشعار و بيان سخناني که بهانه دست دشمن مي‌دهد، بايد پرهيز جدي شود.

بعد دوم: تقويّت بنيۀ اعتقادي

نکتۀ ديگري که بايد هميشه و به خصوص در هفتۀ ولايت به آن اهميّت داده شود، اينکه شعار بايد همراه با عقيده باشد. شيعه بايد امام‌شناس باشد و به طور کلي در اعتقادات، مطالعه و تحقيق کامل بنمايد و به صورت استدلالي مباني اعتقادي خود را تقويت کند.

شيعه، به خصوص جوان شيعه بايد بداند چرا اميرالمؤمنين علي«سلام‌الله‌عليه» خليفۀ بلافصل پيامبر اکرم«صلي‌الله‌عليه وآله وسلّم» است. هر شيعه‌اي بايد با استدلال بتواند اثبات کند که چرا ائمّۀ دوازده‌گانه«سلام‌الله‌عليهم» امام هستند؟

کتاب‌هاي اعتقادي همانند احقاق‌الحق و الغدير در اين زمينه فراوان است. جوانان بايد اين کتب ارزشمند را مطالعه کنند و پس از اينکه قضيۀ ولايت براي خودشان حل شد، با ارائۀ دليل براي ديگران نيز بيان و اثبات نمايند.

در حوزه‌هاي علميّه و دانشگاه‌ها بايد در اين خصوص گفتگوهاي فراواني صورت پذيرد و به موضوع اعتقادات بيش از اين اهميّت دهند. در هفتۀ ولايت نيز در مجالس جشن و سخنراني‌ها بايد دلائل شيعه براي امامت ائمۀ اطهار«سلام‌الله‌عليهم» تبيين شود و آيات مربوطه شرح داده شود.

فضائل اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» بايد براي مردم بازگو شود. و مهم‌تر اينکه شبهات اعتقادي بايد رفع شود. مطالعه و تحقيق در موضوع ولايت بايد به قدري باشد که همه بتوانند شبهاتي که از سوي دشمنان مطرح مي‌شود را با دليل و برهان پاسخ گويند.

بعد سوّم: پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم»

بعد سوم وظايف شيعيان، که در هفتۀ ولايت بايد بروز و ظهور بيشتري داشته باشد، پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» است. شيعه بايد علاوه بر اظهار محبّت به ائمّۀ اطهار«سلام‌الله‌عليهم» و افزون بر اعتقاد قلبي به امامت آن بزرگوران، آنان را سرمشق خود قرار دهد و در زندگي از ايشان تبعيّت و پيروي نمايد. سيماي تشيّع بايد در پيشاني هر شيعه‌اي نمايان باشد و رکن اساسي تشيّع عمل به دستورات ديني و تبعيّت از قرآن و عترت است.

هفتۀ ولايت، فرصت ارزشمندي براي تمرين پيروي از اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» است. در اين هفته همه بايد تلاش کنند گفتار و کردار خويش را با عملکرد ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» تطبيق دهند و در حدّ توان اعمال خود را به اعمال آن ذوات مقدس شبيه نمايند.

يکي از مواردي که در سيرۀ اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بروز ويژه‌اي دارد، خدمت به خلق خدا است. مولا اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» در مدّت بيست و پنج سال که خانه‌نشين بودند، بيست و شش مزرعه به دست مبارک خود براي فقرا و مستضعفين آباد کرده و وقف آنان نمودند.

شيعيان بايد از آن حضرت پيروي کنند و هرچه مي‌توانند براي رفاه ديگران تلاش کنند. رسيدگي به مستمندان بايد برنامۀ هميشگي زندگي يک شيعه باشد. اما لااقل در هفتۀ ولايت همه بايد به قدر توان به فقرا و مستمندان رسيدگي کنند و از ديگران به هر صورت ممکن دستگيري نمايند.

اگر به دستور قرآن کريم در خصوص انفاق که مي‌فرمايد:
«لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّه»[2]
عمل شود و اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» سرمشق شيعيان باشند، يک نفر فقير در ميان شيعيان يافت نمي‌شود و همه در رفاه خواهند بود.

ساده زيستي ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» فضيلت ديگر سيرۀ آن ذوات مقدس است که بايد سرمشق شيعيان باشد. تجمّلات و تشريفات بي‌جا، مطلقاً در زندگاني حضرات ائمّۀ اطهار «سلام‌الله‌عليهم» وجود نداشته است؛ با اينکه آن بزرگواران و به خصوص امرالمؤمنين «سلام‌الله‌عليه» با وجود مزارع فراوان و قنات‌هايي که احداث نمودند، مي‌توانستند به ثروت زيادي دست يابند. اما آن ثروت را به جاي اينکه در راه تجمّلات به کار گيرند، صرف تقويت اسلام مي‌کردند و به مستمندان مي‌بخشيدند.

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و حتي اطرافيان ايشان، ذره‌اي از بيت‌المال استفاده نکردند. خوراک ايشان که از دست‌رنج خودشان بود، دو قرص نان جو در شبانه‌روز بود و به دو پيراهن ساده اکتفا کرده بودند.

تجمّل‌گرايي در زندگي‌هاي کنوني به هيچ وجه با سيرۀ اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» سازگاري ندارد و اين ننگ بزرگي براي جامعۀ اسلامي محسوب مي‌شود.

اهميّت به نماز و به خصوص نماز اول وقت و به جماعت نيز در سيرۀ اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» و ساير ائمّۀ هدي«سلام‌الله‌عليهم» برجستگي دارد. نماز آن ذوات نوراني بايد سرمشق شيعيان باشد.

مساجد شيعيان بايد در وقت نماز، مملوّ از جمعيّت باشد و در هنگام نماز بايد همه‌جا خلوت باشد و همۀ کارها تعطيل شود و همه به نماز اول وقت، در مسجد و به جماعت بپردازند. لااقل در هفتۀ ولايت بايد مساجد پر از جمعيّت باشد و همه به نماز اهميّت بدهند تا از اين نظر بتوانند شباهتي به اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» پيدا کنند.

اين موارد قطره‌اي از درياي بيکران فضائل اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بود که بايد سرمشق شيعيان گردد.

يک شيعه هم بايد شعار و اظهار محبّت به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» داشته باشد، هم از حيث اعتقادي از بنيۀ قوي و محکم برخوردار باشد و هم از نظر عمل، خود را شبيه اهل‌بيت «سلام‌الله‌عليهم» کند.

ارکان تشيّع که همان ارکان ايمان است، لازم و ملزوم يکديگرند و هر سه رکن بايد در زندگي شيعيان باشد.

از سه رکن تشيّع، دو رکن شعار و عقيده به نسبت موجود است، گرچه بايد بيش از اين باشد. اما آنچه موجب نگراني است، عدم تطابق عملکرد بسياري از مردم با نحوۀ رفتار معصومين «سلام‌الله‌عليهم» است.

بروز علني فساد اخلاقي در جامعه و وجود گناه و معصيت که فعلاً در جامعه رايج است، با تشيّع سازگار نيست. از قرآن و عترت استفاده مي‌شود که چنين ملّتي، شيعۀ واقعي نيست.

هفتۀ ولايت، هفتۀ مهمّي است. اين ايام و اين هفته بايد سراسر اظهار محبّت به اهل‌بيت «سلام‌الله‌عليهم» باشد. همچنانکه بايد موجب تقويت بنيۀ اعتقادي در زمينۀ امام شناسي شود و مهم‌تر از آن دو، اين هفته بايد يک معلّم اخلاق براي شيعيان باشد تا بتوانند پس از آن به واجبات اهميّت دهند و از گناه و معصيت اجتناب جدي داشته باشند و به انجام مستحبات نيز به قدر توان و نشاط بپردازند.

منبع: پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت‌الله العظمي مظاهري
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سوم آذر 1389 ساعت 12:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |
باسمه تعالي

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
عاشقان حسيني نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا مي نمايند :
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت مي نمايند .

روز عرفه از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.

روايت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:

اول: غسل
دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.
سوم: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.

پس بياييد قدر اين روز را بدانيم كه شايد سالهاي بعد نباشيم يا نتوانيم .

منبع:  منبع بعض اين مطالب مفاتيح الجنان است
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ساعت 10:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی بعضی مراحل مختلف نماز (فیض کاشانی- اسرار نماز)

ركوع 
مستحب است كه قبل از ركوع تكبیر گوید: در حال قیام و پس از خم شدن ، دستها را بر زانوها گذارد و زن بالاتر از زانو چنانكه دست راست بر زانوى راست و دست چپ بر زانوى چپ نهد و دستها را بر پهلوها بچسباند و زانوها پس برد، و پیش نیارد و انگشتان را از هم دور كند و پشت را راست بدارد به نوعى كه اگر قطره آبى بر آن ریخته شود، بر بین قدمین اندازد و قبل از تسبیح بگوید: اللهم لك ركعت بار خدایا از بهر تو ركوع كردم ولك خشعت و براى تو فروتنى نمودم . و لك اسلمت و مر تو را منقاد و فرمانبردار شدم و بك آمنت و به تو ایمان و به تو ایمان آوردم وعلیك توكلت و بر تو توكل كردم : یعنى كارهاى خود به تو واگذاشتم وانت ربى و توئى پروردگار من خشع لك افتادگى كرد مر تو را سمعى گوش من و بصرى و چشم من و شعرى و موى من و بشرى و پوست تن من و لحمى و گوشت من و دمى و خون من و مخى و مغز استخوان من و ما اقلته قدماى و آنچه برداشته آن را قدمهاى من غیر مستنكف در حالتى كه نیستم از پرستش تو شرم آور و نه به ننگ اندر ولا مستكبر و نه گردنكش ولا مستحسر و نه از این بابت تعبناك و خسته و ناخشنود.
نپیچم سر ز فرمانت ، به تیغم گر زنى هر دم
مرا جان بهر آن باید كه قربان رهت گردم
یكى از حضرت امیرالمومنین على (علیه السلام ) پرسید كه : قصد از راست نگاه داشتن گردن در ركوع چیست ؟ فرمود: تاءویلش آنكه : به فرمان تواءم گرچه به تیغم برزنى گردن

 :
گر تیغ بارد، از كوى آن ماه
گردن نهادیم الحكم لله
سبحان ربى العظیم پاك و منزه مى دانم و منزه و مقدس مى شناسم ، پروردگار بزرگ خود را، از هرچه جناب عظمت و رفعت او را، روا نباشد و جلال كبریا و جبروت وى را نسزد، و نشاید و بحمده در حالتى كه اشتغال به ستایش او دارم كه مرا توفیق عبادت خود داد تا تنزیه او كنم و تقدیس او بجا آرم .
و مستحب است كه تسبیح را تكرار كند تا سه نوبت یا پنج نوبت ، یا هفت نوبت یا زیاده ... بقدر نشاط و عدم ملال ، مگر امام كه در نماز جمعه از سه نوبت نمى گذارند و بلكه دعاى مقدم را نیز نمى خواند.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرمود: ركوع ، ادب است و سجود، قرب است و كسى كه ادب نیكو بجا نیارد، شایسته قرب نگردد پس ركوع كن ، ركوع كسى كه بسیار فروتنى كند، خداى را عزوجل به دل و خود را بس خوار دارد و بسى بى مقدار داند، در زیر سلطه سلطنت خداى سبحان و نگاه دار جوارح خود را نگهداشتن كسى كه ترسان و هراسان باشد بر آنچه او را فوت شود از فوائد بسیار و فزون از شمار، و چون از ركوع سر برداشت و بر جاى ماند مى گوید: سمع الله لمن حمده خداى شنود و اجابت نمود و جزاى خیر داد مر آن را كه به صدق ، وى را عبادت كرد و بستود و غرض از این كلمه دعاست نه ثنا، و مقصود آنكه : خداى بشنود حمد حامدان را و مشكور گرداند سعى آنان را و این از ماءموم ساقط است .
و الحمدلله رب العالمین و همه ثناها و ستایش ها، مرخداى راست كه پروردگار جهانیان است . اهل الكبریاء و العظمة اوست صاحب سرورى صورى و مالك برترى معنوى والجود و الجبروت و داراى بخشش و فرمانروا مر همه خلائق را به قدرت محض و غلبه كامل :
سر سرفرازان ، به درگاه او
بماند فرو، نماند فرو.
درِ ششم : سجود مستحب است كه قبل از سجود، تكبیر بگوید: در حال قیام و چون به سجود رود، نخست دو كف دست بر زمین نهد، سپس زانوها و زن به عكس این كند و باید كه انگشتان هر دو دست را به جانب قبله قرار دهد و ازهم نگشاید و هیچیك از دستها را به پهلو نچسباند و زانوها را از هم دو دارد واز پیشانى ، مقدار یكدرهم یا بیشتر به سجده گاه برساند (نه كمتر) و بر خاك یكدرهم یا بیشتر به سجده گاه سنگ و امثال آن از چیزهایى كه سجود بر آن جائز است و بهتر آنكه بر خاك مزار ائمه معصومین علیهم السلام باشد، به خصوص تربت كربلا و اگر اعضاء سجود را، همه را برهنه كند و بر خاك رساند، افضل است .
و قبل از تسبیح بگوید: رب لك سجدت پروردگار من از بهر تو سجده كردم و بك امنت و به تو ایمان آوردم و لك اسلمت و تو را فرمان بردم و علیك توكلت و كار خود به تو واگذاشتم وانت ربى و توئى پروردگار من . سجد وجهى سجود كرد روى من للذى خلقه مر آن كسى را، كه آفریده است او را به دانائى و توانائى و شق سمعه و بصره و برگشود گوش و چشم او را به شنوائى و بینائى ، و الحمدلله رب العالمین وهمه ستایش ها و ثناها بر خداى راست كه پروردگار جهانیان است . تبارك الله احسن الخالقین بزرگ و برتر و دائم و ثابت خداى ، كه بهترین آفرینندگان است :
ز ابر افكند قطره اى سوى یم
ز صلب آورد نطفه اى در شكم
از آن قطره لؤ لوى لالا كند
وزین صورتى سرو بالا كند
سبحان ربى الاعلى منزه و مقدس مى خوانم و پاك و پاكیزه مى دانم ، پروردگار برتر و فراتر خود را، از هرچه جناب متعال او را نسزد و عزت جلال او را نشوید و بحمده در حالتى كه مشغول ستایش و نیایش اویم كه توفیق بخشیده است مرا كه تنزیه و تقدیس او بجاى آرم .
حد این سر نیست او را سجده كردن ، لاجرم
سر به زیر افكنده ام بیچاره من از شرم دوست
و تا ملال حاصل نشده مكرر تسبیح گوید، مگر امام كه بر سه نوبت اقتصار مى كند.
امام جعفر صادق (ع ) فرمود: به خدا كه زیان نكرد، هر كه حقیقت ، سجود را چنانكه باید به فعل آورد، گرچه در همه عمر به یك نوبت باشد و ظفر نیافت آنكه فریب داد نفس خود را در مثل این حال ، غافل و بى خبر از آنچه حق تعالى مهیا كرده است از بهر سجود كنندگان از خیر دنیا و سعادت آخرت و دور نگشت از خداى هرگز هر كه در سجود، نیكو نزدیك شد به خداى عزوجل و نزدیك نگردد به او هرگز هر كه نیك بجاى نیارد ادب سجود را و نگاه ندارد حرمت آن را و دل به غیر حق تعالى دهد در سجود. در اینصورت عبادت چنین كسى چگونه خواهد بود؟
پس سجود كن ، سجود آن كس كه بس به پستى گراید و بسیار فروتنى نماید آفریدگار را عزوجل و خود را خوار و ذلیل او گرداند و داند كه از خاكى آفریده شده كه همه بر آن پاى مى نهند و از نطفه اى پدید آمده كه همه آن را پلید مى شمرند.
در حدیث نبوى وارد شده است كه نزدیكتر وقتى كه بنده را به خداست ، حالت و فرصت سجود است ، كه حق تعالى درباره آن فرمود: و اسجد و اقترب ، به سجد درآى و نزدیك آى و از امثال این اخبار و غیر آن ، مستفاد مى شود كه بهترین افعال نماز، سجود است بنابراین ، به درازا كشاندن و فرو ماندن در آن ، به اخلاص و آگاهى و با شوق و ذوق ، بس ‍ نیكوست .
بزرگى گوید: ركوع دعوى بندگى است و سجدتین دو گواه است بر آن .
دیگرى گفت : به قدر نیستى تو؛ هستى حق تو را جلوه گر گردد، ننگرى كه در ركوع سبحان ربى العظیم گویى و در سجود سبحان ربى الاعلى اگر تو نباشى او باشد و بس . تعالى و تقدس ،
از هستى خویش ، تا تو غافل نشوى
هرگز به مراد خویش ، واصل نشوى
از بحر ظهور، تا به ساحل نشوى
در مذهب اهل عشق ، كامل نشوى
و در این معنى مترجم گوید:
پاى بر سر خود نه ، دوست را، در آغوش آر
تا به كعبه وصلش ، دورى تو یك گام است
و مستحب است كه چون سر از سجود بردارد بر ران چپ نشیند و پشت قدم پاى راست ، بر شكم قدم پاى چپ بگذارد و در خاطر بگذراند كه : بار خدایا حق را برانگیزان و باطل را تباه گردان .
و چون قرار گیرد تكبیر گوید و استغفار كند و افضل آن است كه بگوید: اللهم اغفر لى بار خدایا مرا بیامرز و ارحمنى و مرا رحمت كن و اجبرنى و شكستگى هاى مرا درستى ده و نقصانهاى مرا تلافى فرماى واهدنى و مرا راه بنماى انى لما انزلت الى من خیر فقیر همانا من ، بر آنچه كه فرو فرستاده اى برایم از نیكیها سخت نیازمندم .
و اگر اقتصار بر استغفار كند و گوید: استغفرالله ربى و اتوب الیه آمرزش ‍ مطلبم از پروردگار خود و به سوى او باز مى گردم نیز كافى است .
بعد از آن تكبیر دیگر گوید از براى سجود دوم در حال جلوس و پس از سر برداشتن از سجده نیز، تكبیر گوید و اندكى درنگ كند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را از تاءویل سجدتین پرسیدند، فرمودن سجده اولى كه سر بر زمین نهد، اشارت است به آنكه از خاك افریده شده است و سر كه برمیدارد، كنایت است به اینكه از زمین برآمده است و سجده ثانیه ، تلویح به این است كه باز به زمین باز گردد، و به خاك شود و باز كه سر برمى دارد رمزى است كه به این كه بار دیگر از خاك برآید و برانگیخته گردد در روز رستاخیز.
منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى ، سوره طه آیه 55 و چون سر از سجده برداشت در همان هنگام كه برمى خیزد بگوید:
اللهم ربى بار خدایا، اى پروردگار من بحولك با دگرگونه گرداندنت و قوتك و نیرو رساندنت ، اوقم برمى خیزم ، و اقعد و مى نشینم .
و اگر خواهد نیز بگوید: و اركع و اسجد و ركوع و سجود مى كنم :
راه او را به او توان پیمود
بار او را، به او توان برداشت
درِ هفتم : قنوت مستحب است كه قبل از قنوت تكبیر گوید و بعد از آن دستها را بالا بدارد برابر روى ، محاذى آسمان و انگشتان را بهم بچسباند مگر دو انگشت بزرگ ...
و چون اشرف اذكار قنوت كلمات فرج است و دعاى تعقیب آن و اهم دعاها طلب مغفرت و عافیت است از براى دین و دنیا اینك به ذكر ذكرى كه در خصوص قنوت وارد شده است اكتفاء و بر ترجمه كلمات فرج و اذكار مخصوصه و ماءثوره آن اختصار مى رود.
لااله الاالله الحلیم الكریم ، لااله الاالله العلى العظیم ، سبحان الله رب السموات السبع ، و رب الارضین السبع ، و ما فیهن و ما بینهن ، ورب العرش ‍ العظیم ، و الحمدلله رب العالمین ، اللهم اغفرلنا و ارحمنا، و عافنا واعف عنا فى الدنیا والاخرة ، انك على كل شى ءقدیر
لااله الله الحلیم الكریم نیست معبودى جز معبودى بحق ، سزاوار پرستش ، مستحب جمیع كمالات كه بردبار و بخشنده است .
لااله الاالله العلى العظیم نیست معبودى بجز خداى یكتا در خور عبادت جامع همه صفات كمال كه والا و بزرگ وفرا و سترگ است . سبحان الله پاك و منزه است خداى رب السموات السبع پروردگار آسمانهاى هفتگانه و رب الارضین السبع و پروردگار زمینهاى هفتگانه و ما فیهن و آنچه درون آنهاست و ما بینهن و آنچه میانه آنهاست و رب العرش ‍ العظیم و پروردگار عرش بزرگ كه : عبارت از احاطه علم حق تعالى است بر همه موجودات یا فلك الافلاك كه محیط است بر سراسر آفرینش و الحمدلله رب العالمین و همه ستایش ها و نیایشها، مرا خداى راست كه پروردگار جهانیان است .
اللهم اغفرلنا بار خدایا بیامرز ما را و ارحمنا و بر ما رحم فرما و عافنا و نگاه دار ما را از تمام كوفت ها وآفت ها و همه گزندها و آزارها واعف عنا و درگذر از ناروهاى ما فى الدنیا و الاخره در این جهان زودگذر و در واپسین سامان پاینده دیگر. انك على كل شى ء قدیر كه توئى فقط، بر انجام همه چیز توانا.
در حدیث وارد شده است كه : نمازگزار را هرچه قنوت كاملتر و درازتر، رحمت حق در روز رستاخیز شاملتر و بیشتر
مشو غافل ز الطاف الهى
كه بخشد بنده را كوهى ، به كاهى
درِ هشتم : تشهد در تشهد مستحب است كه به طرزى نشیند كه در نشستن بین سجدتین مذكور شد و دستها (محاذى زانو) روى سر آنها گذارد و انگشتان را به هم بچسباند و نظر بر كنار راست خود افكند و بگوید:
بسم الله و بالله ، و الحمدلله ، و خیر الاسماء لله ، اشهد ان لااله الاالله ، وحده لاشریك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشیرا و نذیرا بین یدى الساعة ، اشهد ان ربى نعم الرب وان محمدا نعم الرسول ، اللهم صلى على محمد و آل محمد، و تقبل شفاعته فى امته ، و ارفع درجته و انصر شیعته
و بطور خلاصه بدین نحو گوید: بسم الله و بالله الحمدلله ، اشهد ان لااله الاالله ، وحده لاشریك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، اللهم صلى على محمد و آل محمد، و تقبل شفاعته
بسم الله بنام بزرگ خداى ، كه سزاى پرستش است و بالله و به خداى یكتا جل جلاله و الحمدلله و همه ستایش ها و نیایش ها، مرخداى راست و خیرالاسماء لله و بهترین نامها، ایزد آفریدگار راست .
اشهد ان لااله الاالله گواهى مى دهم كه نیست معبودى درخور پرستش ‍ جز خداى ، كه مستجمع جمیع كمالات و مستوجب همه عبادات است .
وحده در حالتى كه یكتا و بى همتاست لاشریك له نیست همآوردى مر او را در الوهیت و نه انبازى به استحقاق عبادت .
وحده لاشریك له صفتش
و هوالفرد اصل معرفتش
شرك را سوى وحدتش ، ره نى
عقل از كنه ذاتش ، آگه نى
هست در راه كبریا و جلال
شرك نالایق و شریك محال
واشهد ان محمدا عبده و رسوله و گواهى میدهم كه محمد بنده او، و فرستاده اوست . ارسله بالحق فرستاده است او را به راستى و درستى بى شبهه و بلاشك بشیرا در حالتى كه مژده فرماى است به رحمت و به فضل خداى ، كسى را كه به توحید او اقرار كند، و نذیرا و بیم نماى است از عقوبت و عدل خداى ، كسى را كه از شرك احتزار نورزد، بین یدى الساعة پیش از قیام قیامت .
اشهد ان ربى نعم الرب گواهى مى دهم كه پروردگار من ، نیكو پروردگارى است .
و به روایتى دیگر، بر این لفظ وارد است كه : انك نعم الرب (بر سبیل خطاب ) بدرستى كه تو، نیكو پروردگارى وان محمدا نعم الرسول و همانا محمد (صلى الله علیه وآله ) نیكو فرستاده اى است . اللهم بارخدایا صلى على محمد درود فرست بر محمد یعنى : او را به رحمت خود بنواز.
و گفته اند: یعنى : تعظیم فرماى او را در دنیا، به اعلاى دین و اظهار دعوت و اعظام ذكر و ابقاء شریعت و تكریم نماى او را در آخرت به اضعاف اجر و اعتلا قدر و اعزاز كامل و ابراز كمال او بر اولین و آخرین و به تقبل شفاعت در شاءن امت و تقدم او بر كافه انبیاء مرسلین ، صلواتك علیهم اجمعین و ال محمد و بر اهل بیت محمد (صلى الله علیه وآله ) كه عبارتند از: حضرت فاطمه و دوازده امام معصوم و منصوص صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین و هر كه به روش ایشان گراید و از علوم مقدس سلمان فارسى رضى الله عنه كه حضرت مصطفى (صلى الله علیه وآله ) درباره وى فرمود: سلمان من اهل البیت
و تقبل شفاعته و بپذیر درخواست بخشودگیش را فى امته درباره امتش و ارفع درجته و رفیع گردان درجه اش را در عالم ابدیت .
و پس از آن ، حمد خداى گوید دو سه نوبت و چون بر مى خیزد به ركعت سوم همان ذكرى را كه در برخاستن از دومین سجود مى گفت نیز بگوید.
ذكر حق رخصت قرب است و حضور
اگر از صدق و ارادت باشد
دل اگر با تو نباشد به نماز
عادت است آن ، نه عبادت باشد
هرچه را دل نگرد، باز بگوى
كه چنین گفته ، شهادت باشد
به نیاز آ، چو در آئى ، به نماز
تا تو را فیض ، زیارت باشد
پس نمازگزار را باید كه در شهادت بر زبان ، آن راند كه دل بیند و داند، نه آنكه كلماتى چند بخواند و بگذرد و حقیقت آنچه بگوید بخاطر نگذراند.
و در تشهد آخر بعد از نعم الرسول بگوید:
التحیات لله همه ثناها و آفرینها مر خداى راست و الصلوات و همه نمازها، یا دعاها الطاهرات پاك از شرك جلى و خفى ، همه مقرون به توحید و اخلاص و اعتقاد الطیبات مصون از رخوت و غفلت و حدیث نفس و حالت كسل ، مشحون به نشاط خاطر و طیب نفس و حضور دل الزاكیات همه ماءمون از اغراض نفسانى و علائق سراى فانى ، همه مرهون به صدق و صفا و عبودیت و وفا الغادیات در اوائل روز برآورده شدگان یا آینده ها الرائحات در اواخر روز اجراء كرده شدگان یا رفته ها السابغات همه رسا و به انجام یعنى : با شروط تام و آداب تمام الناعمات همه خوش آیند دل ، كه با دقت و رقت و وجد و وقار و خشوع و خضوع و ركون و سكون ، گذرانده گردد لله مر خداى راست . ما طاب آنچه پاكیزه و پسندیده شد و زكى و طهر و از آلایش برى ماند و پاك گشت و خلص و صفا و بى غش و صافى گردید. فلله پس آن مرخداى راست .
اشهدان لااله الاالله ، وحده لا شریك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، ارسله بالحق بشیرا و نذیرا بین یدى الساعة ، اشهد ان ربى نعم الرب و ان محمدا نعم الرسول كه ترجمه این كلمات گذشت وان الساعة و همانا كه روز رستاخیز اتیة آینده است لاریب فیها و شك و شبهه اى در آن نیست و ان الله یبعث و همانا خداى عزوجل بار دگر برانگیزد و زنده گرداند من فى القبور كسانى را كه در گورها مدفونند.
الحمدلله الذى هدانا لهذا ثنا و ستایش مر خداى راست كه به فضل خود، ره نمود ما را به این اعتقادات و عبادات و ما كنا لنهتدى و ما نبودیم آنكه پیش خود، توانستى هدایت یافت و به راه آمد لولا ان هدانا الله اگر خداى ما را راه ننمودى و رهنمون نبودى .
گر بدرقه لطف تو ننماید راه
از راه تو، هیچكس نگردد آگاه
آن كسى كه به راه آید و ره پیماید
توفیق ، رفیق او نشد و اویلاه
الحمد لله رب العالمین هر ثنا و نیایش كه بود و هست و باشد، مرخداى راست كه پروردگار جهانیان است .
اللهم صل على محمد و آل محمد بار خدایا درود مرحمت آمیز بفرست بر محمد (صلى الله علیه وآله ) و اهل بیت محمد (صلى الله علیه وآله ) و بارك على محمد و آل محمد و بركات و خیرات را زیاده كن بر محمد (صلى الله علیه وآله ) و اهلبیت محمد (صلى الله علیه وآله ). و سلم على محمد و آل محمد و سلام فرست بر محمد (صلى الله علیه وآله ) و آل محمد (صلى الله علیه وآله )، و ترحم على محمد آل محمد و رحمت آور بر محمد (صلى الله علیه وآله ) و اهل بیت محمد (صلى الله علیه وآله )، كما صلیت و باركت و ترحمت چنانكه درود و بركت فرستادى و رحمت آوردى و منت نهادى على ابراهیم و ال ابراهیم بر خلیل خود ابراهیم و اهل بیت او انك حمید مجید به راستى و درستى كه تو، سخت ستوده اى به اعطاى نعم و بس بزرگوارى در ایفاى كرم .
تذكره : اگر كسى را این توهم حاصل شود كه مگر تشبیه درود پیغمبر ما (صلى الله علیه وآله ) و ال او، بر (درود) حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و آلش یادى از این مى دهد كه حضرت ابراهیم افضل از پیغمبر ما باشد، این خلاف واقع است .
جواب آنكه : مراد از این تشبیه آن است كه همانگونه كه درودى بر ابراهیم و اهل بیت و اهل بیت او فرستادى ، بهتر و برتر از درودى كه بر انبیاء پیش از ابراهیم فرستاده اى هم بر اینگونه درودى بر محمد (صلى الله علیه وآله ) و اهل بیت او فرست كه بس بهتر و برتر باشد از درودى كه بر انبیاء سلف روى فرستاده اى كه از آن جمله ، یكى همه حضرت ابراهیم خلیل است على نبینا (علیهم السلام ) و همین معنى دلیل بر این است كه افضلیت پیغمبر ما بر حضرت ابراهیم ثابت و قاطع است .
یا سید الانام درود جناب تو
ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام
نزدیك تو چه تحفه فرستیم ما ز دور
مقدور ما همین صلوات است و السلام .
تسلیم سپس براى گشودن نماز و بیرون رفتن از آن ، در خاطر خود ارواح طیبه انبیاء و ائمه معصومین و ملائكه و جمیع مؤمنین و كلیه اهل طاعت موجود در آسمانها و زمین را خطور داده و آنان را مخاطب قرار دهد و گوید:
السلام علیك ایها النبى و رحمة الله و بركاته السلام على على امیرالمؤمنین ، السلام على الائمه المعصومین ، السلام على جمیع انبیاء انبیاء الله و المرسلین السلام على جمیع ملائكة الله و المقربین ، السلام على جمیع اهل الطاعة فى السموات و الارضین السلام علینا و على عبادالله الصالحین ، السلام علیكم و رحمة الله و بركاته
السلام علیك ایهاالنبى و رحمة الله و بركاته سلام بر شما باد اى پیامبر عظیم الشاءن اسلام ، و رحمت و بركتهاى بى پایان خداوند نیز بر تو باد.
السلام على على امیرالمؤمنین سلام و درود بر تو باد اى ولى الله الاعظم على بن ابیطالب ، اى امیر و سالار مؤمنان .
السلام على الائمة المعصومین سلام ودرود بر امامان و پیشوایان پاك و معصوم از هر لغزش و گناه باد.
السلام على جمیع انبیاء الله و المرسلین سلام و درود بر تمامى پیامبران خدا و فرستادگانش باد.
السلام على جمیع ملائكة الله و المقربین سلام و درود بر تمامى فرشتگان خدا، خصوص فرشتگان بسیار مقرب خدا باد.
السلام على اهل الطاعة فى السموات و الارضین سلام و درود بر تمامى اهل عبادت و اطاعت در آسمانها و زمین باد.
السلام علینا وعلى عبادالله الصالحین سلام و درود بر ما و بر بندگان صالح و شایسته پروردگار باد.
السلام علیكم و رحمة الله و بركاته سلام بر همه شما باد و رحمت خداى و بركتهاى او كه پایان پذیر نیست .
حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود كه : معنى سلام در آخر هر نمازى امان است یعنى : هر كه ادا كرد امر خداى تعالى و سنت پیغمبر او را از روى خشوع ، پس او راست امان از بلاهاى دنیا و برات از عذاب آخرت .
و مستحب است كه بعد از تسلیم ، ساعتى در جاى نماز قرار گرفته ذكر خداى و دعا كندو مراد از تعقیب همین است یعنى : بعد از هر نماز، قدرى مشغول ذكر و دعا كردن باشد.
و در حدیث آمده كه دعا بعد از نماز فریضه فاضلتر است از نافله و در حدیث دیگر آمده كه تعقیب در طلب رزق ، ابلغ است از مسافرت در بلاد و بهترین اذكار تعقیب : تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است ، بدنى نحو كه : 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدلله بگوید و سپس سه مرتبه سوره توحید و سه مرتبه صلوات و سه مرتبه آیه مباركه : و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوكل على الله ، فهو حسبه ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا را با اخلاص كامل بخواند.
خاتمه این است ترجمه كامل و آداب آن ، چنانكه از ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین بما رسیده است .
و از اذكار آنچه واجب است ، بى خلاف :
تكبیرة الاحرام كه بعد از نیت باید گفت
فاتحة الكتاب كه قرائت سوره مباركه حمد در ركعت اول و دوم هر نماز است .
تسبیح در هریك از ركوع و سجود.
شهادتین و صلوات بر پیغمبر و آل اوست كه در ركعت دوم و ركعت آخر هر نماز بعد از دو سجده باید خواند.
و فقهاء امامیه سوره دیگر بعد از حمد را و همچنین سلام آخر نماز راواجب دانسته اند و اما قنوت مستحب مؤكد است و شیعه بر آن مداومت مى كند.
از افعال آنچه واجب است به یقین :
نیت است كه مقصود از آن قصد قربت است در اداء هر یك از نمازهاى مفروضه و مسنونه
قیام كه عبارت است از راست داشتن پشت و تكیه نكردن بر چیزى .
ركوع كه قصد از آن خم شدن است به قدرى كه دستها به زانوها برسد.
سجود بر اعضاء سبعه ، كه عبارتند از: دو سر انگشتان شصت پا و دو سر زانوها و دو كف دست و پیشانى .
جلوس نشستن در تشهد.
طماءنینه كه به منظور از آن درنگ به قدر ذكر واجب در هر یك از مواضع و مواقع معینه است و این شرط نیز شامل برخاستن از ركوع و نشستن پس از سجود نخستین نیز هست .
شرط دیگر جهر و اخفات است كه مراد از آن بلند خواندن قرائت در نماز صبح است و دو ركعت اول شام و خفتن و آهسته گفتن در غیر آن ، بجز بسملات كه بلند خواندن آنها مستحب است .
نیز در صحت نماز، هفت امر بى شبهه شرط است و بدون مجموع آنها نماز صحیح و مشروع نیست بلاقیل كه عبارت از: 1 - عقل 2 - اسلام 3 - طهارت 4 - وقت 5 - مكان 6 - مكان 7 - قبله .
چه نماز مخبط و منكر و ناپاك و نا بگاه و در جاى و جامه مغصوب و منحرف از جانب كعبه ، خارج از صحت و خالى از اعتبار است حق تعالى همه را فیض عبادت عنایت فرماید.
بمحمد و اله الاطیاب ، علیهم سلام الله الملك الوهاب
پایان ،
ملامحسن فیض كاشانى
  اسرار نماز
به قلم مبارك
عالم ربانى ، صاحب كرامات
مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى
(قدس سره الشریف)
مختصرى از زندگانى حاج شیخ بسمه تعالى
عالم ربانى مرحوم حاج شیخ حسنلى اصفهانى قدس سره الشریفه فرزند على اكبر بن رجبعلى مقدادى اصفهانى (رحمه الله ) در شب دوشنبه و یا جمعه 15 ذى القعده الحرام 1279 ه‍ق درمحله معروف به جهانباره اصفهان دیده به جهان مى گشاید وى از بدو تولد تا سنین حدودا (یازده سالگى ) تحت عنایات و توجهات خاص استاد حاج محمد صادق تخته فولادى قرار مى گیرد تا اینكه در سن یازده سالگى ، حاجى از دار فانى به دار باقى ارتحال مى كنند و حاج شیخ از آن پس شبها مشغول عبادت و ریاضت و روزها مشغول تحصیل علوم مختلف ، مخصوصا علوم دینى در اصفهان مى شوند، و سپس براى تكمیل معارف به نجف اشرف ، كنار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) مشرف مى شوند و در محضر علماى آن زمان ، مخصوصا مرحوم حاج سید مرتضى كشمیرى (رحمه الله ) به تحصیل و تكمیل علوم و تزكیه نفس مى پردازند و پس از بهره گیرى علوم ظاهرى و باطنى به اصفهان مراجعت مى كنند حاج شیخ در طول سالهاى 1303 تا 1329 ه‍ق چندین مسافرت به مشهد مقدس و نجف اشرف و مدینه منوره و مكه معظم مى كنند ولى از 1329 تا 1361 ه‍ق كه پایان عمر شریف آن بزرگوار بود در مشهد مقدس رحل اقامت مى افكند و روزها مشغول تدریس و شبها مشغول عبادت و ریاضت مى شوند تا سرانجام صبح روز یكشنبه 17 شعبان 1361 ه‍ق روح مباركش به عالم قدس و بقا، ارتحال مى نمایند و جنازه آن مرد بزرگ باشكوه تمام توسط اهالى مشهد كه همه شهر آن روز تعطیل مى شود، تشییع و در ایوان عباسى صحن مطهر امام رضا (علیه السلام ) كه هم اكنون زیارتگاه علاقه مندانش است ، دفن مى گردند آثار و بركات آن وجود مبارك و كراماتى كه از آن مرد خدا به ظهور رسیده ، در این مجمل نگنجد.
گر تو خواهى سر آن جان جهان
رو نشان از بى نشانها را بخوان .
روحش شاد، روانش جاودان باد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند متعال ، در آیات عدیده اى ، از قرآن مجید، نماز را به بندگان خود تاءكید فرموده است : در سوره نساء آیه 103 مى فرماید: فاقیموا الصلوة ان الصلوة كانت على المؤمنین كتابا موقوتا نماز را به پاى دارید كه نماز براى اهل ایمان حكمى لازم و فریضه اى واجب و حتمى است .
در سوره بقره ایه 238 مى فرماید: حافضوا على الصلوات و الصلوة الوسطى وقوموالله قانتین نسبت به نمازها و به ویژه نماز وسطى (كه به عقیده اكثر مفسران ، نماز صبح است ) مراقبت و دقت كافى و لازم به كار برید و در اطاعت خداوند فروتن باشید.
و نیز در سوره ابراهیم ، آیه 31، مى فرماید: قل لعبادى الذین امنوا یقیموا الصلوة بگو (اى پیامبر) به بندگانم كه ایمان آورده اند، نماز را بپاى دارند.
در سوره طه آیه 14، فرماید: اننى انا الله لااله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى بدون هیچ تردید من خداوندگارم ، و خدایى جز من نیست ؛ پس مرا پرستش كن و بیاد من نماز را بپاى دار.
در سوره عنكبوت ، آیه 45 فرماید: و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر نماز را برپاى دار كه نماز، از فحشاء و منكر و زشتیها و نارواها باز مى دارد...
حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله ) فرمود: من ترك الصلوة متعمدا فقد كفر آنكس كه به عمد و اختیار، نماز نخواند، قطعا كافر شده است
در حدیث دیگر فرمود: ما بین العبد و الكفر ترك الصلوة فاصله میان بنده و كافر گردیدن او، ترك نماز است .
هرآنكس غافل از حق یك زمان است
در آن دم كافر است ، اما نهان است
اگر آن غافلى پیوسته بودى
در اسلام بر وى بسته بودى
نیز از پیامبر خداى مروى است كه : لایزال الشیطان ذعرا عن المؤمن ما حافظ على الصلوة الخمس ، فاذا ضیعهن تجرء علیه ، و اوقعه فى العظائم شیطان پیوسته و تا آن زمان كه مؤمن بر نمازهاى پنجگانه خود مراقبت دارد از وى هراسان است ولى چون آدمى نماز خود را ضایع كند، شیطان نیز بر او جسور مى گردد و در گناهان بزرگش مى افكند.
بارى بدان اى عزیز! كه علماء بزرگ اسلام ، طریق تكمیل انسان را در این دو جمله خلاصه كرده اند: التعظیم لامرالله و الشفقة على خلق الله بزرگ داشتن اوامر الهى : از قبیل نماز و روزه و حج و جهاد و... كه این حكمهاى خدا را بزرگ شمارند و با احترام كامل بجا آورند و محبت نسبت به مخلوق خداوند از آن نوع محبت كه بزرگتران نسبت به كوچكتران خود، مرعى مى دارند، و همراه با نوعى نگرانى و ترس است فى المثل : محبت پدر و مادر، نسبت به فرزند خردسال كه مى گوید: مى ترسم بچه برود بیرون ، صدمه اى به او بخورد و یا مى ترسم بچه گرسنه بماند یا مى ترسم بچه اینگونه غذا بخورد و ناخوش شود اینگونه محبت كه در فارسى آن را به مى ترسم معنى مى كنند، شفقت است ما حصل آنكه با بندگان خدا مثل اولاد خود محبت داشته باشد.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه پنجم مهر 1389 ساعت 12:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |
حضرت آیت الله مکارم شیرازی، در ادامه درس تفسیر روزانه قرآن کریم، در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س)، اظهار داشت: خرافات، به مذهب و دین ضربه می‌زند و با این عمل، اسلام زیر سؤال می‌رود. وی با اشاره به رواج خرافه در طول تاریخ، اظهار داشت: بت‌پرستی مهم‌ترین خرافه بشر در طول تاریخ بوده و پیامبران الهی با اشکال مختلف، با بت‌پرستی به مبارزه پرداخته‌اند. این مرجع تقلید با شمردن انواع بت‌ها ادامه داد: پرستش مجسمه‌های سنگ و چوب، درختان بزرگ و کهن‌سال، مجسمه‌های فلزی و گران‌قیمت، جن، اجرام آسمانی، حیوانات زنده و خود انسان از نمونه‌های جاهلیت مردم بوده است. وی پرستش بت‌ها را راهی برای اباهی‌گری دانسته و با اشاره به بت‌هایی که امروز هم پرستش می‌شوند، اظهار داشت: در برخی کشورها مانند هندوستان، حیواناتی مثل گاو و دیگر حیوانات، مورد پرستش مردم قرار می‌گیرند! آیت‌الله مکارم شیرازی با توجه به ظهور فرقه شیطان‌پرستی نیز گفت: امروز متاسفانه شاهد پدیده شیطان‌پرستی هستیم؛ بعد از پرستش اشیاء گوناگون، امروز بعضی از افراد هوا‌پرست و شهوت‌پرست، به عبادت و پرستش شیطان آورده‌اند که جای تاسف فراوان دارد. استاد برجسته حوزه علمیه قم در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به جریان هولوکاست، تاکید کرد: هولوکاست، خرافه بزرگ عصر ماست؛ امروز هم اگر دانشمند یا محققی در صحت کشته شدن 6 میلیون یهودی به دست هیتلر شک کند و شک خود را بروز دهد، روانه زندان می‌شود. وی در مورد آزادی مورد نظر غرب نیز گفت: آزادی در غرب مانند آتش‌ زدن قرآن و توهین به پیامبراسلام(ص) است؛ که اگر منجر به آزار و ناراحتی یک میلیارد و 400 میلیون مسلمان شود، ایرادی ندارند اما در صورتی که آزادی، حرکت در مسیر حق، عدالت، تقوا، پیشرفت و رعایت حقوق دیگران باشد در غرب امروز جای ندارد. این مرجع تقلید ضمن اشاره به خرافاتی که در جامعه ما رواج دارد، تصریح کرد: عزاداری امام حسین(ع) که با محکم کوبیدن سر به دیوار و احتمال آسیب مغزی همراه باشد و نذر سفره‌ی امام حسن مجتبی(ع) که همه چیز از جمله غذا، سفره، ظرف‌ها و... در آن سبز باشد، از جمله این موارد هستند. وی با اشاره به این موضوع که عزای امام حسین (ع) مایه عظمت و شکوه اسلام است و باید سنگین‌تر و عالی‌تر برگزار شود، افزود: خرافات به مذهب و دین ضربه می‌زند و با این عمل اسلام زیر سئوال می‌رود. اجازه آمیخته شدن خرافات با مسائل دینی را ندهید، چرا که بعضی‌ها خرافات عده‌ای از مسلمانان را می‌بینند و آن‌را به همه‌ی مسلمانان تعمیم می‌دهند. آیت‌الله مکارم شیرازی هر کار غیرمنطقی که نه عقل سالم به آن دستور می‌دهد و نه وحی آسمانی آن را تأیید می‌کند، را خرافات خوانده و ادامه داد: راه مبارزه با خرافات رجوع به دستورات دینی، آیات قرآن و روایات و احادیث ائمه معصومین(ع) است. وی با اشاره به سرچشمه‌های خرافات اظهار داشت: جهل و نادانی، خیال و توهم، خواب و سود جویی برخی افراد از مهم ترین دلایل گرفتار شدن مردم در دام خرافات است. کد مطلب : بر گرفته از سايت خبري a
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 11:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |
كلام امام خميني (ره)

احتمال قوى مى‏دهم که پس از من براى انتقامجویى از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا مى‏دانم بزنند و به آتشى که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند. و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه‏هایى به گوش مى‏خورد که احتمال فوق را قوى‏تر مى‏کند.

صحیفه امام، ج‏17، ص 90

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ساعت 11:8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

متن كامل نامه هاشمي به امام خميني در 25 بهمن 59 بر گرفته از سايت خبري پارسا پرس

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم

به نظر می‌رسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمی‌آید، ناچار چیزهائی که تذکرش را وظیفه تشخیص می‌دهم تحت عنوان: «النصیحه لائمه المؤمنین» در این نامه بنویسم؛ خواهش می‌کنم توجه فرمائید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید:

۱- یکسال پیش پس از انتخابات ریاست جمهوری نامه‌ای به خدمتتان نوشتیم که نسخه‌ای از آن ضمیمه این نامه است. شما در بیمارستان قلب بستری بودید و ملاحظه حال شما مانع تقدیم نامه گردید، خواهش دارم، اول نامه را ملاحظه نمائید و سپس این یکی را.

۲- احساس می‌کنم که روابط و ملاقاتهای ما با جنابعالی، صورت تشریفاتی به خود می‌گیرد و محدودیتهایی در طرح و بحث مطالب –من جمله خوف از اینکه جنابعالی موضع‌گیری سیاسی و رقابت تلقی کنید- به وجود آمده و من خائفم که این حالت خسارت بار باشد.

۳- تبلیغات متمرکز مخالفان –که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رُل مخالف و اقلیت سخن می‌گویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضع‌گیریها را روشن نکرده‌ایم، وضعی به وجود آورده که خیلی‌ها خیال می‌کنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا ... می‌دانند. ما برای حفظ آرامش نمی‌توانیم مطالب واقعی خودمان را بگوئیم و جنابعالی هم صلاح ندانسته‌اید که مردم را از ابهام و تحیر درآورید.

خود شما می‌دانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحه‌هائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا می‌کردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارک‌الصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمی‌دادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم می‌کردید، شما از حضور زنان بی‌حجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بی‌حجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری می‌کردید؟ همین‌ها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بی‌طرف بگیرید؟ آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟ البته اگر مصلحت می‌دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟

۴- ما جایز نمی‌دانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافه بی‌طرف بگیریم و به اصطلاح جنت مکان و بی‌آزار و زاهد جلوه کنیم، به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه می‌مانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمی‌هراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر اینکه بفرمائید، همین ابهام صلاح است. احتمال اینکه این ابهام در رابطه با خطوط سیاسی و فکری جاری و خطی که در ارتش تعقیب می‌شود، آثار نامطلوبی در تاریخ انقلابمان بگذارد، وادارم کرد به عنوان وظیفه روی این مطالب، صراحت و تأکید داشته باشم و امیدوارم مثل همیشه این جسارت را ببخشید.

۵- قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه می‌فرمائید که چگونه در کار کابینه و ... می‌تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می‌کنند و ما فقط می‌توانیم دفاع کنیم؛ چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیس جمهور صلاح نمی‌دانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی می‌شود و بحق مورد مخالفت جنابعالی قرار می‌گیرد و آتش بس می‌دهید و خودتان هم دفاع لازم را نمی‌فرمائید که: اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجائی و گنابادی و منافی و موسوی و ... می‌باشند.

۶- در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرماندهی به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیر اسلامی را در ارتش حاکم کند –که منافع مشترک پیدا کرده‌اند- و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نماید. خلبان شیرودی که سمبل ایمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من می‌گفت که امروز ایمان می‌جنگد نه تخصص و می‌خواهند دست مؤمنان را کوتاه کنند، ایشان همراه و همرزم خلبان شهید کشوری و خلبان شهید آشوری است. وحشت داشت و به من گفت پیامش را به شما بگویم و ضبط هم شده؛ احتمال اینکه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیف‌آور است. احتمالاً آقای بنی‌صدر به منظور تضعیف دولت و شاید –بعضی‌ها هم باشند- برای اجرای منویات آمریکا و ... مخصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد لازم است، جنابعالی سریعاً فکری بفرمائید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیاد شیرازی، نامجو، سلیمی، شیرودی و ... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیم‌گیری شود.

۷- ما «حزب جمهوری اسلامی» را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر می‌کنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه می‌شود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم می‌دانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین‌گونه که عمل می‌فرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.

۸- اینجانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالح‌تراز شما سراغ ندارم، گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم می‌دانید صراحتاً امر بفرمائید که مطیعیم؛ ما انتظار نداریم که نصایح ذووجوهی از رسانه‌های جمعی بشنویم، احضار کنید و امر بفرمائید.

۹- آخرین مطلب –که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست- اینکه ما پس از پیروزی آقای بنی‌صدر برای اینکه ایشان خیالش از جانب ما راحت باشد، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند، اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبودها را متوجه ما می‌کرد و می‌گفت: « من می‌خواهم کار کنم ولی نمی‌گذارند»، در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی می‌کرد و امروز هم می‌بینید نقش اقلیت مخالف را. پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت.

اکبر هاشمی
۲۵/۱۱/۱۳۵۹

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ساعت 11:43 قبل از ظهر | لینک ثابت |
موضوع پژوهش (1)علل عدم بیعت امام حسین (ع) با یزید

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

تاریخ، حوادث تلخ و شیرین بى شمارى را به یاد دارد که از درون آن قهرمانان فراوانى سر بر آورده اند، ولى هیچ حادثه اى به اندازه حادثه عاشورا جاودانه و تاریخ ساز نبوده است. گرچه این حادثه در مکانى معیّن و زمانى محدود اتفاق افتاد، اما شعاع آن همه عالم را فرا گرفت. این ویژگى خاص مى طلبد که درباره واقعه اى با این عظمت و پیرامون آن، پژوهش و تحقیق جامعى صورت گیرد. این نوشتار مى کوشد تا به طور مختصر به یکى از زوایاى این نهضت ماندگار یعنى دلایل عدم بیعت امام حسین (ع) با یزید بپردازد و تحقیق گسترده تر را بر عهده پژوهش گران عزیز قرار دهد.

داده هاى تاریخى نشان مى دهد امام حسین (ع) در برابر حکومت وقت دو راه بیشتر نداشت: 1 - قیام؛ 2 - بیعت. نتیجه قیام، شهادت و یا تشکیل حکومت بود و نتیجه بیعت، ذلت و نابودى اسلام. امام (ع) قیام را انتخاب کرد و هدف خود را امر به معروف و نهى از منکر دانست و بارها از محو دین و ظهور بدعت(1) سخن گفت و خطرات امویان را گوشزد کرد.(2) از سوى دیگر، همگان را نیز به قیام علیه یزید و ستم گران فراخواند.(3) نتیجه قیام امام حسین (ع) احیاى اسلام،(4) انقراض حکومت اموى(5) و نهادینه کردن فرهنگ عزت مندى بود،(6) به گونه اى که گفته شده است: «ان الاسلام محمدى الحدوث، حسینى البقاء».(7)

موسیو ماربین آلمانى مى گوید: «حسین با قربانى کردن عزیزترین افراد خود... به دنیا درس فداکارى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ، ثبت و در عالم، بلند آوازه ساخت و اگر چنین حادثه اى پیش نیامده بود، قطعاً اسلام به حالت کنونى باقى نمى ماند و ممکن بود یک باره اسلام و اسلامیان محو و نابود گردند.»(8)

امام حسین (ع) با شرکت در یک جنگ نابرابر به شهادت رسید و اهل بیت او را به اسارت بردند، ولى به قول استاد شهید مطهرى (ره) آن حضرت به اهداف خود دست یافت.(9) این در حالى است که اگر امام با یزید بیعت مى کرد، نه تنها به آرمان ها و اهداف خود دست نمى یافت؛ بلکه بیعت او آثار منفى متعددى را در پى داشت، که به مواردى اشاره مى کنیم:

1) تثبیت حکومت غیر مشروع امویان

امویان در صدد بودند حکومت خود را موروثى کنند. روزى ابوسفیان خطاب به افراد قبیله خود گفت: «یا بنى امیّة! تلقّفوها تلقف الکرة...؛(10) اى فرزندان امیه! با خلافت اسلامى مانند توپ، بازى کنید و آن را به یک دیگر پاس دهید.»

معاویه نیز سعى کرد با بهره گیرى از زر و زور و تزویر، حکومت امویان را حفظ کند، از این رو ولایت عهدى یزید را مطرح کرد و با بیعت گرفتن براى او، کوشش نمود به اهداف خود دست یازد. بى تردید حکومت یزید بر اساس لیاقت و مشروعیت الهى و مقبولیت مردمى تشکیل نشد، چرا که او ویژگى هاى یک رهبر اسلامى را نداشت. مردم و به ویژه خردمندان جامعه یزید را مى شناختند و او را فاسق و فاقد مدیریت مى دانستند. حتى طرف داران معاویه نیز به این مطلب آگاهى داشتند و بر او خرده گرفتند. هنگامى که معاویه به «زیاد»، فرمان دار مدینه نامه نوشت که براى یزید بیعت بگیرد وى در جواب نوشت: یزید، مردى است که با سگ ها و میمون ها بازى مى کند و جامه هاى رنگارنگ مى پوشد و پیوسته شراب مى نوشد... اگر مردم را به بیعت وى بخوانیم به ما چه خواهند گفت؟ در حالى که هنوز مردانى چون حسین بن على (ع) و عبد الله بن عباس... در میانشان هستند. امام حسین (ع) نیز در نامه اى معاویه را به دلیل طرح رهبرى یزید نکوهش کرده و از وى به شراب خوار و فاسق یاد کرده است.(11)

معاویه در زمان خود موفق نشد از امام حسین (ع) براى یزید بیعت بگیرد، اما به یزید سفارش کرد از شخصیت هایى مانند عبد الله بن زبیر و امام حسین (ع) بیعت بگیرد. البته به او توصیه نمود با امام حسین (ع) با خشونت رفتار نکند، زیرا امام موقعیت اجتماعى خاصى دارد.

بیعت امام با یزید دو فایده براى حکومت داشت: یکى، زمینه بیعت دیگران را فراهم مى کرد و دوم، موجب مشروعیت حکومت یزید مى شد و زمینه موروثى شدن حکومت امویان را آماده مى نمود.

بعد از مرگ معاویه، یزید به ولید بن عتبه، استان دار مدینه دستور داد که از امام (ع) بیعت بگیرد. آن حضرت در جواب ولید فرمود: ما از خاندان نبوت و معدن رسالت و جاى گاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم، در حالى که یزید مردى است فاسق، مى گسار و قاتل بى گناهان؛ او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود. بنابر این هرگز شخصى چون من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد.(12)

استاد شهید مطهرى مى نویسد: «گذشته از مفاسد دیگر، دو مفسده در بیعت این آدم بود که حتى در مورد معاویه وجود نداشت: یکى، بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثى [امویان ] از طرف امام حسین (ع) بود؛ یعنى مسئله خلافت یک فرد نبود؛ مسئله خلافت موروثى مطرح بود. مفسده دوم مربوط به شخص خاص یزید بود... .»(13)

اما عدم بیعت امام حسین (ع) موجب نابودى حکومت امویان شد. بررسى تاریخ حکومت بنى امیه نشان مى دهد حکومت کوتاه آنان با مشکلات و بحران هاى فراوانى روبرو شد و دوام پیدا نکرد.

عباس محمود عقاد مى نویسد: «دست آورد یکى از روزهاى دولت بنى امیه (فاجعه کربلا) این شد که کشورى به آن وسعت و پهناورى، به اندازه عمر طبیعى یک انسان نپایید و از چنگشان بیرون رفت. امروزه که عمر گذشته هر دو طرف را در ترازو مى گذاریم و حساب برد و باخت هر یک را مى سنجیم، پیروزمند روز کربلا (یزید) را مغلوب تر از مغلوب و شکست خورده مى بینیم و پیروزى را کاملاً با حریف او (امام حسین )مى یابیم.»(14)

2) آسیب به دین

تاریخ نشان مى دهد که امویان، دین ستیز بودند و حیات خود را در دین زدایى جست و جو مى کردند. روزى ابوسفیان خطاب به امویان گفت: «... اى خویشاوندان من! بدانید نه بهشتى در کار است و نه دوزخى، بلکه حکومت مطرح است و باید به حکومت رسید...».(15) شبى مغیره نزد معاویه آمد و در همان وقت صداى اذان بلند شد. معاویه با شنیدن شهادت به رسالت پیامبر (ص)، چنان ناراحت شد که گفت: ببین محمد چه کرده، نام خود را کنار نام خدا گذاشته است.(16) او آن چنان به دین و ارزش ها بى اعتنا بود که نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند.(17) ولید بن عبد الملک هنگامى که به خلافت رسید، خطاب به قرآن گفت: زمانى که نزد خدا رفتى، بگو: ولید مرا تیر باران کرده است.(18)

یزید نیز گفت: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل؛ بنى هاشم با حکومت بازى کردند و هیچ خبرى از آسمان نیامد و هیچ وحیى نازل نشد.»

در این جا برخى از سخنان امام حسین (ع) را مى آوریم که دین زدایى امویان را نشان داده و جوّ حاکم در جامعه آن روز را ترسیم کرده است.

آن حضرت در مسیر کربلا با فرزدق ملاقات کرد و به روشنى از خلاف کارى هاى حاکمان شام سخن گفت: «گروهى هستند که پیروى شیطان را پذیرفتند و اطاعت خداى رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکار ساختند و حدود الهى را از بین بردند... در حالى که من از هر کس به یارى دین خدا و سربلندى آیینش و جهاد در راه خدا سزاوارترم تا آیین خدا پیروز و برتر باشد.»(19)

امام در نامه اى به مردم بصره نوشت: «من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مى خوانم، چرا که این گروه (امویان) سنت پیامبر را از بین برده و بدعت را (در دین خدا) احیا کردند... .»(20)

امام صادق (ع) فرمود: پس از شهادت امام حسین (ع) هنگامى که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام سجاد (ع) رو به رو شد، (از روى طعنه) گفت: اى على بن حسین! در این نبرد چه کسى پیروز شد؟! امام فرمود: اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.(21) امام با این پاسخ فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام پیامبر (ص) بود، ولى هم چنان طنین «لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه» بر مأذنه ها مى پیچد.

دشمنت کشت، ولى نور تو خاموش نگشت

آرى آن جلوه که فانى نشود، نور خداست

3) گمراهى مردم

ما شیعیان باور داریم که رفتار و گفتار امامان (ع) حجت و الگو است و الگو بودن بدین معناست که آنان خط مشى زندگى انسان ها را تعیین مى کنند؛ از این رو باید به گونه اى رفتار نمایند که زمینه هدایت مردم فراهم شود. اگر امام حسین (ع) با یزید بیعت مى کرد، زمینه گمراهى مردم ایجاد مى گردید و به پیروى از آن حضرت، تسلیم یزید مى شدند و دلیل کار خود را نیز بیعت ایشان ذکر مى کردند.(22)

از سوى دیگر این اندیشه به وجود مى آمد که مى توان با حکومت ظالم کنار آمد و از آن حمایت کرد. یکى از دلایل بیعت خواستن حکومت از امام نیز همین بود، چرا که بیعت او زمینه بیعت برخى از مسلمانان را فراهم مى کرد.

امام خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «اى برادر! به خدا سوگند، اگر در هیچ نقطه اى از دنیا، هیچ پناه گاه و جاى امنى نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد.»(23)

بیعت نکردن امام (ع) این نگرش را به وجود آورد که حکومت یزید غیر مشروع است. مردم کوفه نیز بعد از بیعت نکردن امام، از حضرت دعوت و مخالفت خود را با حکومت یزید اعلام کردند. افزون بر آن، عدم بیعت امام زمینه رشد فکرى و قیام هاى بعدى را فراهم کرد. آیة اللّه مصباح یزدى مى نویسد: «در نتیجه قیام حضرت سید الشهدا مردم متوجه شدند که بنى امیه خلیفه به حق رسول خدا (ص) نیستند. این اولین خدمتى بود که حسین بن على (ع) با قیام خود انجام داد... .»(24)

قیام هاى توّابین، قیام مردم مدینه و قیام مختار، در پى شهادت امام و عدم بیعت ایشان با یزید شکل گرفتند؛ همان سان که امروزه نیز نهضت هاى آزادى بخش با الگوگیرى از حادثه کربلا به وجود آمده اند. پیروزى ملت ایران بر رژیم طاغوت و سلطنتى شاه ریشه در حماسه حسینى دارد. مردم لبنان و فلسطین نیز با الهام از سرور شهیدان علیه رژیم سفّاک اسرائیل مبارزه مى کنند. بدین سان جهاد حسین (ع) در صفحه تاریخ جاویدان ماند و همواره نیروبخش اصلاح طلبان است.

4) ستم پذیرى

همان گونه که اشاره شد، یزید لیاقت رهبرى را نداشت، زیرا وى هم قبل از خلافت و هم بعد از آن با ارتکاب گناه و ظلم، بى لیاقتى خویش را به اثبات رسانیده بود.

شهید مطهرى معتقد است که وجود خود یزید مفسده بود، زیرا وى نه سیاست داشت و نه عدالت و تقوا. وى نه تنها مردى فاسق و فاجر بود، که به فسق و گناه نیز تظاهر مى نمود. این در حالى است که معمولاً خلفاى اموى تظاهر به فسق نمى کردند.(25)

در این جا لازم است بعضى از ظلم ها و جنایات یزید را بعد از حادثه عاشورا بررسى کنیم تا معلوم گردد که امام حسین (ع) چرا با یزید بیعت نکرد.

بعد از حادثه عاشورا، هنگامى که گروهى از مردم مدینه به سرپرستى عبد الله بن حنظله براى آگاهى از افکار یزید به شام سفر کردند و اعمال یزید را دیدند، گفتند: ما از نزد مردى آمدیم که دین ندارد، شراب مى نوشد، تنبور مى زند و با سگ ها بازى مى کند.(26) دیگرى گفت: به خدا سوگند، وى شراب مى نوشد و به گونه اى مست مى شود که نماز را ترک مى کند.(27) ابن جوزى از قول عبد الله بن حنظله نقل مى کند که گفت: ما در حالى از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن را داشتیم که (بر اثر گناهان فراوان وى) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد. او مردى است که با مادر و خواهرانش نیز زنا مى کند؛ وى شراب مى نوشد و نماز نمى خواند.(28)

مهم تر از همه جنایت ها و ظلم هاى یزید که در تاریخ اسلام سابقه نداشت، به شهادت رساندن امام حسین (ع) و به اسارت گرفتن خاندان وى بود.

جنایت دیگر یزید، قتل عام مردم مدینه بود که به واقعه «حرّه» معروف است.

پس از حادثه کربلا و آگاهى مردم از جنایات یزید، مردم مدینه به رهبرى عبد الله بن حنظله علیه وى قیام کردند. مورّخان نوشته اند: مسلم بن عقبه به دستور یزید قیام مردم مدینه را سرکوب کرد و جنایات بسیارى را مرتکب شد، به گونه اى که از آنان به زور بیعت گرفت و کسانى را که بیعت نمى کردند به قتل مى رساند.(29) در این جنگ، افراد زیادى از مردان و زنان کشته شدند و اموال آنان غارت شد. تعداد ده هزار زن بى شوهر شدند(30) و تعداد زیادى از دختران بعد از فاجعه، آبستن گردیدند. مهم تر از همه این که به مسجد الحرام هتک حرمت شد،(31) زیرا در این مکان مقدس انسان ها به قتل رسیدند. سیوطى، از اندیشمندان اهل سنت، از حسن بصرى نقل مى کند که گفت: به خدا سوگند، هیچ کس از آن حادثه نجات نیافت و به هزار دختر تجاوز قرار شد.(32)

به آتش کشیدن کعبه، از دیگر جنایت هاى یزید بود. لشکر یزید پس از غارت مدینه براى نبرد با عبد الله بن زبیر به سوى مکه حرکت کرد. مورّخان نوشته اند: هنگامى که «حصین بن نمیر» فرمانده لشکر یزید با سربازان خود وارد مکه شدند، آن جا را محاصره کردند و به دلیل این که ابن زبیر در مسجد الحرام پناه گرفته بود، به خانه خدا حمله نمودند و با منجنیق حرم امن الهى را آتش باران کردند، به طورى که پرده ها و سقف کعبه آتش گرفت.(33)

بیعت امام (ع) با یزید، علاوه بر این که نوعى کمک به ظالم بود، نوعى ستم پذیرى نیز بود و حال آن که در فرهنگ خاندان وحى، ظلم پذیرى معنا ندارد؛ چنان که امام حسین (ع) به آن اشاره نموده است.(34) بر این اساس بود که امام حسین (ع) یزید را سلطان جابر نامید(35) و فریاد بر آورد که رهبر جامعه باید عادل باشد: «ما الامام الاّ العامل بالکتاب و القائم بالقسط».(36) حضرت امام حسین (ع) در طول قیام الهى خویش همواره از ستم ستیزى سخن مى گفت: «موت فى عزّ خیر من حیاةٍ فى ذلّ».(37) هنگامى که دشمن او را میان جنگ و بیعت مخیّر کرد، فرمود: «ناپاکِ ناپاک زاده مرا بین دو چیز مخیّر کرده است: شمشیر و ذلت؛ ذلت از ما بسیار دور است.(38)

آرى، سید الشهدا (ع) با بیعت نکردن خود با یزید فرهنگ ستم ستیزى و آزادى خواهى را در جوامع نهادینه کرد و به همگان یاد داد که بهاى آزادى، جان فشانى و مبارزه بى امان با ظلم و ستم است. مهاتماگاندى، رهبر استقلال طلب هند گفت: حادثه کربلا در آزادى مردم این کشور نقش داشت.(39)

نهضت ماندگار امام حسین (ع) به همه آزادى خواهان آموخت که آزادى و آزادگى در گرو قیام و جهاد است و تا هنگامى که شرک و جهل و باطل و ستم و استبداد باقى است، تقابل حق و باطل نیز ادامه دارد: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا».

محورهاى پژوهش:

لطفاً فقط یکى از محورهاى زیر را انتخاب کرده و درباره آن مقاله بنویسید.

1 . علل و انگیزه هاى قیام امام حسین (ع).

2 . آثار و پى آمدهاى نهضت عاشورا.

3 . نقش بیعت نکردن امام حسین (ع) در سقوط حکومت بنى امیه.

4 . انقلاب امام حسین (ع) از منظر اندیشمندان غیر مسلمان.

5 . نقش اهل بیت امام حسین (ع) در واقعه عاشورا.

6 . تأثیر نهضت امام در شکل گیرى قیام ها و نهضت هاى آزادى بخش.

7 . جاى گاه حادثه عاشورا از منظر استاد شهید مطهرى.

8 . آثار زیان بار سکوت خواص در برابر شهادت امام حسین (ع).

منابع پژوهش:

1 . مرتضى مطهرى، حماسه حسینى (ج 1 تا 3) و سیرى در سیره ائمه اطهار (ع).

2 . سیدجعفر شهیدى، قیام امام حسین (ع).

3 . مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان.

4 . سیدهاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسین (ع).

5 .سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت.

6 . سعید داودى و مهدى رستم نژاد، عاشورا، ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها.

7 . لطف الله صافى، شهید آگاه.

8 . محمدرضا صالحى کرمانى، الفباى فکرى امام حسین (ع).

9 . جواد محدثى، فرهنگ عاشورا.

10 . محمد یزدى، حسین بن على (ع) را بهتر بشناسیم.

11 . رسول جعفریان، حیات سیاسى امامان شیعه و تأملى در نهضت عاشورا.

12 . محمدرضا حکیمى، قیام جاودانه.

13 . سیدعطاءالله مهاجرانى، پیام آور عاشورا.

14 . محمدتقى مصباح یزدى، در پرتو آذرخش.

15 . ابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا.

16 . مهدى شمس الدین، ارزیابى انقلاب امام حسین (ع).

17 . نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعرانى.

18 . محمدصادق نجمى، سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا.

آخرین مهلت ارسال پژوهش 10/9/1385 مى باشد.

پی نوشت :

1) بحارالانوار، ج 44، ص 340.

2) موسوعه کلمات امام حسین، ص 421.

3) تاریخ طبرى، ج 4، ص 304.

4) سعید داودى، عاشورا، ص 495.

5) همان، ص 524.

6) همان، ص 449.

7) جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص 149.

8) عبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت، ص 284.

9) حماسه حسینى، ج 2، ص 20.

10) سفینة البحار، ج 1، ص 633؛ به نقل از: محمدرضا حکیمى، قیام جاودانه، ص 58؛ ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 19، ص 53.

11) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 92. این جملات با اندکى تفاوت در الامامة و السیاسة، ج 1، ص 204 آمده است.

12) بحارالانوار، ج 44، ص 325.

13) حماسه حسینى، ج 2، ص 20.

14) ابوالشهداء، ترجمه محمد کاظم معزى، ص 207 - 206.

15) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 19، ص 53.

16) محمدتقى مصباح یزدى، در پرتو آذرخش، ص 20.

17) مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 72.

18) تتمة المنتهى، ص 93.

19) تذکرة الخواص، ص 218 - 217.

20) تاریخ طبرى، ج 4، ص 266؛ بحارالانوار، ج 44، ص 340.

21) مقتل الحسین مقرّم، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 177.

22) برگرفته از: نعمت الله صالحى نجف آبادى، شهید جاوید، ص 8.

23) فتوح ابن اعثم کوفى، ج 5، ص 31؛ بحارالانوار، ج 44، ص 329.

24) در پرتو آذرخش، ص 38.

25) حماسه حسینى، ج 2، ص 22 - 20.

26) الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 103.

27) همان.

28) المنتظم، ج 4، ص 179.

29) ر.ک: الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 112؛ معجم البلدان، ج 2، ص 249؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 238.

30) عبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین (ع) به انسان ها آموخت، ص 172 - 170.

31) همان.

32) تاریخ الخلفا، ص 233.

33) سعید داودى، عاشورا، ص 225.

34) محمدصادق نجمى، سخنان حسین بن على، ص 234.

35) تاریخ طبرى، ج 4، ص 304.

36) همان، ص 262.

37) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

38) لهوف، ص 57.

39) سعید داودى، عاشورا، ص 501.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه سوم دی 1388 ساعت 8:37 قبل از ظهر | لینک ثابت |
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)


حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد.

و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))

علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.

از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((

من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب(ع)

(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):

ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است.

(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ))

خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:

((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ))

و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .

ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند.

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.

ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.

و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).

(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)

((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).

و نیز در قرآن آمده:

/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤

آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:

/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.

احکام الهی

آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.

و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.

ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.

آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

تنها راه هدایت

ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.

و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).

ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.

ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن

ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.

ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))

ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.

ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤

ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:

((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم))

ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.

ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:

/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.

خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)

فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.

در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).

یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).مطالب مذكور از سايت غدير خم در تاريخ 1387/9/25  اخذ شده
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 10:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

هدايت هاي حكيمانه







1- آنحضرت (ع) به يكي از شيعيانش فرمود : فلاني را ملامت كن و بگو : اگر خدا خير بنده اي را بخواهد (در آن صورت ) هر گاه ملامت شود بپذيرد.

2- متوكل (يكي از خلفاي عباسي ) نذر نمود كه اگر از بيمايش عافيت يابد مال كثيري را صدقه دهد ، پس چون عافيت يافت از علما پرسيد : اندازه مال كثير چه مقدار است ، هر كدامشان چيزي گفت ولي به معناي آن نرسيدند ، سپس از امام هادي (ع) پرسيد ، حضرت (ع) فرمود : هشتاد درهم بدهد ، گفت : به چه دليل ؟ فرمود : خداوند به پيامبر خود وحي فرمود كه :" لقد نصركم الله في مواطن كثيرة " : " بي شك خداوند شما را در ميادين بسيار ياري كرد - توبه : 25 " ، وما ميادين نبرد آنحضرت را شمرديم وبه هشتاد رسيديم ، وخداوند آن تعداد را كثير وبسيار ناميده . پس متوكل از اين سخن خرسند شد وهشتاد درهم صدقه داد.

3- همانا خداوند را مكانهائي است كه دعا نمودن در آنها را دوست دارد ، ودعاي هر كس را در آنجا مستجاب مي فرمايد ، وموضع قبر سيد الشهداء از آن جمله است.

4- هر كس از خدا بترسد از او بترسند ، وچون خدا را فرمان برد از او فرمان برند ، هر كس كه از خالق اطاعت كند ديگر هيچ با كي از غضب وخشم مخلوق نداشته باشد ، وهر كس كه خدا را بخشم آرد مسلّما بداند كه دچار خشم مخلوقين خواهد گرديد.

5- خداوند نه وصف گردد و نه تعريف جز بدانچه خود خويش را وصف نموده ، وچگونه وصف شود آن خدائي كه حواس از در كش ناتوان ، وتصورات از دستيابيش در مانده ، وافكار از محدود ساختنش عاجز است ودر ديده نگنجد ، آن خدائي كه نزديكي او دوري است ودوريش نزديكي ، او خود كيفيت را آفريده بي آنكه گويند او چگونه است ، ومكان را خود پديد آورده بي آنكه گويند كجاست ، وساحتش بر كنار از كيفيت ومكان است ، او يكتا ويگانه است ، عظمت وجلالش با شكوه ، ونامهايش پاك ومنزه است.

6-حسن بن مسعود گويد : خدمت امام هادي (ع) رسيدم - در حالكه انگشتم خراش خورده ؛ و شانه ام در اثر بر خورد با راكبي صدمه ديده بود ، ونيز در اثر ورود به ازدحام مردم برخي از لباسهايم پاره شده بود - وگفتم : اي روز ، خدا مرا از شر تو نجات دهد ، چقدر تو شوم بودي !پس آنحضرت (ع) بمن فرمود : اي حسن ، تو هم با اينكه با ما آمد و شد داري گناهت را بگردن بي گناهان مي اندازي ؟! حسن گفت :(با شنيدن اين سخن ) حواسم جمع شد و عقلم به من باز آمد و به خطايم پي بردم ، عرض كردم : مولاي من! از خدا آمرزش مي طلبم ، امام فرمود : اي حسن ، مگر روزها چه گناهي دارند كه چون جزاي كردار خود را مي بينيد آنها را شوم پنداشته وبد مي گوئيد ؟! حسن گفت : تا آخر عمر استغفار خواهم كرد ، آيا آن توبه ام بحساب مي آيد اي زاده رسولخدا ؟ فرمود: بخدا سوگند آن (بد گوئيها ) شما را سودي نبخشد ، بلكه خداوند شما را به مذمت كردن بي گناهان مجازات مي كند ، اي حسن ، مگر نميداني آنكس كه در برابر اعمال و كردار در اين سرا وآن سرا ثواب دهد و كيفر نمايد وتلافي كند تنها خدا است ؟ گفتم: اينگونه است مولاي من ، فرمود : ديگر تكرار مكن ، وبراي روزها هيچ تاثيري در فرمان و حكم خدا قائل مشو ! حسن گفت : بروي چشم ؛ آقاي من .

7- هر كس خود را از مكر ومواخذه سخت خدا ايمن بداند ، مغرور گشته ، تا آنجا كه قضا وحكم حتمي خدا بر او جاري شود (يعني مرگ گريبانش را بگيرد )، وهر كس كه پروردگارش را بشناسد و بدو آگاه باشد ، مصيبت دنيا برايش سبك شود ، هر چند با قيچي بريده شود و با ارّه قطعه قطعه گردد!.

- داود صرمي گويد : آقايم (امام هادي "ع") مطالبي ضروري را به من فرمود ، سپس مرا گفت بگو ببينم آنها را چگونه مي گويي ، ولي من آنگونه كه فرموده بود بخاطر نداشتم ، پس آنحضرت (ع) قلم به مركب دان فرو برد و نوشت :" بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد ، وهر كاري بدست خدا است "، من (با ديدن اين صحنه) خنديدم ، فرمود : تو را چه شد ؟ گفتم : خير است ، فرمود : بمن بگو ، گفتم : قربانت گردم بياد حديثي افتادم كه يكي از اصحاب از جد شما حضرت رضا (ع) برايم نقل كرده بود ، كه آنحضرت هر گاه دستور به كاري مي داد مي نوشت : "بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد " ، بدين خاطر لبخند زدم ، آنگاه امام هادي (ع) بمن فرمود : اي داود اگر بگويم ترك كننده "بسم الله الرحمان الرحيم " همچون تارك نماز است در گفته ام صادق و راستگويم !.

10- فرد شكر گزار ، به خود آن شكر بيش از نعمتي كه موجب شكر شده سعادتمند و خوشبخت است ، زيرا نعمتها تنها كالا ومتاع دنيايند ، ولي شكر ، هم نعمت (دنيا ) است وهم پاداش (آخرت) .

11- براستي كه خداوند دنيا را سراي آزمون وامتحان ، و آخرت را سراي پاداش و جز اقرار داده ، و آزمون دنيا را سبب وموجب پاداش آخرت ساخته ، وپاداش آخرت را در عوض آزمون دنيا.

12- بتحقيق ستمكار فهميده ودانا ممكن است بخاطر همان فهمش از ستمش بگذرند،وبي شك صاحب حق نادان ممكن است همان حماقت او؛ نورحقش را خاموش كند.

13- هر كس دوستي و نظريه خود را برايت جمع كرد ، تو نيز بطور كامل مطيع او باش .

14-كسي كه خود را سبك شمارد و قدر خويش نداند ، از شر او در امان مباش.

15- سراي دنيا چونان بازاري است كه مردمي در آن سود برند وجماعتي ضرر كنند.

16- از حد خود تجاوز نكن و براي روزگار هيچ اثري در حكم خدا قرار نده .

17- اگر بگويم كسي تقيه را ترك كند مانند كسي است كه نماز را ترك كرده ، هر آينه راستگو باشم.

18- حسد نيكوئي ها را نابود سازد ، ودروغ ، دشمني آورد ، وخود پسندي مانع از طلب دانش و خواهندة خواري و جهل گردد ، و بخل ناپسنديده ترين خلق و خوي است ، وطمع خصلتي ناروا و ناشايست است.

19- امام هادي(ع) به كسي كه در ستايش از ايشان افراط كرده بود فرمودند : از اين كار خودداري كن كه تملق بسيار ، بدگماني به بار مي اورد و اگراعتماد برادر مومنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار وحسن نيت نشان ده .

20- اگر در زمانه اي بوديد كه عدل بيش ازستم رايج بود ،حرام است كه به ديگران بد بين باشيد مگر آنكه بدي او بر شما محرز شده باشد.واگر در زمانه اي بوديد كه ستم بيش از عدل رواج داشت كسي حق ندارد به ديگران خوشبين باشد مگر آنكه مطمئن شده باشد.

21- بهتر از نيكي ، نيكو كار است ، وزيباتر از زيبائي ، گوينده آن است ، وبرتر از علم حامل آن است ، وبدتر از بدي ، عامل آن است ، ووحشتناك تر از وحشت ، آورنده آن است .

22- از كسي كه بر او خشم گرفته اي ، صفا وصميميت مخواه و از كسي كه به وي خيانت كرده اي وفا مطلب واز كسي كه نسبت به او بد بين شده اي ، انتظار خير خواهي نداشته باش كه دل ديگران براي تو همچون دل تو براي آنها است .

23- نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به ديگران ارائه دهيد و با شكر گزاري افزون كنيد ، وبدانيد كه نفس آدمي رو آورنده ترين چيز است نسبت به آنچه به او بدهي و بازدار نده ترين چيز است كه از او بازداري .

24- خشم بر زير دستان از پستي است .

25- نا فرماني فرزند از پدر و مادر ، داغ داغ نا ديدگان است.

26- چه بسا شخصي كه مدت عمرش سي سال مقدر شده باشد ولي بخاطر صله رحم و پيوند با خويشاوندانش ،خداوند عمرش را به 33 سال برساند . و چه بسا كسي كه مدت عمرش 33 مقدر شده باشد ولي به خاطر آزردن خويشاوندان و قطع رحمش ، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

27- نا رضايتي پدر و مادر كمي روزي را بدنبال دارد و آدمي را به ذلت مي كشاند .

28- مصيبت براي صابر يكي است ولي براي كسي كه بي طاقتي مي كند دو تا است .

29- مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند .

30- مسخرگي تفريح سفيهان و كار جاهلان است.

31- وقت جان دادنت اهلبيت را به ياد آر كه در آن هنگام طبيبي جلوگير مرگت و دوستي نفع رسانت نباشد .

32- جدال ، دوستي قديمي را تباه مي كند وپيوند اعتماد را مي گشايد وكمترين چيزي كه در آنست غلبه بر ديگري است كه آنهم سبب جدايي مي شود .

33- حكمت اثري در دلهاي فاسد نمي گذارد.

34- شب بيداري ، سبب لذت بخشي خواب ، وگرسنگي سبب خوش خوراكي در طعام ناب است .

35- اسب سوار سر كش اسير هواي نفس خويش و نادان اسير زبان خويش است.

36- افسوس كوتاهي در انجام كار را با گرفتن تصميم قاطع جبران كنيد .

37- خشم وتندي ، كليد سنگيني و گرانباري است و خشم بهتر از كينه توزي است .

38- مقدرات چيزهايي را بر تو نمايان مي سازد كه به فكرت خطور نكرده است .

39- هر كه از خود راضي باشد ، خشمگيران بر او زياد خواهند بود .

40- فقر ، سر كشي نفس ونا اميدي شديد را سبب مي شود .

41- اگر مردم به راههاي گوناگوني روند ، من به راه كسي كه تنها خدا را خالصانه مي پرستد خواهم رفت .

42- كسي كه چهل روز گوشت نخورد بد خلقي پيدا كند ، وكسي كه چهل روز پي در پي نيز گوشت خورد اخلاقش بد شود .

43- خداوند از ازل تنها بود و چيزي با او نبود ، سپس اشياء را به صورت نو ظهور آفريد وبراي خودش بهترين نام ها را بر گزيد .

44- فروتني آن است كه با مردم چنان كني كه دوست داري با تو چنان باشند.

مطالب مذكور از سايت امام هادي (ع) به مناسبت ولادت حضرت امام هادي (ع) اخذ گرديده

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 7:15 قبل از ظهر | لینک ثابت |


ولادت باسعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولايت علي بن موسي الرضا(ع)
امامت و ولایت  حضرت امام رضا (ع) بر همگان مبارک باد.

 

زندگاني امام رضا(ع)

نام : علی

لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر

 

 

مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

 

 

زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

 

 

حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام

دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.

چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».

حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.

در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.

پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.

امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.

خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.

از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»

اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.

مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.

 

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 10:10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

السلام علیک یا امام صادق -السلام علیکم یا ائمه البقیع


آن مدینه شهـر پیغمبـر بود      شهر دختش بانوی اطهر بود

چهار تن از آن امامان شفیع      خفتـه اندر خاک زیبـای بقیع 

....

صادق آل محمد  جعفر است               عالــم  دین   وارث  پیغمــبر  است


          طالبان علم و دانش  گرد  او               عالمـانِ   هـر  زمـان   شاگـرد   او

              نزد شیعه او رئیس مذهب است     
اختـر تابنـده ای  انـدر شـب است
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 6:53 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 1:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ام‌المشکلات کشور چيست؟ (بخش چهارم)

آنچه از اين بخش آغاز مي‌شود، قلب اين مقالات را تشکيل مي‌دهد و اهميت آن با هيچ يک از مطالب گذشته قابل قياس نيست. من از مسئوليني که اين نوشتار را مي‌خوانند تقاضا دارم پيش از خواندن آن، اين کلام اميرالمؤمنين(ع) خطاب به مالک اشتر را به ياد آورند آنجا که در مورد مشورت دهندگان مي‌فرمايد: «کسي را به خودت نزديکتر کن که حرف حقي را که تلخ است به تو بيشتر و بهتر بزند و در گفتار و کردارت کمتر تو را ستايش کند، هر چند اين کار تو را ناراحت نمايد و دلتنگ شوي» (نهج البلاغه/نامه 53).


در ميان انبوه نظرات مردم در مورد مقاله گذشته درباره پايين آوردن آستانه جرم ـ که بخشي از آن در ذيل مقاله درج شد ـ عليرغم پاره‌اي اختلاف نظرها، دو نکته مورد اتفاق خوانندگان بود: اول آنکه با وجود ذکر بيش از ده معضل اجتماعي آزاردهنده، هيچ‌کس اظهار نکرده بود که اينها سياه‌نمايي بوده و واقعيت امر ديگري است. آنچه همه ما سالها با پوست و گوشت لمس کرده‌ايم، جاي انکار ندارد. دوم آنکه بيشتر کساني که راه حلي براي پديده‌هايي مثل مزاحمت‌هاي خياباني و يا کاهش آستانه جرم ارائه داده بودند راه حل را منحصر در حوزه‌هاي قضايي و انتظامي مي‌دانستند.

آنچه مرا واداشت که زودتر به بيان قلب مطالب بپردازم اين بود که ظاهرا کمتر کسي به نقش بي‌بديل و باورنکردني رسانه ملي در ايجاد امنيت اجتماعي از يک سو و نقش عظيم آن در حل معضلات کشور از سوي ديگر توجه دارد. بي‌ترديد، کاري که رسانه ملي در عرض «دو هفته» براي کاهش دادن شديد جرمها يا تخلفات آشکار (و البته نه همه جرايم) مثل مزاحمت‌هاي خياباني مي‌تواند انجام دهد، نيروي انتظامي و دستگاه قضايي حتي طي «چند سال» هم توان انجام آن را ندارند.

دو راهکاري که براي پايين آوردن آستانه جرم وعده دادم، اولي توسط نيروي انتظامي و قوه قضاييه قابل اجراست (بدون دستگيري و حبس) و دومي توسط رسانه ملي. اما توضيح اين دو راهکار ـ وحتي اولي به دليلي که خواهم گفت ـ بدون تبيين نقش فراموش‌شده رسانه ملي قابل عرضه نيست. بنابراين با پوزش از خوانندگان، بيان دو راه حل وعده داده شده را در ضمن يک بحث بسيار مهم ـ که طي چند بخش عرضه خواهد شد ـ تقديم مي‌دارم. بنابراين در بحث فعلي همه عرصه‌ها مورد نظر بوده و بحث امنيت اجتماعي تنها يکي از مصاديق آن است.

اگر از شما سؤال شود که آيا ايران روزي گلستان خواهد شد يا خير، چه خواهيد گفت؟ من در پاسخ چنين پرسشي با قاطعيت خواهم گفت که با رعايت يک شرط تحقق اين امر ممکن است و بدون رعايت آن شرط، اين امر قطعا ناممکن است. (البته وقتي صحبت از «گلستان» شدن مي‌کنم، مقصود اين نيست که با سياه‌نمايي وضعيت فعلي را «کلبه احزان» تلقي کنم. در انتقاد نبايد جانب انصاف را از دست داده و مبالغه کرد. در بسياري جهات از جمله پيشرفت‌هاي علمي و استقلال سياسي و ده‌ها عرصه ديگر دستاورد‌هاي عظيمي داشته‌ايم، اما چنان که در انتهاي بخش اول گفته شد، با توجه به کثرت ثناگويان، اين مقالات تنها به آسيب‌ها نظر دارد.)

من سالهاي سال است که بي‌اغراق هفته‌اي نبوده که به اين پرسش فکر نکنم که با ظرفيت عظيم ديني، ملي، کشوري و نيروي انساني چرا بايد اينقدر در مسائل پيش پا افتاده تا مسائل بزرگ مشکل داشته باشيم؟ به راستي ريشه اصلي مشکلات کشور ما چيست؟

البته هر کس ممکن است عاملي از عوامل را ريشه اصلي مشکلات برشمارد: تبعيض، وضعيت اقتصادي، عدم فرهنگ‌سازي، رانت‌خواري، قانون گريزي، ناتواني در پاره‌اي مديريت‌ها، جناح‌بازي، نبودن نظم و انضباط اجتماعي، برخي خلقيات ما ايرانيان، پارتي بازي، عدم نظارت دقيق بر دستگاه‌ها، عدم خودباوري، توطئه‌هاي دشمنان خارجي، غربزدگي، تحجر، کارشناسانه نبودن روند تصميم‌گيري‌ها، مال‌اندوزي برخي مرتبطان با قدرت، توجه کافي نکردن به پژوهش و امثال آن. به عقيده من هم بسياري از اين عوامل مي‌توانند در نابساماني‌ها سهيم باشند و هستند اما هيچکدام ريشه «اصلي» مشکلات کشور را سراغ نمي‌دهند.

شايد من با راهنمايي خوانندگان به خطاي خود واقف شوم، اما در اين لحظه و پس از بالغ بر بيست سال تأمل، مطالعه و تجربيات گوناگون، خاضعانه و دردمندانه اعلام مي‌کنم که پس از ايمان به اسلام به هيچ چيز مانند اين امر اعتقاد ندارم که ريشه «اصلي» معضلات کشور ما يک چيز است و بس: «سياست‌هاي اطلاع‌رساني»، و به تعبير دقيقتر فاصله داشتن نظام اطلاع رساني کشور از اصول اسلامي با تمسک به دلايل ناموجه.

تأکيد مي‌کنم که دو مطلب نبايد به هيچ وجه با يکديگر خلط شود. اينکه بگوييم سياستهاي اطلاع رساني صحيح بيش از هر عامل ديگري مي‌توانست و مي‌تواند جلوي بسياري از نابساماني‌ها را بگيرد و راه بسياري از پيشرفت‌ها را باز کند، غير از آن است که همه تقصيرها را به گردن مسئولان اطلاع رساني بيندازيم. در اينجا مقصود اولي است نه دومي. به هر حال آن شرطي که، از نظر من، بدون تحقق آن گلستان شدن ايران ناممکن است، اصلاح نظام اطلاع رساني است. (البته استثناهايي وجود داشته و دارد مثل برنامه کم‌نظير «نود» و «چراغ خاموش» که درباره اين دو خواهم نوشت). همچنانکه روشن است و در بخش اول هم تأکيد شد، بحث در رويه‌هاست، نه اين مسئول و آن مسئول.

نقد من بر سياست‌هاي اطلاع رساني کشور مثل نقد بر رانندگي در کشور است که فوايد آن قابل انکار نيست. با همين نوع رانندگي خدمات بسياري انجام مي‌شود: ميليون‌ها نفر هر روز به مقصد مي‌رسند و صدها هزار تن کالا جابجا مي‌شود، اما اين به معناي مشکلات اساسي نداشتن رانندگي در ايران نيست. همين رانندگي مي‌تواند به گونه‌اي انجام شود که بسياري از آسيب‌هاي کنوني، از کثرت تصادفات و تلفات و مصدومان گرفته تا ميلياردها تومان ضرر مالي و خرد شدن اعصاب و بگومگوها و ناسزاها را به همراه نداشته باشد.

من با ارائه مصاديق مختلف نشان خواهم داد نظام اطلاع رساني در کشور ـ که براي اختصار از آن گاهي به «رسانه ملي» ياد مي‌کنم ـ چندين امر را به غلط مفروض گرفته است:

الف) چون مسئوليت اصلي خود را توجه به مسائل کلان کشور مي‌داند ـ که در جاي خود به عنوان يکي از رسالت‌هاي بسيار مهم صحيح است ـ چنين گمان مي‌کند که آنچه بر يک فرد و يا گروهي از افراد مي‌رود، از حوزه وظايفش بيرون و حداکثر يک مسأله حاشيه‌اي است.

ب) اطلاع رساني در مورد تخلف برخي مسئولان را «تضعيف نظام» مي‌پندارد. نه تنها نسبت به تخلف متخلف ساکت است، بلکه به خدمت خيل مسئولان و کارگزاران مخلص و درستکار هم توجه کافي نشان نمي‌دهد.

ج) وظيفه اصلي اطلاع رساني را عمدتا در دادن آمار مثبت و پنهان‌سازي و يا کمرنگ کردن هر آماري مي‌داند که به نحوي منفي تلقي مي‌شود و اين امر را به خيال بالابردن آبروي نظام نزد مردم انجام مي‌دهد.

د) اخبار مربوط به امنيت مردم از قبيل سرقت، کودک‌ربايي و تعرض را پخش نمي‌کند و گمان مي‌کند با اين کار به جامعه آرامش رواني مي‌بخشد و در نتيجه از انجام وظيفه کليدي خود در برقراري آرامش باز مي‌ماند. اگر اخبار حوادثي هم پخش کند ـ که ديگر نمي‌کند ـ در واقع «اخبار پس از حوادث» است نه «اخبار حوادث»، به شرحي که خواهد آمد.

ه) در مواجهه با معضلات جامعه بيش از آنکه به فکر اصل مشکلات باشد، به فکر اين است که مردم از انعکاس اين مشکل چه فکري در مورد نظام خواهند کرد. به بيان ديگر، آنچه «در سر مردم» مي‌آيد از آنچه «بر سر مردم» مي‌آيد بسي مهمتر است.

و) رسانه ملي تعريف و تمجيد مطلق از مردم و بي نظير خواندن آنان «از همه جهات» را خدمت به آنها تلقي مي‌کند.

آنچه به اجمال گفته شد بخشي از مفروضات رسانه ملي است که يکي از پيامدهاي آن کمک ناخواسته به مؤثر واقع شدن پروژه‌هاي سياه‌نمايي و در نتيجه کاستن از روح نشاط و اميد در جامعه است که توضيح آن خواهد آمد.

شش فرض بالا مرا به ياد اين جمله شهيد مطهري مي‌اندازد که «گاهي يک تک مصراع ضررش براي يک ملت صد بار از وبا و طاعون بيشتر است». (سيره نبوي، ص 30). اين نوع سياست‌ها به ويژه عدم معرفي متخلفان حکومتي ـ که نزد مردم به عدم برخورد قاطعانه و يا حتي غير قاطعانه با آنان تعبير مي‌شود - خسارت‌هايي به تمام معناي کلمه «جبران ناپذير» بر حيثيت اسلام، نظام و روحانيت وارد کرده و مي‌کند و چنانکه خواهيم ديد نه با شرع مي‌سازد، نه با عقل و نه با عدل.

من در اين بخش، به طور مختصر تنها به بخش «الف» يعني بازماندن رسانه ملي از توجه به آنچه بر اشخاص مي‌رود و نيز پيامدهاي غير قابل تصور آن مي‌پردازم. بگذاريد براي رعايت انصاف بيشتر، از دوره‌اي مثال آورم که افراد ديگري غير از متوليان کنوني، سکاندار کشتي رسانه ملي بوده‌اند.

ممکن است بعضي از ما به عملکرد رياست محترم قوه قضائيه ايراد داشته باشيم اما گمان نمي‌کنم کسي در راستگويي ايشان ترديد داشته باشد و چنانکه مي‌دانيم مبالغه هم نوعي دروغ است. ايشان در اوايل اولين دوره رياست خود جمله‌اي فرمودند که پس از قريب 9 سال هنوز نقل مي‌شود: من يک ويرانه را تحويل گرفته‌ام.

مي دانيد چرا اين جمله چنين شوک‌آور بوده و از ذهن‌ها فراموش نمي‌شود؟ زيرا در آن زمان هم تقريبا همان سياست خبري که امروز درباره بيشتر دستگاه‌ها اعمال مي‌شود اعمال مي‌شد. تصويري که صداوسيما در دوران ده ساله مديريت قبلي، از قوه قضاييه مي‌داد نه يک خرابه، که ويلايي زيبا بود که اگر هم ايرادي داشت در حد چکه کردن يکي از شيرها و يا اتصالي داشتن يکي از پريزهاي آن بود. مسئولان آن زمان دستگاه قضايي وقتي به اخبار رسانه ملي گوش مي‌سپردند اخباري از قبيل «تشکيل شوراي عالي قضايي»، «سفر يک مقام قضايي به يک استان»، «رسيدگي به ده‌ها هزار پرونده»، «مزاياي طرح حذف دادسراها» ـ که بعدها صدها ميليون تومان صرف احياي آنها شد ـ مي‌شنيدند و طبعا از عملکرد خود راضي بوده و نقص عمده‌اي نمي‌ديدند.

حال من به خوشبينانه‌ترين وجه آماري ارائه مي‌دهم. فرض کنيد در طول ده سال مديريت قبلي قوه قضاييه فقط ده ميليون نفر به اين دستگاه مراجعه داشته‌اند. اگر آنجا ويرانه بوده است در آن مدت لااقل به پنج درصد مراجعه کنندگان به عدالتخانه يعني پانصد هزار نفر ظلم شده است (البته لازمه ويرانه بودن بسي بيش از اين است). بنابراين در سال اول از آن دوره ده ساله، لااقل پنجاه هزار نفر به دنبال فريادرس بوده‌اند. مورد شکايات شاکيان مختلف بوده است اما آنان ـ به دليل آنچه در بند الف ذکر شد ـ در اين نکته متفق القول بوده‌اند، جايي که نمي‌توانند به عنوان فريادرس به آن بينديشند رسانه ملي است. اما اگر در همان سال اول، رسانه ملي پس از تحقيقات کافي فقط بي‌عدالتي در پنج پرونده را به تصوير کشيده بود چه اتفاقي مي‌افتاد؟ مسئولان قضايي آن دوره، در همان سال اول به فکر چاره اساسي افتاده و پس از ده سال ويرانه‌اي براي اخلاف خود به ميراث نمي‌گذاشتند. البته اگر رسانه ملي در آن زمان چنين کاري را که به مصلحت مردم و دستگاه قضايي هر دو بود انجام مي‌داد، فورا به جناح بازي، سياه‌نمايي، بدبين کردن مردم به نظام و امثال آن متهم مي‌شد.

ضربه‌اي که دستگاه پيشين قضايي از نحوه اطلاع رساني در کشور خورده است، مسئولان قضايي کنوني را نيز مي‌نوازد. چندي پيش رياست دستگاه قضايي با ناراحتي و البته صداقت و شجاعت اعلام کردند که به تازگي آگاه شده‌اند فردي در اهواز بيست و يک سال در بازداشت موقت بوده است. (خدا ببخشد کساني را که با پخش شدن اين خبر ـ البته در مطبوعات ـ به جاي آنکه لحظه‌اي خود را به جاي آن فرد و خانواده‌اش قرار دهند، از اين ناراحت بودند که قرار نبود محتواي سخنراني ايشان پخش شود و در به در به دنبال پخش کننده خبر بودند!) آيا اگر پس از حتي پنج سال بازداشت موقت اين فرد، خانواده‌اش به صداوسيماي مرکز اهواز مي‌رفتند و دادخواهي مي‌کردند چه مي‌شنيدند؟

چون براي نظام خبري ما عناوين و پست‌ها مهمند نه افراد، بنابراين خبررساني هم معناي خاص خودش را دارد: خبر يعني مسئولان امروز در مصاحبه چه گفته‌اند، کجا را افتتاح کرده‌اند، با چه کسي ديدار کرده‌اند، چه خبري درباره طرح‌هاي آينده داده‌اند و چگونه از خود رفع اتهام کرده‌اند.

اين را هم اضافه کنم که اين بي‌توجهي به افراد فقط در مورد ظلمي که احيانا بر يک فرد رفته است نيست. اساسا دليلي ديده نمي‌شود که از افراد غير مشهور يا بي نام و نشان يادي شود. مهم اين است که فلان مسئول به ديدار چند خانواده شهيد رفته است، نام آن شهيدان چيست مهم نيست؛ مهم اين است که يک چيز اختراع شده است و بنابر اين نام بردن از مخترع به عنوان مبهم مثلا «مخترع شاهرودي» کفايت مي‌کند؛ مهم اين است که آتش خاموش شده است اما اينکه نام آن مأمور آتش نشاني که خود را به قلب آتش زده و احيانا مجروح شده چيست مهم نيست. مهم اين است که هواپيما با وجود سانحه سالم بر زمين نشسته، اما اينکه نام آن خلبان ماهري که جان بيش از صد نفر را نجات داده چيست مهم نيست.

حتي آن قاضي شريفي که براي دفاع از حق، تسليم فشارها و تهديدها و تطميع‌ها نشده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجروح مي‌شود و يا آن مأمور شجاع نيروي انتظامي که پس از ماه‌ها مبارزه شبانه روزي با اشرار در دل کوه‌ها و يا در جريان حراست از بانک به شهادت مي‌رسد، اين لياقت را پيدا نمي‌کند که نامش در خبر ذکر شود. (در دنياي امروز وقتي مثلا يک مأمور در راه خدمت جان مي‌دهد، در مهمترين بخش خبري و گاهي در اول خبر، نه تنها از خود او که از همسر و کودک شيرخوارش هم ياد مي‌شود. البته بيان تمام ايرادات اخبار خود چندين مقاله مي‌طلبد). اتفاقا سيره پيامبر (ص) سرشار از اهتمام به حال افرادي است که نام و نشان و يا شهرتي نداشتند. حضرت مکررا براي زنان و کساني که فرزند نداشتند و نيز براي کودکان، کنيه ـ که در عرب نشان احترام بود ـ برمي‌گزيدند (سنن النبي، ص 107).

تأکيد آن حضرت بر اينکه که اگر کسي براي رفع مشکل يک مؤمن قدمي بردارد خداوند در قيامت به فرياد او مي‌رسد، حاکي از اهميت توجه به مشکل اشخاص در اسلام است. اساسا مصداق بارز اين حديث نبوي در روزگار ما که «هر کس فرياد "يا للمسلمين" کسي را بشنود و به فريادش نرسد مسلمان نيست» (وسائل الشيعه ج15 ص141)، چيست؟ اگر رسانه ملي که در يک آن، ده‌ها ميليون مخاطب دارد مسئوليتي در قبال رساندن فرياد «يا للمسلمين» مظلومين به مسئولان و مردم ندارد پس اين رسالت بر عهده کيست؟

اگر احساس شود که راه کوتاهي ميان «يا للمسلمين» و رسانه ملي وجود دارد، به مشکلات مشابه هزاران نفر ديگر ـ از بيم مطرح شدن در رسانه - رسيدگي جدي مي‌شود. اگر امروز مي‌بينيم رفع برخي ظلم‌ها منوط به ديدار مردمي با رياست قوه قضائيه شده است ـ که طبعا گروه بسيار اندکي هم چنين فرصتي مي‌يابند- در حقيقت به خاطر کم توجهي سيستم اطلاع رساني به حال اشخاص است و کاري که بخش اعظم آن را رسانه مي‌تواند انجام دهد با دخالت شخص رياست قوه قضائيه انجام مي‌شود.

نيز ميزان توجه امير المؤمنين (ع) به حوادثي که براي اشخاص پيش مي‌آمد چنان بود که ـ همچنان که بارها شنيده‌ايم ـ از شنيدن خبر به تاراج رفتن خلخال از پاي يک زن «يهودي» چنان برآشفت که فرمود نبايد کسي را که بر اين مصيبت جان دهد شماتت کرد. (خطبه 27. نکته‌اي که غالبا بدان توجه نمي‌شود اين است که اين عکس‌العمل امام درباره کاري بود که عمال معاويه انجام داده بودند، نه فردي از طرفداران حضرت؛ که اگر چنين بود حضرت با او چنان برخورد مي‌کرد که با ابن هرمه کرد که ان شاء ا... در بخش بعد آن را نقل خواهم کرد).

در دنياي امروز هم رسانه‌ها غالبا از آنچه بر اشخاص مي‌رود غافل نيستند و توجه جدي آنان به اين نوع اخبار باعث مي‌شود مسئولان به خاطر فشار افکار عمومي يا به هر دليل ديگر به فکر چاره بيفتند، متوليان در موارد آينده بهتر عمل کنند، نقص‌هاي احتمالي قانوني رفع شود، متخصصان نظرات جديدي مطرح کنند و از همه مهمتر متخلفان احتمالي مجازات شوند. سود اين نوع نگاه به اطلاع رساني به حکومت و مردم هر دو مي‌رسد. ما معمولا موقعي به اشخاص عادي بها داده و آنها را در اخبار مطرح مي‌کنيم که مثلا مهتابي قورت بدهد يا بزش شش قلو زاييده باشد.

چندي پيش خانم تري شيوو در يکي از کشورها دچار ضايعه مغزي شد و مدتها از طريق لوله‌اي که در گلويش قرار داده شد به حيات «گياهي» خود ادامه مي‌داد. همسرش پس از سالها نگهداري وي، سرانجام موفق شد از يک قاضي جواز برداشتن اين لوله را بگيرد که البته اين کار منجر به مرگ او مي‌شد.

اين امر با مخالفت مادر و پدر خانم تري روبه‌رو شد. نقصي در قانون پيدا شده بود. رسانه‌ها به اين مطلب توجه ويژه‌اي نشان دادند. نتيجه چه بود؟ مجلس آن کشور براي همين مسأله جلسه فوق العاده تشکيل داد و رئيس جمهور تعطيلات خود را نيمه تمام گذاشته، خود را به پايتخت رساند و در کمتر از يک ساعت از تصويب قانون جديد، آن را به امضا رساند.
 
آنچه گفته شد آغاز داستان است. شايد معدود افراد متأسفانه پرنفوذ و غالبا گمنام و ندرتا خطرناک که از سر سفره همين نوع اطلاع رساني آنچه خواسته‌اند کرده و مي‌کنند اين بار در نقش دايه مهربانتر از مادر چنين وانمود کنند که با اين تحليل همه زحمات مديران و کارکنان رسانه‌ها به ويژه رسانه ملي و بلکه کل نظام زير سؤال مي‌رود. پاسخ من اين است که اتفاقا اين سياست‌هاي اطلاع رساني ـ و البته نه مسئولان اطلاع رساني ـ است که هيچ رکن و نهادي از اين انقلاب از جمله روحانيت را از زير سؤال بردن بي‌نصيب نگذاشته و چنانکه استدلال خواهم کرد ظلم و جفاي ناخواسته سياست‌هاي اطلاع‌رساني حساب نشده، علاوه بر مردم، به دستگاه‌هاي قضايي، اجرايي، قانونگذاري، امنيتي، انتظامي و حتي خود رسانه ملي آسيب رسانده است. براي تبيين اين نکات بايد اندکي صبر کرد.

با کلام امير المؤمنين (ع) آغاز کردم که «کسي را به خودت نزديکتر کن که حرف حقي را که تلخ است به تو بيشتر و بهتر بزند» و با کلام حضرتش هم اين بخش را به پايان مي‌برم که خطاب به مالک اشتر چنين نوشت:«به بهانه پرداختن به کارهاي زياد و مهم، نمي‌تواني در ناديده گرفتن و بر باد دادن حقي هر چند ناچيز عذر بياوري» (نامه 53).
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 12:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چرا كشور مان چنين جرم خيز شده

ورود ميليون‌ها پرونده در سال به دستگاه قضايي و سير صعودي آن، بالاترين مقام قضايي را واداشته است که به صراحت و درستي اظهارکنند که جامعه ما دچار بيماري مزمن كثرت جرايم و تخلفات شده است ( همشهري، 20 بهمن 1386). يکي از قضات در جلسه‌اي نقل مي‌کرد که در سفر عمره، سري هم به دادگستري مدينه زده و با کمال ناباوري ديده است که به تعبير خودش در آنجا پشه هم پر نمي‌زده است. در کشوري ريشه دار چون ايران که از مکتب بي بديل تشيع و ملتي مقاوم و فداکار بهره‌مند است اين خيل عظيم پرونده و جرم و شکايت از چه عواملي نشأت مي‌گيرد؟


دغدغه مقاله گذشته اين بود که چرا مجرمان و مخصوصا متعرضان به نواميس روز به روز گستاخ‌تر مي‌شوند. گفتيم که دو امر، يکي در خفا ماندن سرنوشت پرونده‌ها ـ که متأسفانه اکثر خبرنگاران در مواجهه با مقامات قضايي از آن سراغي نمي‌گيرند ـ و ديگر تضمين آبروي مجرمان، نقشي اساسي در گستاخ شدن برخي مجرمان داشته است.

نکته اساسي اين بخش از مقالات اين است که به گمان من، ريشه اصلي کثرت جرائم و پرونده‌ها و در نتيجه کمبود امنيت رواني مردم به خصوص بانوان در اين نکته نهفته است که آستانه ارتکاب جرم در ايران اشتباه تعريف شده است و برخلاف آنچه برخي مي‌گويند تعدد عناوين مجرمانه و نقص قوانين علت اصلي کثرت جرائم در ايران نيست. بنابراين دو مطلب بايد از يکديگر تفکيک شود. يکي اينکه در مبارزه با جرائم سنگين بايد به نحو عبرت آموزي عمل شود که در قسمت قبل مورد نظر بود و ديگر اينکه يک فرد از چه مرحله‌اي بايد متخلف و يا مجرم به حساب آيد که در اين بخش مورد نظر است. بگذاريد با دو مثال آغاز کنم.

فرض کنيد امروز در خبرها اعلام شود که فردا يک مفسد اقتصادي به محاکمه کشيده مي‌شود. اگرميزان سوء استفاده وي مثلا يک ميليون تومان اعلام شود اکثريت ما يا آن را يک شوخي تلقي مي‌کنيم و يا يقين پيدا مي‌کنيم که ميزان اختلاس به جاي چند ميليارد تومان، به اشتباه يک ميليون تومان اعلام شده است. اما راستي ما را چه شده است که چنين مسلم گرفته‌ايم که تا صحبت از چند ميليارد تومان چپاول در ميان نباشد عنوان فساد اقتصادي محقق نمي‌شود؟!

همچنين اگر ناظم يک مدرسه در روز اول ورود دانش آموزان، قوانين مدرسه را چنين اعلام کند که به شما هشدار مي‌دهم که اگر کسي گوش ديگري را با دندان بکند، انگشتش را در چشم ديگري فرو کند، دست و پاي ديگري را بشکند و يا کلاس را به آتش بکشد به شدت تنبيه خواهد شد، وضعيت به کدام سو خواهد رفت؟ طبعا وقتي از ابتدا تنها اين امور جرم تلقي شود و آستانه اعمال مجازات اين باشد، ديگر در اين کلاس، ناسزاگويي و مشت و سيلي و لگدپراني و پرتاب آب دهان عملا مجاز اعلام شده و امري عادي تلقي مي‌شود. اگر در همين مدرسه از ابتدا فقط زشتي اموري مانند نگاه تمسخرآميز و نيز هل دادن ديگري به دانش‌آموزان تفهيم شده و بر عواقب انجام آنها تأکيد شده بود اساسا ارتکاب جرم‌هاي شديدتر به ذهن اکثريت قريب به اتفاق دانش آموزان خطور نمي‌کرد، چه رسد به آنکه مکررا رخ دهد.

مروري بر صفحات حوادث نشان مي‌دهد که تا پاي قتل و غارت و تجاوز و سرقت مسلحانه و اسيدپاشي و کلاهبرداري‌هاي ميلياردي در ميان نباشد اساسا در عرف ما حادثه اي رخ نداده وعنوان جرم صدق نمي‌کند. بنابراين در برخورد با يک راننده يا موتورسوار هتاک که مثل نقل و نبات بر اثر اشتباه يک عابر يا راننده، در حضور ديگران رکيک ترين کلمات را نثار او مي‌کند و يا به بانويي حتي در حضور شوهر وي متلک گفته و يا تنه مي‌زند، دو راه بيشتر وجود ندارد: يا بايد سکوت کرد تا وقتي آن فرد هتاک دهانش را ببندد و يا شخصا بايد عکس العمل نشان داد و البته در اين صورت بايد تمام تبعات غيرقابل پيش بيني از جمله زخم چاقو – که متأسفانه حمل آن براي جوانان در ايران بر خلاف بسياري کشورها ممنوع نيست ـ و يا حتي مرگ احتمالي را به جان خريد. (نمونه‌هايي از قتل‌هايي که با يک متلک يا مزاحمت تلفني آغاز شده و يا بر سر رعايت نکردن نوبت در نانوايي يا بنزين رخ داده مي‌توان سراغ داد (قدس، 18 ارديبهشت 84 ؛ اعتماد، 2 اسفند 86). بديهي است موتورسوار يا راننده هتاک از يادداشت شدن شماره موتور يا اتومبيلش هيچ باکي ندارد زيرا قانوني وجود ندارد تا کسي به خاطر شنيدن ناسزا يا متلک بدان متوسل شود.

خواهند گفت مشکل امروز، تعدد عناوين جرم است و با اضافه کردن عناوين جرمها بايد چند برابر تعداد موجود، زندان ساخته شود، دهها هزار مأمور دائما در خيابان گشت زده و متخلفان را دستگير کنند و شهرها چهره پليسي به خود بگيرد. اين توهم از آنجا ناشي مي‌شود که به اين نکته مهم توجه نشده است که مشکل جامعه ما بيش از انکه وقوع جرم باشد جرأت بر انجام جرماست؛ بيش از آنکه فساد اقتصادي يک معضل باشد جرأت بر انجام فساد اقتصادي يک معضل است. مهمتر از تجاوز مسافرکش به مسافر بي پناه – که اخيرا از راننده شخصي به راننده تاکسي تلفني هم سرايت کرده است ـ اين مسأله است که اساسا چگونه تصور جرمي به اين شناعت به اين سادگي به ذهن يک راننده مي‌آيد؟

البته همين راننده اگر به عربستان برود اساسا فکر تعرض هم به ذهنش خطور نمي‌کند. آيا در عربستان قدم به قدم مأمور ايستاده است؟ هر ساله دهها زندان ساخته مي‌شود؟ هر روز صدها دست قطع مي‌شود و صدها نفر اعدام مي‌شوند؟ البته چنين نيست. رمز موفقيت آنها با همه اشکالاتي که ممکن است داشته باشند اين است كه به گونه‌اي عمل كرده‌اند كه هر متخلفي، هم در تخلفات کوچک و هم در تخلفات بزرگ، قبل از انجام جرم يا تخلف چندين بار به عاقبت امر مي‌انديشد. يک مثال تصويري به توضيح مطلب کمک مي‌کند.

بزرگراهها در همه دنيا خط‌ كشي دارند. تصوير سمت چپ را ـ که در وسط آن مي‌توان تابلوي بين خطوط حرکت کنيد را خواند ـ با تصوير سمت راست که فاقد چنين تابلويي است مقايسه کنيد. (اين فقط يک مثال است. به معضلات و کاستي‌ها و نيز پيش‌فرض‌هاي نادرست رانندگي در کشورمان و نيز راه‌حل‌ها در مجالي ديگر خواهم پرداخت).

افرادي که در تصوير سمت راست ـ که مربوط به يک کشور غيراسلامي است ـ در مسير خود چنين منظم مي‌رانند از روي تفنن بيرون نيامده‌اند. هر کس پشت خودرو مي‌نشيند به سوي مقصدي در حرکت است و طبعا مايل است زودتر به مقصد برسد. همچنانکه در تصوير پيداست فضاي كافي براي لايي كشيدن وجود دارد و جالبتر اينکه باند سمت چپ که مخصوص تردد آمبولانس و پليس است کاملا خالي است. اين رانندگان هم مثل ما لايي کشيدن را بلدند ولي همه ترجيح مي‌دهند در صف چند کيلومتري خودروها منتظر بمانند.

واقعا چرا چنين است؟ آيا ظرفيت فرهنگي آنها از ظرفيت فرهنگي ما ايرانيان بالاتر است؟ (اتفاقا اين تصوير مربوط به شهري است که ايرانيان بسياري در آن زندگي مي‌کنند). آيا از باب «و من يعمل مثقال ذرة شرا يره» از لايي كشيدن خودداري مي‌كنند؟ آيا هزاران مأمور در دو طرف بزرگراه ايستاده‌اند؟ آيا دهها گشت مخفي پليس در بين اين خودروها حضور دارند؟ آيا تعداد زيادي از همين رانندگان قبلا به خاطر لايي کشيدن زندان کشيده‌اند؟ آيا روي خطوط، موانع آهني يا سربي کاشته‌اند؟

هيچ‌كدام از اين فرضيات درست نيست. علت اصلي اين نظم و انضباط اين است که متوليان برقراري نظم در آن کشورقبلاً به رانندگان فهمانده‌اند كه در عين احترام كامل به آنها، آنجا كه سخن از جان و آسايش مردم است هيچ تخلف کوچکي وجود ندارد و هيچ اغماضي هم در کار نيست. اين رانندگان لايي نمي‌کشند زيرا مي‌دانند در اين صورت سرنوشتي بهتر از سرنوشت دو خودرو بسيار گران قيمت بدون سقفي که در بزرگراه لايي کشيده و با يکديگر کورس گذاشته بودند در انتظارشان نيست. آن دو خودرو (يکي آبي و ديگري سفيد) بدون آنکه با خودرو ديگر يا عابري برخورد کرده باشند صرفا به خاطر کورس گذاشتن در زير يک لودر قرار داده شده و له شدند.

کساني که چنين برخوردي را تدبير کردند مي‌توانستند به جاي آن، مجازاتي مانند حبس يک هفته‌اي يا توقيف خودرو را در نظربگيرند. چرا چنين نکردند؟ زيرا در اين صورت بايد هر ماه هزاران نفر بازداشت مي‌شدند، هزاران پرونده تشکيل مي‌شد، وقت دهها هزار قاضي و پليس و زندانبان به رسيدگي به اين امور مي‌گذشت و مهمتر از همه اينکه بازدارندگي بسيار کمي هم داشت. روشي که آنها اتخاذ کرده‌اند براي نشان دادن عمق زشتي اين کار نزد متوليان و به هراس افكندن لايي كشان محتمل بعدي براي سالها كافي است. لازم نيست اين کار را هر هفته و هر ماه انجام دهند.

در كشور ما مسئولان راهنمايي و رانندگي پس از دوندگي‌ها و التماس‌هاي بسيار اخيراً موفق شده‌اند مجوز توقيف موقت خودروهاي لايي‌كش را از قانونگذاران بگيرند. آيا يک لايي کش حتما بايد چند نفر را به کام مرگ بفرستد تا اين تصور پيدا شود که جرمي صورت گرفته است؟! بنابراين روشن مي‌شود که لازمه پايين آوردن آستانه جرم، افزايش حبس و دستگيري نيست.
 
بالا بودن آستانه جرم در کشورما نه تنها باعث شده است عده‌اي شخصا به تنبيه متخلف دست بزنند و در نتيجه کار به ضرب و جرح و احيانا قتل برسد و هزاران پرونده جديد وارد دستگاه قضايي شود، بلکه پيامد بس مهمتري داشته و آن اين است که محيط جامعه ما به طور غيرمستقيم و ناخواسته مجرم پرور شده است. به راستي جامعه امروز ما به نوجواني كه به تازگي در جامعه ما پا مي‌گذارد در مورد عواقب جرم و خطا چه مي‌آموزد؟

نوجوان امروز مي‌بيند اداره راهنمايي و رانندگي، داشتن كلاه ايمني براي موتورسواران و يا حركت بين خطوط را الزامي اعلام مي‌كند ولي اكثريت آن را رعايت نمي‌كنند؛ كساني ساعتها در اطراف مدارس دخترانه مزاحمت ايجاد مي‌كنند و اين يک تفريح تلقي مي‌شود؛ برخي تماشاگران چه هنگام شادي پيروزي و چه هنگام غم شکست، پس از خروج از ورزشگاه شيشه دهها اتوبوس را خرد مي‌كنند و رسانه ملي تنها جارو كردن شيشه‌ها توسط كارگران زحمتکش شهرداري را نشان مي‌دهد و نيز تماشاگر متخلفي را که وارد زمين بازي شده فرز مي‌خواند؛ راننده اتوبوسي كه در هر سفر مسئول جان دهها انسان است 12 ميليون تومان تخلف مرتكب مي‌شود ولي او بيشتر يک رکوردار تلقي مي‌شود تا متخلف؛ يک موتور سوار، آنهم با چراغ خاموش در شب، جلوي هر خودرو که خواست مي‌پيچد و متلکي هم تقديم مي‌کند؛ يک انسان بيمار به بانويي تنه مي‌زند و ظاهرا راهي جز تحمل تدبير نشده است؛ ديگري در نيمه شب صداي گوشخراش ضبط خود را تا آخر بلند مي‌کند و گويي همه اين رفتارها از سوي متوليان و جامعه پذيرفته شده است و قابل پيگيري نيست. حال که اين اموردر جامعه عادي تلقي شده وبايد تحمل شود چرا اين نوجوان چنين راهي را در پيش نگيرد؟

جالب اينکه تجربه نشان داده است که بسياري ازهمين افراد متخلف وقتي به خارج مي‌روند به خوبي به قوانين گردن مي‌نهند. در کشور ما همچنانکه فساد اقتصادي يک ميليوني جرم نيست و بايد ميلياردي باشد تا جرم به حساب آيد تنه زدن به بانوان، حرفهاي رکيک و متلک پراني هم جرم به حساب نمي‌آيد. حتما بايد کار به دعوا و چاقوکشي برسد و کف خيابان به خون کسي رنگين شود نا وقوع جرم احراز شود.

امروزه افرادي هستند که بدون هيچ دغدغه‌اي مزاحمت تلفني ايجاد کرده و نوار ضبط شده را که در آن صداي خودشان کاملا واضح است، روي سايت گذشته و هر از چندي آن را به روز هم مي‌کنند! يا بسياري از متخلفان، تهديد را به عنوان مؤثرترين روش تشخيص داده و با خيال راحت قدم به قدم آن را عملي مي‌کنند. متأسفانه به دنبال اولين و کوچکترين تهديد از سوي مثلا يک خواستگار سمج، کسي مراجعه به پليس را راه خوبي نمي‌داند؛ زيرا مجازات بازدارنده‌اي وجود ندارد و نتيجه شکايت اين است که او بر مزاحمتها بيفزايد. آيا بايد کار به اسيدپاشي و امثال آن برسد تا قابل پيگيري باشد؟ همه اينها بدين سبب است که آستانه جرم در کشور به درستي تعريف نشده است.

متأسفانه نحوه رسيدگي به شکايات در برخي مراجع انتظامي و قضايي هم تأييد كننده اين نگاه به جرم است. اگر كسي به كلانتري برود و بگويد كسي به او متلك گفته است خنده‌دار به حساب مي‌آيد. حتي اگر بگويد قصد ربودن او را داشته‌اند گاهي در جواب گفته مي‌شود: حالا که جرمي واقع نشده، برو خدا شكر كن كه الآن در دست آنان گرفتارنيستى! به تعبير ديگرصرف اقدام به انجام جرم اگر به وقوع خود جرم منتهي نشود امري جدي تلقي نمي‌شود. ماجراي بسيارتکان دهنده زير نمونه‌اي از اين دست است:

جرم اين دختر دانش آموز مظلوم 17 ساله (عکس زير، ايران، 4 اسفند 84) اين بوده است که در شب جمعه 28 بهمن
84 براي خريدن ساندويچ براي خواهر کوچکش بيرون رفته است. پس از ربوده شدن توسط چهار پسر جوان با تهديد قمه، به طبقه سوم يك مجتمع مسكونى انتقال داده مي‌شود. طبق معمول، التماسها و ضجه‌ها اثري نمي‌بخشد. پيش از وقوع هر اقدامي از سوي اين شروران، از يک لحظه غفلت آنان استفاده کرده و خود را از طبقه سوم به خيابان پرت مي‌کند. او پس از 5 روز جدال با مرگ سرانجام در خاک آرام مي‌گيرد. (باز تکرار مي‌کنم، خوب است نتيجه اين پرونده (و امثال آن) که هرگز اعلام نمي‌شود در برنامه‌هايي چون برنامه خبري 20:30 که ظاهرا دستش بازتر است پيگيري شود. من متوجه نمي‌شوم که چرا اين اخبار هيچگاه اخبار ويژه تلقي نمي‌شوند؟ به هر حال اگر عملي کردن اين پيشنهاد را به مصلحت نمي‌دانند لااقل ترتيبي دهند که با پدر و مادر داغدار اين دختر معصوم گفتگو شود و اگر اين هم صلاح دانسته نمي‌شود مزار خاموشش براي چند ثانيه به نمايش درآيد. اگر مشکل، کمبود وقت است، شهيد مطهري آن طور که من مي‌شناسم و خاطراتي هم در اين زمينه دارم ـ قطعا راضي خواهد بود که از حجم برنامه‌هايي در مورد خودش مثل ضمير منير يا هر برنامه ديگر کاسته شده و به اين امور که همسو با منوياتش نيز بود پرداخته شود. با پوزش از گرفتن وقت خوانندگان، متأسفانه قلمم بدون درخواست فاتحه براي اين معصوم در خاک آرميده و امثال او پيش نمي‌رود).

اگر همين دختر در همان ابتدا از دست ربايندگايش فرار کرده بود و از چنين حادثه‌اي به مراجع رسيدگي خبر مي‌داد، به جاي چهره نگاري از متهمان و پخش آن در رسانه‌ها، احتمالا به او هم گفته مي‌شد حالا که جرمي واقع نشده است، از چه شکايت مي‌کني؟ اگر هم احيانا به شکايت او رسيدگي مي‌شد، مجازات بازدارنده‌اي براي اقدام به ربودن او وجود نداشت و به جرم طرح شکايت، نوبت بعد ده نفره به سراغش مي‌رفتند همچنانکه امثال آن اتفاق افتاده و مي‌افتد.

با كمال تأسف بايد گفت در مورد آستانه جرم هم از تعليمات اسلامي فرسنگها دور افتاده‌ايم. چرا دين اسلام لزوم پرداخت ديه را تنها به جرائمي مانند كشتن ونقص عضو محدود نكرده است؟ دليل ان روشن است: براي اينكه جلوي خطا را بايد از سرچشمه گرفت. به قول سعدي:
سر چشمه شايد گرفتن به بيل      چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

اسلام براي ضربه كوچكي كه منجر به سرخ شدن بدن كسي شود ـ حتي اگر اين کار به شوخي و يا به صورت غيرعمد انجام شود ـ ديه تعيين کرده است. اين باعث مي‌شود مسلمانان هيچ ظلمي در حق ديگران را کوچک نشمارند و از همان ابتدا شديدا مراقب اعمال خويش باشند. بانوان صدر اسلام هم گاهي به خاطر يک مزاحمت کوچک مثل لمس عمدي توسط نامحرم، به رسول خدا(ص) شکايت مي‌بردند که جريان ايجاد مزاحمت توسط جد خالد قسري نمونه‌اي از آن است که مجال توضيح آن نيست.

اساسا نگاه اسلام به گناه، الهام بخش نحوه صحيح مقابله با تخلفات است. خداوند در قرآن در مورد برخي گناهان مانند خوردن مال يتيم، به جاي فرمان به انجام ندادن به نزديک نشدن (لا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن ـ انعام/ 152) فرمان مي‌دهد. اسلام نمي‌خواهد کسي حتي به خوردن مال يتيم فکر کند، چه رسد به اينکه چنين عملي را مرتکب شود. اتفاقا هشدارهاي قرآن در مورد مال يتيم از جمله آيه دهم سوره مبارکه نساء، مسلمانان را چنان محتاط کرد که به افراط افتاده و از ترس خوردن مال يتيم براي آنان سفره جداگانه مي‌گستردند که بعدآ از اين افراط منع شدند. نيز آنچه در اسلام شديدترين گناه معرفي شده است کاملا قابل توجه است. شديدترين گناه نه قتل است و نه غيبت و نه زنا، بلکه به فرموده امير المؤمنين (ع) گناهي است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد (کلمات قصار/477).

کاش مشکل درباره آستانه تخلف، تنها اين بود که ازتعليمات اسلامي دور افتاده‌ايم. متأسفانه دراين مورد هم، فرمايش ديگر اميرالمؤمنين(ع) در لحظات آخر عمر محقق شده است آنگاه كه فرمود: مبادا غيرمسلمانان در عمل به قرآن از شما پيش بيفتند (نهج البلاغه، نامه 47). چندي پيش يک مآمور پليس در يک کشور غربي معرفي و محاکمه شد. پس از مراقبتهاي نامحسوس معلوم شده بود که اين شخص در ساعات غير کاري که لباس فرم به تن نداشته، چند بار بي جهت از دختران نوجوان ادرس پرسيده و صورت خود را بيش از اندازه‌اي که در هنگام پرسيدن آدرس معمول است به صورت آنان نزديک کرده است، بدون آنکه تماسي حاصل شود. (تورنتو استار، 2 نوامبر 2006).

حال راه حل چيست؟ شايد برخي در اينجا هم همان راه آچار فرانسه‌اي را كه در مورد همه معضلات مي‌توان از آن استمداد جست توصيه کرده و بگويند بايد به ريشه‌ها اعم از ريشه‌هاي تاريخي، اقتصادي و فرهنگي پرداخت و به تعبير ديگر علتها بايد مورد توجه قرارگيرند نه معلولها. اين سخن در جاي خود صحيح است و راه اساسي هم همين است اما چون وزارت علتها و ريشه ها هنوز تأسيس نشده است با اين نوع راه حل معلوم نمي‌شود که بالأخره مسئوليت حل اين معضل بر دوش چه کساني است و بر فرض تقسيم مسئوليتها، به بار نشستن آن ممکن است دهها سال طول بکشد و عمر راقم اين سطور و بسياري از خوانندگان به آن كفاف نخواهد داد.

به گمان من، لااقل دو راه حل فوري و بسيار مؤثر براي پايين آوردن آستانه جرم بدون توسل به زندان وجود دارد و اين تدابير تأثيرمهمي در کاهش جرائم، کاهش زندانيان، جلوگيري از ساخته شدن بسياري از مجرمان بعدي و افزايش آرامش رواني مردم خواهد داشت که به فضل الهي در بخش بعد به آن خواهم پرداخت. نااميد نبوده و نيستيم؛ ما ايرانيان ملتي بزرگ و برخوردار از مکتبي بزرگترهستيم و مي‌توانيم در همه زمينه‌ها بهترين و بلکه الگو بشويم، اگر بخواهيم.
----------------------------------------
سخني با خوانندگان اين مقالات:
1. گر چه برخي نظراتي که به بخش نظرات بينندگان ارسال مي‌شود، به علل مختلف ـ از جمله تعداد انبوه آنها ـ با صلاحديد مسئولان محترم سايت تابناک در پايين صفحه درج نمي‌شود، اما همه اين نظرات با ايميل براي نويسنده ارسال مي‌گردد. من تمام نظرات بينندگان در مورد مقاله گذشته را که متجاوز از صد و بيست صفحه بود به دقت ملاحظه کردم ونکات مفيد را در ادامه مد نظر خواهم داشت. در صورت تمايل، ايميل خود را در کادر مربوطه وارد نماييد تا در صورت نياز، امکان تماس متقابل وجود داشته باشد.

2. چون اين مقالات دريک سايت خبري منتشر مي‌شود طبعا هر قسمت نبايد از چند صفحه فراتر رود. از اين رو چاره‌اي نيست جز اينکه از ذکر برخي دلايل، مثالها و رد پاره‌اي ايرادات احتمالي و مخصوصا استناد بيشتر به منابع اسلامي صرف نظر کنم. اگر توفيق بيابم بعدها بحث تفصيلي را به صورت مکتوب در اختيار علاقمندان قرار خواهم داد.

از فرصت استفاده کرده از همه کساني که زحمت تأمل در محتواي مقاله و بيان نظرات را بر خود هموار مي‌سازند سپاسگزاري مي‌کنم.
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 9:49 قبل از ظهر | لینک ثابت |
                                 آيا مسئولان اخبار حوادث را نمي‌خوانند؟ (بخش دوم)

اخبار حوادث که بالقوه مي‌تواند نقشي تعيين کننده در افزايش امنيت جامعه ايفا کند در وضع کنوني خود، دو پيام روشن به همراه دارد: پيام اول براي مردم است و پيام دوم براي مجرمين. پيام آن براي مردم همان مدعاي اين مقالات است که امنيت و جان و ناموس مردم در کشور ما ارزش لازم را ندارد، و پيام دوم آن براي مجرمين فعلي و آينده است که در صورت ارتکاب جرم، لزوما نه آبرويشان در خطر است و نه مجازاتي سنگين در پيش دارند.

مخاطب اين تحليل، نه دست‌اندرکاران اخبار حوادث روزنامه‌ها بلکه برخي از دستگاه‌هاي متولي امنيت مردمند. جا دارد از روزنامه‌هايي مانند اعتماد، ايران، جام جم، اعتماد ملي، همشهري و خبرگزاريهايي مانند ايسنا که نسبت به اخبار حوادث حساسيت نشان داده و آن را منتشر مي‌کنند، تقدير شود.

نه تنها در ايران بلکه در اکثر کشورها، دو نوع خبر سخت مورد توجه مردم است. يکي اخبارمربوط به تخلفات مسئولان يا وابستگان آنها و ديگر خبرها مربوط به سلب کنندگان امنيت جامعه به ويژه تعرضات ناموسي. فرضا اگر در يک پايگاه خبري، يک خبر معمولي به طور متوسط چهار هزار کليک بخورد معمولا" اين دو نوع خبر تا دهها هزار بار مورد مراجعه قرار مي‌گيرد.

واقعيت هرچه باشد، انعکاس بيروني عملکرد مسئولان، خبر از وجود حساسيت لازم در هيچکدام از اين دو عرصه را نمي‌دهد. اتفاقا اين دو نوع تخلف (تخلف مسئولان و نيز سلب کنندگان امنيت جامعه) امري است که اسلام سخت بدان حساسيت نشان داده و از بي‌آبرو کردن مجرم پس ازاثبات جرم هيچ ابايي ندارد. در دنياي غرب بي خبر از اسلام هم غالبا" آستانه تحمل براي تخلف مسئولان و نيز به بازي گرفتن امنيت مردم پايين است و هرکس پيش از ورود به اين دو صحنه به خوبي مي‌داند که آبرويش را به حراج گذاشته است. جالب اينکه برخي جوانان دلسوز ولي کم اطلاع از منابع اسلامي مکررا در گفتار و نوشتار و وبلاگ، متوليان امر را شماتت مي‌کنند که چرا راه برخورد با تخلفات مسئولان و نيز سلب کنندگان امنيت مردم را از غربيها نمي‌آموزند، غافل از آنکه آنچه در غرب درمورد بي آبرو کردن مجرم اجرا مي‌شود ـ صرف نظر از اشکال بزرگ آن که توضيح داده خواهد شد ـ قرنها پيش در اسلام مورد تأکيد واقع شده است. (درمجالي ديگر به نمونه‌هايي از قبيل نامۀ تکان دهنده اميرالمؤمنين (ع) به حاکم اهواز در مورد ابن هرمه و حديث امام رضا (ع) در مورد سلب کنندگان امنيت مردم اشاره خواهم کرد.)
موضوع اين بخش، ارائه شواهدي روشن بر اين مطلب است که متأسفانه امنيت مردم چنانکه بايد جدي گرفته نمي‌شود و بحث خود را عمدتا به معضل رو به گسترش تعرض به نواميس همراه با نيم نگاهي به يکي از راه حلها محدود مي‌کنم. نه اخبار حوادث منحصر به اين نوع جرم است، نه کوتاهيهاي متوليان امر منحصر به اين حوزه است و نه معضلات بسياري ازمردم در نداشتن آرامش رواني کافي تنها از اين بعد است. ولي بدون شک از جهت ديني و عرفي آزاردهنده ترين نوع جرم همين است و بيشترين حساسيتها بايد در اين عرصه نشان داده شود.

چند روز پيش خبري تکان دهنده منتشر شد. دختر 5 ساله‌اي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه مي‌رود و کارگر رستوران با نشان دادن يک شکلات از دور، او را به زيرزمين کشانده و مورد تعرض قرار مي‌دهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت 1387). اينکه يک فرد به خود جرأت مي‌دهد در فاصله چند متري والدين يک کودک و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر مي‌رسد. ولي به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زيردر محاسبات خود اشتباه نکرده است:

اولا: او نيک مي‌داند که رسانه ملي با تمسک به لزوم برهم نزدن آرامش رواني مردم و يا حفظ آبروي خانوادۀ متهم ـ که ارزش اين استدلال در جاي خود بررسي خواهد شد ـ نه خبر وقوع جرم و نه تصوير او را حتي از شبکه استاني پخش نخواهد کرد. (قبل از اثبات جرم، قانون به درستي اين اجازه را نمي‌دهد و پس از اثبات جرم هم باز هويت وي پنهان مي‌ماند، زيرا اساسا بنايي بر معرفي مجرم وجود ندارد و هيچ رسانه‌اي هم پيگير آن نيست). بنابراين اگر در بدترين فرض و با بدشانسي بسياراحيانا به خبرنگاري پيگير برخورد کند در نهايت تصويري از اين دست از وي منتشر مي‌شود (البته در اين مورد اين اتفاق هم نيفتاد).

ثانيا: در صفحه حوادث از اين نوع اخبار کم نخوانده است که مثلا دندانپزشکي در ولنجک با تزريق ماده بيهوشي به جاي بي حسي، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض کرده و از اعمال کثيف خود فيلم گرفته است و قاضي او را به هشت سال زندان محکوم کرده است (هموطن سلام، 29 دي 1383). بنابراين گمان مي‌برد که مجازات وي نبايد از يکي دو ماه فراتر رود.

ثالثا: او ديده است که فردي عليرغم هفده مورد تجاوز به پسربچه‌ها در شهرک غرب به قاضي اظهار کرده که بيمار رواني است و از روي اختيار اين جرمها را مرتکب نشده و در نتيجه پس از يک هفته نيز آزاد شده است. بنابراين راه اين نوع بهانه‌ها هم باز است.

رابعا: جرمي را انتخاب کرده که اکثر قريب به اتفاق قربانيان يا خانواده‌هايشان جهت حفظ آبرو از شکايت صرف نظر مي‌کنند. فيلمبرداري با موبايل هم بهترين راه منصرف کردن قرباني از شکايت است.

اخبار حوادث روزنامه‌ها مشکلات متعددي دارند که دراين بخش تنها به دو مورد که البته پراهميت ترين آنهاست مي‌پردازم: يکي تضمين آبروي مجرم حتي پس از اثبات جرم است و ديگري به فراموشي سپردن سرنوشت پرونده ها. به عکس زير توجه کنيد:

جرم اين دو نفر اين است که در ماه اول سهميه بندي بنزين در گرماي تابستان در کنار جاده وانمود مي‌کنند که بنزين موتورشان تمام شده است. زن و شوهر جواني که به تازگي موتور خريده‌اند در گرماي قم توقف کرده تا به آنها بنزين بدهند. ناگهان با چاقو آنها را به پشت تپه منتقل کرده و پس از بستن دست و پاي شوهر، او را مجبور مي‌کنند که دو بار تجاوز به همسرش را به تماشا بنشيند. (ايسنا، سوم مرداد 1386).
ايندو به جرم خود اعتراف کردند اما هنوز پس از ده ماه نه از حکم خبري هست و نه از هويت آنان و چه بسا با تهديد و ارعاب، شاکيان را هم منصرف کرده باشند. طبق قوانين، قاضي پرونده مي‌توانست به دليل احتمال ارتکاب جرايم مشابه توسط متهمين، تصوير کامل آنان را منتشر کند ولي ظاهرا صلاح دانسته نشده است.

شايد بگويند هنوز مراحل تکميل اين پرونده طي نشده و لذا حکم متهمان هنوز اعلام نشده است. آيا پرونده مادر و دختر يازده ساله اش که بيش از 800 روز پيش در راه بازگشت از بيمارستان در ميدان شوش درچنگال پنج شرور گرفتار شدند نيز هنوز به حکم نهايي نرسيده است؟! (جام جم، 4 ارديبهشت 85) اين پنج تن اکنون کجا هستند؟

در ايران، اخبار حوادث به جملاتي مانند "تحقيقات ادامه دارد" و "متهمين تحويل مقامات قضايي شدند" ختم مي‌شود. درست در نقطه‌اي که اطلاع رساني بايد آغاز شود تا درس عبرتي براي ديگران باشد، پرونده از ديد مردم ناپديد مي‌شود! اگر صدا و سيما اين جسارت را داشت و برنامه‌اي را به سرنوشت اين نوع پرونده‌ها اختصاص مي‌داد، آنگاه در ميان خيل عظيم قضات شريف و متعهد هيچ کس پيدا نمي‌شد که محکوم به اعدامي را که چهار فقره تجاوز به عنف (سه زن و يک پسر بچه) در پرونده دارد با وثيقه آزاد کند و او اکنون فراري باشد (اعتماد ملي، 27 فروردين 87).

ظاهرا" عناويني از قبيل: پسر جوان براي ازدواج با دختر 11 ساله نقشه تعرض را اجرا كرد (ايسنا 9شهريور 1386)، تجاوز پدر و پسر افغاني به دختر 6 ساله ايراني (اعتماد 29تير 1386)، شرورها قصد ربودن زن جوان از کنار همسرش را داشتند (جام جم 24 خرداد 1386)، خودسوزي دختر جوان در پي تعرض پسر ناشناس (14 آذر 1386)، تعرض‌ 16 مرد افغان به‌ دخترجوان ايراني (اعتماد، 9 آبان 1385) دو دختر دانش آموز، در دام 8 شيطان صفت (اعتماد، 25/10/1386) و تجاوز يكي از اراذل و اوباش به يك زن در حضور فرزندانش و دهها خبر از اين دست ديگر براي گوشها عادي شده است. شايد از اين جهت است که دانشجويان غيرتمندي که با نامۀ سرگشاده و تجمع و اقدامات ديگر منويات مقام معظم رهبري را پيگيري کرده و مجدانه و پي در پي از سرنوشت پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي سراغ مي‌گيرند سخني از سرنوشت اين نوع پرونده‌ها به ميان نمي‌آورند.

نکته بسيار مهم و مورد غفلت اين است که اين وضعيت باعث شده تعرض به بانوان در ايران از دو جهت، شکلي استثنايي به خود بگيرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوري اتفاق مي‌افتد، در ساير کشورها غالبا" به صورت فردي، با صورت پوشيده (از ترس چهره نگاري) و در مکانهاي بسيار خلوت مثل بيابان و جنگل انجام مي‌شود. اما بسياري ازمتجاوزين نواميس در ايران دريافته‌اند که اين عرصه چنان بي صاحب است که مي‌توان در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل يا وسيله به اين کار مبادرت کرد. نه لزومي به پوشاندن چهره است و نه نيازي به تلاش براي يافتن خرابه يا ساختمان نيمه کاره. تعرض دو کارگر به خانم جوان در بدو ورود به يک مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقيقه‌اي که شوهرش براي آوردن مدارک به سمت اتومبيل رفته است (جام جم،23 مرداد 86)، تعرض بنگاهدار قمي که ضمن نشان دادن منازل خالي، بانوان مشتري را مورد تعرض قرار مي‌داده و با خيال راحت فردا به سر کار مي‌رفته است (اعتماد، 2 مرداد 86)، تعرضات سريالي راننده تاکسي سمند در مشهد (ايسنا، 2 ارديبهشت 86)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو(جام جم 16 مرداد 86)، و اخبار مکرر در مورد تعرض در محل شرکت به بهانه استخدام وغير آن، همه اثبات مي‌کنند که متجاوزين حتي از دادن آدرس محل کار به قربانيان نيز واهمه ندارند.

ويژگي دوم تعرضات که ظاهرا مختص به کشور ماست، آن است که اهمالکاري‌ها قضيه را به جايي رسانده که نزد بعضي ازمجرمين، به خاک سياه نشاندن دختران جوان از حالت جرم خارج شده و به صورت يک تفريح درآمده است: "با دوستان نشسته بوديم؛ گفتيم چه کنيم؟ يکي گفت به پيتزا فروشي برويم. ديگري گفت فيلم تماشا کنيم. نهايتا تصميم گرفتيم از توي خيابان دختر بدزديم" (از اعترافات يکي از متهمان). اينکه تجاوز در رديف خريد پيتزا قرار مي‌گيرد نشان مي‌دهد که برخي متجاوزين تجاوز را بيشتر تفريحي بي دردسر مي‌دانند تا يک جرم سنگين.
در اين زمينه اين عکس هم قابل توجه است (همشهري17/8/1386):

كامران و دوستانش گروه‌هاي تجاوز تشکيل داده‌اند، اما به مشکلي برخورد کرده‌اند. هر کس با افتخار داستان تعرضش را براي گروههاي رقيب تعريف مي‌کرده ولي ديگران مي‌گفته‌اند شايد بلوف باشد. قرار بر اين مي‌شود که هر کس بعد از هر نقشه شيطاني، از سر طعمه‌ خود يك دسته مو بريده و از آن‌ها كلكسيون درست كند چنانکه در تصوير پيداست. (اطلاع رساني اين پرونده هم با عباراتي شبيه "تحقيقات ادامه دارد" براي هميشه ختم شده است.)
نه فقط در زمينه تعرضات، بلکه در همه جرمهايي که امنيت و ايمني و حتي آبروي مردم را به خطر مي‌اندازد، نظير فردي که با سرعت دويست و چهل کيلومتر در بزرگراه با جان مردم بازي مي‌کند، کسي که يک بازي فوتبال ملي را با پرتاب يک ترقه متوقف کرده و آبروي تماشاگر ايراني را در دنيا مي‌برد، مأموران قلابي اي که مردم را بيچاره مي‌کنند، کساني که فيلمهاي خصوصي افراد را پخش مي‌کنند، کساني که کودکان را مي‌ربايند يا به سرقتهاي مسلحانه دست مي‌زنند، خواستگاران سمجي که از هيچ نوع تهديد و ارعاب و آزار و حتي اسيدپاشي ابا ندارند همه و همه گويي اين پيام را از سيستم قضايي و خبري کشوردريافت کرده‌اند: "نگران آبروي خود نباشيد!".

براي پي بردن به عمق فاجعه بد نيست ببينيم در ديگر کشورها تا چه حد به تعرض به نواميس حساسيت نشان داده مي‌شود.
کوب برايانت (عکس مقابل) يکي از محبوبترين و ثروتمندترين ستاره‌هاي بسکتبال آمريکا پنج سال پيش به تعرض به يک کارمند هتل متهم شد. اين بازيکن معروف اتهام را قبول کرد ولي ادعا کرد که اين امر با رضايت تام آن خانم صورت گرفته است. اتفاقا" خانم کارمند نيز پذيرفت که به خواست خود به اتاق وي رفته و به ايجاد رابطه تن داده ولي اضافه کرد که تنها به بعضي از مراحل رضايت داده بوده است. نکته اينجاست که در خبرهاي محاکمه وي بارها به صراحت اعلام شد که طبق قوانين ايالت کلرادو اگر ادعاي اين خانم حتي به همين مقدار به اثبات برسد آقاي کوب برايانت به "حبس ابد و پرداخت هفتصد و پنجاه هزار دلار" محکوم خواهد شد.(شاکي بعدا" حاضر نشد رسما" در دادگاه شهادت دهد).
 
ذکر يک مثال ديگر خالي از فايده نيست. تصوير زير در اواخر فروردين 1385 در صدر اخبار شبکه‌هاي آمريکا از جمله سي ان ان قرار گرفت. خانمي ادعا کرد که اين سه دانشجوي دانشگاه دوک وي را مورد اذيت و آزار قرار داده‌اند. همين ادعا کافي بود که عکسهاي اين سه نفر به عنوان متهم در سطح جهان منتشر شود. (اين تدبير با روش درست اسلامي مقايسه خواهد شد).
 
شاکي نه فرزند يکي از مسئولان امريکا بود و نه يک راهبه مسيحي؛ او رقاصه‌اي در بدترين نوع کلوپ شبانه بود. پس از انجام تحقيقات از جمله ارائۀ رسيد رستوران، معلوم شد که ادعا از اساس دروغ بوده و اين سه نفر در ساعت مورد ادعا در رستوران بوده‌اند. در کشور مملو از فساد امريکا با اين کار به مجرمين آينده اين پيغام قاطع داده مي‌شود که هيچ نوع مزاحمتي براي بانوان تحمل کردني نيست. البته حساسيت شديد نسبت به امنيت مردم منحصر به کشورهاي غربي نيست. مثلا" در کشوري مثل امارات حتي مزاحمت اينترنتي براي بانوان منجر به شناسايي و معرفي مجرم مي‌شود.

راه ميانه و در عين حال مؤثر همان است که اسلام در مجازات "تشهير"(به معناي معرفي به مردم) با قيود خاص تشريع کرده است، مجازاتي که امروزه در کشور ما نه دربارۀ برهم زنندگان امنيت مردم اجرا مي‌شود، نه مسئولان متخلف و نه مفسدان اقتصادي. البته همان قدر که در اسلام بر لزوم ريختن آبروي برخي مجرمان اعم از کارگزاران حکومتي يا مردم عادي، تأکيد شده است به حفظ آبروي آنان پيش از اثبات قانوني جرم نيز اهميت داده مي‌شود. اينکه در غرب پيش از اثبات جرم، متهمان را معرفي مي‌کنند معلوم نيست چگونه با ادعاهاي حقوق بشر آنان همخواني دارد.

به گمان من، اگر روزي مجازات اسلامي تشهير به درستي و فارغ از جناح بنديها و اغراض سياسي و شخصي در کشور ما اجرا شود تحول عظيمي در بسياري از امورايجاد خواهد شد و شايد تنها راه به سامان آوردن برخي نابسامانيها، در بهره گيري از اين اصل اسلامي نهفته باشد.

بي ترديد آنچه بر قربانيان مظلوم تعرضات از بانوان و دختران و کودکان در کشور ما رفته است – و طبق معمول دنيا، اکثريت قاطع آنان جز براي خداوند درد و راز خويش را بازگو نکرده‌اند - قلب مسئولان امر را نيز به شدت مي‌آزارد ولي بايد توجه داشت که مردم راهي براي درک آنچه در قلب متوليان امر مي‌گذرد ندارند. ملاک قضاوت آنان نحوه برخورد با مجرمين است و اينکه پرداختن به اين جرمهاي نابودکننده در مصاحبه‌ها و گفتارهايشان و نيز در رسانۀ ملي چه جايگاهي دارد.

با توجه به آنچه گفته شد، اقدامات زير پيشنهاد مي‌شود:
1. در هنگام انتشار هر خبر دستگيري، تاريخ محاکمه نيز درج شود.
2. هر رسانه‌اي که خبر از وقوع جرمي مي‌دهد "موظف" به درج مجازات قانوني جرم مزبور در کنار متن خبر و مخصوصا" اطلاع رساني در مورد سرنوشت پرونده در تاريخ مقرر شود.
3. سخنگوي محترم قوه قضائيه در تاريخهاي معين (مثل اولين مصاحبه در هر ماه) سرنوشت پرونده‌هايي که احساسات عمومي را جريحه دار کرده‌اند به اطلاع مردم برساند.
5. جرمهايي که ارتکاب آنها به معرفي صريح متهم پس از اثبات جرم (فارغ از تصميم قاضي) منجر مي‌شود تعيين و اعلام گردد.

بي ترديد حوادثي که در امنيت مردم اخلال ايجاد مي‌کنند داراي پيچيدگيهاي خاص خود هستند که براي رسيدن به يک راه حل جامع بايد به همه جوانب پرداخت. آنچه ذکر شد اقدامات اوليه و عاجلي است که انجام آن براي افزايش آرامش رواني مردم ضروري به نظر مي‌رسد. در مورد اخبار حوادث، کاستيهاي موجود و راههاي مقابله نکات ديگري هست که در قسمت بعد پي خواهم گرفت.
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 8:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
مردم در اولویت چندم؟

فاجعه کشته و مجروح شدن بيش از دويست تن از هموطنانمان در حادثه انفجار حسينيه سيد الشهداي شيراز مورد توجه جدي تصميم‌گيرندگان خبر صداوسيما واقع نشد تا آنجا که در خلاصه اخبار ساعت 14 روز يکشنبه گذشته (يعني کمتر از شانزده ساعت پس از حادثه) از انتخابات زودهنگام در ايتاليا و بازي سپاهان و ملوان ياد شد، ولي اين حادثه، شايسته ذکر دانسته نشد. اين نه يک ابتکار جديد در سال شکوفايي و نوآوري بود و نه يک اقدام بي‌سابقه در کارنامه صداوسيما، ولي در عين حال نبايد عجولانه مسئولان رسانه ملي را در اين باره سرزنش کرد.

حقيقت اين است که در طول بيست و نه سال گذشته، عليرغم تأکيدات امام راحل و مقام معظم رهبري، رفتار ظاهري نه تنها رسانه ملي بلکه برخي رفتارهاي نهادهاي انتظامي، قضايي و دولتي اين شائبه را به وجود مي‌آورد که گويي چنين قانون يا پيش‌فرض نانوشته‌اي وجود دارد که تا زماني که حادثه‌اي مستقيما با منافع نظام اسلامي گره نخورده باشد و از بعد سياسي قابل توجهي برخوردار نباشد، نمي‌تواند در اولويت جدي قرار گيرد. حقيقت امر مي‌تواند غير از اين باشد ولي به دلايلي که خواهد آمد، نمود رفتار بيشتر مسئولان و نهادهاي مرتبط با امنيت و نيز ايمني و جان مردم متاسفانه مؤيد وجود اين پيش‌فرض است. از همين روست که اقدام کم سابقه چند روز پيش رئيس اداره آگاهي کشور در اعلام شجاعانه افزايش گزارش‌هاي تجاوزات به عنف در سال 1386 ـ که از قضا با همت والا و در خور تقدير نيروي انتظامي، سال مبارزه جدي با اراذل و اوباش بود ـ مورد اندک توجهي نيز واقع نشد. خبري که اگر در کشورهاي غوطه‌ور در فساد اخلاقي هم اعلام شده بود، به يک موضوع جنجالي تبديل شده بود و گزارش‌ها، تحليل‌ها، ريشه‌يابي‌ها، وضع و اصلاح قوانين و در نهايت عزل و نصب‌هاي گسترده‌اي در پي داشت.

من آنقدر بي‌انصاف نيستم که بخواهم از کنار گود، خدمات بي‌شماري را که ميليون‌ها نفر در اين کشور در طول بيش از ربع قرن در دستگاه‌هاي قضايي، انتظامي، خبري و غير آن انجام داده‌اند، زير سؤال ببرم. ارزش خدمات مثبت اين نوع افراد موقعي نمايان خواهد شد که فقط براي چند روز دست از کار بکشند. ولي چه مي‌توان گفت؛ وقتي نماي بيروني رفتار اکثر مسئولان به گونه‌اي است که گويي امنيت، ايمني و جان و ناموس مردم اهميت چنداني ندارد و آنچه بايد به آن اهميت داد، حفظ نظام است و بس. ظاهرا اين سخن حق که حفظ نظام اسلامي از اوجب واجبات است، پاره‌اي از واجبات ديگر را (ظاهرا به دليل کثرت توطئه‌ها عليه نظام اسلامي)، نزد برخي به وادي مکروهات سوق داده است.

در سلسله مقالاتي که اين نوشتار اولين آنهاست، با ذکر شواهد و مصاديق فراوان روشن خواهم کرد که صداوسيما، قوه قضاييه، نيروي انتظامي و برخي نهادهاي دولتي، به زعم من، چه کارهاي مؤثري در اين عرصه مي‌توانند بکنند و نمي‌کنند و چه کارهايي نبايد بکنند و مي‌کنند و البته گاهي برخي اشکالات به نهادهاي ديگر از جمله نهاد قانونگذاري و غير آن بر مي‌گردد. به هر حال اگر به هر دليل، درماني سريع براي رفع معضلات بزرگي مانند گراني يافت نمي‌شود، لااقل از ايجاد آرامش رواني بيشتر براي مردم از جهات ديگر نبايد غفلت کرد.

راقم اين سطور، بيشتر مطالب اين سلسله مقالات را در طول چندين سال گذشته در بيش از صد ملاقات حضوري با مسئولاني در همه سطوح در ميان گذاشته است. خوشبختانه قريب به اتفاق آنان از آن استقبال کرده و با تواضع بدان گوش سپردند و بعضا خواستار نشر آن شدند گرچه متأسفانه (جز در چند مورد استثنايي) عليرغم پاره‌اي قول و قرارها تغيير محسوسي در عمل مشاهده نشد.

پيش از ورود به اصل مطلب ذکر چند نکته ضروري به نظر مي‌رسد:
الف) من خط و جناح بازي را که متأسفانه کشور ما تا حد زيادي بدان دچار است، مصداق بارز شرک و کار براي غير خدا مي‌دانم. عمل خوب از هر جناح که باشد شايسته تقدير است و عمل بد از هر جناح، مستحق مذمت. آنقدر ناپخته نيستم که براي خوشامد اين جناح يا آن جناح بنويسم و آخرت خود را فداي دنياي ديگران کنم و در اين راه حفظ حرمت استاد شهيد مطهري انگيزه‌اي دو چندان براي من ايجاد مي‌کند. از قضا ميزان حساسيت هيچ‌کدام از دو جناح اصلي کشور نسبت به آنچه دغدغه اين مقالات است، بر ديگري نمي‌چربد. به هر صورت، کساني که عادت کرده‌اند در پشت هر مقاله‌اي غرض سياسي ببينند، خوب است به خواندن همين مقدار بسنده کنند. بديهي است هر سايت و روزنامه‌اي با هر گرايش سياسي در انتشار اين مطالب مشروط به هيچ گونه دخل و تصرفي آزاد است.

ب) مخاطب انتقادات اين نوشته لزوما مسئولان کنوني دستگاه‌هاي مورد بحث نيستند و چه بسا برخي از آنان از اسلاف خود بهتر عمل کرده باشند. پيکان انتقادات اين رنجنامه نه متوجه اين مسئول و آن مسئول، که ناظر به رويه‌هاي نادرستي است که سالهاست تلقي به قبول شده و پرسش‌هاي جدي ايجاد کرده است و معلوم نيست با کدام دليل شرعي، قانوني، عقلي و يا حتي عرفي قابل توجيهند.

ج) از منتقدين فرهيخته و محترمي که محتواي مقالات را مورد نقد و بررسي منطقي و استدلالي قرار داده و با تبيين‌ها و راهنمايي‌هاي خود مرا بر لغزش‌هاي احتمالي واقف ساخته و بر غناي بحث خواهند افزود، پيشاپيش سپاسگزارم. البته آن دسته قليل و غيرمنصف هم که به دليل در خطر ديدن منافع شخصي يا گروهي خود به جاي تمسک به استدلال، با گل آلود کردن آب و خلط مبحث و چه بسا هتاکي و اغلب تحت لواي دفاع از نظام احتمالا خود را وارد معرکه خواهند کرد شايسته تقديرند. کوچکترين مساعدت اين افراد اين است که نظر خوانندگان بيشتري را به اين نوشتار جلب کرده و نويسنده را مصمم‌تر خواهد کرد. آگر اميدي به آينده اين نظام ـ که شهيد مطهري با افتخار جان خود را فداي آن کرده است ـ نداشته و نواقص را قابل رفع نمي‌دانستم دليلي براي قلمي کردن اين مطالب هم نمي‌ديدم.

د) محتواي اين مقاله هيچ ارتباطي با بحث رابطه ميان «اسلاميت» و «جمهوريت» نظام ندارد. هر موضعي که در اين بحث مهم اتخاذ شود هيچ نوع سستي درباره حقوق مسلم مردم را تجويز نمي‌کند.

پس از اين مقدمه که از ذکر آن گزيري نبود، جا دارد به اجمال تنها به گوشه‌اي از آنچه خواهد آمد با يادي از امام راحل اشاره کنم. در همان سالهاي اوليه انقلاب، ايشان روزنامه‌ها را به خاطر چاپ مکرر عکس خود در صفحه اول مورد انتقاد قرار داده، آز آنان خواستند عکس افراد عادي مثل يک کارگر را در صفحه اول چاپ کنند. متأسفانه اين ديدگاه به ظاهر ساده و در باطن عميق و اساسي حضرت امام درباره اهميت دادن به امور مردم عادي، در دستگاه‌هاي تبليغي و غيرتبليغي کشور پيگيري نشد. امروز هم همانند گذشته سيماي جمهوري اسلامي در دايره وظايف خود نمي‌بيند که با نشان دادن چند ثانيه‌اي تصوير يک قاتل فراري که امنيت مردم را تهديد مي‌کند براي حفظ جان مردم عادي قدمي بردارد و يا با چند لحظه نشان دادن عکس کودکان گمشده‌اي که پدران و مادران آنها در فراق آنان ضجه مي‌زنند اقدامي کند. در عوض شبکه خبر اخبار ناقص حوادث را هم از برنامه‌هاي خود حذف مي‌کند! قوه قضائيه هم هيچ‌گونه نيازي نمي‌بيند که در مورد پرونده‌هاي وحشتناک تجاوزهاي دسته جمعي که چندان هم کم اتفاق نمي‌افتند، خبري از مجازات عاملان آنها در اختيار مردم قرار دهد و با سکوت خود، ناخواسته به متجاوزان بعدي اين پيام مي‌رسد که اين حوزه از آن دسته‌اي است که نظام بدان حساسيتي ندارد گر چه واقعيت خلاف آن باشد. اين پيام تا آنجا دريافت شده است که معدودي از افغاني‌هاي ساکن در ايران متوجه آن شده و براي آنکه از قافله عقب نمانند به دختر کر و لال ايراني تعرض نموده و با افتخار فيلم آن را هم با بلوتوث پخش مي‌کنند و البته از هيچ جا هم صدايي در نمي‌آيد! (اين کوتاهي‌ها را با دستورات قرآن و سيره پيامبر اکرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) در برخورد با سلب کنندگان امنيت عمومي از يک طرف و نيز با آنچه در ديگر کشورها در موارد مشابه انجام مي‌گيرد مقايسه خواهم کرد). متاسفانه در مواردي نحوه اطلاع رساني نيروي انتظامي و نقش آن در به خطر انداختن امنيت مردم دست کمي از قوه قضاييه ندارد. هنگامي که جرمي مثل کودک‌ربايي چند بار در منطقه‌اي اتفاق مي‌افتد، نيروي انتظامي هيچ نيازي به اطلاع رساني (حتي به صورت محلي) نمي‌بيند ولو آنکه چهل کودک در يک منطقه ربوده شوند. عدم اطلاع رساني به موقع به بهانه انجام کار اطلاعاتي، ناخواسته کودکان معصوم ديگر را طعمه‌هايي آسان براي شکارهاي بعدي مجرم قرار مي‌دهد و اين کتمان تا زمان دستگيري مجرم ادامه دارد. (مثال‌ها و نيز ايرادهاي اين سياست و روش جايگزين به تفصيل خواهد آمد). جالب اينجاست که آنچه در اين پاراگراف ذکر شد با توجيه ناموجه «بر هم نزدن آرامش رواني مردم» که ميزان قوت آن روشن خواهد شد صورت مي‌گيرد! البته مسأله جرائم تنها بخشي از اين سلسله مقالات را تشکيل خواهد داد.

بدون شک، خوانندگان هوشمند به اين مطلب واقف شده‌اند که هدف اين نوشتار و مقالات بعدي بيان مشفقانه پاره‌اي انتقادات و آشکار کردن ايرادات برخي سياستهاست، نه ارزيابي دستاوردهاي انقلاب و نهادهاي آن. بنابراين انگشت گذاشتن بر کاستي‌ها در اين سياق، دشمن شادکن نخواهد بود. دشمن آن وقتي شاد مي‌شود که خدماتي که مي‌تواند به سادگي انجام شده و به مردم آرامش رواني بيشتري بخشد، مورد غفلت قرار گرفته و در هياهوها گم شود.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 11:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |

خطبه اول

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین والصلواه والسلام علی رسول الله و علی آله الائمه المعصومین . اعوذباله من الشیطان الرجیم ـ لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیهما عنتم حریص علیهم بالمومنین رئوف الرحیم .

اوصیکم عبادی الله بتقوی الله فانه من یتق الله یفکر عنه سیئاته یعظم له اجرا

امیدواریم که خداوند هیچیک از مسلمانان را از لطف و مرحمتش و روحیه تقوا و وظیفه شناسی محروم نفرماید و ملکه تقوا همیشه در وجودمان تقویت شود.

قبل از اینکه بحثهای خطبه نماز جمعه را آغاز کنم لازم می دانم که به نمازگزارانی که امروز در دانشگاه تهران و اطراف دانشگاه در خیابانها حضور دارند یک تذکر اساسی بدهم و آن اینکه مواظب باشید که جایگاه نمازجمعه و قداست نمازجمعه با اظهارات و شعارهایی که جنبه عمومی و اصولی ندارد آلوده نشود. این جایگاه تقدس سرمایه عظیم همه دوران تاریخ اسلام بوده و امروز در کشور ما جزو مهم ترین میدانهای حضور فضایل اسلامی و انسانی است و ما در آستانه سالگرد نمازجمعه هم هستیم و نمازجمعه امروز بی شباهت به نمازهای جمعه ای که در هفته های اول انقلاب شروع شد و آیت الله طالقانی اقامه نماز می کردند و جمع زیادی از همه سلیقه ها در آن نمازها شرکت می کردند چنین است و ان شاالله ما بتوانیم از این اجتماع امروز برای آینده بهتر کشورمان و حل مشکلاتمان و ایجاد وحدت و همدلی و همراهی و حرکت در جهت اهداف انقلاب اسلامی است که همان حرکت در جهت راهی است که پیغمبر اکرم (ص ) از طریق آسمان برای ما آورده اند حرکت بکنیم . ان شاالله با صبر و تحمل و هوشیاری این نتیجه به دست می آید.

من سه بخش اساسی در صحبتم دارم بخش اول در توضیحی اساسی بر معیارهای اسلامی و اصول اسلامی است که این روزها احساس می شود دشمنان اسلام درصددند حقانیت اسلام را و صلاحیت مدیریت اسلام را در زمان ما زیر سئوال ببرند که البته موفق نمی شوند اما ما وظیفه توضیح و تبیین داریم که این قسمت را در قالب مسئله بعثت عرض می کنم . چون ما در آستانه حلول سالگرد بعثت پیغمبر اکرم (ص ) هستیم و معمولا خطبه را در این شرایط ما درباره آن موضوعات اساسی عرض می کنیم ضمن اینکه ادامه بحثهای قرآنی هفته های گذشته مان هم هست . یادتان هست که من در خطبه های اول یکی دو سال اخیر درباره شکل گیری نظام بر اساس قرآن صحبت می کردم و رسیدیم در آن بحثها از عبادت شروع کردیم و از عبادت به نماز رسیدیم و از نماز عبور کردیم به مسجد رسیدیم دو خطبه هم درباره مسجد خواندم که ارتباطی با این خطبه امروز من هم دارد یعنی هم ادامه بحثهای دو سال اخیر است و هم متناسب با بعثت پیغمبر اکرم (ص ). سعی می کنم مختصر عرض کنم .

بحث دوم صحبتم انقلاب است که مردم برای آن جهاد کردند و امام راحل ما بنیانگذار و موسس بودند و این همه خونهای مقدس پای این شجره مبارک ریخته شده . من بخشی از اهداف و اصول انقلاب رابرای نسل امروز عرض می کنم که بدانند ما از اول با چه نیتی شروع کردیم و به کجا می رویم و بحث سوم را می‌پردازم به مسائل روزمان و شرایطی که الان در آن هستیم کمی این را توضیح می‌دهم و ان شاالله راه کاری راه علاجی برای شرایطی که امروز در آن زندگی می کنیم عرض می کنم . البته اینها نظر خودم خواهد بود امیدوارم که بقیه مسئولین هم روی همین مسئله فکر بکنند و راهی پیدا بشود که ما با همان ابهت وحدت و همدلی که آغاز کریم و پیروز شدیم و تا اینجا رسیدیم آینده راهم بتوانیم برای نسل های بعدی هم ترسیم بکنیم و بپیمائیم . این اسکلت بحثهای دو خطبه من است .

از بعثت شروع می کنم . آیه ای که اول صحبتم خواندم آخر سوره توبه است پیغمبر(ص ) را معرفی می کند و می فرماید : لقد جائکم رسول من انفسکم . یک فرستاده ای از سوی خدا آمد که از خودتان است یعنی از جنس بشر است و توده خود مردم است . دو سه صفت پیغمبر(ص ) را رویش تکیه می کند. عزیز علیهما انتم از خودتان است . دوم این است که اینقدر به شما مهربان است که هر چه که بر شما مشکل است او هم برایش مشکل است و سخت است . یعنی مثل خود ما و خود شما در جریان زندگی شما در غم و شادی شما شریک است . عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم دنبال منافع و سعادت شماست . بالمومنون رئوف رحیم . و قلبی دارد مملو از رافت و رحمت برای نیروهای اسلامی که در خطه تاریخ اسلام قرار می گیرند. این پیامبر است . من می خواهم عرض کنم شما یادتان است که من بحثم در آن خطبه ها این بود که نظام چگونه شکل گرفت . یکی از معجزات بزرگ پیغمبر(ص ) در آن زمان این بود که موفق شد در آن دوران عجیب در یک منطقه کاملا جاهلی که یک مکتب خانه هم نبود و تعداد باسوادهایی که بنویسند و بخوانند به اندازه تعداد انگشتان دست و پا بود تاسیس یک مکتبی را در آن جامعه داشته باشد که این مکتب بعد از ۱۴۰۰ سال هم امروز قوی ترین مکتب انسانی دنیا است و برای آینده تا قیامت هم باید همه دنیا را اداره کند و این کار از یک انسان معمولی ظاهری درس نخوانده تحصیل نکرده و بدون سابقه حکومتداری و بدون حرفه ای که دیگران در این راه داشتند با راهنمایی خدا که از طریق جبرئیل امین انجام می شد و با امانتی که در شخص خود پیغمبر(ص ) بود که آن روز قبل از آمدن اسلام به نام امین در مکه شناخته می شد این شرایط را حضرت رسول اکرم (ص ) داشتند و با این شرایط توانستند این کار عظیم راشکل بدهند . جریان هم خیلی معلوم است در خطبه های قبل گفتم در ۱۳ سالگی که در مکه بودند بیشتر به سازندگی کادر خودشان و نیروهای اصلی شان و دست اولشان پرداختند چون آن جا اصلا زمینه کار حکومتی و اجتماعی وسیع نبود و اصول دینشان را و افکار الهی را و آنچه که لازم بود به این مردم تحویل دادند و بعد از آن در دو سال آخر راهشان به خارج از مکه باز شد و شهرت افکار پیغمبر(ص ) به مدینه رسید. مدینه هم شهر کوچکی بود ولی گرفتار اختلاف و تفرقه در جنگ داخلی بود. قبایل با هم می جنگیدند آنجا یهود نیرومند بودند اقتصاد و فرهنگ مدینه دست آنها بود. نصاری جریان بی زحمتی بود. مشرکین هم بودند. مردم بومی هم امیون به آنها می گفتند. اینها هم در جنگ داخلی اوس و خزرج و چندین قبایل دیگر زندگی بسیار تلخی داشتند اینها از دور با افکار پیامبر آشنا شدند. در ایام حج در منا نمایندگانشان با پیامبر(ص) آشنا شدند با ایشان مباحثه کردند روشن شدند مسلمان شدند با پیغمبر(ص ) بیعت کردند و نماینده ای از پیغمبر(ص) گرفتند دین را معرفی کند بردند و سال سیزدهم ۷۰ نفر از همه قبائل آمدند برای بیعت با پیغمبر(ص) . آن بیعت افکار حکومتی پیغمبر(ص) را مطالبات پیغمبر با مردم را مطالبات مردم از پیغمبر(ص ) را در آن انسان می بیند. به هر حال نتیجه این شد که در مدینه زمینه ای مهیا شد و پیغمبر(ص ) با آن شکلی که مطلع هستید بعد از لیله المبیت فرار کردند و به مدینه رفتند و در قبا متوقف شدند و در انتظار آمدن علی ابن ابیطالب بودند و آنها خودشان را به پیامبر(ص) رساندند. مردم مدینه معمولا منتظر بودند هر روز در دروازه جنوبی مدینه می ایستادند منتظر بودند پیامبر(ص) به آنها برسد پیامبر هم چشمشان به راه بود تا علی ابن ابیطالب (ع ) برسد. در همین چند روزی که در قبا بودند اینجا مربوط می شود به بحث گذشته من اولین کارشان این بود که پایگاه اساسی خودشان را مسجد قبا را ساختند و با آمدن علی (ع) و دوستان نزدیک دیگر حرکت به مدینه کردند. به محض ورود به مدینه اولین کارشان این بود که باز پایگاهی بسازند که با مردم سر و کار داشته باشد و مسجد را در مدت کوتاهی اولا زمین حلالی پیدا کردند و با مشارکت مردم که مصالح می آوردند در مدت کوتاهی ساختند. خود پیغمبر(ص) مثل مردم دیگر در آوردن مصالح کار می کرد خانمها شب مصالح می آوردند آقایان روز مسجد می ساختند البته مسجد به شکلی که ما حالا در ذهنمان هست نبود دیواری نسبتا کوتاه و سقفی با چوب و حصیر و زمینی با سنگ ریزه ها مفروش و در کنار آن هم چند حجره ساختند که پیغمبر و یاران نزدیکشان آنجا زندگی می کردند. آنجا پایگاه حکومتی پیغمبر(ص) بود و از این به بعد گروه گروه مردم مدینه می آمدند با پیغمبر(ص) بیت می کردند شرط خودشان را می گفتند پیغمبر(ص) هم مطالبات خودشان را می گفتند و در چنین شرایطی توانستند آن افکار اصیل اسلام را برای مردم توضیح بدهند نتیجه این شد زمینه حرکت حکومتی پیغمبر(ص) همان سال اول در مدینه شکل گرفت آنچه که رویش می شود تکیه کنیم از افکار اسلامی دو چیز است یکی خدا و دیگری مردم و واسطه مردم و خدا هم یک انسانی از جنس مردم که با مردم پیام را بیاورد.

شما قرآن را که نگاه بکنید کلمه « الله » را در حدود ۳۰۰۰ مورد می بینید به کار رفته و کلمه انسان و ناس در حدود ۴۰۰، ۵۰۰ مورد و مشتقاتش به کار رفته اساس این است . یعنی پیامبر(ص ) سر و کارشان نه با زور بود و نه با قدرت . با مردم بود.

با مردم وفادار کشورشان را اداره کردند دشمنانشان را سر جای خودشان نشاندند و کار مهم ترشان ایجاد الفت و وحدت بود. پیغمبر(ص ) اولین مسئله شان این شد که مدینه را متحد کند. با قبائل مدینه پیمان بست که آن پیمان خواندنی است . ان شاالله آنها که اهل تحقیق هستند این پیمانها را بخوانند. ببینید چی گنجانده شده . بعد به ادیان دیگر پرداخت . یهود آمدند. نصرانی ها آمدند مشرکین آمدند و اگر ادیان دیگری مثل صائبین و مجوس هم بودند با آنها هم پیمان بستند یک وحدت مثال زدنی در مدینه به وجود آمد. کار عمیق تری که کردند این بود که مسئله اخوت اسلامی رامطرح کردند پیمان برادری بین مسلمانها بین مهاجر و انصار بین افراد قبائل احکام سختی هم این پیمان دارد. پیمان برادری پیمان با احزاب پیمان با فرق و ادیان دیگر تبدیل کرد مدینه را به یک شهر متحد و نیرومند که در ظرف چند سال ۷، ۸ سال طول کشید که این مردم توانستند از یک شهرک کوچک تنه بزنند به امپراطوری های بزرگ دنیا. آن طرفشان امپراطوری روم بود و این طرفشان ایران بود و آن طرف تر حبشه بود دورتر هم چین و هند و جاهایی بود. اروپا در آن زمان در قرون وسطی و وحشی گری زندگی می کرد. سابقه نوع حکومتی که پیغمبر(ص ) آورد اصلا وجود نداشت . قدرتها بودند اما براساس زور و با تبعیض و فساد و تحمیل خواسته های خودشان مردم را مطیع خودشان کرده بودند. اما پیغمبر و اسلام این راه را بست مبنای سازمانی انسانی جامعه پیغمبر جامعه مدینه این بود که تربیت مومن عالم متخلق به اخلاق الهی است و این سرمایه اصلی بود . از لحظه ای که در آسمان باز شد بعد از ۵۰۰ سال که بسته بود برروی بشر جبرئیل آمد در حرا و اولین کلمات خدا را بر قلب پیامبر نشاند معیارها برای پیامبر و کسانی که بعد از او بودند روشن بود. سوره علق را بخوانید اقرا باسم ربک الذی خلق ـ خلق الانسان من علق ـ اقرا و ربک الاکرم ـ الذی علم بالقلم ـ علم الانسان مالم یعلم ـ کلا ان انسان لیطغی ـ ان راه استغنی ـ در همین ۲، ۳ سطر افق حکومت آینده پیغمبر(ص) روشن شد. انسانی که به اینها توجه کند و خدای خالق که اینقدر خالق و عالم است که از یک لخته خون بسته انسانی را تولید می کند که این انسان عالم کبیر است و عالم صغیر در زمین شبیه همه جهان . این آفرینش خداست . رب کریمی که به انسان قدرت فهم و نوشتن را داد.

الذی علم بالقلم ـ در جزیره العرب ارزش قلم چیزی نبود که کسی توجه کند. شروع کار این است که من دنبال انسانهای باسواد و تحصیل کرده و دانشمند هستم . بعد قدرت بزرگی که به دانش از همین کلمات بر می آید. دنبالش هم یک اخطاری می کند که همین انسانها اگر احساس بی نیازی بکنند و غرور آنها را بگیرد اینها اهل طغیان هستند.

اخطار می کند که شما در مقابل خودتان داوری دارید مثل خدا. ان الی ربک الرجعی. هم در زمین و هم در آخرت. این داور با سنتی که دارد در بین شما به داوری عادلانه می پردازد و در قیامت هیچ چیز را از قلم نمی اندازد. مبادا متکبر بشوید مبادا غرور شما را بگیرد. مبادا بندگان خدا را ضعیف حساب بکنید. چون خدا داور است . خدا عمل می کند. هم به صورت سنتی و هم به صورت داوری خاص این از اولش . آیات دیگر آنچنان مسئله سواد و تحصیل و پیشرفت و توسعه را به رخ انسانها می کشد برمی گردد به داستان خلقت آدم آن روزی که خداوند خواست آدم را بیافریند و به ملائکه اطلاع داد مخلوق جدیدی می سازم ملائکه وقتی نگاه کردند به افقی که در اختیارشان بود دیدند در این آدم جنگ است خونریزی است . تعجب کردند و گفتند : شما که مخلوقی مثل ما دارید تقدیس می کنیم فساد نداریم چرا چنین مخلوقی را می سازید جوابی که خداوند به اینها می دهد می گوید : به خاطر علمشان و اثبات می کند که آدم از شماها عالم تر است و ملائکه قانع می شوند. ببینید. ابتدای خلقت ابتدای وحی پیغمبر(ص) صحبت دانش و علم است . انسانی که با این روحیه باید جلو برود. جامعه اسلامی این را نشان می دهد. وقتی می خواهد قسم بخورد گاهی به آسمان گاهی به ماه گاهی به دریاها و منجمله به قلم سوگند می خورد. در جزیره العرب قلم چه ارزشی داشت که در مقابل این مقدسات عظیم خداوند به قلم قسم بخورد نون والقلم و مایسطرون ... به نوشته های و سطرهای نوشته انسانها سوگند. وقتی به صراحت می گوید لایستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون . انسانهای عالم و جاهل را نمی شود دریک ردیف دید. فضیلت علم بالاتر است . از این چیزها خیلی فراوان است که پیغمبر(ص) دنبال چه جامعه ای بود. پیغمبر(ص) مواظب بود هیچ حقی از هیچ انسانی در قلمرو حکومتش و بین خود افراد ضایع نشود این قدر مطلب داریم در اینجا که چند کتاب است و الحمدلله فراوان است و شما می توانید بخوانید. و آخرین حرکتی که خود پیغمبر(ص ) در روزهای آخر عمرشان کردند برای ما مثل خیلی خوبی است . شاید چند ساعت از عمر پیامبر(ص ) مانده بود که به کمک دیگران به زحمت از حجره به مسجد آمدند و ایستادند یا نشستند روی پله منبر و به مردم فرمودند من آمدم از شما خداحافظی بکنم و به شما می گویم اگر وعده ای به شما دادم و عمل نکردم الان بگویید.

این خلف وعده من را نگذارید به آخرت بیفتد. اگر به کسی ستم کردم کسی از من طلبی دارد مطرح کنید که من طلب را بپردازم قیامت سخت است . من نمی خواهم مطالباتم به آخرت بیفتد.

این شخصیت این چنین بنیانی گذاشت ما امروز یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون انسان را عاشق این دین می بینیم و هر روز هم رو به توسعه است .

در دو آیه و در دو سوره خداوند بر وحدت تکیه کرده است. در سوره آل عمران : واعتصموا به حبل الله جمیعا ولاتفرقوالله و ذکر وانعمت الله علیکم ... به ریسمان الهی که همین دین است متوسل شوید بر محور قرآن متحد شوید و متفرق نشوید و یادتان باشد که چقدر با هم متفرق بودید می جگیدید همدیگر را طرد می کردید می کشتید اسیر می گرفتید خداوند به نعمت خودش دلهای شما را به هم نزدیک کرد. اگر این نعمت را مراعات نکنید شما لب پرتگاه جهنم بودید. خداوند شما را نجات داد. مبادا کفران کنید. در سوره انفال که باز فضای جنگی حاکم است می فرماید از نعمت های خدا این است که الف بین قلوبهم . خداوند بین مسلمانها الفت ایجاد کرد. بعد به پیامبر می فرماید : لوانفظت فی الارض جمیعا ما الفت به ... اگر سرمایه زمین را جمع می کردی و می خواستی مردم را متحد کنی نمی توانستی این کار خدا بود که دل اینها را به هم نزدیک کرد. با معیارهای دینی شما را متحد کرد.

پیامبر(ص ) جامعه متحدی ساخت در سایه اتحاد. آن پیروزیهای عظیم را کشف کرد ولی روزهای آخر عمرشان پیامبر(ص ) احساس کردند که دارد این سرمایه ها از دست می رود. احساس کردند که امتشان دارند دچار تفرقه می شوند و دارند به هم به صورت رقیب و دشمن نگاه می کنند. حتما می دانید بعد از اینکه حادثه غدیر بود و وصی خودشان را معرفی کردند. آنقدر پیغمبر ناراحت بودند که نزدیکی آخر عمرشان یک بار رفتند بقیع به اسم اینکه برای مردگان بقیع مغفرت از خدا بخواهند. آنجا که رفتند اول سلام کردند و خطاب کردند به اصحابی که آنجا خوابیده بودند فرمودند گوارا باشد بر شما که آرامش دارید شما نیستید که ابرهای فتنه را ببینید برادرانتان و خواهرانتان را از هم جدا می کنند. اشک از چشمانشان جاری شد و بعد به بازوی علی ابن ابیطالب (ع ) که همراهشان بود تکیه دادند بر گشتند و در راه گفتند که من احساس می کنم عمرم تمام شده و نگران این امت هستم . این الگوی همه بشریت است . این عملش بهترین نمونه امت سازی و حکومت سازی و اداره ملت است .

توانست از یک شهر کوچک دور افتاده یثرب این قدرت را بسازد در ظرف مدت کوتاهی . همین پیغمبری که در جنگ احزاب گرفتار بود و همه احزاب علیه او بودند و خنذق می کند با مشورت حضرت سلمان وقتی خودشان با تبر به سنگها می زدند که خندق بسازند و برقی جهید فرمودند من در این برق کاخ کسری را دیدم کاخ روم را دیدم . پیامبر با آن استحکام صحبت می کرد ولی وقتی که بوی تفرقه را دید و دید که آنها افتاده اند به جان هم آمد به مرده ها بشارت داد که آنها وضعشان خوب است و گوارا باشد برای شما وضع ما دارد بد می شود و می دانید که اتفاقاتی افتاد و چه شد. این پیغمبر(ص ) با این عظمت در مدت کمتر از ۱۰ سال این بنیان عظیم را ساخت و ما براساس این بنیان انقلابمان را شروع کردیم ما متناسب با روز همان کاری که پیغمبر(ص ) می کردند و توجهی که داشتند آوردیم در اصولمان و قانون اساسی مان و راهی که انتخاب کرده بودیم . من امروز در خطبه دوم خواهم گفت که ما وظیفه داریم سرمایه عظیمی که در کنار این درخت تنومند خون صدها هزار انسان بزرگوار ریخته آبیاری کرده و صدها هزار جانباز دارند رنج می برند و دهها هزار انسان عمرشان را در زندانها می گذراندند این یک سرمایه ارزان و آسانی نبوده که دست ما رسیده و ما حقیقتا باید فکر کنیم .

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ـ ان الانسان لفی خسر ـ الالذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.


خطبه دوم

آیت الله هاشمی رفسنجانی خطیب جمعه تهران در خطبه دوم نماز با اشاره به سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام طی سخنانی اظهار داشت :

کاظم یعنی کسی که غم و اندوه خودش را می‌خورد و کظم غیض می کند و صابر کسی است که دائما در مقابل مصیبت صبر می کند و استقامت نشان می دهد و اینها از القاب مشخص امام هفتم است که داشته اند. چند خلیفه به ایشان ستم کردند اما بالاخره هارون الرشید ایشان را تبعید کردند به بصره و بعد به بغداد و سالها در متموره ها یعنی زیر زمین های تاریک و نمور و گرم در بغداد ایشان را در اسارت گرفتند و با غل و زنجیر حضرت را و تنهایی به پای ایشان زنجیر می بستند ولی حضرت موسی بن جعفر اظهار خوشحالی می کردند و می گفتند که همه عمرم از خداخواسته بودم که فراغت عبادت بمن بدهد و این وعده ای که خدا بما داده بود دعای ما مستجاب شد و امروز می توانیم همه وقتمان را صرف عبادت کنیم و بالاخره در همین شرایط این بزرگوار به شهادت رسیدند که خداوند انشاالله به همه ظالمین و جنایاتی که می کنند در دنیا و آخرت عقابش را نازل کند و به همه مظلومین و آنهائی که در راه حق به ظلم مبتلا می شوند خداوند صبر و اجر عنایت نماید.

اما تسلیت عرض می کنیم به همه انسانهای شیفته حق و به شما عزیزان پیروان این بزرگواران معصوم و مظلوم .

مساله دیگر ما بطور مختصر مساله کشتار مسلمانان در چین است که روزهای تلخی می گذرد بر مسلمانان چین و من در اینجا به دولت چین عرض می کنم دولت چین انتظار از او می رود که بتواند در مقابل مظالمی که به این مردم وارد می شود صبر کند. (شعار مرگ بر چین نمازگزاران) در این لحظه آقای هاشمی رفسنجانی خطاب به نمازگزاران گفت که آقایان من خواهش کردم به عنوان خطیب شما و جمعه شما شعار ندهید و من در خطبه های خود بخاطر شرایطی که می دانید در اینجا و اطراف خیابانها و کل این منطقه است خواهش می کنم شعار ندهید و بگذارید من که دارم می گویم مساله چین را. ما از دولت چین که آنرا یک دولت عاقلی می دانیم و در جهت توسعه کشورش دارد کار می کند ما نصیحت می کنیم و برادرانه نصیحت می کنیم و این به نفع آنها نیست . اینها می دانند یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان در دنیا هست و نزدیک ۶۰ کشور مستقل وجود دارد که در همه دنیا مسلمانان حالا هویت و شخصیت دارند و همه اینها دلشان مرتبط با مسلمانانی که امروز در چین مورد ستم قرار می گیرند چین ملاحظه کند منافع خودش را ارتباط خودش را با دنیای اسلام با دولتهای مسلمان در نظر بگیرد و انشاالله ما از این به بعد شاهد چنین ظلمی در چین و جاهای دیگر نسبت به مسلمانان نباشیم . مسائل عراق و فلسطین و افغانستان و پاکستان هم متاسفانه مثل هفته ها و ماههای گذشته است که آنجا خونریزی و فساد و درگیری است که انشاالله روزی اصلاح شود.

اما مساله خود ما و بحثهایی که درباره خودمان بخواهیم بکنیم که گفتم این قسمت دوم یا سوم حرفهای من است .

خب الحمدلله در انتخاباتی که انجام شد و تمام شد ما خیلی خوب شروع کردیم رقابت خوبی شکل گرفت مقدمات خوب انجام شد. یک رقابتی بود که چهار نفری که از نظر شورای نگهبان صالح تشخیص داده شده بودند آمدند رقابت کردند رقابت راهم خوب انجام می دادند و مردم امیدوار شدند و آزادی کامل در انتخابات و حضور بی سابقه ای واقعا از خودشان نشان دادند و در این شرایط که همه چیز آماده یک افتخار بزرگ برای کشور ما بود که این افتخار را ما باید بمردم بدهیم یعنی این حق مردم است و مردم بودند که خوب آمدند و رکورد حضوری پای صندوقها را مردم شکستند و باید همه ما از این مردم متشکر باشیم که در این زمانی که هیچ کشوری به این اندازه نصاب حضور مردم را ندارد آزادانه آمدند و در انتخابات شرکت کردند و این بسیار ارزشمند بود. ایکاش همان شرایط تا امروز ادامه می یافت و امروز ما سربلندترین شرایط را و نتیجه انتخابات هم هر چه می خواست باشد و در دنیا می توانستیم داشته باشیم ولی آنطوریکه می خواستیم نشد که حالا من عرض می کنم اساس مساله اینست که من گفتم ما چه می خواستیم گفتم که قسمت دوم اینست که بگویم انقلاب چه می خواهد شما این حرف هایی که از من می شنوید از کسی دارید می شنوید که از پیش و لحظه شروع مبارزات که امام راحلمان آغاز کردند لحظه لحظه همراه انقلاب بوده و صحبت از ۶۰ سال پیش است و تا امروز. ما می دانیم که امام چه می خواستند و می دانیم که اساس تفکر امام چه بود.

امام حتی در مبارزاتشان وقتی پیشنهادی می آمد که مثلا از اسلحه استفاده بشود از ترور استفاده شود و یا با فلان حزب همکاری کنیم امام می فرمودند آنچه که من می‌خواهم مردمند. شما هرچه می‌توانید کار کنید تا دل مردم را با مبارزات آشنا کنید و به ما طلبه ها می فرمودند که شماها رسالتتان اینست که بروید منبر و مسجد و حسینیه ها و روستاها بروید و توضیح بدهید که ماها چه می‌خواهیم . مردم اگر همراه ما باشند ما همه چیز داریم . مخالفتی نمی کردند که گروهها احزاب هم مبارزه کنند ولی آنی که انقلاب اسلامی بود همان راه پیغمبر بود که اول مردم را با میل خودشان و اختیار خودشان و اعتقاد خودشان پای کار بیاورند .

این هنر بزرگ امام بود که موفق هم شدند . کمتر از ۲۰ سال طول کشید که مردم آنچنان آگاه شدند خب هزینه ای هم پرداختیم شهید دادیم زندانی دادیم تبعید امام را داشتیم و خیلی چیز داشتیم ولی سودمان خیلی بیشتر بود. مردم آنچنان آگاه شدند که شما و آنهائی که سنشان اقتضا می کند می دانند که یکی دو سال آخر مردم چطور به خیابانها آمدند و همین خیابان‌های پر از نیروهای حامی امام و معتقد و همراه امام کمر دولت بسیار مغرور و متکبر رژیم پهلوی را که آن‌ موقع از ارتجاع و شرق و غرب کمک می گرفت و بخاطر گران شدن نفت هم انبار پولش پر بود و هر کاری که می خواست می توانست بکند ولی این مردم آمدند و آنچنان ابهت مردم آنها را گرفت که ول کردند و رفتند و اینطور پیروز شدیم .

بعد از انقلاب هم ما با امام تقریبا روزانه کار می کردیم. امام مبنای فقهیشان و همه چیزشان این بود که حکومت اسلامی بدون حضور مردم نمی شود. اگر مردم راضی نباشند این حکومت انجام نمی شود و یک روایتی من از زمان امام شنیدم . آن‌موقع نپرسیدم که سندش کجاست . بعدا خودم رفتم و سندش را پیداکردم . روایت جالبی است که مبنای استدلال امام بود البته خیلی بیش از اینهاست ایشان هم منابع فقهی و قرآنی فراوان دارند و این روایت هم خیلی صریح است و نقشی که امام بمردم می دادند و من آن روایت را یادداشت کردم و از کتاب کشف المحجم سید ابن طاووس که یکی از علمای بسیار با ارزش قرن هفتم ماست و شخصیت بسیار عظیمی است خواهش می کنم به این روایت توجه کنید. این مبنای تفکر نه اینکه این فقط ... این صریح ترین روایت است که خود حضرت علی بن ابیطالب می فرماید یک روز پیغمبر در همان روزهایی که عرض کردم پیغمبر مهموم و نگران آینده بود در سال آخر عمرش آنرا به علی بن ابیطالب گفته : یا بن ابیطالب لک ولا امتی . این بعد از غدیر است یعنی تو ولی این امت هستی و ولایت مال توست چیزی‌ که خدا به تو داده است . بعد می فرماید : فان ولوک فی عافیه و اجمعواعلیک بالرضا فقم بامرهم . اگر دیدی این مردم راضی بودند و آمدند تو را قبول کردند به تو این سمت را دادند با اجماع البته اجماع نسبی است تام نمی شود. یعنی به اندازه کافی و لااقل اکثریت آنها جمع شدند دور شما اگر آمدند شما بپذیر و متولی امر شو و کارشان را اصلاح کن و ادامه بدهید و قسمت بعدی می گوید و ان اختلفواعلیک اگر دیدی اختلاف کردند و نیامدند آن مقداری که باید بیایند با تو وان اختلفواعلیک فدعهم ولشان کن بما فیه بگذارند کاری که می خواهند بکنند بکنند خودشان می دانند. وان الله سیجعل لک مخرجا. و خداوند برای تو راهی پیدا می کند که به اهدافت برسی . این روایت از روایات معتبر است .

ناقل آنهم و سند معتبری راهم ارائه می کند سید بن طاووس نه اینکه ما فقط این روایت را داریم بلکه خیلی داریم . کتاب داریم کتابها داریم و من فقط یک روایت صریحی را خواندم . مبنا این بوده مبنای حکومت پیغمبر این بوده که ما در جمهوری اسلامی بناشد اینکار را بکنیم . بنا شد با این مردم باشیم و این مردم هم خیلی خوب آمدند و بر اساس همین تفکر امام روزی که امام مهندس بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت معرفی کردند ما هنوز دولت را تحویل نگرفته بودیم و هنوز بختیار اینجا بود و آن دولت داشت و امام آنقدر عجله داشتند که کارها را بمردم بدهیم و در حکمی که به مهندس بازرگان دادند و من آنرا خواندم شما ببینید همان روز ایشان می گوید اولویت شما اینست که اولا دوره شورای انقلاب را کوتاه کنید یعنی زودتر مجلس را تشکیل دهید و قانون اساسی را بنویسید.

که از آن به بعد مردم با قانون اساسی جدید زندگی کنند و وقتی که قانون اساسی را تهیه می‌کردیم قبل از اینکه به مجلس خبرگان بدهیم امام روی آن نظر دادند و آن اصولی که مربوط به مردم می شد ایشان تقویت کردند. شوراها را دیگران مطرح کرده بودند اما امام آنها را تقویت کردند و کار را به مردم دادند . بعدا ما وقتی کشورهای دیگر را می دیدیم آنها می گفتند ما تعجب می کنیم الجزایر می گفت ما ۲۰ سال بعد از انقلابمان قانون اساسی را نوشتیم و شما چطور به این زودی و نسنجیده می روید اینکارها را انجام می دهید و ما می گفتیم چون با قدرت مردم پیروز شدیم و می دانیم این مردم از انقلابشان و از دینشان حمایت می کنند نگرانی نداریم و درست هم بود. شماها می دانید که از لحاظ قانون اساسی همه چیز کشور ما به رای مردم است . از رهبری بگیرید که باید مردم خبرگان را انتخاب کنند یعنی مخلوق رای مردم . رئیس جمهور را مردم باید مستقیم انتخاب کنند مجلس را باید مردم مستقیم انتخاب کنند و مردم باید اعضای شوراها را مستقیم انتخاب کنند و افرادی که بعد از اینها سمت می گیرند به اتکا رای مردم است . یعنی این مردم هستند و این حکومت دینی است این جمهوری اسلامی یک لفظ تشریفاتی نیست . هم « جمهوری » است و هم «اسلامی» است. (تکبیر نمازگزاران )

جمهوری اسلامی یک لفظ نیست بلکه یک واقعیتی است که از عقاید ما از قرآن ما از روایات ما و از ائمه ما و از پیغمبر ما به ما رسیده و ما به آن اعتقاد داریم و این دو تا باید با هم باشد. مطمئن باشید که اگر یکی از این دو تا آسیب ببیند ما دیگر آن انقلاب را نداریم اگر «اسلامی» نباشد اصلا داریم به بیابان و بیراهه می رویم و اگر «جمهوری» نباشد اصلا قابل تحقق نیست. آنجائی که مردم نباشند رای مردم نباشد آن حکومت اسلامی نیست و به همان دلیل که عرض کردم و به همان دلیل که علی بن ابیطالب ۱۹ سال خانه نشین بود و وقتی که دوباره مردم آمدند و به قول علی بن ابیطالب مثل یال اسب و موهای یال اسب در خانه اش تراکم جمعیت بود آنموقع علی بن ابیطالب پذیرفت و می پذیرد با آن مشکلاتش و راه ما این بوده و ما باید به اینجا برسیم و روز به روز هم باید آنرا تقویت کنیم و این انتخاباتی که انجام دادیم اگر مشکلاتی در آن پیش نمی آمد ما در سی سالگی انقلاب بهترین گام بزرگمان را در جهت تحقق اسلامی بر می داشتیم . من الان نمی خواهم بگویم برنداشتیم می خواهم بگویم چرا اینطور شد آنچه که من می فهمم و راه حل از توی آن می خواهم در آورم اینست که اواخر دوران تبلیغات ما دچار تردید شدیم یعنی یک عده افرادی پیدا شدند تردید کردند و بذر تردید حالا به هر دلیل یا تبلیغات نادرست یا عمل نادرست صدا و سیما و یا چیزهای دیگر باعث شد بذر تردید در ذهن مردم پیش بیاید. (تکبیر نمازگزاران ) ما تردید را بدترین مصیبت می دانیم . (آقای هاشمی در این لحظه گفت که آقایان اجازه بدهید من که بهتر از شما دارم می گویم و شما با شعار تائیدتان کافی است)

این تردید مثل خوره افتاد به جان ملت ما البته دو جریان هستند یک جریان که تردید ندارند و قاطع هم ایستاده اند و دارند کار خودشان رامی کنند و یک عده هستند که آنها هم کم نیستند و بخش زیادی از مردم فهیم کشور ما، عالم کشور ما هستند و می گویند که ما تردید داریم و برای رفع تردید اینها باید کار کنیم .

امروز الان تلخ است یعنی شرایطی که بعد از اعلام نتایج انتخابات (ریاست جمهوری) پیش آمد دوران تلخی است و من فکر نمی‌کنم هیچ‌کس از همه جریانات همه دلشان نمی‌خواست اینطوری شود و الآن همه ضرر کردیم که چرا اینطور باید بشود. ما امروز بیشتر از همیشه نیاز به وحدت داریم کشورمان باید متحد در مقابل اینهمه خطری که ما را تهدید می کند و امروز باج خواهی آنها بیشتر شده و دارند جلو می آیند که این زحمت طولانی ما را در بدست آوردن هایتک ها و بخصوص هسته ای و امثالهم را از دست ما بگیرند که البته خداوند به اینها مهلت نمی دهد ولی آنها به هوس افتاده اند و من فکر می کنم برادران من خواهران من و همه جریانها بنده را شما اولا می شناسید من هیچوقت از این تریبون؛ نخواسته ام جناحی استفاده کنم و همیشه فراجناحی حرف زده ام و من نظر به هیچ طرف الان ندارم ولی نظرم اینست که همه ماها باید فکر کنیم و راهی پیدا کنیم که متحد هم کشورمان را به پیش ببریم و هم از این آثار بد و خطرناکی که در کینه هایی که دارد بروز می‌کند از این نجات پیدا کنیم و هم دشمنانمان را مأیوس کنیم که چشم طمع بما نبندند. چکار باید بکنیم تا این اتفاق بیافتد.

چند تا پیشنهاد به ذهن من می‌رسد که البته این پیشنهادها را با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که به فکرشان من اعتماد دارم مطرح کردم و به این جا رسیدیم و من اینها را عرض می‌کنم به عنوان راه حل شاید هم دیگران هم بپذیرند و عمل کنند و انشاءالله که با اخلاص مساله مهم ما اینستکه آن اعتمادی که مردم را با آن وسعت وارد میدان کرد و امروز یک مقدار مخدوش شده ما این اعتماد را برگردانیم و این هدف مقدس ما باید باشد و این اعتماد باید برگردد و اینکه چگونه برگردانیم را حالا عرض می کنم.

یک: ما باید همه چه نظام حکومت دولت مجلس نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم یعنی معترضان همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم . ما اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی ندارد. و باید با قانون مسائلمان را حل کنیم و همه قانع باشیم . حالا هرچه شد با این قانون حالا اگر کسانی از بعضی قوانین دل خوشی ندارند باید بعدا سعی کنند که قوانین اصلاح شود و هر وقت که لازم است این اشکالاتی که دیده شده یک روزی حل می‌شود ولی بیائیم چارچوب را قانون قرار دهیم و همه آنرا بپذیرند.

دوم: اینکه بگونه‌ای عمل کنیم که آن اعتماد را البته یک روز و یک شب نمی‌شود و یک جریان نسبتاً طولانی است و باید انجام بدهیم باید یک فضایی بوجود بیاوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند و هر طرف منطقی و بدون دعوا و بدون مشاجره و منطق حاکم باشد البته عمده اینکار مال صدا و سیماست که باید انجام بدهد که مستمعین زیادتری دارد و سایر رسانه ها هم باید اینکار را بکنند و بحثها باید منطقی باشد برادرانه خواهرانه بنشینند با هم حرف بزنند و دلیلش را بگوید و آنهم دلیلش را بگوید و بالاخره مردم در این بین خودشان می فهمند و آخرش هم می‌توان از مردم پرسید و طوری باشد که ما این اعتماد را برگردانیم متاسفانه از این فرصتی که رهبری انقلاب دادند به شورای نگهبان پنج روز وقت اضافه دادند و گفتند که بروید عقلا را و موجهین را بیاورید بررسی کنند و اعتماد مردم را جلب کنیم استفاده خوبی نشد و من هم الان نمی خواهم بگویم تقصیر کی بود که نشد ولی نشد (تکبیر نمازگزاران )

ما حالا از آن مرحله گذشته‌ایم و الآن مرحله دیگری است و من فکر می کنم برای آینده و برای اتحاد ما و برای جلوگیری از خطر نظام و برای حفظ این ارزشهایی که انقلاب خلق کرد برای این بنای باشکوهی که امام راحل و خون شهدا و مجاهدات مردمی که در این راه تلاش کردند و رزمندگان ما برای ما مانده برای نسل سوم و چهارم و بعد بماند در این مقطع ما می توانیم این حرکات را انجام دهیم و اگر این دو کار را بپذیریم که قانونی باشد و راه برای مناظره و مذاکره و مباحثه و استدلال باز باشد شاید در مدت کوتاهی به قناعت برسیم. در این فاصله باید یک کارهای دیگری بکنیم . لازم نیست در این شرایط ما افرادی را که به این نامی که الان هست در زندان داشته باشیم . اجازه بدهیم اینها به آغوش خانواده هایشان بازگردند. (تکبیر نمازگزاران )

نگذاریم بخاطر زندانی بودن، یک عده دشمنان ما؛ ما را سرزنش کنند شماتت کنند به ما بخندند برای ما نقشه بکشند و ما اینقدر باید خودمان رشادت حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم و مساله بعدی ما اینست که آسیب دیدگان این حوادثی که اتفاق افتاد باید همدردی و دلجوئی بشود آنهائی که عزا دارند هم به آنها تسلیت بدهیم و هم دل آنها را دوباره با نظام نزدیک کنیم و اینکار شدنی است . کسانیکه وفادار به انقلاب باشند و ببینند که نظام به سراغشان می رود آنها زود می توانند با دل و جانشان با ما همراهی کنند و اینکار را باید انجام دهیم و از آنان دلجوئی کنیم و با سعه صدر اینجا دیگر لازم نیست که ما عجله داشته باشیم لازم نیست در اینجا خودمان را گرفتار کنیم .

بگذاریم رسانه‌هایمان بالاخره این رسانه ها با معیارهای قانونی اجازه گرفته اند محدودشان نکنیم و در حد قانون زیرا ملاک و چارچوب قانون است که نه رسانه ها انتظار داشته باشند بیشتر از اجازه قانونی عمل کنند و نه نظام از آنها توقع کند که حق قانونی آنها را ندیده بگیرند و همه با هم بگذاریم یک فضای آرام آزاد انتقادی یا تائیدی هر دوی آن بوجود بیاید و من فکر می کنم اگر این فضا را مسئولان ما و نیروهای انتظامی ما و نظامی ما و امنیتی ما انجام بدهند ما همه عضو یک خانواده هستیم و همه آسیب دیده در راه انقلاب هستیم و همه جزو کسانی هستیم که در این جهاد طولانی دفاع مقدس سرمایه گذاری کردیم و همه ما شهید در گلزارهای شهدا داریم همه ما جانباز در منزل خودمان داریم چرا باید یکجوری باشد که دیگران از راههای دور بیایند و برای ما نسخه بپیچند ما خودمان هستیم .

یعنی ما اینقدر عاقل نیستیم ما این مبانی را نداریم ما تجربه سی سال اداره کشور را نداریم ما علما را نداریم مراجع ما که همیشه پشتیبان و حقیقتا بدون توقع حوزه های علمیه در خدمت بوده اند چرا باید بعضی از آنها برنجند باید آنها را کنار خودمان حفظ کنیم باید آنها را پشتیبان بدانیم باید به آنها متکی باشیم همه ما و این یکپارچگی را اگر انشاالله بتوانیم فراهم کنیم من امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروع یک تحولی در آینده باشد و بتوانیم از این مشکلی که می شود اسم بحران روی آن گذاشت متاسفانه بخوبی عبور کنیم و دوباره شاهد همدلی و همرزمی و همراهی و رقابت سالم و هر کسی را که مردم خواستند آنطور باشد. (شعار هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو نمازگزاران )

خداوند شما را هم نگهدارد و به شما توفیق بدهد که محفوظ باشید و همیشه با همین روحیه در صحنه باشید از شما خیلی ممنون هستم .

 

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 8:32 قبل از ظهر | لینک ثابت |
عشق محمّد بس است و آل محمّد

عليرضا بيطرفان - ماجراي بعثت حضرت پيامبر، با نقل‏هاي متفاوتي روايت شده است. چه سخني رساتر و شيرين‏تر از بيان امام هادي عليه‏السلام که مي‏فرمايد: "هنگامي که محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تجارت شام را ترک گفت، هر روز به کوه حرا مي‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مي‏نگريست و از آنچه مي‏ديد، به ياد عظمت خداي آفريننده مي‏افتاد و آن‏گاه با روشني خاصي به عبادت خداوند مشغول مي‏شد. چون به چهل سالگي رسيد، خداوند، دل او را بهترين، روشن‏ترين و خاضع‏ترين دل‏ها يافت. در آن لحظه‏ها، جبرئيل به سوي او آمد و بازوي او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت: اي محمد! بخوان به نام پروردگارت که آفريد. پس جبرئيل، رسالت خود را به انجام رسانيد و به آسمان‏ها بالا رفت و محمد نيز از کوه فرود آمد. در اين هنگام، خداوند، کوه‏ها، صخره‏ها و سنگلاخ‏ها را به سخن آورد، به گونه‏اي که به هر کدام مي‏رسيد، اداي احترام مي‏کردند و مي‏گفتند: السلام عليک يا حبيبَ اللّه‏، السلام عليک يا وليَّ اللّه‏، السلام عليک يا رسولَ اللّه‏". ‏

مهمترين پيام بعثت‏
توحيد، اصلي‏ترين و مهم‏ترين پيام بعثت است. فراگيري اين اصل چنان گسترده است که اسلام به نام دين توحيد شناخته مي‏شود. در قرآن کريم، اصل توحيد، ساختار کلي همه آيات است و نخستين پيام همه پيامبران پيشين نيز اصل توحيد بوده است: "پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر آنکه به وي وحي کرديم که معبودي جز من نيست، پس تنها مرا پرستش کنيد".(انبياء: 25)‏
از سوي ديگر، توحيد فقط راه‏حلي براي بحران‏هاي دوران جاهليت نبوده است. توحيد، شعار محض نيست. توحيد؛ يعني نفرت و دوري و نفي همه طاغوت‏ها. توحيد؛ يعني تکيه نکردن به هيچ قدرتي جز قدرت و عظمت الله. با اين مفهوم، انسان قرن 21، بيش از هر زمان ديگر به اين اصل حياتي نياز دارد. بشر امروز، با طاغوت‏ها و بت‏هاي دروني و بيروني خود، از هر گونه پيشرفت و سعادت واقعي بازمانده است. توحيد؛ يعني نپذيرفتن هيچ‏گونه بي‏عدالتي. با اين وصف، از شخصي‏ترين رفتار انسان تا قانون‏گذاري براي حکومت جهاني، جايگاه اجراي اصل توحيد است. بدون توحيد و مبارزه با قدرت‏هاي بيگانه، تمدن امروز نه تنها ارزشي ندارد، بلکه سرعت سقوط انسان را چند برابر خواهد کرد. ‏

بعثت در کلام حضرت فاطمه (س)‏
‏"پروردگار بزرگ، به پايان همه کارها دانا بود و بر دگرگوني‏هاي روزگاردر محيط بينا و به سرنوشت هر چيزي آشنا. محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد، ديد که هر فرقه‏اي ديني گزيده و هرگروه در روشنايي شعله‏اي خزيده و هر دسته به بتي نماز برده و همگان ياد خدايي را که مي‏شناسند از خاطر سترده‏اند. پس خداي بزرگ تاريکي‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تيرگي کفر بپرداخت و پرده‏هايي را که بر ديده‏ها افتاده بود، به يکسو انداخت." ‏

جهان قبل از بعثت در کلام امام علي (ع)‏
خداوند، پيامبر اسلام را هشدار دهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين وحي الهي باشد. آن‏گاه که شما ملت عرب، بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگي مي‏کرديد و ميان غارها، سنگ‏هاي خشن و مارهاي سمّي خطرناک و فاقد شنوايي، به سر مي‏برديد. آب‏هاي آلوده مي‏نوشيديد و غذاهاي گلوآزار مي‏خورديد. خون يکديگر را مي‏ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي‏بريديد. بت‏ها ميان شما پرستش مي‏شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.‏خدا، پيامبر اسلام را زماني فرستاد که مردم در فتنه‏ها گرفتار شده، رشته‏هاي دين پاره شده و ستون‏هاي ايمان و يقين ناپايدار بود. ... راه رهايي دشوار مي‏نمود و پناه‏گاه‏ي وجود نداشت. چراغ هدايت، بي‏نور شده و کوردلي همگان را فرا گرفته بود. خداي رحمان معصيت مي‏شد و شيطان ياري مي‏گرديد.‏
ملت‏ها در خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود. اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه‏جا زبانه مي‏کشيد و دنيا، بي‏نور و پر از مکر و فريب گشته بود.‏هوا و هوس بر مردم چيره شده بود. ... ناداني‏هاي جاهليت، پست و خوارشان کرده بود و در امور زندگي سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامن‏گيرشان بود. ‏
مولفه هاي جاهليت در کلام امام علي (ع)‏
سال‏هاي طولاني بر مردمي گذشت که بر اثر دوري از مکتب پيامبران، درمنجلاب گمراهي و فساد غوطه‏ور بودند، نه امنيت جاني داشتند، نه امنيت مالي و ناموسي. سايه شوم جهل و تعصب همه جا را تاريک کرده بود. ظلم و بيداد گري و لجاجت و انواع جنايات هولناک، همه را به ستوه آورده بود؛ به گونه‏اي که به فرموده علي عليه‏السلام "ميوه درخت جاهليت فتنه و آشوب و غذاي مردمش مردار گنديده، لباس زيرينشان ترس و وحشت و لباس رويينشان شمشير بود. آب حيات انساني در زمين فرو رفته بود و منارهاي هدايت، کهنه و فرسوده شده و پرچم‏هاي گمراهي و تيره‏بختي آشکار گرديده بود" ‏

هدف از بعثت در کلام امام علي (ع)‏
خداوند، حضرت محمد را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت‏ها رهايي بخشد و به پرستش خود راهنمايي کند و آنان را از پيروي شيطان نجات دهد و به اطاعت خود کشاند.‏پس خداوند، رسولان خود را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پياپي به سوي آنها فرستاد تا از مردم اداي عهد و پيمان فطرتي را که با پروردگارشان بسته بودند، بخواهند و نعمت فراموش شده او را به ايشان يادآوري کنند و با تبليغ دلايل روشن، وظيفه رسالت را انجام دهند و نيروي عقل‏هاي مردم را که زير غبار کفر و شرک و گمراهي پنهان شده بود، برانگيزانند و به کار اندازند و آيات بزرگ الهي را به ايشان بنمايانند.‏خداي سبحان براي وفاي به وعده خود و کامل گردانيدن دوران نبوت، حضرت محمد را مبعوث کرد؛ پيامبري که از همه پيامبران، پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود. نشانه‏هاي او شهرت داشت. و تولدش بر همه مبارک بود.‏

‏ سفير خداوند
محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سفير خداوند بود بر بندگان تشنه حقيقت و محبّت، و هدف نهايي او براي خلقت همه هستي؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل‏سرسبدهستي، مايه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملايک و جانشين راستين او بر روي زمين. کسي که:‏
بَلَغَ العُلي بِکمالِهِ ‏کَشَفَ الدُّجي بِجمالِهِ ‏حَسُنتْ جَميعُ خِصالِهِ ‏صلّوا عليه و آله ‏با غمزه و اشاره‏اي، نکته‏ها و رازها آموخت و به مقام استادي عالم رسيد.‏
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ‏به غمزه مسئله‏آموز صد مدرس شد ‏.


نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 10:43 قبل از ظهر | لینک ثابت |
روزنامه کیهان به مدیر مسئولی 'حسین شریعتمداری' روز شنبه ۲۷ تیر با انتقاد از این انتصاب، نوشت که آقای رحیم مشایی "کسی است که در دولت نهم با اظهارات نسنجیده و نابخردانه خویش بارها موجبات ناخرسندی دلسوزان انقلاب را فراهم کرد."

روزنامه کیهان نوشته است: "بسیاری از اصولگرایان انتظار داشتند رئیس جمهوری به دلیل رفتار و گفتار انتقادآمیز مشایی او را از کابینه دهم حذف نماید اما اینگونه نشد. او اکنون فرد دوم کابینه است. این انتصاب بی تردید با مخالفت وسیع نیروهای انقلابی و اصولگرا و انبوه حامیان دکتر احمدی نژاد مواجه خواهد شد."

اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران می‌شناسم و طبق اصل ۱۲۴ قانون اساسی به سمت معاون اول رئیس‌جمهور برمی‌گزینم

بخشی از حکم محمود احمدی نژاد به اسفندیار رحیم مشایی

روزنامه جمهوری اسلامی نیز در شماره روز شنبه خود درباره انتصاب آقای رحیم مشایی نوشته است که "صاحبنظران، این اقدام را نوعی دهن کجی به بزرگانی دانستند که خواستار برکناری این شخص از ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بودند."

به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی "آقای مشائی طی چهار سال گذشته بارها سخنانی برخلاف مبانی اسلام گفت و صهیونیست های اشغالگر فلسطین را تحت عنوان مردم اسرائیل دوست مردم ایران دانست . وی در آخرین اقدام خود تلاش کرد سازمان حج و زیارت را هم به سازمان گردشگری ملحق کند که با مخالفت صریح رهبر انقلاب ناکام ماند."

احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران نیز از انتخاب اسفندیار رحیم مشایی انتقاد کرده است. احمد خاتمی گفته است: "من در گذشته شایعاتی می‌شنیدم که جناب رئیس‌جمهور بنا دارند آقای مشایی را به عنوان معاون اول خود انتخاب کنند، ولی باور نمی‌کردم با توجه به حساسیت‌های موجود که شخص رئیس‌جمهوری نیز از آن اطلاع دارند این انتصاب صورت بگیرد."

امام جمعه موقت تهران گفته است: "اما در کمال ناباوری این خبر در رسانه‌ها اعلام شد، از این رو ضروری است دو مطلب را خدمت رئیس‌جمهوری محترم عرض کنم، مطلب اول این که افراد باید صدای نظام باشند نه این که نظام خرج افراد شود و با توجه به حساسیت‌های مراجع تقلید، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و تعداد کثیری از فرهیختگان جامعه که حساسیتشان ارزشی و به انگیزه پاسداری از مقدسات است، به نظر می‌رسد این انتصاب برای دولت محترم چالش‌زا باشد."

او از  احمدی نژاد خواسته در انتخاب آقای رحیم مشایی تجدید نظر کند.

آقای احمدی نژاد دو روز پیش از این در شهر مشهد مقدس اعلام کرده بود که آقای مشایی را به عنوان معاون اول جدید خود انتصاب خواهد کرد. حکم انتصاب او نیز روز شنبه ۲۷ تیرماه از سوی رئیس جمهوری ایران صادر شد.

آقای احمدی نژاد در حکم آقای رحیم مشایی نوشته است: "اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران می‌شناسم و طبق اصل ۱۲۴ قانون اساسی به سمت معاون اول رئیس‌جمهور برمی‌گزینم."

آقای رحیم مشایی پیش از این معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود.

او در جریان چند سخنرانی بحث برانگیز "مردم ایران را دوست مردم اسرائیل" توصیف کرد و پس از بالا گرفتن انتقاد ها نسبت به این اظهار نظر، دوباره آن را تکرار و از دیدگاه خود دفاع کرد.

در موردی دیگر ، برگزاری همایشی توسط سازمان میراث فرهنگی که در آن همزمان با حمل قرآن به محل اجلاس، دف نوازی هم صورت گرفت با انتقاد برخی از روحانیون و مراجع رو به رو شد تا آنجا که برخی از منتقدان خواستار تغییر آقای رحیم مشایی شدند.

در آن زمان، با بالا گرفتن انتقادها از آقای رحیم مشایی، رئیس جمهوری او را در یک سفر خارجی همراه خود کرد و مقام معظم رهبري حضرت آیت الله خامنه ای نیز در جریان خطبه های نماز جمعه تهران، با انتقاد ملایمی از آقای رحیم مشایی به علت اظهاراتش درباره اسرائیل، خواستار پایان دادن به فشارها به اعضای دولت آقای احمدی نژاد شد.

بیش از یک سال پیش، پسر محمود احمدی نژاد با دختر آقای رحیم مشایی ازدواج کرد. به این ترتیب آقایان احمدی نژاد و رحیم مشایی، به جز نزدیکی های فکری، پیوندهای خانوادگی هم با یکدیگر دارند .

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 10:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |
جناب آقاي احمدي‌نژاد
يادم نمي‌رود نوجوان كه بودم، هر چند هفته يك بار همراه مادر براي ملاقات پدر به زندان مي‌رفتيم. آن موقع به انقلابيوني كه عليه شاه فعاليت مي‌كردند، خرابكار مي‌گفتند. يك بار در زندان متوجه شدم، پدر سعي مي‌كند آثار شكنجه را پنهان كند و خود را آسوده و راحت نشان دهد. آن روزها تحمل شكنجه وحشيانه ساواك براي انقلابيون دلپذير بود، چرا كه براي هدفي بزرگ مي‌جنگيدند و اين شكنجه‌ها برايشان حلاوت داشت.

انقلاب كه پيروز شد، انقلابيون بر مصدر كار نشستند و هركس مسئوليت مهم‌تر و بزرگتري داشت، بيشتر هدف تهاجم ضدانقلاب قرار مي‌گرفت. بخشي از تهاجم دشمنان، بسترسازي نرم و آهسته براي بي‌اعتماد كردن مردم به انقلابيون بود. سال 59 هنگامي كه آقاي هاشمي براي سخنراني به شهر تبريز رفته بود، ماركسيست‌ها و منافقين، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب كردند و ايشان را سرمايه‌دار، داراي باغ‌هاي پسته، فئودال، ارباب و... خواندند. اثر اين تبليغات سوء به حدي بود كه ايشان نتوانست سخنراني كند.

نقش ممتاز ايشان در تثبيت انقلاب، اداره و ختم جنگ، انتخاب رهبري، بازسازي، سازندگي و كنترل بحران‌ها، دشمنان را در پرداختن و بال و پر دادن به شايعات جري‌تر كرد. خانواده ايشان نيز هدف تهاجم قرار گرفت و هر روز مطلب تازه‌اي مانند كارخانه خودرو، املاك خارج از كشور، هواپيمایي و... كه حاصل تخيلات شايعه‌سازان بود، ساخته و به سرعت و وسعت پخش مي‌شد. رسوب اين شايعات به تدريج بستر بزرگي از اتهامات كذب را فراهم آورد.

آقاي احمدي‌نژاد
در انتخابات سال 84، شما با سوار شدن بر موج بستر شايعاتي كه در طول سه دهه عليه آقاي هاشمي و خانواده ايشان شكل گرفته بود، به اصطلاح پيروز شديد. چهار سال ضعيف‌ترين كارنامه دولت‌هاي پس از انقلاب را برجاي گذاشتيد. جهش غيرمنتظره آقاي موسوي در نظرسنجي‌ها و ايجاد موج فراگير در پشت كردن به دروغ و گرايش به صداقت، اردوگاه شما را به حدي نگران كرد كه باز به فكر استفاده از همان اهرم موج سواري بر بستر شايعات دشمن ساخته افتاديد.

شبهه‌افكني‌هاي شما در جلسه مناظره تلويزيوني با آقاي موسوي وادارم كرد تا براي آن صحبت‌هاي غيرمسئولانه پاسخي دهم، گرچه مي‌دانم شما بهتر از همه به پوچ و واهي بودن آن ادعاها واقف هستيد اما ميل به ماندن درقدرت، شما را از انصاف و تقوا دور كرده است.

برادر عزيزم سيدعليرضا بهشتي فرزند شهيد مظلوم بهشتي، در مقاله‌اي مي‌نويسد:

«نگراني‌ام از تكرار تاريخي است كه خود شاهد آن بوده‌ام. شيوه‌اي كه به كار برده شد، صحنه فراموش نشدني 14 اسفند 59 را تداعي كرد و تلخ‌كامي انتخاب كسي كه با استفاده از شيوه‌هاي تخريبي و هتاكانه، افشاگري‌هايي كرد كه با تكيه بر اسناد جعلي، ترور شخصيتي رهبران انقلاب و ياران نزديك امام را هدف گرفت و تا هفتم تير و هشتم شهريور اتفاق نيافتاد، يكه تاز قدرت و پيروز ميدان مي‌نمود. رئيس‌جمهوري كه سخنانش مملو از پرده‌دري‌هايي بود كه خوراك روزمره بنگاه‌هاي خبرپراكني ضدانقلاب را فراهم مي‌كرد. آن‌چه از آن روزها به عنوان سند افتخاري باقي ماند، راست قامتي جاودانگان تاريخ است. آن‌چه به يادگار ماند، هوشياري همگاني بود كه تا سال‌ها راه را بر ترور شخصيتي افراد بست. آن‌چه در تاريخ ثبت شد، اقدام شجاعانه نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي در جهت تصويب عدم كفايت رياست‌جمهوري بود كه با تصميم تاريخي امام در عزل او در آميخت و آن‌چه بر تارك تاريخ انقلاب ما خواهد درخشيد، پيروزي اخلاق بر بد اخلاقي است.»

آقاي احمدي‌نژاد
خود نيك مي‌دانيد كه شايعات مربوط به خانواده رفسنجاني يك روزه ايجاد نشده است و از همان اوان انقلاب با شروع فعاليت ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها، افراطيوني چون گروه فرقان، گروه‌هاي ماركسيستي و... حالا شما در تكميل و تداوم شايعات نقش داشته و داشتيد. حفظ و تداوم قدرت چقدر مي‌ارزد كه به خاطر آن حاضريد مطالبي را بر زبان آوريد كه بيش از هركس ديگري به واهي بودن آن واقف هستيد. آيا جلب آراي مردم به هر قيمت ممكن با ادعاهاي دينداري شما، سازگاري دارد؟

آقاي احمدي‌نژاد
جنابعالي براي عوام فريبي مي‌گویيد آقاي هاشمي اشرافي‌گري را در حاكميت رواج داد. آيا شما زماني كه در كنار ايشان، حكم استانداري گرفتيد، اين اشرافي‌گري را حس نمي‌كرديد و اكنون پيدا شده است؟ چطور در آن موقع به مجيزگويي مي‌پرداختيد و مي‌گفتيد نام هاشمي در تاريخ ايران مي‌درخشد و اكنون هتاكي مي‌كنيد؟ زيرا كه متوجه شده‌ايد، اقبال مردم به رقيب شما است و عطش بي‌حد به قدرت، عوام فريبي به هر قيمت ممكن را برايتان موجه ساخته است!
 

آقاي احمدي‌نژاد اين بزرگترين جنايت است كه شايعات دروغ را در حجم وسيعي براي كساني كه امكان دفاع در سيما را ندارند، طرح و پخش كنيد. مومن آن است كه با مدرك صحبت كند نه اين كه روي بستر شايعات، مانند ضدانقلاب اتهامات كلي بزند. بايد بگوئيد كجا فسادي از ما ديده‌ايد. نه اين كه با يك جمله كه  «پسران رفسنجاني چه مي‌كنند» ، روي بستر شايعات راي جمع كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما خوب مي‌دانيد كه من 12 سال است هر روز بعد از نماز صبح تا پاسي از شب در مترو فعال هستم و توانسته‌ايم تاكنون بيشتر از 105 كيلومتر و 60 ايستگاه مترو بسازيم و 700 واگن را در خطوط مترو فعال كنيم و 2 ميليارد سفر را ساماندهي نماييم.

اگر مرا به عنوان مفسد مي‌شناختيد، چرا در دو سالي كه شهردار تهران بوديد و من مديرعامل مترو بودم و سه معاون شما (بهبهاني، سعيدلو و علي‌آبادي) عضو هيات مديره مترو بودند، با من برخورد نكرديد. بلافاصله بعد از انتخابات نيز استعفا دادم، اما نپذيرفتيد. چرا در طول چهار سالي كه رئيس‌جمهوريد، هيچ اقدامي نكرديد و مدارك خود را به دستگاه قضائي نداديد.



شما خود از مديران آقاي هاشمي بوديد و در دوره اصلاحات كنار گذاشته شده‌ايد. در زماني كه شهردار تهران بوديد، بارها از آقاي هاشمي براي سخنراني و افتتاح پروژه‌ها و برنامه‌هاي خود دعوت كرديد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما كه مدعي ارائه ليست اموال خود هستيد، بعيد است ندانيد كه ما ليست اموال خود را سه بار به قوه قضائيه داده‌ايم. يك بار در سال 68، يك بار در سال 72 و يك بار در سال 76 و مگر آيت‌الله يزدي رئيس وقت قوه قضائيه در نماز جمعه نگفت كه اموال ما نسبت به قبل از انقلاب كمتر نيز شده است. پس چرا دروغ مي‌گویيد و عوام‌فريبي مي‌كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما در مقابل ديدگان ده‌ها ميليون بيننده تلويزيون با آبرويم بازي كرديد. چگونه مي‌توانيد پاسخ خدا را بدهيد؟ چگونه خود را به عنوان مسلمان به مردم معرفي مي‌كنيد، در حالي كه مي‌دانيد حتي اگر يك نفر به خاطر حرف‌هاي بي‌اساس شما نسبت به من بدبين شود، در آتش جهنم خواهيد سوخت. چگونه مي‌خواهيد جبران كنيد؟ قطعاً نمي‌توانيد و... شما خوب مي‌دانيد كه ثروت و قدرتي كه ما را به آن متهم مي‌كنيد وجود خارجي ندارد، لذا جرات اهانت به استوانه انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله هاشمي را پيدا كرديد و خود را اين‌گونه شجاع قلمداد مي‌كنيد.
 

آقاي احمدي‌نژاد در 8 روزنامه، 7 خبرگزاري و 50 سايت اينترنتي وابسته كه معلوم است هزينه‌هاي آن از كجا تامين مي‌شود ، ادعا مي‌كنيد كه ستاد انتخاباتي نداريد. در همين رسانه‌ها، مرا به دروغ متهم به فعاليت انتخاباتي در مترو به نفع آقاي موسوي مي‌كنيد. چرا به جاي رقابت با آقاي موسوي، با دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي، فضاي انتخابات را هاشمي – احمدي‌نژادي مي‌كنيد. براي اين كه مي‌خواهيد دوباره از بستر شايعات موجود در كشور عليه هاشمي، كه به خاطر جان‌فشاني براي انقلاب اسلامي در طول 30 سال ايجاد شده است، سوءاستفاده نمایيد و براي خود راي دست و پا كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
فرض كنيد كه با دروغ‌گويي و دروغ‌پردازي و تهمت به امثال من و ديگران كه جز خدمت به اسلام و كشور، كار ديگري نكرده‌ايم، راي هم اضافه كرديد. مگر اين راي براي شما حلال است. اين حق الناس است و حتماً در آخرت جز آتش دوزخ براي شما نتيجه ديگري نخواهد داشت.

امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «كسي كه از راه شر (دروغ و تهمت) به پيروزي دست يابد، در حقيقت مغلوب است.»

در فرازي از نهج‌البلاغه آمده است: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه، باحيا و از خانداني پاكيزه و با تقوا كه مسلماني با سابقه درخشاني دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنان گرامي‌تر و آبرويشان محفوظ‌تر و و طمع‌ورزي‌شان كمتر و آينده‌نگري آن‌ها بيشتر است.»

در خاتمه از رهبر معظم انقلاب تقاضا مي‌كنم دستور رسيدگي به مراجع ذي‌صلاح بدهند كه منظور واقعي آقاي احمدي‌نژاد در مناظره تلويزيوني چه بوده است؟

تا سيه‌روي شود هركه در او غش باشد

و السلام عليكم و من اتبع الهدي
محسن هاشمي
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 11:8 قبل از ظهر | لینک ثابت |
ماه رجب هفتمین ماه از 1 -ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از 2 -ماههای حرام است. رجب نام نهری است در 3 -بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و اعمال ام داوود و برنامه 4-اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
ولادت 5-حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.

منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص 240 

1 -ماههای قمری (یا عربی) دوازده ماه است که به ترتیب عبارت‌اند از:
محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی (یا ربیع الاخر)، جمادی الاول، جمادی الثانی (یا جمادی الاخر)، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و ذیحجه.

چهار ماه از این ماه‌ها به ماه‌های حرام مشهور است که عبارتند از: رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم.
همچنین به ماه های شوال، ذیقعده و ذیحجه ماههای حج می گویند.

مبدأ ماه‌های قمری و ماههای شمسی، هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه است. اولین ماه قمری محرم و آخرین آن ذیحجه است، تعداد روزهای ماه‌های قمری در مجموع 354 روز است که حدود 10 یا 11 روز از تعداد روزهای سال شمسی کمتر است چون در ماههای قمری، یک ماه، 30 روز است و ماه دیگر 29 روز.

هنگام دیدن هلال ماه نو، خواندن دعاهای هلال مستحب است، و از همه بهتر دعای 43 صحیفه کامله سجادیه است. اما اگر امکان خواندن این دعا نباشد، بهتر است که سه مرتبه « الله اکبر » و سه مرتبه « لا اله الا الله » بگوییم و در روز اول هر ماه دو رکعت نماز بگذاریم و در رکعت اول بعد از حمد سی مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سی مرتبه « انا انزلنا » (سوره قدر) را بخوانیم و بعد از نماز صدقه بدهیم که موجب سلامتی ما در آن ماه خواهد شد.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی 

2- ماههای قمری عبارت‌اند از: محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و ذیحجه.
از این دوازده ماه، چهار ماه رجب، شوال، ذیقعده و ذیحجه ماه‌های حرام شناخته می‌شوند که هر گونه جنگ و نبرد در آنها حرام شمرده شده است. سه ماه پشت سر هم و یک ماه (رجب) جدا از بقیه است.

بعضی از مفسران قرآن، تحریم جنگ در این چهار ماه را از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام می‌دانند. در عصر جاهلیت نیز این قانون به عنوان یک سنت به قوت خود باقی بود؛ هر چند آنها طبق میل خود، گاهی جای این ماه‌ها را تغییر می‌دادند، ولی در اسلام همواره ثابت و غیر قابل تغییر شد.
گفتنی است که تحریم جنگ در این چهار ماه در صورتی است که جنگ از سوی دشمن بر مسلمانان تحمیل نشود، اما در صورتی که مسلمانان مورد هجوم قرار گیرند، موظف به دفاع از از خود هستند. تحریم جنگ و خونریزی در این چهار ماه، دلایل زیادی داشته و دارد، که پایان دادن به جنگ های طولانی و دعوت به صلح و آرامش، یکی از این دلایل است؛ زیرا هنگامی که جنگجویان، چهار ماه اسلحه را بر زمین بگذارند، مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود می‌آید و احتمال پایان یافتن دائمی جنگ بسیار افزایش می‌یابد.

قرآن کریم در آیه 36 سوره توبه صراحتا به حرمت ماه‌های حرام حکم داده است.

منابع:

تفسیر نمونه ج 7 ص 405، تفسیر المیزان ج 9 ص 266، تفسیر البرهان، مجمع البیان ج 5 ص 50

3- بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه‌ی کارهای نیک‌شان از کفه‌ی بدی‌هاشان سنگین‌تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام‌ها و صفت‌هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می‌شوند.
بهشت معادل واژه «الجنّة» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است:
جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس.

توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه‌ها و باغها و چشمه‌ساران و زنان پری‌رو با لباس‌های حریر و ... و نیز نعمت‌های معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است.
در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می‌کنند.
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه‌های روشنی از این موضوع دیده می‌شود. بنابراین می‌گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد.
آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«بهشت دارای هشت در است که عرض هر در، به اندازه چهل سال راه است.»
و در قرآن آمده است که جهنم هفت در دارد.
شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، می‌نویسد:
اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.

درجات در بهشت

درجات در بهشت متفاوت است:
بعضی‌ از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره‌مندند
بعضی از انواع خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، میوه‌ها، لباس‌های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین

منابع:
تفسیر نمونه المیزان؛ مجمع البیان؛ دایرةالمعارف الشیعه العامه، ج 7، ‌ص 36؛ قرآن پژوهی، ‌ص 572


الجنّة و أهل الجنّة
1- الجنّة خیر مال، و النّار شرّ مقیل 1765.
بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است

2- ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها 2761.
آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده‏اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد.
3- إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین 3400.
به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است

4- إنّ اللّه تعالى یدخل بحسن النّیّة و صالح السّریرة من یشاء من عباده الجنّة 3544.
به راستى که خداى تعالى بواسطه حسن نیت، و شایستگى سریره و نهان، از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مى‏نماید (یعنى هر چند کارى که استحقاق بهشت را برساند نکرده باشد).

5- الجنّة دار الأمان 397.
بهشت سراى امان است.
ص 194


7- الجنّة جزاء المطیع 417.

8- الجنّة دار الأتقیاء 438.

9- الجنة غایة السّابقین 478.

10- الجنّة أفضل غایة 1024.

11- الجنّة مال الفائز 1074.

12- الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن 1431.

13- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم 9953.

14- إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن .....
7- بهشت پاداش فرمانبر است.

8- بهشت سراى پرهیز کاران است.

9- بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است.

10- بهشت افزونترین غرض و مقصود است.

11- بهشت سرانجام کار پیروزمند است.

12- بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است.

13- رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست.

14- به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز


ص 195

معاصیک، و ترعوی 3795.

15- إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان 4146.

16- ثمن الجنّة العمل الصّالح 4698.

17- ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا 4700.

18- سادة أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون 5584.

19- سادة أهل الجنّة المخلصون 5591.

20- سادة أهل الجنّة الأتقیاء الأبرار 5599.

21- طلب الجنّة بلا عمل حمق 5991.

22- لا تحصل الجنّة بالتّمنّی 10566.
ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى.

15- هر گاه به خدا ایمان آورده‏اى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شکى نیست در این که خوشنودى خدا از نعمتى بالاتر خواهد، رزقنا اللّه و إیاکم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین).

16- بهاى بهشت عمل صالح است. (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد).

17- بهاى بهشت بى‏رغبتى در دنیاست.

18- بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است.

19- بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند.

20- مهتران اهل بهشت خویشتن‏داران نیکو کار است.

21- طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است.

22- بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است).

ص 196

23- لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان 10792.

24- لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته 10868.

25- کلّ نعیم دون الجنّة محقور 6867.

26- لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها 7403.

27- لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه 7421.

28- من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات 8591.

29- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المآثم 9953.

30- نال الجنّة من اتّقى عن المحارم 9954.

31- هیهات لا یخدع اللّه عن جنّته، و لا ینال ما عنده إلّا بمرضاته 10043.

23- بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد.

24- به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد.

25- هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است.

26- هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن.

27- هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند.

28- هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید.

29- رسیدن به بهشت، به پاکیزگى از گناهان است.

30- به بهشت رسیده است، هر که از حرامها پرهیز نماید.

31- (تتمه کلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه که در باره وزن وکیل بیان داشته) چه دور است (اندیشه شما) خداوند از بهشت او فریب داده نشده، و به آنچه در نزد اوست رسیده نمى‏شود مگر به خشنودى او.


ص 197

4-

معنای لغوی اعتکاف

img/daneshnameh_up/4/4a/etekaf2.jpgکلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی آن که روی از آن برگردد، محبوس و متوقف کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف.

تعریف اصطلاحی اعتکاف

مجموع تعاریف بالا را می توان، در یک تعریف خلاصه کرد: "اعتکاف به معنی اقامت گزیددن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد."
بنابراین آنچه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامتها می شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آنچه که به او روی کرده می شود.
امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می گویند:

وَ هُوَ اللَّبَثُ فِی المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا یعتَبَرُ فِیه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخری خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛اعتکاف، ماندن در مسجد به نیت عبادت است و قصد عبادت دیگر، در آن معتبر نیست. اگر چه احتیاط مستحب نیت عبادتی دیگر، در کنار اصل ماندن می باشد.

ارکان اعتکاف: ارکان عبادت یعنی اجزایی که اگر عمداً یا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل می شود. اعتکاف نیز ارکانی دارد که عبارت اند از 1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف. توضیح بیشتر درباره ارکان و سایر شرایط اعتکاف را در این جا بخوانید.

اعتکاف در فقه

اعتکاف از اصطلاحات فقه اسلامی و به معنی اقامت طولانی در یکی از مساجد جامع به منظور عبادت است و از جمله عبادت‌هایی است که سابقه تاریخی فراوانی دارد. بسیاری از پیامبران و موحدان برای راز و نیاز با خداوند و تهذیب نفس و تقویت روح به مدت طولانی در نقطه‌ای معین و به دور از زندگی مادی اقامت می‌گزیدند.

سنت پیامبر در اعتکاف

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز پس از بعثت، به این سنت دیرینه عمل می‌فرمود و همه ساله در دهه سوم ماه رمضان در مسجد النبی در مدینه چادری بر پا می‌کرد، در آنجا معتکف می‌شد و به عبادت می‌پرداخت.

مکانهای اعتکاف

img/daneshnameh_up/8/8b/Makeh15.jpgimg/daneshnameh_up/a/a2/rasool4.jpgimg/daneshnameh_up/6/6b/koofeh.jpgبهترین مکان‌ها برای اعتکاف، مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله، است و پس از آنها، مساجد جامع شهرها. اعتکاف از جمله عبادت‌های مستحب مؤکد در اسلام است.
در ایام اعتکاف، مباشرت با همسر و بیرون رفتن از مسجد به مدت طولانی و برای کارهای غیر ضروری مجاز نیست.

زمانهای اعتکاف

ایام اعتکاف، دهه آخر ماه رمضان و نیز ایام البیض (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) ماه رجب است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: 

5-


img/daneshnameh_up/8/89/imam_baqer_01.jpg



ولادت

حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام پنجمین امام شیعیان است که در سال 57 هجری قمری در مدینه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.
وی اولین شخصی است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام می رسد.

فضائل

پیشوایی امام باقر علیه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است.
از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او می‌رسیده‌اند.

مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است.
در زمان این امام، عده‌ای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه می‌شدند.

علم

امام باقرعلیه السلام چون در اواخر دوران حکومت بنی‌ امیه به‌سر می‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گسترده‌ای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، به‌طوری‌که تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر علیه السلام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است.

امام باقر علیه السلام با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانه‌ای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود.
برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام می‌برند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد.

حوادث دوران امامت

برادر امام باقر علیه السلام زید بن علی بن الحسین پس از شهادت امام سجاد علیه السلام پرچم مخالفت با بنی‌امیه را برافراشت و افراد زیادی را به دور خود جمع کرد. ولی امام باقر او را از قیام مسلّحانه منع کرد و فرمود: « هنوز وقتش نرسیده است، و قیام تو در انتها به ضرر مسلمین می انجامد.» اما زید که خون حسینی در رگ‌های او می‌جوشید، زیر بار نرفت و قیام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بنی‌امیه به شهادت رسید.

حاکمان دوران امامت

امام باقر علیه السلام در زمان حکومت ولید بن عبدالملک به امامت رسیدند که پس از او سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز و سپس یزید بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، یکی پس از دیگری حاکم مَمالک اسلامی شدند.
امام با هر یک از آنها به نحو خاصّی برخورد می‌کرد، ولی متأسّفانه بعضی از بستگان وی، از جمله زید بن حسن بن علی به بدگویی او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.

امام باقر علیه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق علیه السلام وصیت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت.
آن حضرت دارای سه همسر و هفت فرزند بود.

از امام باقر علیه السلام مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسل‌ها تا قیامت از آن بهره‌مند خواهند بود.
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک ثابت |
حق و باطل را مشتبه نسازیم
نظريه يك دلسوز انقلاب

با مشاهده جریانات اخیر درکشور برخی جریانات تند چه ازجناح حاکم وچه ازجناح منتقد بوقوع می پیوندد که ملاحظه آنها برهروجدان منصف ومتعهد به نظام جمهوری اسلامی زجرآوراست وقطعا" نمیتواند به ایجادآرامش کمک نماید بلکه به عنوان آتش زیر خاکستری عمل می نمایند که اصل حکومت اسلامی را فدای اغراض شخصی خود می نمایند ودرک چنین افراد وجریانات کارسختی نمی تواند باشد.

1- جریانی لائیک وتحت حمایت دول غربی تلاش دارند ازفرصت ایجاد شده بهره کشی نمایند وخودرا در صفوف منتقدین مردمی جادهند که اینها نه اصلاحات سرشون میشود ونه اصول گرایی . بلکه گروهی خوارج هستند که نیتشان حاکمیت لائیزم براین مملکت است وبنابراین جناح منتقد نباید بدانها میدان نفوذ بدهد. وبهترین راه کار مبارزه با این اجانب هشیاری نظام در قاطی نکردن خودی با غیرخودیهاست یعنی باید فرصت انتقاد واعتراض به مردم معترض به شکل قانونی داده شود تا دشمنان کمین نشسته فرصت جولان نداشته باشد.

2- رسانه ملی بجای اینکه احساسات وعواطف مردم معترض را جریحه دار نماید ودربرنامه های خود بااستفاده ازکارشناسان مدافع یک جناح سعی در القاء مطالبی نماید فرصتهای برای بیان نظریات نخبگان سیاسی منتقد نیز فراهم آورد. دفاع از ولایت به هیچ وجه با تعصب حاصل نمیشود بلکه تعصب خود گاها" عامل سوگیریهای غیرواقعی نیز تلقی خواهد شد واین درصورتیست که بدنه مملکت نظام اسلامی وولایت را ارج می نهند ورسانه ملی نباید کاری کند که منجربه شکاف طبقاتی شود ودرواقع وظیفه رسانه ملی درچنین شرایطی تکیه برمشترکات دوجناح میتواندباشد ولاغیر.

3- برخی جریانات کور تلاش دارند مهندس میرحسین موسوی وتلاش فرهنگی اورا در به صحنه کشیدن طیف خاموش وواردنمودن آنها به بدنه نظام با نمادسبزرا نوعی انقلاب مخملی توجیه نمایند که این افکار مسموم خود خیلی خطرناک است چراکه به فرمایش رهبری هرچهارنامزد از بدنه نظامند واینکه افرادی مغرض به جای تحلیل واقعی جریانات انقلاب بخواهند منویات خودرا به نام حمایت از نظام به خورد ملت وآنهم ازطریق رسانه ملی بنمایند این نه تنها درفروکش نمودن التهابات مفید نیست بلکه درنهایت به شکل گیری اپوزیسیون کور منجر میشودوازیک کارشناس سیاسی مثل جوادلاریجانی بعیداست که فرزندان انقلاب را طراح انقلاب مخملی معرفی کندوبااین شبه تحلیل یکسویه به زعم خود تلاش درتنویر افکار عمومی نماید!!

درحالیکه چنین اظهارتی خود میتواند به عنوان سند خوراکی رسانه های مغرض عمل نماید.

4- فرمایشات مقام معظم رهبری فصل الخطاب است واین مسئله هم باید شامل جریان معترض شود وهم جریان حاکم وگرنه ادامه بحثهای تحریک کننده دررسانه ملی وخطابه های یکسویه کارشناسان طرفدار یک جناح خود به نوعی نقض حاکمیت رهبری است چرا که رهبرفرزانه هم حرکات تند حمله به کوی دانشگاه وجریانات پشت پرده آنها را تقبیح کردند وهم به برادران نامزد انتخابات مسیر درست را تبیین فرمودند بنابراین برچسب انقلاب مخملی به طرفداران مهندس موسوی زدن که خود از زحمت کشان نظام اسلامی در برهه های خطرناک بوده اند درواقع خود بیانگر نمود جریانی تند وشبه طالبانی را میدهد که به نام رهبری حتی به رهبری نیز جفا می کنند. وتذکر رهبر فرزانه انقلاب نیز دراین مورد نوعی هشدار سیاسی به بردران نامزد انتخابات بود ونباید جریانی تند ومغرض خودر پیروولایت ودیگران را پیرو غرب معرفی نمایند که بااین کارشان درواقع به جای تمکین از فرمایشات مقام معظم رهبری کارهای خودرا انجام میدهند وهمه این را می فهمد.

5- مراجع بزرگوار وروحانیت پیش تاز درعرصه مبارزه بارژیم ستمشاهی درواقع از عاملان ورهبران واقعی انقلاب ونظام اسلامی می باشند بنابراین کمک گرفتن از پیشنهادها ونظریات آن بزرگواران قطعا" نویدبخش وحدت ودوام پایدار نظام خواهدشد واینکه جریانی تند وآلوده به منصب وحب دنیا بخواهد حتی برعلیه مرجعیت بلوا نماید کارخطرناکی است که آتش ایجادشده ازآن تروخشکی نخواهدشناخت.

البته بنده در آن حدی نیستم که به ارگانها وجناحها نقدنویسی نمایم ولی به عنوان فردی معتقد به آرمانهای امام راحل وعلاقه مند به ولایت نظرات خودرابیان کردم تا حداقل بااین کارخود تعهد خودرا به ارزشهای متعالی اسلامی نشان دهم وامیدوارم گوشهای منصف وبا وجدانی متعهد به حاکمیت نظام اسلامی چنین پیشنهادات ونظریاتی هم بشنوندوبا کارهای سنجیده خود دوام حکومت نوپای جمهوری اسلامی را فراهم آورند .
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:27 قبل از ظهر | لینک ثابت |

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

تهران، امروز در شکوه نماز جمعه رهبر و ملت، لبريز از معنويت و ياد عطرآگين امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفدا) بود.

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ـ رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تاريخي و وحدت بخش امروز تهران در سخنان بسيار مهمي، ياد خدا، اعتماد به کمک پروردگار و افزايش سکينه و آرامش را عامل مهم عبور سرافرازانه ملت مؤمن ايران از طوفان‌ها و حوادث 30 سال اخير خواندند و با تبيين صريح و روشن ابعاد مختلف رقابت‌هاي انتخاباتي و مسائل پس از انتخابات تأکيد کردند: حضور بي‌نظير و حماسي ملت در 22 خرداد، نمايش عظيم اعتماد و اميد و شادابي ملي، زلزله‌اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران و انقلاب بود و همه 40 ميليون شرکت‌کننده پرشور و فهيم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأي داده‌اند و هر 4 نامزد محترم نيز متعلق به نظام اسلامي هستند بنابراين همه بايد در چارچوب قوانين روشن موجود مسائل را پيگيري کنند.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در خطبه دوم نماز که بارها با تکبير و ابراز احساسات مردم همراه شد، در تبيين و تشريح مسائل گوناگون مربوط به انتخابات، خطاب به «ملت، نامزدهاي رياست جمهوري و نخبگان، فعالان سياسي»، و نيز سران برخي دولت‌هاي مستکبر غربي، مطالب جداگانه‌اي مطرح کردند.

ايشان با تجليل از ملت آگاه و مؤمن ايران، حضور نزديک به 40 ميليون رأي دهنده عزيز را در انتخابات 22 خرداد، نمايش عظيم «احساس مسئوليت و روح مشارکت جوي» مردم دانستند و افزودند: حماسه پرشور اعلام دلبستگي يکپارچه مردم به نظام اسلامي و مشارکت بسيار کم نظير 85 درصدي مردم در انتخابات، نشان دهنده رحمت و تفضل پروردگار و عنايت خاص ولي عصر (عج) به ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي حضور لبريز از «شور و شعور» جوانان سراسر کشور را در انتخابات رياست جمهوري دهم، تجلي استمرار «تعهد سياسي و احساس مسئوليت» نسل اول انقلاب در نسل جوان امروز خواندند و افزودند: از اعماق دل در مقابل عظمت ملت ايران و جوانانمان، ابراز تواضع مي‌کنم.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اختلاف سليقه مردم و رأي دادن آنان به نامزدهاي مختلف انتخابات رياست جمهوري افزودند: در وراي همه آراي متفاوت مردم، احساس تعهد جمعي براي حفظ کشور و نظام موج مي‌زند به‌گونه‌اي که حضور «زن و مرد و پير و جوان»، «اقوام و پيروان مذاهب گوناگون» و «شهري و روستايي»، حماسه‌اي فراموش ناشدني رقم زده است که براي دشمنان ايران و انقلاب، زلزله‌اي سياسي، و براي دوستان ملت ايران در سراسر جهان، جشني واقعي و تاريخي محسوب مي‌شود.

ايشان شرکت 40 ميليون نفر در انتخابات 22 خرداد را جنبش عمومي ملت براي ابراز وفاداري به امام و انقلاب و شهدا برشمردند و افزودند: با اين حرکت عظيم، نظام اسلامي براي ادامه راه پيشرفت و سرافرازي، نفس تازه کرد و معناي حقيقي مردم سالاري ديني، به رخ بدخواهان نظام کشيده شد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي حضور همراه با «اعتماد، آزادي، اميد و شادابي» ملي را در انتخابات رياست جمهوري، جواب ملت ايران به تبليغات مغرضانه دستگاه رسانه‌اي مستکبران دانستند و خاطرنشان کردند: اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات 22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي‌کنند با ايجاد شک و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل کنند و با کاهش مشارکت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند که اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست.

ايشان با يادآوري تبليغات چند ماهه جبهه استکبار مبني بر تقلب در انتخابات 22 خرداد، افزودند: در سخنراني اول فروردين، به دوستان خوبمان در داخل تذکر دادم که حرف دشمن درباره تقلب را تکرار نکنند چراکه بيگانگان درصددند اعتمادي را که نظام با مسئولان و عملکردش در طول سي سال بدست آورده، زير سؤال ببرند.

رهبر انقلاب اسلامي، رقابت‌هاي کاملاً آزاد و جدي نامزدها در دوران تبليغات انتخابات از جمله مناظره‌هاي شفاف و صريح تلويزيون را يادآور شدند و افزودند: رقابت‌هاي شديد 4 نامزد محترم انتخابات، رقابت جريان‌هاي متعلق به نظام اسلامي بود اما رسانه‌هاي متعلق به صهيونيست‌هاي خبيث با دروغ‌پردازي محض سعي مي‌کنند اين رقابت‌ها را دعوا ميان مخالفان و طرفداران نظام جلوه دهند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به آشنايي نزديک و شناخت وسيع خود از 4 نامزد انتخابات رياست جمهوري، افزودند: يکي از نامزدها، رئيس جمهور خدوم، پرکار، زحمتکش و مورد اعتماد است، يکي ديگر 8 سال نخست وزير خود بنده بوده است، نامزد ديگر فرمانده سپاه و از فرماندهان اصلي دفاع مقدس است و نامزد ديگر هم دو دوره رياست مجلس بوده است بنابراين همه اين آقايان از عناصر نظام و متعلق به نظام هستند و رقابت آنها برخلاف تبليغات خباثت‌آميز رسانه‌هاي صهيونيستي، آمريکايي و انگليسي، رقابت درون نظام است.

رهبر انقلاب اسلامي، اختلاف در ديدگاه‌ها، جهت‌گيري‌هاي سياسي و برنامه‌هاي 4 نامزد انتخابات را يادآور شدند و خاطرنشان کردند: اين اختلاف ديدگاه، اختلاف نظر در درون چارچوب نظام است البته بنده برخي را براي خدمت به کشور مناسب‌تر مي‌دانم اما نظر و تشخيص خود را براي مردم بازگو نکردم و لازم هم نبود که مردم براساس آن عمل کنند چراکه انتخابات مال مردم است و نتيجه آن براساس تشخيص ملت رقم مي‌خورد.

ايشان، مناظره‌هاي تلويزيوني را ابتکاري مهم و جالب ارزيابي کردند و افزودند: مناظره‌هاي شفاف، جدي و صريح، خنثي‌کننده تبليغات بيگانگاني بود که رقابت‌هاي انتخاباتي را غيرواقعي مي‌دانستند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، جديت، صراحت، مجبور شدن افراد به دفاع و پاسخگويي در مقابل سيلاب نقد و انتقاد، و شفاف شدن مواضع اشخاص و گروه‌ها را از نکات مثبت مناظره‌ها دانستند و افزودند: مردم با ديدن مناظره و ديگر برنامه‌هاي تبليغاتي، قدرت قضاوت بدست آوردند و احساس کردند که نظام اسلامي، اندروني و بيروني ندارد و مردم را بيگانه نمي‌داند و حقيقتاً براي ملت حق انتخاب آگاهانه قائل است.

ايشان آزادي بيان، پرورش ذهن‌ها و افزايش قدرت انتخاب ملت را از ديگر آثار مثبت مناظره‌ها برشمردند و با اشاره به کشيده شدن مطالب مناظره‌ها به خيابان‌ها و خانه‌ها تأکيد کردند: يقيناً يکي از عوامل افزايش ده ميليون آراء نسبت به دوره‌هاي قبل، مشارکت ذهني و فکري مردم در انتخابات بود که باعث شد ملت به عرصه انتخاب بيايند، بنابراين از اين ديدگاه مناظره‌ها، امري مطلوب بشمار مي‌آيد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ادامه مناظره‌ها در سطوح مديريتي را خوب و ضروري دانستند و افزودند: بايد با حذف عيوب و نکات منفي مناظره‌ها، آنها را ادامه داد تا همه افراد و مسئولان خود را در معرض نقد و انتقاد و پاسخگويي ببينند.

رهبر انقلاب اسلامي، در تبيين نکات منفي مناظره‌ها، به ايجاد کدورت و کينه، تکيه بر شايعات، ضعف جنبه منطقي مباحث و احساساتي و عصباني شدن طرفين مناظره اشاره کردند و با ابراز ناخرسندي از اين عيوب افزودند: متأسفانه برخي مواقع مناظره‌ها حالت تخريبي پيدا مي‌کرد و به سياه نمايي افراطي خدمات دولت فعلي و در مقابل، سياه‌نمايي عملکرد دولت‌هاي قبلي کشيده مي‌شد و در ميان طرفداران نامزدها التهاب و نگراني ايجاد مي‌کرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره‌ها افزودند: يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريح‌ترين و خجالت‌آورترين اهانت‌ها و تهمت‌ها را بيان مي‌كرد و با پخش كارنامه‌هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي‌ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي‌گذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي‌داد و شخصيت‌هايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده‌اند زير سؤال مي‌برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است، بيان مي‌كرد.

رهبر انقلاب اسلامي، با انتقاد از طرح مباحثي درباره فساد مالي اطرافيان آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي ناطق نوري افزودند: البته كسي، خود اين آقايان را به فساد مالي متهم نكرد اما هر كس هر ادعايي در مورد بستگان آنها نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه‌ها بيان كند، چراكه اينگونه اقدامات در جامعه و بويژه در اذهان جوانان، تلقي نادرست ايجاد مي‌كند.

ايشان با اشاره به شناخت بيش از 50 ساله خود از آقاي هاشمي رفسنجاني و خدمات وي به انقلاب و نظام افزودند: آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه با رژيم ستم‌شاهي از اصلي‌ترين و جدي‌ترين افراد نهضت و بعد از انقلاب هم از مؤثرترين شخصيت‌هاي همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پيش رفته است ضمن اينكه پس از رحلت امام بزرگوار هم، تا امروز در كنار رهبري بوده است.

رهبر انقلاب اسلامي افزودند: آقاي هاشمي قبل از انقلاب، اموال خود را صرف مبارزه مي‌كرد و در سي سال اخير هم با به عهده گرفتن مسئوليت‌هاي فراوان، در حساس‌ترين مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده و هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است و مردم بايد به اين حقايق توجه داشته باشند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در عين حال به اختلاف نظر طبيعي خود با آقاي هاشمي رفسنجاني در موارد متعدد اشاره كردند و افزودند: اين اختلاف نظر طبيعي است و مردم نبايد دچار توهم شوند و به گونه‌اي ديگر فكر كنند.

ايشان افزودند: ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.

رهبر انقلاب اسلامي، آقاي ناطق نوري را نيز جزو شخصت‌هاي خدوم انقلاب دانستند و افزودند: در دلبستگي آقاي ناطق به نظام و انقلاب هيچ شكي وجود ندارد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تأكيد مجدد بر لزوم بر طرف شدن آسيب‌هاي مناظره اعلام كردند: در همان ايام بعد از مناظره به رئيس جمهور تذكر دادم چون مي‌دانستم ترتيب اثر مي‌دهد.

ايشان، با تكرار موضع نظام درباره مبارزه جدي و پيگيري با فساد مالي افزودند: اگر فساد اقتصادي در كشور نبود چند سال قبل نامه هشت ماده‌اي به رؤساي سه قوه ارسال نمي‌شد. اما بدون ترديد جمهوري اسلامي از سالم‌ترين نظام‌هاي سياسي ـ اجتماعي دنياست و نبايد به استناد مراكز و مراجع صهيونيستي، كشور را به فساد متهم كنيد يا در زمينه فساد مالي اشخاص و مسئولان را بي‌جهت زير سؤال ببريم.

رهبر انقلاب اسلامي در جمع‌بندي اين بخش از سخنانشان خاطرنشان كردند: ملت عزيز ايران در 22 خرداد حماسه‌اي تاريخي و جهاني آفريد اما برخي از دشمنان تلاش مي‌كنند اين پيروزي مطلق نظام را به شكست ملي تبديل كنند و با مشكوك و قابل ترديد جلوه دادن انتخابات نگذارند بالاترين نصاب مشاركت جهاني به نام اين ملت ثبت شود كه البته ثبت شده است و نمي‌توان اين واقعيت را تغيير داد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، در ادامه جمع‌بندي اين بخش از سخنان خود خطاب به ملت افزودند: همه كساني كه به يكي از چهار نامزد محترم رأي داده‌اند در درون جبهه انقلاب و متعلق به نظامند و انشاء الله از اجر الهي برخوردارند به همين علت بايد گفت خط انقلاب، 40 ميليون رأي دارد نه بيست و چهار و نيم ميليون رأي كه متعلق به رئيس جمهور منتخب است.

رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: مردم البته اطمينان دارند اما برخي طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه نظام جمهوري اسلامي اهل خيانت در آراي مردم نيست و ساز و كارهاي قانوني انتخابات در كشور ما اجازه تقلب نمي‌دهد آن هم تقلب در حد يازده ميليون رأي.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي افزودند: در عين حال به شوراي محترم نگهبان تأكيد شده كه به مستندات ارائه شده از جانب كساني كه شبهه دارند حتما رسيدگي شود و اگر در مواردي نياز به باز شماري صندوق‌ها بود با حضور نمايندگان نامزدها انجام شود.

ايشان مجاري قانوني را تنها مسير رسيدگي به شبهات مطرح شده خواندند و تأكيد كردند: بنده زير بارِ بدعت‌هاي غيرقانوني نمي‌روم چراكه در هر انتخاباتي طبعا برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوب‌هاي قانوني شكسته شود در آينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود و مصونيت نخواهد داشت.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، با اشاره به كامل بودن قانون رسيدگي به شكايات انتخاباتي افزودند: قانون همانطور كه به نامزدها حق نظارت و شكايت داده، راه رسيدگي به شكايات را هم مشخص كرده است و همه كارها بايد براساس روال درست قانوني انجام شود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در ادامه خطبه دوم خطاب به سياسيون، نامزدها و گردانندگان احزاب و جريان‌هاي سياسي خاطرنشان كردند: امروز يك لحظه حساس تاريخي براي كشور است و نگاهي به وضع دنيا، خاورميانه، كشورهاي همسايه و همچنين وضع اقتصادي جهان ثابت مي‌كند كه در نقطه تاريخي قرار داريم، بنابراين همه وظيفه داريم كه در اين مرحله تاريخي هوشيار و دقيق باشيم و اشتباه نكنيم.

ايشان با تأكيد بر اينكه مردم در قضيه انتخابات حقا و انصافا به بهترين وجه به وظيفه خود عمل كردند، افزوند: سياسيون و كساني كه به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افكار عمومي دارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند زيرا با اندكي افراط گري آنها، دامنه افراط گري در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناكي خواهد رسيد كه خود آنها نيز نخواهند توانست ابعاد آن را جمع كنند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه هر حركت افراطي، به افراطي‌گري ديگران دامن خواهد زد، تأكيد كردند: اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خون‌ها، خشونت‌ها و هرج و مرج‌ها خواهند بود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي افزودند: به همه اين دوستان قديمي و برادران توصيه مي‌كنم با سعه صدر برخود مسلط باشند و دست‌هاي دشمن و گرگ‌هاي گرسنه و كمين كرده را كه امروز به تدريج نقاب ديپلماسي را كنار زده‌اند، ببينند و از آنها غفلت نكنند.

ايشان با تأكيد بر اينكه اين آقايان بايد به مسئوليت كارهاي خود در نزد خداوند فكر كنند، خاطرنشان كردند: برادران، آخرين وصاياي امام بزرگوار را به ياد بياوريد كه مي‌گفت همه بايد قانون را فصل‌الخطاب بدانند.

رهبر انقلاب اسلامي حل و فصل همه اختلافات را در سر صندوق رأي، فلسفه انتخابات خواندند و خاطرنشان كردند: انتخابات براي اين است كه در صندوق‌هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي‌خواهند نه در كف خيابان‌ها.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي تأكيد كردند: اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهايي كه رأي نياورده‌اند اردوكشي خياباني كنند و در مقابل اين حركت، كساني هم كه رأي آورده‌اند طرفدارانشان را به خيابان‌ها بكشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار مي‌شود؟ ضمن آنكه مردم چه گناهي كرده‌اند كه بايد به علت اين كارهاي ما، از كسب و كار و زندگي خود باز بمانند.

ايشان با اشاره به اينكه تجمعات خياباني بهترين پوشش براي تروريست‌هاي نفوذي و ضربه‌هاي تروريستي است، افزودند: اگر در اين تجمعات اقدام تروريستي انجام شود مسئوليت آن با كيست؟ مسئوليت همين افرادي كه از مردم عادي و بسيج در روزهاي گذشته جان باخته‌اند با كيست و چه كسي جواب آنها را مي‌دهد؟ محاسبه و پاسخگويي در قبال واكنش‌هاي احساسي در مقابل ترورها با چه كسي است؟

رهبر انقلاب اسلامي با انتقاد شديد از برخي وقايع روي داده در كوي دانشگاه تهران خاطرنشان كردند: اينكه بروند در كوي دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي‌كند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به اينكه زورآزمايي خياباني بعد از انتخابات در واقع به چالش كشيده شدن اصل انتخابات و مردم‌سالاري است، تأكيد كردند: از همه مي‌خواهم به اين روش غلط خاتمه دهند كه اگر خاتمه ندهند مسئوليت تبعات و هرج و مرج آن، برعهده آنها خواهد بود.

ايشان افزودند: برخي‌ها بدانند كه با حركات خياباني نمي‌توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار كرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته‌هاي آنها بروند چراكه تن دادن به مطالبات غيرقانوني زير فشار، شروع نوعي ديكتاتوري است.

رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: اينگونه تصورات و محاسبه‌ها، اشتباه است و اگر اين تصورات غلط ، عواقبي هم پيدا كند مستقيما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود كه اگر ضروري شد مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت.

ايشان با دعوت از همه دوستان و برادران براي برادري و تفاهم و رعايت قانون افزودند: راه قانون و راه محبت و صفا باز است و اميدوارم همه در اين راه حركت كنند و جشن پيروزي 40 ميليوني مردم را گرامي بدارند و اجازه ندهند دشمن اين جشن بزرگ را خراب كند.

رهبر انقلاب اسلامي در عين حال هشدار داد: اگر كساني بخواهند راه ديگري بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صريح‌تر صحبت خواهم كرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در ادامه مباحث مربوط به انتخابات به مواضع مقامات برخي کشورهاي اروپايي و آمريکا اشاره کردند و افزودند: قبل از شروع انتخابات، جهت‌گيري رسانه‌هاي غربي و دولتمردان آنها تلاش براي ايجاد ترديد در انتخابات و زمينه‌سازي به منظور حضور کمرنگ مردم بود اما حضور عظيم 40 ميليوني مردم در انتخابات، رسانه‌ها و مقامات غربي را شوکه کرد و به آنها فهماند که سرفصل جديدي در مسايل مربوط به جمهوري اسلامي ايران بوجود آمده است که چاره‌اي جز پذيرش آن ندارند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به برخي اعتراض‌ها و مسايل پيش آمده بعد از انتخابات افزودند: در چنين شرايطي برخي مقامات غربي فرصت را مغتنم شمردند تا موج سواري کنند و لحن آنها نيز تغيير کرد و به تدريج نقاب‌ها کنار رفت.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي خاطرنشان کردند: از اوايل هفته تعدادي از سران دولت‌ها و وزيران خارجه غربي موضع‌گيري کردند و دشمني خود را با نظام اسلامي نشان دادند که از همه خبيث‌تر دولت انگليس بود.

ايشان با اشاره به نقل قولي از برخي مقامات آمريکايي مبني بر اينکه ما منتظر چنين روزهايي بوديم که مردم به خيابان‌ها بريزند، افزودند: اين سخنان در حالي بيان مي‌شود که از آن طرف نامه مي‌نويسند و ابراز علاقه براي روابط و اظهار احترام به جمهوري اسلامي مي‌کنند، کدام را بايد باور کرد؟

رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان کردند: همزمان در داخل کشور هم، عوامل اين عناصر خارجي بکار افتادند و خط تخريب – آتش سوزي – غارت اموال عمومي و مردم – و سلب امنيت مردم شروع شد که البته اين تخريب‌ها ارتباطي به مردم و حاميان نامزدها ندارد بلکه مربوط به بدخواهان ملت ايران و مزدوران و دست نشاندگان سرويس‌هاي جاسوسي غرب و رژيم صهيونيستي است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي افزودند: اين وضعيت دشمنان را به طمع انداخت و تصور کردند که در ايران هم مي‌توانند همچون برخي کشورهاي کوچک با چند ده ميليون دلارِ يک سرمايه‌دار صهيونيست، انقلاب مخملي کنند اما مشکل اصلي اين دشمنان نادان اين است که هنوز هم ملت ايران را نشناخته‌اند.

ايشان خاطرنشان کردند: آنچه در اين ميان از همه زشت‌تر بود دلسوزي مقامات آمريکايي براي حقوق بشر و ادعاي سخت‌گيري بر مردم ايران بود اما کساني که در افغانستان و عراق آن جنايات را به وجود آورده‌اند و از رژيم ظالم صهيونيستي حمايت مادي و سياسي مي‌کنند، چگونه دم از حقوق انسان مي‌زنند؟

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با يادآوري اقدام دولت دموکرات کلينتون در قتل عام بيش از هشتاد نفر از وابستگان فرقه داوديان افزودند: شما که بيش از هشتاد زن، مرد و کودک را زنده زنده در آتش سوزانديد، اصولاً حقوق بشر را مي‌فهميد؟

ايشان با تأکيد بر اينکه جمهوري اسلامي ايران پرچمدار حقوق انسان و دفاع از مظلومان است و نيازي به نصيحت غربي‌ها ندارد، خاطرنشان کردند: مسئولان و سياستمداران اروپايي و آمريکايي قدري شرم و حيا کنند و از اين کارها دست بردارند.

رهبر انقلاب اسلامي در بخش پايان خطبه دوم نماز جمعه خطاب به حضرت وليعصر (عج) فرمودند: اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندک آبروي خود را در کف دست گرفته‌ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم کرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما که صاحب حقيقي اين انقلاب و کشور هستيد براي ما دعا کنيد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در خطبه اول نماز، با اشاره به نقش ياد خدا و ايمان الهي در سکينه و آرامش روحي مؤمنان تأکيد کردند: در مقابل حوادث گوناگون که دل‌ها را به تشويش و اضطراب مي‌اندازد بايد به ياد و ذکر خدا پناه برد و به وعده‌هاي پروردگار اعتماد کرد که در اين صورت، خداوند کريم آرامش روحي را بر مؤمنان نازل مي‌کند و اين سکينه و طمأنينه موجب محکم کردن دل‌ها و استواري گام‌ها خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به حوادث گوناگوني که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي رخ داده است، خاطرنشان کردند: هر يک از اين حوادث و طوفان‌ها مي‌توانست يک ملت و نظام را از جا بکند اما اين کشتي استوار که متکي به ايمان و اراده استوار مردم مؤمن است، در اين طوفان‌ها اندک اضطرابي پيدا نکرد که اين مسئله نشان‌دهنده رحمت و تفضلات الهي است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي غرور و غفلت از ياد خدا را موجب پايان يافتن رحمت الهي دانستند و افزودند: بايد مراقب بود تا هيجانات سياسي و بگو و مگوهايي که در يک کشور آزاد، طبيعي است، ما را از ياد خدا و هدف اصلي منحرف نکند.

رهبر انقلاب اسلامي با يادآوري ايمان و معنويت جوانان عزيز، به همه مردم بويژه جوانان بهره‌گيري کامل از فرصت‌هاي معنوي را توصيه کردند و افزودند: ايام ماه رجب نزديک است و بايد دعاهاي اين ماه را که دريايي از معرفت است، غنيمت شمرد.

انتهاي پيام

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 11:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |
ن اولین رییس جمهور ایران خواهم شد! ابوالحسن بنی صدر در دوم فروردین 1312 هجری شمسی در یکی از روستاهای همدان متولد شد و کودکی خود را در شهر همدان سپری کرد. پدر او آیت الله سید نصرالله بنی صدر از علمای همدان بود و سال‌ها‌ی طولانی امامت مسجد جامع همدان را بر عهده داشت. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه علی رغم اصرار پدر مبنی بر شروع تحصیلات حوزوی علاقه ای به طلبه شدن نشان نداد: «به غیر از شما، بین برادران دیگر چنین علاقه‌ای(به معمم شدن) وجود نداشت؟ بنی‌صدر: نه هیچ كدام. اصلاً محیط خانه، محیط ضد آخوند تمام عیاری بود.» (درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، صفحه 43) از سال 1338 در جلسات تفسیر قرآن آیت الله طالقانی در مسجد هدایت حضور داشت و در همین سال از دانشكده معقول و منقول نیز فارغ التحصیل شده بود. «به علت ندانستن زبان انگلیسی، در كنكور دانشگاه قبول نشدید؟ بنی‌صدر: به لحاظ این كه نمره انگلیسی‌ام صفر شده بود، قبول نشدم و رفتم به دانشكده معقول و منقول و در آنجا لیسانس گرفتم». (همان، صفحه 57) او پس از دریافت لیسانس به مدت 4 سال در موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، که مدیریت آن را احسان نراقی بر عهده داشت، مشغول به کار شد. وی درباره گرایش سیاسی خود در جریان کودتای 28 مرداد 32 این گونه توضیح می‌دهد: «مسئله مبارزه برای ملی شدن نفت و به دنبال آن پیش آمدن كودتای 28 مرداد و همه این حوادث و مسائل، اصلاً دید من را به كلی عوض كرد و در همان زمان بود كه گفتم، سلطنت به كار ایران نمی‌آید و جمهوری خواه شدم و گفتم: من اولین رئیس‌جمهور ایران خواهم شد. مصاحبه کننده: واقعاً آن زمان، این حرف را زدید؟ بنی‌صدر: بله. والله.» (همان، صفحه 42) این جمله را او در سال‌ها‌ی بعد بارها نزد دوستان خود تکرار کرده بود. زندگی 15 ساله او در اروپا با سفر به فرانسه پس از واقعه 15 خرداد 42 آغاز می‌شود. بنی صدر تحصیلات خود را در رشته اقتصاد آغاز می‌کند و همزمان به فعالیت‌ها‌ی سیاسی نیز می‌پردازد. به طوری که در اولین کنگره جبهه ملی اروپا که بعدها به جبهه ملی سوم مشهور شد، به عنوان نماینده دانشگاه تهران شرکت می‌کند. در دوران حضور در اروپا تا پیروزی انقلاب، بنی صدر به همراه چهره‌ها‌یی مانند قطب زاده، ابراهیم یزدی و حسن حبیبی از چهره‌ها‌ی شاخص دانشجویان خارج از کشور محسوب می‌شد که ارتباطات خوبی نیز با روحانیون انقلابی برقرار کرده بود. هر چند آن گونه که‌ها‌شمی رفسنجانی در خاطرات خود نقل می‌کند، اختلاف بنی صدر و قطب زاده مشکلی اساسی محسوب می‌شده که پس از انقلاب نیز به داخل منتقل شده و «در داخل شورای انقلاب هم ـ در مدتی که هر دو عضو بودند ـ هیچ وقت با هم رفیق نشدند». (هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، صفحه 283) هاشمی رفسنجانی همچنین معتقد بود: «با آقای قطب زاده بهتر و بیشتر امکان همکاری هست؛ او را انعطاف پذیرتر ارزیابی کردم.... آقای بنی صدر ادعای رهبری فکری و ایدئولوگ بودن داشت، ولی آقای قطب زاده چنین ادعایی نداشت». (همان، صفحه 284) بنی صدر در تاریخ 12 بهمن 1357 همراه با جمع زیادی با «پرواز انقلاب» وارد ایران شد و هرچند در ترکیب اولیه شورای انقلاب حضور نداشت، اما با تشکیل دولت موقت و انتقال چند عضو شورا به دولت و ارتش، به همراه آقایان حبیبی، سحابی، شیبانی و قطب زاده به عنوان عضو شورای انقلاب انتخاب شد. هر چند وی مدعی است که از طرف شورای انقلاب به انتخاب بین وزارت در دولت موقت و عضویت در شورای انقلاب مخیر شده، اما به دلیل مخالفت با سیاست‌ها‌ی مهندس بازرگان گزینه دوم را انتخاب کرده است. فعالیت پرحجم وی در سال اول پس از پیروزی انقلاب، نقش بسیار مهمی در شناخته شدن او نزد افکار عمومی داشت. مناظره با نیروهای چپ مارکسیست نظیر «بابک زهرایی» و حضور پر رنگ در اجتماعات و سخنرانی‌ها‌ و به ویژه دفاع از ایده اقتصاد اسلامی تحت عنوان «اقتصاد توحیدی» و بالاخره آغاز انتشار روزنامه «انقلاب اسلامی» به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی ابوالحسن بنی صدر در 30 خرداد 1358 این چهره ناشناخته نزد مردم را به یکی از فعالان شناخته شده انقلاب تبدیل کرد. هر چند سخنانی که او در مجلس خبرگان درباره ولایت فقیه بر زبان آورد، زنگ خطر را برای مردان هوشیار انقلاب به صدا درآورده بود. با تسخیر سفارت آمریکا در آبان 1358 و استعفای دولت موقت، شورای انقلاب از سوی رهبر انقلاب مامور اداره کشور شد و بنی صدر نیز در این میان به سرپرستی وزارت امور خارجه رسید. این در حالی است که بنی صدر بنای مخالفت با اقدام دانشجویان پیرو خط امام را داشت و پس از مدت کوتاهی به دلیل ناهمخوانی فضای عمومی کشور با خواست او، هوشمندانه از سرپرستی وزارت امور خارجه به وزارت اقتصاد رفت تا خود را برای فتح کرسی ارشد اجرائی کشور آماده کند. خواننده محترم مطمئنا متعجب خواهد شد اگر بداند که مهمترین گروه حامی بنی صدر در انتخابات «جامعه روحانیت مبارز تهران» بود، و همین حمایت نیز نقش اساسی در انتخاب وی داشت و تلاش‌ها‌ی «حزب جمهوری اسلامی«برای برگرداندن رای اعضای جامعه روحانیت تنها به ایجاد اختلاف بین این دو گروه منجر شد. او حتی پیش از شروع فرآیند انتخابات، برای بی میل نشان دادن خود به ریاست جمهوری در جلسات مختلف (به طور خاص و مستند در جلسه شورای انقلاب، در نشستی با اعضاء جامعه روحانیت مبارز و در دیداری با حضرت امام) موضوع تعویق انتخابات تا منظم تر شدن اوضاع کشور و تعیین یک شورای انقلاب مردمی تر! را پیش کشیده بود که البته با مخالفت مواجه شد. جالب تر این که او منافقانه به افکار عمومی وعده داد که پس از دیدار با حضرت امام تصمیم خود را برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات اعلام خواهد کرد و به این ترتیب یک روز در حالی که از منزل امام خارج شده بود به خبرنگاران اعلام کرد که نامزد ریاست جمهوری خواهد شد! در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بیش از 100 نامزد ثبت نام کردند که از میان آن‌ها‌ 8 نفر واجد شرایط شرکت در انتخابات شناخته شدند: حسن آیت، ابوالحسن بنی صدر، حسن حبیبی، داریوش فروهر، صادق قطب زاده، کاظم سامی، صادق طباطبایی و مدنی. بررسی و اعلام صلاحیت نامزدها در این انتخابات (که هنوز شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل نشده بود) با «محمد موسوی خویینی‌ها‌» بود که پیش از آن در جریان تسخیر لانه جاسوسی به چهره شناخته شده ای مبدل شده بود. در این انتخابات «جلال الدین فارسی»، که حمایت حزب جمهوری اسلامی را همراه خود داشت به دلیل عدم احراز شرط ایرانی الاصل بودن، از ورود به میدان رقابت بازماند و حزب جمهوری اسلامی که در آن شرایط سخت گزینه‌ها‌ی زیادی در اختیار نداشت، در روزهای منتهی به انتخابات، حمایت خود را از «حسن حبیبی» اعلام کرد. بنی صدر نیز که با شعار «وحدت ملی، بازسازی اقتصادی، امنیت و معنویت» پا به میدان انتخابات گذاشته بود و در طول یک سال پس از انقلاب توانسته بود وجهه مناسبی برای خود دست و پا کند، فرصت را غنیمت شمرد و با استفاده از حمایت جامعه روحانیت مبارز و شعارهایی که با عملکرد او پس از انتخاب تباین کامل داشت، رای متدینین را از آن خود کرد. نمونه ای از جملات او در دوران تبلیغات را با هم می‌خوانیم: «هرگز روز و شب دنبال رای نمی‏دوم. اگر مردم پذیرفتند، قبول می‌کنم»... «برنامه ام در وزارت خارجه این بود که مساله شاه را یک مساله اصلی کنم و مساله گروگان‌ها‌ را یک مساله فرعی و کوچک جلوه دهم»... «برنامه ام در سیاست خارجی استقلال کامل از هر قدرت خارجی است»... «حکومتی که برای ایران خوب است، حکومتی است که رشد معنوی و استقلال انسان را تامین کند». بنی صدر در حالی از «ندویدن دنبال رای» دم می‌زند که در روزهای پس از انتخابات با توصیه پزشک و به دلیل ورم حنجره مجبور شد چند روز استراحت کند: «دكتر هم گفته بود حرف نزن تا تورم حنجره‌ات بخوابد.» در نهایت انتخابات در تاریخ 5 بهمن 1358 برگزار شد و بنی صدر توانست از مجموع بیش از 14 میلیون رای با به دست آوردن 10 میلیون رای بر مسند اولین رییس جمهور ایران بنشیند. مهمترین رقیب بنی صدر دکتر مدنی بود که آشکارا مشی ضد انقلابی داشت. بسیاری از انقلابیون با هدف رای نیاوردن مدنی آراء خود را به بنی صدر هدیه کردند. ضمن این که افشای برخی اسناد لانه جاسوسی مبنی بر ارتباطات مدنی با عوامل آمریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام به پیروزی بنی صدر کمک زیادی کرد. هر چند محمد‌ها‌شم پوریزدان‌پرست (از دانشجویان پیرو خط امام) مساله حمایت دانشجویان از بنی صدر را منتفی می‌داند: «بنی‌صدر را هم دعوت كردند، كه بنی‌صدر آمد و گفت: «امام تحت تأثیر تبلیغات قرار می‌گیرد» تا این جمله را گفت همه به هم نگاه كردند، كه این آقا را ریشه خراب است. بچه‌ها شروع به فعالیت كردند كه بنی صدر را رسوا كنند، كه متأسفانه كار از كار گذشته بود.» ریاست جمهوری بنی صدر رسماً از 15 بهمن 1358 كه وی در برابر امام خمینی(ره) در بیمارستان قلب تهران سوگند یاد كرد، آغاز شد. در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری‌، امام خمینی(ره) طی سخنانی فرمودند: «من از آقای بنی صدر می‌خواهم كه مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحی ایشان تفاوتی ایجاد نشود.» و همچنین: «تنفیذ و نصب اینجانب و رأی ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احكام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی‌.» بنی صدر هم اکنون اقدام خود را در بوسیدن دست امام هنگام دریافت حکم تنفیذ، که با هدف فریفتن هر چه بیشتر مردم صورت گرفت، این گونه توجیه می‌کند: «وقتی او (امام) را با صندلی چرخ‌دار می‌آوردند یك حالت رقت به من دست داد. حالت غمگین داشت و به قدری حالت عاطفی به من دست داد كه دستش را بوسیدم و خیلی با عاطفه.» (درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، صفحه 256) داستان انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری از زبان شهید محلاتی مسئله انتخابات ریاست جمهوری كه پیش آمد، چند نفر كاندیدا بودند، حزب جمهوری اسلامی آقای جلال الدین فارسی را كاندیدا كرده بود، یك عده ای دكتر حبیبی را كاندیدا كرده بودند. بنی صدر هم كه كاندیدا بود. بنی صدر روی آن نفاقی كه داشت چهره و وجهه عمومی اش بیش از دیگران بود. فردی بود كه همراه امام آمده بود، فردی بود كه جزء شورای انقلاب بود، فردی بود كه با ماركسیستها مصاحبه كرده بود و با آنها مخالف بود. فردی بود كه ماه رمضان گذشته – یك ماه – در مورد نفاق صحبت كرده بود و با منافقین بد بود، منافقین هم به او بد می‌گفتند. نفاق او جوری شده بود كه كسی نمی‏توانست باطنش را بشناسد. حتی وقتی كه شورای انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت امام گفت: خوب بنی صدر را بیاورید و نخست وزیر بشود. بازرگان برود و بنی صدر بیاید. آمدند و به بنی صدر گفتند: تو بیا نخست وزیر بشو. بازرگان برود و بنی صدر بیاید، شورای انقلاب به ایشان پیشنهاد كرد. بنی صدر قبول كرد منتهی گفت: من وزرا را باید خودم انتخاب كنم، و ما نمی‏دانستیم كه او با نقشه از خارج آمده كه خودش و اعوان و انصارش هر كدامی پستی بگیرند. شورای انقلاب گفت: نخیر، به یكی یكی وزرا ما باید رای اعتماد بدهیم. او هم قبول نكرد و مسئله منتفی شد. مقصود، امام فرمود: بنی صدر بیاید نخست وزیر شود. چنین چهره ای بود. خوب، آدمی كه هم تحصیل كرده است، هم یار امام است، هم با كمونیسم مخالف است، هم با منافین مخالف است، هم توی شورای انقلاب با دولت موقت و بازرگان مخالف است، مقبول به نظر می‌آید. من به موضع او از نظر ولایت فقیه، دقیق وارد نبودم، بعد كه كاندیدا شد ما روی اصول اساسنامه آمدیم پیشنهاد كردیم به مناطق هشتگانه كه نظر خودتان را برای این كاندیداها بگویید، یك رای گیری هم كردیم از علمای شهرستانها، جامعه مدرسین و هیچ ارگانی هنوز اعلامیه نداده بود. از علمای شهرستانها، جامعه مدرسین و هیچ ارگانی هنوز اعلامیه نداده بود. از علمای شهرستانها هم یك رای گیری كردیم، این رای‌ها‌ كه جمع شد ما دیدیم هشتاد درصد آراء علمای ایران مال بنی صدر است. در خود شورای مركزی كه رای گیری كردیم بیست و سه نفر بودند، خود مرحوم بهشتی هم بود، یك رای جلال الدین فارسی آورد كه آقای بهشتی داده بود، و سه تا رای حبیبی آورد. بقیه آرا یعنی نوزده رای برای بنی صدر بود كه انتخاب شد. در این موقع برادرانی كه با او كار كرده بود مثل شهید بهشتی و آقای خامنه ای و آقای‌ها‌شمی و اینها و به طور كلی حزب مخالف بودند با رای دادن به بنی صدر، ولیكن نتوانستند ما را قانع كنند. گفتیم: اگر چنانچه بنی صدر بد بود شما چرا قبلا موضعگیری نكردید علیه او. ... برادرانی هم كه با انتخاب ما مخالف بودند قبلا چهره او را برای ما كاملا مشخص نكرده بودند و موقع انتخابات این حرفها را می‌زدند، موقع انتخابات هم دیكر پذیرفته نبود و ما هیج نتوانستیم قانع بشویم. ... جلسه ای در منزل آقای مكارم تشكیل شد. در آنجا مطلب توضیح داده شد و از مدرسین رای گرفتند و بنی صدر رای آورد، با یك رای اضافی و آقای مكارم همان وقت به خبرنگاران نظر جامعه مدرسین را گفت و ما هم رفتیم یك اعلامیه دادیم. مجددا وقتی برگشتیم تهران فردا صبح كه جلسه تشكیل شد ما گزارش ملاقاتمان را با امام و ملاقاتمان را با مدرسین به جامعه دادیم. مرحوم شهید بهشتی بود، آقای‌ها‌شمی بود، بلافاصله یادم است كه مرحوم شهید بهشتی رفت از دفتر جامعه روحانیت به قم تلفن كرد و بلند شدند رفتند قم و دو مرتبه جلسه مدرسین را در قم تشكیل دادند و رای اینها را برگرداندند و دو مرتبه جلال را معرفی كردند. ولی ما اعلامیه مان را داده بودیم و نظر خودمان را اعلام كرده بودیم. البته قبل از اینكه نظرمان را اعلام كنیم بنی صدر را خواستیم ـ نوارهایش هست ـ راجع به ولایت فقیه از ایشان سؤال كردیم. راجع به ولایت فقیه نظر داد و گفت: من ولایت فقیه را قبول دارم و رای هم داده ام ولیكن نظرم این است كه باید جوری باشد كه قابل اجرا باشد، مثل آن چهارنفری كه در قانون اساسی قبلی بود، كه چهار نفر مجتهد باید باشد كه اینها نظریات مجلس را اگر با قوانین شرعی تطبیق نمی‏كرد رد بكنند و دور اول انجام شد و دور بعد انجام نشد، این جور نباشد. باید ولایت فقیه ضمانت اجرایی داشته باشد و مردم هم قبول بكنند. همین طور نباشد كه فقیه نصب بشود و مردم هم او را قبول بكنند. از قانون ضمانت اجرا می‌خواهیم. خلاصه؛ حرف زن هم بود و مغلطه هم می‌كرد ولیكن گفت كه من قبول دارم. درباره منافقین باز هم صحبت كردیم، درباره مبارزه با ضدانقلاب با ایشان صحبت كردیم، درباره ارتباط با روحانیت صحبت كردیم.... در همان جلسه تازه ناز می‌کرد برای ریاست جمهوری و می‌گفت که من معتقد هستم الان زود است که انتخابات ریاست جمهوری بشود، شورای انقلاب باید عوض بشود و یک شورای انقلاب مردمی تر بیاید و بعد کارها که منظم شد آن وقت ریاست جمهوری انتخاب شود. می‌گفت الان هم می‌خواهم بروم پیش امام. ما فردا رفتیم پیش امام، می‌خواستیم ببینیم دروغ می‌گوید یا راست، که امام فرمودند که دیروز بنی صدر آمد پیش من و این حرفها را زد و لیکن بیخود می‌گوید. باید انتخابات انجام شود و رئیس جمهور انتخاب شود. امام حرف او را نپذیرفته بودند. بعد هم که اعلام کردیم، جلسات متعددی با بنی صدر داشتیم، سوال و جواب که نوارهایش الان موجود است و بعد از این تعهداتی که داد، ما به او رای دادیم. مضافا به اینکه این فرد آن قدر نفاق به خرج داده بود که در طول این یکسال کار اجرایی قبول نکرده بود که چهره واقعی خودش را نشان بدهد، فقط سخنرانی و مصاحبه کرده بود به اکثر شهرها و بخشهای ایران رفته و مردم را به خودش متوجه کرده بود. حتی در مجلس خبرگان هم رای دوم را آورد. من خودم آن وقت جزء انجمن مرکزی بودم و در انتخابات، می‌دیدم علاقه مردم چگونه است. خوب این مردم هم که با ایشان بودند، روحانیت هم که اکثرا با او بودند و ما از نظر شرعی از ایشان تعهد گرفته بودیم، حتی شب آخر در مسجد به ایشان گفتم: بدان اگر منحرف بشوی اولین کسانی که مقابلت خواهند ایستاد ـ اگر امام اجازه بدهد ـ ما خواهیم بود، ما سیاستمدار نیستیم، اما اگر ببینیم کسی در جاده اسلام است خدمتگزار او هستیم و منحرف هم که بشود با او مقابله خواهیم کرد. به هر صورت انتخابات ریاست جمهوری انجام شد. البته در این خلال اشکالی در کاندید بودن جلال پیدا شد از نظر قانون اساسی. قانون اساسی می‌گوید: باید رئیس جمهور ایرانی الاصل باشد و چون پدر جلال طبق شناسنامه اش افغانی بود روی این جهت ایراد گرفتند و پرونده را از اداره آمار خراسان آوردند و امام دیدند و گفتند که ایشان نمی‏توانند کاندیدای ریاست جمهوری بشود. این قضیه هم کمک کرد جلال از صحنه رفت کنار. ... آن شب در قم در منزل حاج احمد آقا بودیم، تا پاسی از نیمه شب جلسه داشتیم که چه بکنیم. بالاخره در آن جلسه قرار شد برای اینکه انتخابات هم شوری داشته باشد فعلا بهترین فردی که می‌تواند رقیب باشد، حبیبی است و در همان جلسه بنا شد روی حبیبی تبلیغ بشود. جامعه روحانیت بنی صدر را اعلام کرده بودند، فردا صبح جامعه مدرسین تشکیل شد و دکتر حبیبی را معرفی کرد. آقای بهشتی با شورای حزب تماس گرفت، صبح شورای حزب تشکیل شد و حزب تصمیم گرفت بر اینکه کاندیدا معرفی نکند و فقط اعلام کند که به کاندیدای جامعه مدرسین رای بدهید. تماس‌ها‌یی با شهرستان‌ها‌ و ائمه جمعه و جماعت گرفته شد و به هر صورت آنهایی که با بنی صدر خوب نبودند و کاندیدایشان جلال بود به آنها دکتر حبیبی را اعلام کردند. ما یک روز دیگر قم بودیم و آمدیم تهران که معلوم شد همان شب امام حالش به هم خورد و امام را آوردند تهران در بیمارستان قلب بستری کردند..... یک تکه تاریخی اینجا برای من نقل شده که من اینجا برایتان می‌گویم شاید در تاریخ بماند، امام حاج احمد آقا را خواسته بودند و بعضی از افراد دیگر مثل آقای صانعی و اینها هم ظاهرا بوده اند، فرموده بودند: اگر من اینجا طوری شدم شما اعلام نکنید تا اینکه انتخابات ریاست جمهوری انجام بشود. این قدر امام فداکاری کردند برای انتخابات و برای تثبیت جمهوری اسلامی. پیام امام که راجع به انتخابات ریاست جمهوری صادر شد من یادم است که یک جلسه ختمی بود در مدرسه شهید مطهری، بعضی از اعضای شورای انقلاب آنجا بودند. بنا بود فردای همان روز رای گیری بشود. آقای مهدوی کنی و آقای موسوی اردبیلی و دکتر شیبانی بودند، بعضی دیگر از اعضای شورای انقلاب هم بودند. من در آنجا به این آقایان که پهلوی هم نشسته بودیم گفتم که امام پیام دادند باید الان همه این کاندیداها اعلامیه بدهند که مردم در انتخابات با مسالمت و اخلاق اسلامی حرکت کنند و رای بدهند، هیچ گونه اختلاف و نزاعی نباشد و تمام این کاندیداها باید امضا بدهند که هر کسی انتخاب شد دیگران به او کمک کنند. دکتر شیبانی گفت: این کار از دست ما بر نمی‏آید خودت بیا شورای انقلاب و همه را جمع کن، گفتم: شما برو تلفن کن همه بیایید من هم می‌آیم. بلند شدیم و رفتیم شورای انقلاب، یادم هست بنی صدر آن قدر حرف زده بود که گلویش باد کرده و تب کرده بود، بالاخره کشاندیمش از خانه بیرون، اعضای شورای انقلاب بودند. شب رفتیم بعد از نماز آنجا نشستیم تا ساعت دوازده، من سریع به آنها گفتم که یا اعلامیه بدهید برای تبعیت از دستورات امروز امام، یا جامعه روحانیت اعلام می‌کند که اینها را دعوت به همکاری کرد ولی اینها حاضر نشدند که همکاری کنند، یک مقدار تهدید کردیم. بالاخره آن شب بحث زیاد شد. دکتر حبیبی بود، بنی صدر بود، قطب زاده بود، همه آنها بودند، آخر شب بالاخره قرار شد اعلامیه بدهند. یک اعلامیه خود بنی صدر نوشت و همه شان امضا کردند، حبیبی امضا کرد، بنی صدر امضا کرد و قطب زاده امضا کرد و هم داریوش فروهر، اینها همه کاندیدا بودند. صادق طباطبایی کاندیدا بود، تلفنی ازش امضا گرفتند، البته مدنی و اینها نبودند، قرار شد به آن کاندیداهای دیگر هم ابلاغ بکنند برای اینکه اطلاعیه بدهند که هر کس انتخاب شد ما با او همکاری می‌کنیم. ساعت یک ربع به دوازده مرحوم باهنر متن اعلامیه را برای رادیو خواند، رادیو هم شب و هم صبح این مطلب را اعلام کرد و چقدر مردم را این اعلامیه خشنود کرد. الحمدالله اختلاف پیدا نشد و همه مردم هم در انتخابات شرکت کردند و انتخابات ریاست جمهوری انجام شد. انتخابات ریاست جمهوری که انجام شد بنی صدر خیلی مغرور شد. در انتخابات یازده میلیون رأی آورده بود از همان وقت تصمیم گرفت بر اینكه مخالفین خودش را سركوب كند، این هدفش بود. ما رفتیم خانه‌اش، خوابیده بود، دكتر هم گفته بود حرف نزن تا تورم حنجره‌ات بخوابد. رفتیم آنجا حرفهایمان را به او زدیم و من تمام سعی ام این بود كه از همان اول اینها همه با هم منسجم باشند و در دورن مسئولین كشور اختلافی بوجود نیاید. امام هم همین را می‌خواستند، ولی این مرد یا این نامرد را به هیچ وجه نمی‌شد مهار كرد. اول برنامه‌ای كه شروع كرد، در فكر این افتاد كه یك كنگره‌ای به وجود بیاورد و از تمام نماینده‌های مردم دعوت بكند، توی هر مسجد یا توی هر ارگانی بنشینند رأی گیری بكنند دو سه نفر را انتخاب كنند بفرستند برای آن كنگره. در خط این بود كه این کنگره را دعوت كند برای انتخابات و كاندیدا معین كند كه بعد از ریاست جمهوری، مجلس را هم قبضه كند، منتهی به اسم انتخابات دعوت نكرد به اسم مطالعه در مسائل فرهنگی و اقتصادی و مسائل اجتماعی و سیاسی. ما گفتیم كه چه باید بكنیم به ایشان پیشنهاد كردیم كه شما این كار را اختیارش را بده به دست جامعه روحانیت، گفت: حاضرم كه جامعه روحانیت این كنگره را اداره كند. یكی این پیشنهاد بود كه اصلا دعوت كننده خود جامعه روحانیت باشد، یكی دیگر اینكه نه خودش دعوت بكند و نه آن دفتر هماهنگی كه آن موقع تشكیل شده بود ـ دفتر هماهنگی بین رییس جمهور و مردم ـ كه عده‌ای بودند كه برای انتخاب او فعالیت می‌كردند. آن دفتر را می‌خواستند به عنوان یك مركز مردمی نگه دارند كه همه كارها هم در اختیار آن دفتر باشد. بالاخره ما آمدیم و جلسه جامعه روحانیت را تشكیل دادیم و شاید پنجاه یا شصت نفر بودند، همه این آقایان هم بودند آقای بهشتی، آقای‌ها‌شمی هم بودند كه رأی گیری كردیم پیشنهاد اینكه جامعه روحانیت كنگره را اداره كند رد شد با یكی دو تا رأی كم. پیشنهاد دیگر این بود كه جامعه روحانیت شركت بكند در این كنگره رأی آورد. البته این آقایان گفتند: این مقدمه است از برای اینكه كاندیدا معرفی كنند و به ما مأموریت دادند كه جلو این كار گرفته شود، بالاخره چند نفر انتخاب شدند كه از جمله من بودم كه در آن كنگره شركت بكنیم. رفتیم در آن كنگره شركت كردیم واز اول اختیار را از دست اینها ـ یعنی سلامتیان و امثال اینها ـ گرفتیم. خوب كنگره باید یك رییس داشته باشد ما گفتیم آقای خسروشاهی پیرمرد و سید و عالم است، او بشود رییس و رأی آورد و همه به ایشان رأی دادند. من هم آنجا یكی از مسئولینی بودم كه در غیاب ایشان باید كنگره را اداره می‌كردم، كمیسیون‌های مختلفی تشكیل دادند، درباره مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی. پیامی هم برای امام فرستادند و این كنگره همینطور ادامه پیدا كرد، ولی نقش اصلی آنها مسئله انتخابات بود. روز دوم اعلام كردند بر اینكه نظریات خودتان را درباره كاندیداها اعلام كنید. من دیدم اینها نقشه‌شان است، سریع در آنجا ـ اگر نوارهایش باشد ـ اعلام كردم كه جامعه روحانیت مبارز تهران كه ما را فرستاده به عنوان نمایندگی حق تعیین كاندیدا نداریم. شماها را هم كه اگر از شهرستان‌ها دعوت كرده‌اند، دعوت نكرده‌اند از برای تعیین كاندیدا، شما حق چنین وكالتی ندارید، شما دعوت شده‌اید فقط برای نظریه دادن در مسائل اقتصادی و فرهنگی و مسائل اجتماعی و سیاسی. ما برنامه اینها را در واقع به هم زدیم. سلامتیان را كاردش میزدی خونش در نمی‌آمد، بعد هم امام پیام كنگره را جواب داد و حاج آحمد آقا آمد خواند در روز آخر. آن پیام این بود كه افراد صالح را برای مجلس شورای اسلامی انتخاب بكنید. آقای سلامتیان دست گرفت و گفت: ما باید امر امام را اطاعت بكنیم و كاندیدا معین بكنیم و چه بكنیم وكسی هم گوش به حرفش نداد و بعد خودشان یك جلسه خصوصی گرفتند و خواستند كه كاندیدا معرفی كنند و ازمن دعوت كردند. من فقط یك مرتبه در دفتر هماهنگی ـ بعد از آن كنگره ـ شركت كردم. وقتی رفتم دیدم كه آنها می‌خواهند كاندیدا معرفی كنند. همانجا اعتراض كردم و گفتم كه شما چنین حقی ندارید. از طرف كنگره چنین مأموریتی به شما داده نشده و شما حق تعیین كاندیدا ندارید، رأی هم ندادم و پا شدم آمدم بیرون و دیگر هم در دفتر هماهنگی تا آخر قدم نگذاشتم. این نقشه اینها نگرفت و خیلی بنی‌صدر از دست من عصبانی بود و اینها از دست من از همان وقت عصبانی بودند. بعد آمدند گفتند: خوب می‌آییم ائتلاف می‌کنیم با جامعه روحانیت و حزب برای تعیین كاندیدا برای مجلس شورای اسلامی. نماینده فرستادند، در جامعه روحانیت، از حزب هم آمدند واز مجاهدین انقلاب اسلامی هم آمدند و نشستیم كاندیداها را بررسی كردیم. اینها یك سری كاندیدا داده بودند. نوبری، سلامتیان،... در دور اول یك نفر از تمام اینها رأی آورد كه جزء كاندیداها باشد و صلاحیت او در دور دوم رد شد و دور دوم فقط جامعه روحانیت با حزب جمهوری ائتلاف كرد و انتخابات پیروز شد كه آقای خامنه ای از طرف حزب امضا کرد کاندیداها را و من از طرف جامعه روحانیت امضا کردم و ائتلاف بین جامعه روحانیت مبارز و حزب به وجود آمد و آن ائتلاف بزرگ که مجلس را تشکیل داد به این صورت بود و مجلس انقلابی شد. (برگرفته از کتاب خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی) «انقلاب اسلامی» بنی صدر روزنامه انقلاب اسلامی به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی سید‌ابوالحسن بنی‌صدر در سی‌ام خرداد 1358 در تهران منتشر شد. این روزنامه در قطعی كه اندكی كوچك‌تر از اندازه روزنامه‌های اطلاعات و كیهان بود، در هشت صفحه و به بهای پانزده ریال منتشر می‌شد. هم‌زمان با پیروزی انقلاب اسلامی، شمار زیادی از گروهها، احزاب و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی برای بیان دیدگاههای خود،‌ دست به انتشار نشریه‌هایی زدند. به گونه‌ای كه تا تیرماه 1358 تعداد نشریاتی كه به صورت روزانه، هفتگی و ماهنامه منتشر می‌شد به 222 عنوان رسید. این در حالی بود كه با وجود دو روزنامه قدیمی اطلاعات و كیهان، ‌سایر نشریات از قدمت انتشار زیادی برخوردار نبودند و بسیاری از مردم ایران به دنبال صداهای تازه‌ای بودند. روش‌ها‌ی تازه در روزنامه‌نگاری و خبررسانی. این میل موجب افزایش شمارگان و عناوین جراید گردید. پیش از این، روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان حزب جمهوری اسلامی در نهم خرداد سال 1358 منتشر شده بود و دیدگاههای نزدیك به رهبری انقلاب را ارائه می‌داد. سیدابوالحسن بنی‌صدر كه در آن تاریخ عضو شورای انقلاب اسلامی بود و هیچ گونه سمت دیگری در دولت موقت نپذیرفته بود، اقدام به انتشار روزنامه‌ای به نام انقلاب اسلامی كرد. استفاده از نام «انقلاب اسلامی» برای این روزنامه، با گسترش شهرت بنی‌صدر در میان مردم كه از طریق پخش سخنرانی‌ها‌یش در رادیو و تلویزیون و مناظره‌های او با برخی از نظریه‌پردازان و اعضای گروههای ماركسیستی همراه بود، بزودی شمارگان این روزنامه را افزایش داد. در دی 1358 كه موضوع انتخاب نخستین رئیس جمهوری مطرح شد، بنی‌صدر با استفاده از روزنامه انقلاب اسلامی و برخی نشریات دیگر، تبلیغات گسترده‌ای برای پیروزی در انتخابات صورت داد و پس از انتخاب به این سمت، محمد‌ جعفری، یكی از نزدیكان بنی‌صدر، مدیر مسئولی روزنامه را بر عهده گرفت و سید جمال‌الدین موسوی سردبیر روزنامه شد. این روزنامه تا هفدهم خرداد 1360، 557 شماره منتشر كرد و به دستور دادستان انقلاب اسلامی مركز توقیف شد. علت توقیف این روزنامه كه با نظر هیئت سه نفره حل اختلاف صورت گرفته بود، «نشر مقالات تشنج‌زا و مخل به مبانی اسلام و حقوق عمومی جامعه نوپا و انقلابی مردم مسلمان ایران بویژه در زمان جنگ» عنوان شده بود. هیئت سه‌نفره متشكل از محمد‌رضا مهدوی‌كنی، به نمایندگی از سوی امام خمینی، محمد‌یزدی به نمایندگی از رؤسای دیوان عالی كشور، مجلس شورای اسلامی و نخست‌وزیر، و شهاب‌الدین اشراقی به نمایندگی از سوی رئیس‌جمهور برای حل اختلاف موجود میان سران قوای مملكتی تشكیل شده بود. از مهمترین مطالبی كه بنی‌صدر پس از انتخاب به ریاست جمهوری در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر می‌كرد، «گزارش به مردم» یا «كارنامه رئیس‌جمهور» بود كه در آن، بنی‌صدر، یادداشت‌ها‌ی روزانه خود را منتشر می‌كرد. این گزارش‌ها‌، معمولاً به انتشار مسائل مطرح شده در جلسات مسئولان کشور و اختلافات موجود می‌پرداخت که اغلب به صورت تحریف شده و یا همراه با بزرگ نمایی مسائل مورد نظر وی منتشر می‌شد. شاید بتوان گفت مستندسازی شایعاتی که منافقین همراه بنی صدر علیه بزرگان انقلاب (و بیش از همه شهید دکتر بهشتی) گسترش می‌دادند، مهم ترین هدف او در انتشار این گزارش‌ها‌ی غیرصادقانه بود.
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 11:45 قبل از ظهر | لینک ثابت |
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني طي نامه‌اي خطاب به مقام معظم رهبري خواستار رسيدگي به اتهامات وارده به خود، زيرسؤال بردن تصميمات بنيانگذار انقلاب اسلامي و رهبري نظام شد.

به دنبال اتهامات اظهار شده دكتر محمود احمدي‌نژاد درباره بسياري از بزرگان كشور از جمله آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، مبارز نستوه انقلاب از سال 42تا 57، عضو كميته حل مشكلات سوخت مردم در زمستان 57 براي مذاكره با اعتصابيون شركت نفت آبادان، عضو هيات حل مشكلات كردستان در سال 58، عضو شوراي انقلاب، سرپرست وزارت كشور در دولت موقت، رئيس مجلس شوراي اسلامي از سال 60 تا 68، فرمانده هشت سال دفاع مقدس، رئيس‌جمهوري ايران از سال 68 تا 76، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري، بسياري از مردم شريف ايران در سراسر كشور به انحاي مختلف خواستار پاسخ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به اتهامات و دفاع از دستاوردهاي ارزشمند نظام اسلامي شدند و دفتر ايشان نيز در اولين فرصت از صدا و سيما خواستار وقتي براي پاسخگويي شد، اما صدا و سيما انجام اين مهم را به بعد از برگزاري انتخابات موكول كرد كه عملاَ تاثيري نخواهد داشت.

از آنجايي كه طي روزهاي اخير موج اعتراض‌هاي مردمي از اقصي نقاط كشور براي علت عدم پاسخ به اين اتهامات افزايش يافته و به خاطر اينكه موج‌سواران بيش از اين با احساسات پاك و صادقانه مردم بازي نكنند، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني تصميم گرفتند پاسخ به اتهامات رئيس‌جمهور را به مقام معظم رهبري و از طريق معظم‌له به مردم شريف ايران بدهند تا حداقل تاريخ انقلاب اسلامي در آينده‌هاي دور اين تجربه تاريخي را در اختيار نسل‌هاي متمادي ايران عزيز قرار دهد كه نگذارند پديده زشت دروغ، افترا و تهمت در اين كشور نهادينه شود.

متن کامل پيام بدين‌شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم
مقام معظم رهبري آيت‌الله خامنه‌اي زيده عزّه
متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدي‌نژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمه‌چيني‌هاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهك‌‌هاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراكني‌هاي باند پاليزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمايش گذاشت و از آنجا كه بخشي از اين اظهارات قبلاً در رسانه‌هاي دولتي و آتش تهيه آن در سخنراني مشهد مقدس مطرح شده، ادعاي اينكه مطالب او تحت تأثير فضاي مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ريزي قبلي است، پذيرفتني نيست و گويا براي تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهاي مستند و مكرر ديوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجراي بودجه‌ها مي‌باشد و شايد هم رقيب اصلي خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامي مي‌داند.

ده‌ها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازي‌ها و خلافگويي‌هايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامي‌مان را نشانه گرفته بود.

زير سوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيم‌القدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدت‌هاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نمي‌شد. دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيس‌جمهور و نهايتاً رهبري نظام نقش و مسئوليت‌هاي ممتازي به عهده داشته‌ايد.

نقطه قابل توجه دراين تهمت‌ها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جناب‌عالي كه هادي دولت‌ها بوده‌ايد و با اظهارات صريح، مديريت‌ها را مورد تأييد و تحسين قرارداده‌ايد، نشانه گرفته است.

* * *

بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جناب‌عالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سم‌پاشي‌ها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقت‌ياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار ‌كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنه‌گران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند.

البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بني‌صدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.

* * *

اينجانب براي پرهيز از آلوده‌شدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكس‌العمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.

در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدي‌نژاد گفتم كه در اظهارات او خلاف‌گويي‌‌هاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زيرسوال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهام‌هاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانواده‌هايي كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفته‌اند، نباشد.

از صدا و سيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضاييه وقت جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسي رسماً اعلام پاكي و منزّه بودن خانواده رئيس‌جمهور و حتي كم‌شدن دارايي‌ها در دوران مسئوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را مي‌طلبد.

مع‌الاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوت‌شان ديدند و بي‌شك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنين نامه اي نمي كردم.

معتقدم جناب‌عالي بخوبي مي‌دانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جناب‌عالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بوده‌ايم و هميشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ايم و در دور جديد تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم مي‌د‌ارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار مي‌گيرم ومهم اين است كه اينبار اين تهمت‌ها توسط رئيس جمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌كشي‌هاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت،

تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تأثير خلاف‌گويي‌ها قرار مي‌گيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب مي‌دانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسئوليت‌هاي رسمي ام در رسانه هامطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفته‌ام و در موراد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوق‌ها و سلامت انتخابات اكتفا كرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه شركت در انتخابات ندارم.

چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكرده‌اند و اگر هم در جلساتي بهم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوق‌الذكر را از من نشنيده‌اند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهت‌گيري در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام براساس آيين‌نامه خود عمل كنند و حقيقتاً آنها با تصميم‌خودشان و همكارانشان در صحنه‌اند و عمل مي‌كنند و انصافاً تهمت دست‌نشانده بودن آنان ستم و بي‌حرمتي غيرقابل توجيه است.

بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمي‌دانم و خود جناب‌عالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم مي‌دانيد. ولي اين نظر را رسانه‌‌اي نكرده‌ام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كرده‌اند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد.

با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بي‌شك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمي‌تابند و آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونه‌هاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاه‌ها مشاهده مي‌كنيم.

اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديده‌هاي زشت و گناه‌آلودي مثل تهمت‌ها، دروغ‌ها و خلاف‌گويي‌هاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّف‌هاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاق‌شكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه مي‌توانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟

رهبري معظم انقلاب؛

اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيت‌الله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما مانده‌ايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جناب‌عالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنه‌هاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح مي‌دانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.

لذا در فرصت باقي‌مانده ضروري به نظر مي‌رسد خواسته حق حضرت‌عالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه مي‌تواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتش‌افروخته بريزند.

سرچشمه شايد گرفتن به بيل چوپر شد نشايد گرفتن به پيل

دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان

اكبر هاشمي رفسنجاني

نامه سرگشاده محسن هاشمی به احمدی‌نژاد
پس از آن که عزت‌الله ضرغامی، رئیس صداوسیما در واکنش به درخواست دفتر هاشمی رفسنجانی مبنی بر ارئه فرصتی جهت پاسخ به اتهامات وارده در مناظره جنجالی پاسخ منفی داد، محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای سرگشاده به رئیس‌جمهور فعلی، نکات مهمی را به وی متذکر شد.
 
به گزارش خبرنگار «آینده»، در این نامه آمده است:
 
جناب آقاي احمدي‌نژاد
يادم نمي‌رود نوجوان كه بودم، هر چند هفته يك بار همراه مادر براي ملاقات پدر به زندان مي‌رفتيم. آن موقع به انقلابيوني كه عليه شاه فعاليت مي‌كردند، خرابكار مي‌گفتند. يك بار در زندان متوجه شدم، پدر سعي مي‌كند آثار شكنجه را پنهان كند و خود را آسوده و راحت نشان دهد. آن روزها تحمل شكنجه وحشيانه ساواك براي انقلابيون دلپذير بود، چرا كه براي هدفي بزرگ مي‌جنگيدند و اين شكنجه‌ها برايشان حلاوت داشت.

انقلاب كه پيروز شد، انقلابيون بر مصدر كار نشستند و هركس مسئوليت مهم‌تر و بزرگتري داشت، بيشتر هدف تهاجم ضدانقلاب قرار مي‌گرفت. بخشي از تهاجم دشمنان، بسترسازي نرم و آهسته براي بي‌اعتماد كردن مردم به انقلابيون بود. سال 59 هنگامي كه آقاي هاشمي براي سخنراني به شهر تبريز رفته بود، ماركسيست‌ها و منافقين، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب كردند و ايشان را سرمايه‌دار، داراي باغ‌هاي پسته، فئودال، ارباب و... خواندند. اثر اين تبليغات سوء به حدي بود كه ايشان نتوانست سخنراني كند.

نقش ممتاز ايشان در تثبيت انقلاب، اداره و ختم جنگ، انتخاب رهبري، بازسازي، سازندگي و كنترل بحران‌ها، دشمنان را در پرداختن و بال و پر دادن به شايعات جري‌تر كرد. خانواده ايشان نيز هدف تهاجم قرار گرفت و هر روز مطلب تازه‌اي مانند كارخانه خودرو، املاك خارج از كشور، هواپيمایي و... كه حاصل تخيلات شايعه‌سازان بود، ساخته و به سرعت و وسعت پخش مي‌شد. رسوب اين شايعات به تدريج بستر بزرگي از اتهامات كذب را فراهم آورد.

آقاي احمدي‌نژاد
در انتخابات سال 84، شما با سوار شدن بر موج بستر شايعاتي كه در طول سه دهه عليه آقاي هاشمي و خانواده ايشان شكل گرفته بود، به اصطلاح پيروز شديد. چهار سال ضعيف‌ترين كارنامه دولت‌هاي پس از انقلاب را برجاي گذاشتيد. جهش غيرمنتظره آقاي موسوي در نظرسنجي‌ها و ايجاد موج فراگير در پشت كردن به دروغ و گرايش به صداقت، اردوگاه شما را به حدي نگران كرد كه باز به فكر استفاده از همان اهرم موج سواري بر بستر شايعات دشمن ساخته افتاديد.

شبهه‌افكني‌هاي شما در جلسه مناظره تلويزيوني با آقاي موسوي وادارم كرد تا براي آن صحبت‌هاي غيرمسئولانه پاسخي دهم، گرچه مي‌دانم شما بهتر از همه به پوچ و واهي بودن آن ادعاها واقف هستيد اما ميل به ماندن درقدرت، شما را از انصاف و تقوا دور كرده است.

برادر عزيزم سيدعليرضا بهشتي فرزند شهيد مظلوم بهشتي، در مقاله‌اي مي‌نويسد:

«نگراني‌ام از تكرار تاريخي است كه خود شاهد آن بوده‌ام. شيوه‌اي كه به كار برده شد، صحنه فراموش نشدني 14 اسفند 59 را تداعي كرد و تلخ‌كامي انتخاب كسي كه با استفاده از شيوه‌هاي تخريبي و هتاكانه، افشاگري‌هايي كرد كه با تكيه بر اسناد جعلي، ترور شخصيتي رهبران انقلاب و ياران نزديك امام را هدف گرفت و تا هفتم تير و هشتم شهريور اتفاق نيافتاد، يكه تاز قدرت و پيروز ميدان مي‌نمود. رئيس‌جمهوري كه سخنانش مملو از پرده‌دري‌هايي بود كه خوراك روزمره بنگاه‌هاي خبرپراكني ضدانقلاب را فراهم مي‌كرد. آن‌چه از آن روزها به عنوان سند افتخاري باقي ماند، راست قامتي جاودانگان تاريخ است. آن‌چه به يادگار ماند، هوشياري همگاني بود كه تا سال‌ها راه را بر ترور شخصيتي افراد بست. آن‌چه در تاريخ ثبت شد، اقدام شجاعانه نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي در جهت تصويب عدم كفايت رياست‌جمهوري بود كه با تصميم تاريخي امام در عزل او در آميخت و آن‌چه بر تارك تاريخ انقلاب ما خواهد درخشيد، پيروزي اخلاق بر بد اخلاقي است.»

آقاي احمدي‌نژاد
خود نيك مي‌دانيد كه شايعات مربوط به خانواده رفسنجاني يك روزه ايجاد نشده است و از همان اوان انقلاب با شروع فعاليت ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها، افراطيوني چون گروه فرقان، گروه‌هاي ماركسيستي و... حالا شما در تكميل و تداوم شايعات نقش داشته و داشتيد. حفظ و تداوم قدرت چقدر مي‌ارزد كه به خاطر آن حاضريد مطالبي را بر زبان آوريد كه بيش از هركس ديگري به واهي بودن آن واقف هستيد. آيا جلب آراي مردم به هر قيمت ممكن با ادعاهاي دينداري شما، سازگاري دارد؟

آقاي احمدي‌نژاد
جنابعالي براي عوام فريبي مي‌گویيد آقاي هاشمي اشرافي‌گري را در حاكميت رواج داد. آيا شما زماني كه در كنار ايشان، حكم استانداري گرفتيد، اين اشرافي‌گري را حس نمي‌كرديد و اكنون پيدا شده است؟ چطور در آن موقع به مجيزگويي مي‌پرداختيد و مي‌گفتيد نام هاشمي در تاريخ ايران مي‌درخشد و اكنون هتاكي مي‌كنيد؟ زيرا كه متوجه شده‌ايد، اقبال مردم به رقيب شما است و عطش بي‌حد به قدرت، عوام فريبي به هر قيمت ممكن را برايتان موجه ساخته است!
 

آقاي احمدي‌نژاد اين بزرگترين جنايت است كه شايعات دروغ را در حجم وسيعي براي كساني كه امكان دفاع در سيما را ندارند، طرح و پخش كنيد. مومن آن است كه با مدرك صحبت كند نه اين كه روي بستر شايعات، مانند ضدانقلاب اتهامات كلي بزند. بايد بگوئيد كجا فسادي از ما ديده‌ايد. نه اين كه با يك جمله كه  «پسران رفسنجاني چه مي‌كنند» ، روي بستر شايعات راي جمع كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما خوب مي‌دانيد كه من 12 سال است هر روز بعد از نماز صبح تا پاسي از شب در مترو فعال هستم و توانسته‌ايم تاكنون بيشتر از 105 كيلومتر و 60 ايستگاه مترو بسازيم و 700 واگن را در خطوط مترو فعال كنيم و 2 ميليارد سفر را ساماندهي نماييم.

اگر مرا به عنوان مفسد مي‌شناختيد، چرا در دو سالي كه شهردار تهران بوديد و من مديرعامل مترو بودم و سه معاون شما (بهبهاني، سعيدلو و علي‌آبادي) عضو هيات مديره مترو بودند، با من برخورد نكرديد. بلافاصله بعد از انتخابات نيز استعفا دادم، اما نپذيرفتيد. چرا در طول چهار سالي كه رئيس‌جمهوريد، هيچ اقدامي نكرديد و مدارك خود را به دستگاه قضائي نداديد.



شما خود از مديران آقاي هاشمي بوديد و در دوره اصلاحات كنار گذاشته شده‌ايد. در زماني كه شهردار تهران بوديد، بارها از آقاي هاشمي براي سخنراني و افتتاح پروژه‌ها و برنامه‌هاي خود دعوت كرديد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما كه مدعي ارائه ليست اموال خود هستيد، بعيد است ندانيد كه ما ليست اموال خود را سه بار به قوه قضائيه داده‌ايم. يك بار در سال 68، يك بار در سال 72 و يك بار در سال 76 و مگر آيت‌الله يزدي رئيس وقت قوه قضائيه در نماز جمعه نگفت كه اموال ما نسبت به قبل از انقلاب كمتر نيز شده است. پس چرا دروغ مي‌گویيد و عوام‌فريبي مي‌كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
شما در مقابل ديدگان ده‌ها ميليون بيننده تلويزيون با آبرويم بازي كرديد. چگونه مي‌توانيد پاسخ خدا را بدهيد؟ چگونه خود را به عنوان مسلمان به مردم معرفي مي‌كنيد، در حالي كه مي‌دانيد حتي اگر يك نفر به خاطر حرف‌هاي بي‌اساس شما نسبت به من بدبين شود، در آتش جهنم خواهيد سوخت. چگونه مي‌خواهيد جبران كنيد؟ قطعاً نمي‌توانيد و... شما خوب مي‌دانيد كه ثروت و قدرتي كه ما را به آن متهم مي‌كنيد وجود خارجي ندارد، لذا جرات اهانت به استوانه انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله هاشمي را پيدا كرديد و خود را اين‌گونه شجاع قلمداد مي‌كنيد.
 

آقاي احمدي‌نژاد در 8 روزنامه، 7 خبرگزاري و 50 سايت اينترنتي وابسته كه معلوم است هزينه‌هاي آن از كجا تامين مي‌شود ، ادعا مي‌كنيد كه ستاد انتخاباتي نداريد. در همين رسانه‌ها، مرا به دروغ متهم به فعاليت انتخاباتي در مترو به نفع آقاي موسوي مي‌كنيد. چرا به جاي رقابت با آقاي موسوي، با دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي، فضاي انتخابات را هاشمي – احمدي‌نژادي مي‌كنيد. براي اين كه مي‌خواهيد دوباره از بستر شايعات موجود در كشور عليه هاشمي، كه به خاطر جان‌فشاني براي انقلاب اسلامي در طول 30 سال ايجاد شده است، سوءاستفاده نمایيد و براي خود راي دست و پا كنيد.

آقاي احمدي‌نژاد
فرض كنيد كه با دروغ‌گويي و دروغ‌پردازي و تهمت به امثال من و ديگران كه جز خدمت به اسلام و كشور، كار ديگري نكرده‌ايم، راي هم اضافه كرديد. مگر اين راي براي شما حلال است. اين حق الناس است و حتماً در آخرت جز آتش دوزخ براي شما نتيجه ديگري نخواهد داشت.

امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «كسي كه از راه شر (دروغ و تهمت) به پيروزي دست يابد، در حقيقت مغلوب است.»

در فرازي از نهج‌البلاغه آمده است: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه، باحيا و از خانداني پاكيزه و با تقوا كه مسلماني با سابقه درخشاني دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنان گرامي‌تر و آبرويشان محفوظ‌تر و و طمع‌ورزي‌شان كمتر و آينده‌نگري آن‌ها بيشتر است.»

در خاتمه از رهبر معظم انقلاب تقاضا مي‌كنم دستور رسيدگي به مراجع ذي‌صلاح بدهند كه منظور واقعي آقاي احمدي‌نژاد در مناظره تلويزيوني چه بوده است؟

تا سيه‌روي شود هركه در او غش باشد

و السلام عليكم و من اتبع الهدي
محسن هاشمي
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 11:13 قبل از ظهر | لینک ثابت |
فتاب: با شروع نهضت بزرگ اسلامی ‌به رهبری امام خمینی (ره) روحانیت به دو دسته تقسیم شدند، روحانیتی که به گوشه انزوا و عافیت طلبی ‌خزیدند و از کنار آزمون‌های بزرگ و کمرشکن بی‌اعتنا و بی‌تفاوت گذشتند و روحانیتی که سینۀ ستبر خود را آماج تیرهای بلا نمودند و هم چون رهبر و مقتدای خویش به استقبال خطر شتافتند.

انقلاب اسلامی ‌ثمرۀ جانفشانی و از خود گذشتگی روحانیتی بود که با اهدای جان، مال، آبرو و فرزندان خود به میدان بلا آمدند و آرزوی هزاران سالۀ شیعه و بلکه جهان اسلام را در به ثمر رساندن نظام اسلامی‌تحقق بخشیدند. امام خمینی (ره) پیشقراول ‌این طیف عظیم روحانیت در‌این باره می‌فرماید: «یکی از مسایلی که باید برای طلاب جوان ‌ترسیم شود همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی‌سواد، عده‌ای کمر همت بسته‌اند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‌اند.

اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صددرصد معتقد به مبارزه نبود، در زیر فشارها و تهدیدهای مقدس‌نماها از میدان به در می‌رفت، ‌ترویج تفکر شاه سایه خداست و یا با گوشت و پوست نمی‌توان در مقابل توپ و تانک‌ ایستاد و‌اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسی می‌دهد و از همه شکننده‌تر، شعار گمراه کنندۀ حکومت قبل از ظهور امام زمان (عج) باطل است و هزاران ان قلت دیگر. مشکلات بزرگ
در میان روحانیت انقلابی ‌که از بدو شروع نهضت اسلامی ‌بار سنگین مبارزه را بر دوش می‌کشیدند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌مسئوولیت ادارۀ کشور را بر عهده داشتند، سه شخصیت روشن ضمیر بیش از دیگران در معرض آزمون‌های بزرگ و تاریخ ساز قرار گرفتند.‌ این سه شخصیت که عبارت بودند از آیت الله شهید بهشتی، آیت الله خامنه‌ای و آیت الله‌هاشمی ‌رفسنجانی.
و جانفرسایی بودند که نمی‌شد با نصیحت و مبارزۀ منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت، تنها راه حل، مبارزه و‌ایثار خون بود که خداوند وسیله‌اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می‌شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند».1

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌باز ‌این دو گرایش از روحانیت در دو چهرۀ جدید ظاهر شدند، آنان که اهل راحت‌طلبی ‌و عافیت‌جویی بودند از کنار ‌این رویداد عظیم تاریخی بدون هیچ گونه احساس مسئولیتی گذشتند و همان گونه که در دوران رژیم پهلوی در انزوا و سکوت زندگی می‌کردند، در دوران شورانگیز انقلاب و تعبیر رویاهای تاریخی آرمان بزرگ اسلامی‌ نیز به استمرار خلوت و سکوت خویش رضایت دادند و نه تنها مانعی را از مقابل نظام اسلامی ‌برنداشتند که گاه مصایبی‌ را بر دوش آن احاله کردند. اما در کنار ‌این گروه به ظاهر موجه که راحت‌طلبی ‌و عافیت‌جویی جزو هویت ذاتی آنها به شمار می‌رفت، روحانیت انقلابی‌ که در کوران نهضت اسلامی ‌بار سنگین جهاد و مبارزه را بر دوش می‌کشیدند، بار دیگر پا به میدان فداکاری گذاشتند و با رفتن زیر بار مسئولیت‌های سنگین، آگاهانه به استقبال انتحار و بلکه شهادت سیاسی رفتند.
 
شهید حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر که خود از جنس و تیرۀ ‌این گروه از روحانیت بود در‌این باره می‌گوید: «روحانیتی که تا دیروز به طور مسئولانه یک حالت نظارت و انتقاد و احیانا پرخاش داشت، اکنون باید در بطن نظام مسئولیت بپذیرد. نمی‌خواهم بگویم تمام نظارت در دست روحانیت قرار بگیرد، می‌خواهم بگویم باید در بطن نظام مسئولیت بپذیرد و آمادۀ پذیرفتن مسئوولیت اجرایی، سیاسی و حکومتی و شهادت سیاسی باشد. بعضی‌ها می‌گویند انتحار سیاسی، ولی ما می‌خواهیم آن را شهادت سیاسی تعبیر کنیم. چون بیرون گود نشستن و گاهی انتقاد کردن و بیانیه صادر کردن بسیار آسان است. خیلی از افراد چون بیرون گود هستند ممکن است با چهرۀ انقلابی‌ و محبوب و روشنفکری و از‌این قبیل چیزها معرفی می‌شوند. اما وقتی وارد نظام شدند و مسوولیت روی دوششان افتاد آن وقت با انواع مشکلات و نابسامانی‌ها دست و پنچه نرم می‌کنند و در معرض انواع تهمت‌ها و توقعات و اتهامات و شایعات واقع می‌شوند».2

در میان روحانیت انقلابی ‌که از بدو شروع نهضت اسلامی ‌بار سنگین مبارزه را بر دوش می‌کشیدند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌مسئوولیت ادارۀ کشور را بر عهده داشتند، سه شخصیت روشن ضمیر بیش از دیگران در معرض آزمون‌های بزرگ و تاریخ ساز قرار گرفتند.‌ این سه شخصیت که عبارت بودند از آیت الله شهید بهشتی، آیت الله خامنه‌ای و آیت الله‌هاشمی ‌رفسنجانی به اتفاق آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام شهید باهنر در نامه‌ای که خطاب به حضرت امام (ره) نوشتند مرقوم داشتند: «با تحلیل منطقی و تجربه می‌دانستیم و می‌دانیم، پذیرفتن مسئوولیت‌های بزرگ (مخصوصا اجرایی) در چنین شرایطی خواهی نخواهی سقوط اعتبار
تخریب ‌هاشمی ‌تنها ستیزه‌گری با شخص او نیست، بلکه تخطئۀ تفکر مدیریت روحانیت انقلابی ‌را در پی دارد.
انسان را به همراه دارد و در مقابل انزوا گزیدن و گاهی انتقاد و اظهار نظر کردن، آسایش و اعتبار می‌آورد و انسان را خالی از هوا و دلسوز جلوه می‌دهد. به امر شما و با تشخیص و احساس وظیفه پیش از ورود شما به ‌ایران و پس از تشریف فرمایی‌تان تا امروز با پشت کار و تصمیم خلل ناپذیر ادامه دادیم و هنوز هم به همان امر و تکلیف و اعتماد تکیه داریم».3
همچنین آیت الله‌هاشمی‌ رفسنجانی در نامۀ جداگانه‌ای که خطاب به امام (ره) نوشت، یادآور شد: «ما جایز نمی‌دانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافۀ بی‌طرف بگیریم و به اصطلاح جنت مکان و بی‌آزار و زاهد جلوه کنیم. بخاطر حفاظت از خط اسلامی ‌انقلاب در صحنه می‌مانیم و از مشکلات، مخالفت‌ها و تهمت‌ها نمی‌هراسیم».4 

این سه شخصیت سترگ به اعتبار مسئولیت پذیری و فداکاریهای خود، همواره سیبل تیرهای زهرآگین تهمت و افترا قرار گرفته و در ادوار مختلف به شدیدترین وجه مورد تخریب قرار گرفتند تا جایی امام خمینی(ره) آن یگانه دوران فرمودند: «اصل جمهوری اسلامی ‌که با آن مخالفت می‌شد و بعدش مجلس خبرگان و بعدش مجلس شورای اسلامی ‌و بعدش دولت و بعدش قوۀ قضایی که با همه مخالفت می‌شد، نه از باب ‌اینکه با رجایی و بهشتی و‌ هاشمی ‌و امام جمعۀ تهران مخالفتی داشتند، چه مخالفتی؟ یک جریانی بود که باید افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بیرون کنند و منعزل کنند از مردم، بهتر شایعه‌سازی کنند که حتی ‌این اجناسی که برای جنگ زده‌ها می‌خواهند ببرند ‌این می‌رود تو جیب آقای بهشتی و آقای خامنه‌ای و آقای کذا، آقای‌ هاشمی. هر جنایتی که در ‌ایران به دست خود آنها واقع می‌شد به مردم می‌گفتند که ‌اینها کردند. ‌این یک جریانی بود و هست که می‌خواهند ‌این کشور را با آن جریان بکشند به طرف آمریکا».5 

امام
در سه دهۀ گذشته آقای ‌هاشمی‌ هیچگاه آنگونه که در مناظرۀ انتخاباتی میان آقایان احمدی نژاد و موسوی مورد تخریب ناجوانمردانه قرار گرفت، تخریب نشده است.
خمینی(ره) از یک سو همواره دل در گرو روحانیت انقلابی ‌داشت و‌ این قشر از روحانیت را برای اسلام مفید و برای نظام کارگشا می‌دانست و از دیگر سو نسبت به روحانیت کنار گودنشین منتقد و پرخاشگر بود و همواره با چشم ‌تردید به آنها می‌نگریست.‌ ایشان در پیامی ‌که خطاب به روحانیت صادر کردند دربارۀ روحانیت راحت‌طلب و عافیت‌جو ‌این پرسش اساسی را مطرح می‌کنند که: «آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصۀ مبارزه و نه غم جنگ و ادارۀ کشور را خورده‌اند و نه از شهادت عزیزان متاثر شده‌اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‌اند، می‌توانند در‌ آینده پشتوانۀ انقلاب اسلامی‌باشند»؟6 

اما از میان ‌این سه فرزند امام(ره)7 و نمونه‌های عالی روحانیت انقلابی ‌چهرۀ آیت الله بهشتی با شهادتش بازسازی شد و چهرۀ‌ آیت الله خامنه‌ای با نشستن بر کرسی امامت امت اسلامی ‌از دم تیغ تخریب‌ها مصون ماند، اما‌ ترور شخصیت آیت الله‌ هاشمی ‌رفسنجانی در ادوار مختلف همچنان ادامه یافت. چرایی استمرار تخریب‌ها دلایلی دارد که از جمله مهمترین آنها می‌توان به نحله‌ای از تفکر سیاسی اشاره کرد که متاثران و معتقدان بدان بر ‌این باورند که روحانیت صلاحیت مدیریت‌های کلان کشور را ندارد و باید به کار کرد سنتی خود اعم از تحقیق، تبلیغ و ارشاد مردم باز گشته و مدیریت‌های کلان را واگذار نماید.‌ 

این تفکر برای تثبیت منویات خود دو راهکار پیشرو دارد:

الف: باید دلایلی متقن و اقناع کننده و منبعث از تفکر اسلامی ‌مبنی بر عدم دخالت روحانیت در مصادر مدیریتی اقامه نماید که به دلیل فقدان چنین مبناها و استدلال‌هایی هیچگاه به عرصۀ نظری ‌این بحث وارد نمی‌شود.
 
ب: وقتی مباحث نظری اقناع کننده‌ای دال بر نفی مدیریت روحانیت وجود نداشته باشد، جدی‌ترین راهکار برای تخریب مدیریت روحانیت، سیاه جلوه دادن دوران مدیریت آن است که‌ این روش بیشتر برای افکار عمومی ‌ملموس می‌باشد. آیت الله‌هاشمی‌ رفسنجانی در‌این گزاره
از آقای احمدی‌نژاد و تفکری که ‌ایشان بازوی اجرایی آن را نمایندگی می‌کند هیچ گونه انتظاری نیست. وی بر مبنای باورهای خود مبنی بر نفی مدیریت روحانیت انقلابی ‌عمل و اقدام می‌کند هر چند پیش از هر کلامی‌ دعای حضرت ولیعصر (عج) بخواند و انقلابی‌تر از رهبری ظاهر شود. اما سوال ‌این است که چرا روحانیت انقلابی ‌در ‌این میان خاموش است؟
واجد جدی‌ترین ارزش گذاری‌هاست، چون تمام ویژگی‌های روحانیت انقلابی‌ همانند علم، تقوا و... و مبارزه علیه شاه از بدو شروع نهضت اسلامی ‌تا پیروزی آن و برعهده گرفتن سنگین‌ترین مسئولیت‌ها برای پی افکندن حاکمیت اسلامی‌ را مجموعا دارا می‌باشد. از ‌این رو نفی کامل دوران مدیریت وی و سیاه جلوه دادن آن می‌تواند به نفی مدیریت روحانیت انقلابی ‌منجر شود. 

ساماندهی ‌این فکر که دوران مدیریت‌ هاشمی ‌بر قوۀ اجرایی، دوران بدبختی، ذلت، عقب نشینی، اشرافیت‌گری، انحراف از اصول انقلاب، غارت بیت المال و تاراج فرهنگ و آزادی مردم بوده است به طور طبیعی ‌این ‌اندیشه را در افکار عمومی ‌نقش می‌زند که وقتی ثمرۀ مدیریت یکی از نوادر روحانیت انقلابی ‌این است، وای بر مدیریت افراد دیگر ‌این صنف که به طور طبیعی از‌ایشان ضعیف‌ترند. بنابراین تخریب ‌هاشمی ‌تنها ستیزه‌گری با شخص او نیست، بلکه تخطئۀ تفکر مدیریت روحانیت انقلابی ‌را در پی دارد. 

اما شاید در سه دهۀ گذشته آقای ‌هاشمی‌ هیچگاه آنگونه که در مناظرۀ انتخاباتی میان آقایان احمدی نژاد و موسوی مورد تخریب ناجوانمردانه قرار گرفت، تخریب نشده است. 

در برنامه‌ای که بالغ بر 50 میلیون نفر بینندۀ داخلی و 150 میلیون نفر بینندۀ خارجی داشت آقای احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور ‌ایران اسلامی ‌و یکی از نمایندگان بارز نفی مدیریت روحانیت انقلابی، عقده‌های فروخفته افراد و گرایشاتی را واگویه کرد که در سی سال اخیر همواره به عنوان منتقدان داخلی و معترضان خارجی بر گفتن آن اصرار می‌کردند. ‌اینکه نظام اسلامی‌ به بیراهه رفته است و سران برجستۀ آن دزدان سرگردنه‌اند، دفتر رهبری سالم نیست و رئیس مجلس خبرگان رهبری جزو مفسدان اقتصادی است، دوران امامت بنیانگذار انقلاب اسلامی‌سرشار از ابهامات می‌باشد و در 24سال گذشته بدنه نظام اسلامی ‌خطوطی انحرافی را پیموده است و‌ این همه نتایج حاصله از مدیریت روحانیت انقلابی‌ می‌باشد و آقای‌ هاشمی ‌به عنوان نماد و سمبل آن صدرنشین مافیای ثروت و قدرت است. 

این تهمت‌ها زمانی از سوی رئیس جمهور گفته می‌شود که آقای ‌هاشمی ‌رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای ناطق نوری رئیس بازرسی دفتر رهبری و به عبارتی چشم رهبری می‌باشد. حال سوال ‌این است که چرا آقای احمدی نژاد به طرح ‌این مباحث اقدام کرده است و چرا طی چهار سال اخیر یاران غار وی بارها‌ این مباحث را گفته و نوشته‌اند. بدون شک یکی از دلایل مهم‌ این گفتمان علاوه بر نفی مدیریت روحانیت فرار از پاسخ گویی در قبال عملکرد خود و احاله تمام مشکلات بر دوش دیگری می‌باشد. اما امام خمینی(ره) به عنوان چشم بیدار نظام اسلامی ‌پاسخی دیگر بر ‌این سنخ از سوالات می‌دهد.‌ 

ایشان می‌فرماید: «مردم شریف ‌ایران توجه داشته باشند که نوعاً تبلیغاتی که علیه روحانیت انجام می‌پذیرد به
انتظار ‌این نیست که در دفاع از رئیس مجلس خبرگان که متکفل نظارت و بلکه انتخاب رهبری است و سلامت دفتر رهبری در برابر رئیس جمهور صف آرایی شود، اما بدون هیچ گونه شک و‌ تردیدی ‌این انتظار وجود دارد که روحانیت انقلابی ‌در برابر ‌این آزمون بزرگ تاریخی به وظیفۀ خطیر خود عمل نماید.
منظور نابودی روحانیت انقلاب است. ایادی شیطان در تنگناها و سختی‌ها به سراغ مردم می‌روند که بگویند روحانیت مسبب مشکلات و نارسایی‌هاست آن هم کدام روحانی، روحانی بی‌درد و بی‌مسؤولیت، نه، بلکه روحانیتی که در همۀ حوادث جلوتر از دیگران در معرض خطر بوده است. کسی مدعی آن نیست که مردم و پابرهنه‌ها مشکلی ندارند و همه امکانات در اختیار مردم است مسلم آثار ده سال محاصره و جنگ و انقلاب در همه جا ظاهر می‌شود و کمبودها و نیازها رخ می‌نماید. ولی من با یقین شهادت می‌دهم که اگر افرادی غیر از روحانیت جلودار حرکت انقلاب و تصمیمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر آمریکا و جهان خواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامی‌ و انقلابی‌ چیزی برایمان نمانده بود».8 

از آقای احمدی‌نژاد و تفکری که ‌ایشان بازوی اجرایی آن را نمایندگی می‌کند هیچ گونه انتظاری نیست. وی بر مبنای باورهای خود مبنی بر نفی مدیریت روحانیت انقلابی ‌عمل و اقدام می‌کند هر چند پیش از هر کلامی‌ دعای حضرت ولیعصر (عج) بخواند و انقلابی‌تر از رهبری ظاهر شود. اما سوال ‌این است که چرا روحانیت انقلابی ‌در ‌این میان خاموش است و چرا آنچه را که در دل دارد و در محافل خصوصی واگویه می‌کند، با عموم ملت ‌ایران در میان نمی‌گذارد و چرا‌ این دروغ‌ها، فریبها و نیرنگها را بر ملا نمی‌کند. و از یار دیرین انقلاب و سلامت دفتر رهبری دفاع نمی‌کند.
 
بدیهی است که انتظار ‌این نیست که در دفاع از رئیس مجلس خبرگان که متکفل نظارت و بلکه انتخاب رهبری است و سلامت دفتر رهبری در برابر رئیس جمهور صف آرایی شود، اما بدون هیچ گونه شک و‌ تردیدی ‌این انتظار وجود دارد که روحانیت انقلابی ‌در برابر ‌این آزمون بزرگ تاریخی به وظیفۀ خطیر خود عمل نماید و نام نیکی از خود در جریدۀ تاریخ سیاسی ‌ایران اسلامی ‌ثبت کند و با روشنگری‌های خود از تولد فتنه‌ای که افکار عمومی ‌را در معرض جدی‌ترین شبهات سیاسی قرار می‌دهد، جلوگیری نماید. امروز چشم تاریخ نگران عملکرد روحانیت انقلابی ‌است و در‌این میان بزرگان روحانی بیش از دیگران مسئولیت دارند. 


----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت :
1 – صحیفۀ امام (ره)، ج 21 ، ص 278
2 – شهید محمد جواد باهنر، مبارزات، مواضع و دیدگاه‌ها، مرتضی نعمتی زرگران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بهار 1384
3 – عبور از بحران، کارنامه و خاطرات‌هاشمی‌رفسنجانی سال 1360، ص 15
4 – همان ، ص 22
5 – صحیفۀ امام (ره)، ج 15، ص 25
6 – صحیفۀ امام (ره)، ج 21، ص 279
7 – امام خمینی (ره) : من آقای خامنه‌ای را بزرگش کردم. من آقای‌هاشمی ‌را بزرگ کردم. من آقای بهشتی را بزرگش کردم. دیدم‌اینها را از اول تا آخر. صحیفۀ امام (ره)، ج 15، ص 200
8 – صحیفۀ امام (ره) : ج 21 ، ص 280
کد مطلب :
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 9:0 قبل از ظهر | لینک ثابت |
آفتاب: محمد هاشمی با طرح این پرسش که "آیا رفتارهای رییس‌جمهور، شیوه پاسداری از حیثیت و عزت کشور است"، نکاتی را درباره اهداف و عملکرد 4 ساله احمدی نژاد مطرح کرد.

محمد هاشمی در گفت و گو با قلم نیوز گفت: «آقای هاشمی از حدود سال 1340 که نهضت امام خمینی(ره) شروع شد یکی از پایه‌های ثابت و فعال نهضت بوده است و در طول تمام دوران مبارزه و بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی در کنار امام بودند و بعد از رحلت امام یکی از ارکان نظام جمهوری اسلامی بودند. ایشان از شخصیت‌هایی هستند که همواره در جهت استقرار و تثبیت جمهوری اسلامی تلاش زیادی کرده‌اند».

وی افزود: «این ویژگی‌ها باعث شده است که دشمنان سعی در تخریب هاشمی و شخصیت‌های نظیر ایشان داشته باشند. بر همین اساس طرح ترور شخص هاشمی را در اول انقلاب داشتیم رسانه‌های خارجی و دشمنان در اوایل انقلاب مرحوم بهشتی، و آقایان خامنه‌ای و هاشمی را مورد هجمه قرار‌ می‌دادند. جریان‌هایی هم در داخل این کار را انجام می‌دادند که بعداً تبدیل به ضد انقلاب شدند یا متعلق به جریان بنی‌صدر بودند. بنی‌صدر هم کینه زیادی نسبت به این افراد داشت. در مقابل، امام توجه خاصی به این اشخاص داشتند، مخصوصاً وقتی هاشمی را ترور کردند ایشان پیام دادند و گفتند "هاشمی زنده است چون نهضت زنده است". امام بی‌جهت از کسی تعریف نمی‌کرد».

عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی افزود: «ویژگی‌های هاشمی باعث شده است که همواره مورد غضب عده‌ای باشد و البته عده‌ای هم با شخص هاشمی مساله نداشتند و شاید الان هم نداشته باشند اما با انقلاب مساله دارند، اینها عمدتاً ریشه در خارج دارند. آنها هم با هاشمی عناد دارند و هر طور که بتوانند ایشان را ترور شخصیتی یا ترور فیزیکی می‌کنند».

برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی در ادامه درباره علت تخریب هاشمی توسط دولت نهم افزود: «این که چرا در شرایط فعلی رییس دولت نهم این طور به هاشمی حمله کرده است و هتاکی می‌کند و خلاف شرع و خلاف قانون انجام می‌دهد این تحلیل و دلایل خاص خود را دارد که به چند مورد آن اشاره می‌کنم».

به گفته هاشمی، «دولت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به قضاوت دوست و دشمن و موافق و مخالف؛ موفق‌ترین دولت ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب در جهت سازندگی و عمران و توسعه بوده است. کارهایی که این دولت کرد بسیار بزرگ است، بعد از جنگ دو هزار و هفتصد روستا، 87 شهر و شهرستان در 16 استان بین صد درصد تا ده درصد توسط رژیم صدام تخریب شده بود و تقریباً تمام زیرساخت‌های کشور از قبیل پالایشگاه، نیروگاه، جاده‌ها، پل‌ها و فرودگاه‌ها آسیب دیده بودند و نزدیک به دو میلیون آواره جنگی در اردوگاه‌ها زندگی می‌کردند».

وی گفت: «هاشمی با برنامه‌ریزی، بدون درآمد زیاد، تمام این‌ها را بازسازی کرد، این دو میلیون نفر را به استثنای تعداد کمی به جاهای خود را برگرداند. زیرساخت‌های کشور ساخته شد و حتی زیرساخت‌های جدیدی نیز به وجود آمد».

محمد هاشمی یادآور شد: «در دوران جنگ و حتی در زمان شاه مردم ما به یاد دارند که چه‌قدر قطعی
امروز احمدی نژاد، احمدی نژاد چهار سال پیش نیست که شعار‌هایی را مطرح کرد و رای آورد. او چهار سال کشور را اداره کرده است، در این چهار سال کشور را در سیاست خارجی به وضع بدی رسانده است.
برق داشته‌ایم اما بعد از چهار سال اول دولت هاشمی به صادر کننده برق تبدیل شدیم، حتی بسیاری از روستاها صاحب برق و آب شدند. در دوران سازندگی صنایع راه اندازی شد، حلقه‌های مفقود صنعت راه افتاد، قراردادهای بزرگی مثل عسلویه بسته شد و کارخانه‌های فولاد مبارکه و امثال آن به بهره‌برداری رسید. در دولت خاتمی این خدمات با کمی تفاوت و تاخیر ادامه یافت».

وی افزود: «الان احمدی‌نژاد با یک سری شعار آمده اما در عمل در این چهار سال هیج کار مثبتی در کشور نکرده است. در حالی که درآمد نفت بیشتر از 300 میلیارد دلار بوده است، این در آمد قابل مقایسه با درآمدهای دولت‌های قبل نیست. این پول‌ها هزینه شده است اما هیچ طرح عمرانی که بشود نشان داد انجام نشده است که دولت بگوید طراحی و اجرای آن در دولت نهم انجام شده است، حتی همان کارهای قبلی هم مثل عسلویه و طرح‌های صنعت متوقف شده است. اخیرا وزیر نفت - نوذری - گفته بود که با این آهنگ نمی‌توانیم به این پروژه ادامه دهیم، در حالی که قطر ده برابر ما از حوزه‌های مشترک برداشت می‌کند».

رئیس اسبق سازمان صدا و سیما در ادامه گفت: «در کشاورزی در سال 83 جشن خودکفایی گرفتیم اما امسال حداقل 8 میلیون تن باید گندم وارد کنیم. به نحو بی‌سابقه‌ای امسال واردات افزایش پیدا کرده، کشاورزی از بین رفته است و روستایی‌ها به حاشیه نشینی در شهرها روی آورده‌اند، مردم این شرایط را با دولت‌های قبل مقایسه می‌کنند. دولت را امروز مردم با عملکردش می‌سنجند. امروز احمدی نژاد، احمدی نژاد چهار سال پیش نیست که شعار‌هایی را مطرح کرد و رای آورد. او چهار سال کشور را اداره کرده است، در این چهار سال کشور را در سیاست خارجی به وضع بدی رسانده است».

وی افزود: «با نگاهی به تاریخ می‌توان دید که کار احمدی نژاد در جریان ملوانان انگلیسی را حتی ناصرالدین شاه انجام نداد که ذلیل‌ترین شاه عهد قاجار در روابط خارجی بوده است، جالب این که در این زمینه دروغ هم می‌گوید، آقای بلر در آن زمان یک اولتیماتوم داده به آقای احمدی‌نژاد که اگر تا یکی دو روز آینده آزاد نشوند اقدام می‌کنم، ایشان ترسیده و اینها را در نهاد ریاست جمهوری با تشویق و لباس نو و هدیه و بدرقه تا فرودگاه فرستاده رفته‌اند؛ آن هم به عنوان رأفت اسلامی! بعد می‌آیند این کار خود را افتخار ملی معرفی می‌کنند. همین رفتار را در جریان رکسانا صابری نیز این دولت تکرار کرد. این دولت در سیاست خارجی ذلیلانه در برابر قدرت‌های بزرگ زانو می‌زند، در برابر اسراییل سی سال است این ملت و امام و رهبری مرگ بر اسراییل می‌گویند در حالی که معاون ایشان می‌گوید ما دوست ملت اسرائیل هستیم. چرا؟ چون بوش به او تشر زد و او هم ذلیلانه پا روی همه مسایل گذاشته است. مردم ما این رفتارها را با دولت‌های قبل مقایسه می‌کنند».

هاشمی افزود: «این دولت فقط یک قرارداد در سال 85 با یک شرکت داخلی به رقم 17 میلیارد دلار بسته است، این رقم را به آن شرکت پرداخته در حالی که این پروژه ده درصد پیشرفت داشته است. این دولت می‌گوید بودجه‌های عمرانی را افزایش داده در حالی که این افزایش تنها در لایحه بودجه است و معلوم نیست این بودجه کجا رفته و چه شده است»؟

وی با اشاره به آمارهای نشریه برنامه معاونت نظارت راهبردی ریاست جمهوری گفت: «در این آمارها اسم نوزده کشور برده شده است که دولت به آنها 9 میلیارد دلار کمک یا وام اعطا کرده است. کشوری مثل جزیره سنت وینست که تنها 117 هزار نفر جمعیت دارد، هفت میلیون دلار از دولت ایران کمک دریافته کرده است، پول را هم احتمالا با چمدان به آنها داده‌اند، بدون این که کنترل شود، این پول در کجا مصرف می‌شود؟ یا مثلا به سریلانکا نفت نسیه داده‌اند، در مقابل چای وارد کرده‌اند و با این کار چایکاران کشور را ورشکست کرده‌اند. در این لیست نام کشورهایی مانند بولیوی، اکوادور، لبنان، حماس هم دیده می‌شود. در حالی که با این نه میلیارد دلار که می‌توانستیم
این دولت در سیاست خارجی ذلیلانه در برابر قدرت‌های بزرگ زانو می‌زند، در برابر اسراییل سی سال است این ملت و امام و رهبری مرگ بر اسراییل می‌گویند در حالی که معاون ایشان می‌گوید ما دوست ملت اسرائیل هستیم. چرا؟ چون بوش به او تشر زد و او هم ذلیلانه پا روی همه مسایل گذاشته است.
کارهای عمرانی زیادی در کشور انجام دهیم و بسیاری از گرفتاری‌های مردم را برطرف کنیم. اینها جوابی برای این سوال‌ها در زمینه صرف بودجه و رفتارهای خود ندارند، در نتیجه 24 سال گذشته را زیر سوال می‌برند و مسوولان آن دوره‌ها را به فساد متهم می‌کنند».

محمد هاشمی در ادامه با انتقاد از سخنان اخیر رییس جمهور در مناظره با موسوی، گفت: «امروز ناطق نوری که یکی از روحانیون مبارز و برجسته کشور است، متهم به فساد می‌شود، در حالی که او امروز رییس بازرسی دفتر رهبری است. آیا مقام معظم رهبری یک فرد فاسد را به این سمت می‌گذارد؟ جوانی که این را می‌شنود چگونه می‌تواند این را هضم کند؟ یا هاشمی که رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلحت است مورد اتهام قرار می‌گیرد، احمدی نژاد بالاترین سطح نظام را فاسد می‌داند و هدفش حمله به آرمان‌های انقلاب و اصل انقلاب است، و برای این است که کسی از او درباره عملکردش حساب کشی نکند، فرار به جلو می‌کند؛ مثل آن دزدی که مال یکی را دزدیده بود، می‌دوید و‌ای دزد‌ای دزد می‌کرد».

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: «احمدی‌نژاد به فردی مانند رضایی توهین می‌کند که سوابق درخشانی دارد، به او می‌گوید که نوکر هاشمی در انتخابات است، یا همین اتهام را به کروبی و موسوی وارد می‌کند، که هر کدام از شخصیت‌های بزرگ و با تجربه کشور بوده‌اند. موسوی در بدترین شرایط کشور، نخست وزیر بود و کشور را اداره می‌کرد و رهبر فعلی آن روز رییس جمهور بوده است، آن وقت می‌گوید فرمانده همه اینها هاشمی است»!

محمد هاشمی علت این رفتار احمدی نژاد را عصبانیت نسبت به کاهش رای خود در نظرسنجی‌ها اعلام کرد و گفت: «آن طور که من از منابع بسیار صحیح شنیده‌ام از دو هفته قبل نظرسنجی‌های دقیق نشان داده که میرحسین برنده انتخابات است و بسیار رشد خوبی کرده است، اینها به هراس افتاده‌اند و فرار به جلو می‌کنند و همه چیز را از بین می‌برند. پریروز در مشهد جوانی کشته شده است، آیا این تخم کینه و نفاق در میان خانواده‌ها ایجاد نمی کند که به این راحتی پاک کردنی نیست»؟

وی به جریان رودررو شدن هاشمی با احمدی نژاد در مراسم ارتحال حضرت امام(ره) اشاره کرد و گفت: «در این مراسم هاشمی به او گفته شما خیلی دروغ گفته‌اید، قضیه پیغام به ملک عبدالله وجود خارجی نداشته است، یا این که شما می‌گویید من کارگردان انتخابات هستم در حالی که بعضی از این دوستان کاندیدا برای کاندیداشدنشان حتی از من نظر هم نخواسته‌اند، یا این که به خانواده من آن حرفا را نسبت داده‌اید. ایشان سری تکان داده و شب در تلویزیون خیلی گستاخ‌تر سخن گفت و نظام ما را طبقاتی مانند عهد ساسانیان دانسته که یک طبقه اجازه ورود بقیه به قدرت را نمی‌داده است، اگر چنین باشد که خود این آقا زمانی استاندار دولت هاشمی بود، بعد شهردار تهران شد، پس لابد خودش هم جزو این حلقه بوده است. این آقا می‌خواهد با این تعابیر مظلوم نمایی کند که اگر روزی شکست خورد بگوید از هاشمی و خاتمی و کروبی شکست خورده و اگر پیروز شد بگوید بر اینها پیروز شده است».

هاشمی گفت: «شنیده‌ام احمدی نژاد در جایی گفته امروز کشور و جهان را امام زمان(عج) مدیریت می‌کند. چرا کارنابلدی و کوتاهی‌های خود را به امام زمان (عج) نسبت می‌دهد و با این سخنان زبان جوان ایرانی و شیعه را در مقابل اهل سنت کوتاه می‌کند؟ بحث اینها هاشمی نیست، بحث اصل انقلاب و تفکر شیعه و خردگرایی شیعه است که در دنیای امروز جا باز کرده است. بحث اینها خرد گرایی انقلاب و امام است که از نظرشان باید به آن لطمه بزنند، حال این دانسته است یا ندانسته است، دیگر خدا می‌داند که او با چه هدفی این‌ها را مطرح می‌کند».

وی تصریح کرد: «احمدی نژاد در تلویزیون می‌گوید من نمی توانم منابع ذخیره ارزی و درآمدهای ارزی را به مردم بگویم، این در حالی است که همه کشورهای دیگر این ارقام را می‌دانند، تنها ملت ایران نامحرم است و نباید بداند که این نفت کجا رفته و به چه قیمت رفته است؟ اینان می‌خواهند نسل فعلی که از انقلاب کمتر می‌داند را بی هویت کند و توجه اش را از شخصیت‌های انقلابی به ایسم‌ها و الگوهای دیگر ببرد».

هاشمی در پایان گفت: «چهارسال قبل احمدی نژاد نامزد انتخابات بود اما او امروز رییس جمهور است و سوگند خورده که پاسدار حیثیت و عزت کشور باشد آیا این رفتارها و شیوه‌های پاسداری است»؟
کد مطلب :90327
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 8:38 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سخني با محمود احمدي نژاد

حضرت محمد (ص) فرمودند: سه چيز است که در هرکس باشد منافق است اگرچه روزه بگيرد و نماز بخواند و حج و عمره هم انجام بدهد و بگويد من ‏مسلمان هستم: 1.کسي که وقتي سخن مي‌گويد دروغ بگويد 2.هنگامي که وعده‌اي بدهد تخلف ورزد 3.وقتي امين شمرده شود خيانت کند.
جناب آقاي احمدي نژاد
با سلام
‏ نظر به اينکه در اين روزها ادعاهاي شگفت آور و حيرت انگيزي را در کوران رقابت‌هاي انتخاباتي از جنابعالي مي‌شنويم خواهشمنديم که نسبت به سوالات ‏اساسي ذيل بصورتي روشن و شفاف و بدور از هرگونه فرافکني،مغلطه کاري و مظلوم نمايي توضيحاتي را مرقوم بفرماييد: ‏

‏1-جناب آقاي احمدي نژاد! شما که امروز مدعي مبارزه با فساد شده ايد وافرادي چون هاشمي رفسنجاني را متهم به فساد مالي مي‌کنيد آيا فراموش کرده ايد که شما ‏در همين دولت ايشان به حلقه مديريتي هاشمي وارد شديد و به مدت چهار سال در سمت استانداري اردبيل در عالي ترين سطوح با ايشان همکاري کرديد؟؟براستي ‏چرا شما آن روزها احساس وظيفه نکرديد که به افشاگري عليه فساد بپردازيد؟؟ آن روز که آقاي هاشمي در اوج قدرت بود و همه امکانات دولتي را در اختيارداشت و ‏طبيعتا اگر فسادي از سوي ايشان رخ داده باشد در همان دوران رخ داده شما بر اساس کدام ادله عقلي و شرعي در دولت ايشان حضور داشتيد؟؟ شما در حقيقت بيش ‏از هر چيز گذشته خود را زير سوال برديد
شگفتا که امروز کساني بر عليه هاشمي مي‌تازند که زماني دشمني با او را دشمني با پيغمبر قلمداد و تمام قد از او دفاع مي‌کردند.و افسوس که آنها که تا ديروز نان ‏چاپلوسي و تملق هاشمي‌ها و ناطق‌ها را مي‌خوردند امروز به دروغ خود را مدافع منافع مردم و مدعي مبارزه با فساد معرفي مي‌کنند.‏

‏ آيا شما در انتخابات دوم خرداد 76 هم چنين افشاگري‌هايي را عليه ناطق کرده بوديد؟؟ايا در ان دوران وظيفه شرعي خود ندانستيد مردم را اگاه کنيد که آقاي ناطق ‏نوري _که از قضا نامزد مسلم و قطعي حاکميت بود_داراي فساد اقتصادي است؟؟

چطور آن روز که بر سر سفره دولت هاشمي نشسته بوديد و هروله کنان شعار« دشمني با هاشمي دشمني با پيغمبر است» را سر مي‌داديد احساس وظيفه نکرديد که ‏افشاگري کنيد ولي امروز که با آنها اختلاف سياسي پيدا کرده ايد ناگهان به ياد افتاده ايد که بايد عليه فساد افشاگري کنيد؟؟؟

‏2-اگر بپذيريم که افرادي که شما از آنها نامبرده ايد فساد اقتصادي دارند سوالي که مطرح مي‌شود اين است که شما در 4 سال گذشته چه اقدام عملي براي مقابله با ‏اين مفسدين انجام داده ايد؟ چند مورد از پرونده اين آقايان را به قوه قضاييه ارائه داده ايد؟؟؟چرا در چهار سال گذشته حتي يک مورد اقامه دعوي در دادگاه، عليه ‏اين آقايان صورت نگرفته است؟؟؟شايد در جواب بگوييد که آنها قوه قضاييه را هم تسخير کرده‌اند و لذا اقامه دعوي در دادگاه نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت.‏

در جواب اين ادعا لازم است چند نکته به عرض رسانده شود؛ اول اينکه بر حسب نص صريح قانون، شما بعنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران موظف و مکلف هستيد ‏که پرونده تخلفات مالي حکومتي را به قوه قضاييه ارائه دهيد.لذا اينکه بگوييد چون نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت ما اين پرونده‌ها را به دادگاه ارائه نداديم يک ‏توجيه غير منطقي و يک تخلف صريح قانوني است که شما مرتکب آن شده ايد.ثانيا به فرض که شما پرونده‌هاي اين افراد را به قوه قضاييه ارجاع ميداديد و و آن قوه ‏هم به وظيفه قانوني خود عمل نمي‌کرد .بسيار خب! مگر در نظام سياسي ما جايگاهي به نام ولايت مطلقه فقيه وجود ندارد که فصل الخطاب همه امور است؟؟

شما مي‌‏توانستيد در صورت عدم نتيجه،موضوع را با مقام معظم رهبري در ميان بگذاريد و از ايشان بخواهيد که با استفاده از اختيارات قانوني و شرعي خود جهت احقاق ‏حقوق ملت وارد ميدان شده و طومار فساد را برچينند.الحمدالله مقام معظم رهبري هم در چهار سال گذشته در حمايت از دولت شما سنگ تمام گذاشتند و هميشه ‏مدافع و پشتيبان دولت شما جهت پيشبرد اهدافتان بوده‌اند.ثالثا اگر باز بپذيريم که شما به هر دليل موجه يا غيرموجهي نتوانسته ايد در چهار سال گذشته با فساد ‏مقامات حکومتي مقابله کنيد پس ديگر براي مردم چه دليل قانع کننده‌اي وجود خواهد داشت که به شما رأي دهند ؟چه تضميني وجود دارد که شما در چهار سال ‏آينده بتوانيد به وعده خود مبني بر ريشه کني فساد مقامات حکومتي جامه عمل بپوشانيد؟؟؟

‏3-شما که مدعي قانون مداري هستيد و دولت خود را پايبندترين دولت بعد از انقلاب به قانون مي‌دانيد برا اساس کدام تبصره قانوني به خود اجازه داديد که عليه ‏کسانيکه تاکنون نه در دادگاه پرونده‌اي داشته‌اند و نه حکمي عليه آن‌ها صادر شده در مقابل ديدگان هفتاد ميليون نفر آبرو و حيثيت آنها را به سخره بگيريد؟؟حتي ‏آن قاتلي که ده‌ها انسان بيگناه را به قتل مي‌رساند و خود نيز به جرم خود معترف است قاضي در دادگاه به او اجازه مي‌دهد که پيش از صدور هر حکمي از خود دفاع ‏کند .شما بر اساس کدام حکم شرعي به خود اجازه داديد که در غياب افرادي آنها را به انواع و اقسام افتراها متهم کنيد بدون اينکه آنها بتوانند لااقل از خود دفاع ‏کنند؟؟؟چطور زمانيکه آقاي کروبي در مناظره اش با شما عليه تان افشاگري کرد مدام مي‌گفتيد که" ادعايي که در قوه قضاييه ثابت نشده فقط در حد يک ادعا ست" ‏ولي خود انواع و اقسام تهمت‌هاي ثابت نشده را عليه بزرگان نظام وارد کرديد؟ايا اين مصداق عيني سياست يک بام و دو هوا نيست؟؟؟؟؟

‏4-شما در ادعايي سراسر مضحک گفته ايد که از ابتدا تاکنون مخالف اجراي طرح گشت‌هاي ارشاد ناجا بوده ايد و در نامه‌اي به وزير کشور مخالفت خود را ابراز ‏داشته ايد.اگر بپذيريم که اين ادعا کاملا درست است(که همه مي‌دانيم کذب محض است)سوالي که مطرح مي‌شود اين است که شما که قادر نيستيد از طرحي که ‏خلاف نظر شما در زيرمجموعه دولت تان در حال اجراست جلوگيري کنيد و حتي با نوشتن نامه به وزيرتان آن طرح متوقف نمي‌شود چطور ادعاي مديريت جهان را ‏داريد؟؟چطور مي‌خواهيد الگوي مديريتي به جهان ارائه دهيد؟؟

ممکن است که ادعا کنيد که ناجا تحت امر فرماندهي کل قواست و اساسا دولت نمي‌تواند تاثيري در ‏عملکرد ناجا داشته باشد.هر چند که اين ادعا نيز مغلطه‌اي بيش نيست اما سوال اين است که اگر چنين است شما به چه دليل به وزير کشورتان نامه نوشته ايد و با ‏اجراي اين طرح ابراز مخالفت کرديد؟؟ثانيا به فرض که شما هيچگونه دخل و تصرفي در عملکرد ناجا نداريد.

بسيارخب!شما بگوييد اگر واقعا مخالفت با اجراي اين طرح ‏جزء دغدغه‌هاي ذهني شما بوده است در اين رابطه چند بار با فرماندهي کل قوا جلسه داشته ايد؟؟ايا تاکنون از ايشان درخواست کرده ايد که در اجراي اين طرح ‏تجديد نظر شود؟؟وقتي که همه کارشناسان اجتماعي کشور و مسئولين نظام از جمله شخص شما(بنابر ادعاي خودتان) با اجراي اين طرح مخالفند مسلما مقام معظم ‏رهبري نيز با توجه به اشرافيتي که بر امور کشور دارند و با توجه به اهميتي که براي نظر کارشناسي شده قائل هستند اگر شما از ايشان درخواست مي‌کرديد که در ‏اجراي طرح تجديد نظر شود يقينا ايشان موافقت مي‌کردند.اما چه کنيم که فرمانده محترم ناجا اعلام مي‌کند که اين طرح بنا به دستور شخص جنابعالي و مصوباتي ‏که از سوي دولت شما صادر شده اجرايي شده است.‏

‏5-شما در مناظره تان با اقاي کروبي مدام بحث عوام فريبانه خانه شخصي مهدي کروبي را پيش مي‌کشيديد و سعي داشتيد که به مردم اثبات کنيد که اقاي کروبي در ‏اثر سوء استفاده از مناصب دولتي خود به خانه چند صد متري دست يافته است.سوال اين است ايا شما همين ميزان حساسيت را در رابطه با ويلاي ميلياردي وزير ‏محترم کشورتان جناب سردار محصولي نيز داشته ايد؟؟؟ايا از اقاي محصولي پرسيده ايد که وقتي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مشغول به فعاليت بودند چگونه ‏در کمتر از ده سال به ثروت 160 ميليارد توماني دست يافتند؟؟قطعا شما ادعا نخواهيد کرد که اقاي محصولي در نظام جمهوري اسلامي مسئوليتي نداشته‌اند.همه مي‌‏دانيم که ايشان عضو رسمي سپاه پاسداران و همچنين سمت‌هايي چون فرمانداري .... را در سوابق کاري خود دارند.آيا مي‌دانيد که آقاي محصولي بعبارتي در اين ‏مدت، سالانه 16 ميليارد تومان و ماهانه بالغ بر يک ميليارد تومان و روزانه بالغ بر 44 ميليون تومان و هر ساعت بالغ بر يک ميليون و هشتصد هزار تومان درامد کسب ‏کرده‌اند؟؟؟

‏6-از شاهکارهاي آماري شما همين بس که در حاليکه بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران نرخ تورم را در ارديبهشت ماه 88 رقمي در حدود 23 درصد اعلام مي‌کند ‏شما در اظهار نظري حيرت آور در مقابل دوربين‌هاي تلوزيون ادعا مي‌کنيد که نرخ تورم به 14 درصد رسيده است.براستي در مدت دو هفته چه معجزه‌اي از سوي ‏شما رخ داده است که نرخ تورم را از 23 درصد به 14 درصد رسانده ايد ؟؟

و خنده دارتر اينکه شما گفتيد بر خلاف ايران،هم اکنون در همه کشورهاي دنيا نرخ تورم در حال افزايش است.هر چند اين ادعا به‌اندازه‌اي غير مستند و خلاف ‏واقعيت است که نيازي به پاسخ ندارد اما جهت اطلاع شما بايد به عرض رسانده شود که در بسياري از کشورهاي دنيا از جمله در امريکا بر اثر رکود فراگير اقتصادي نه ‏تنها شاهد افزايش تورم نيستيم بلکه با پديده‌اي به نام"‏Deflation‏" يا "تورم منفي" مواجهيم.در برخي از اين کشورها هم اکنون نرخ تورم به زير صفر رسيده ‏است حال اينکه شما بر اساس مستندات اماري چه کشوري اين ادعا را مطرح کرديد خدامي داند.‏

البته گفتني‌ها در مورد ادعاهاي شما فراوان است که با توجه محدوديت اين نوشته به همين چند نکته بسنده کرديم و مشتاقانه منتظريم که پاسخ‌هاي روشن و قانع ‏کننده‌اي را از شما بشنويم. والسلام

م.منشاديان-دانشجوي رشته علوم سياسي


نوشته شده توسط احمد پورطالبي در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 12:24 بعد از ظهر | لینک ثابت |
خرافات-پرسش و پاسخ پرسش و پاسخ پیرامون خرافات با حضور حجت الاسلام انجوی نژاد و دکتر پور یزدان پرست

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
خرافات-پرسش و پاسخ

 


خرافات به دو شكل وجود داره : 1 ـ خرافات سنتي ، كه از صدها سال پيش در طول تحولاتي كه در تشيع رخ داده ، در حكومت صفويه ، قاجاريه و نقطه اوجش در زمان حكومت پهلوي و . . . مردم ، ( مردمي كه خيلي عوام بودند ) دچار يك سري خرافات سنتي مي شدند . مثل توسل به جمادات و نباتات ومسائلي كه هيچ گونه جايگاهي در دين و عقل نداره يا اينكه دنبال يه راههاي ماوراءالطبيعه و متافيزيكي مي گشتند براي اينكه كارهاي عادي رو كه خودشون مي تونستن انجام بدن از راههاي غير عادي انجام بدن . اينها خرافات سنتي هست . آيه شريفه قرآن هم مي فرمايد : “ اَبا الله ان يجري الامور بغير اسبابها ” خدا اِبا داره كه كارها رو به غير از راه خودش پيش ببره .
اما 2 ـ خرافات نوين كه با تحولات فكري و عقلي جوامع بشري ، اين خرافات هم تحول پيدا كرد ، در اين جلسه بيشتر اينها مد نظره ، منظور خرافاتي هست كه تحت عنوان دين بيان مي شه . اعم از تحريفات وقايع تاريخي اسلام مثل تحريفات عاشورا ، تحريفات توسل يا احياناً چيزي كه جديداً باب شده : ابراز سليقه هايي كه اسم دين رو روش مي ذارن .
هر چيزي كه از نظر دين ما ، جزو دين نباشه ، و بدعت باشه و بيان بشه همون خرافاته . يعني فرق خاصي نمي كنه . در تعريف خرافات گفتيم اون چيزهايي هست كه دين رو خراب مي كنه . خرافه يعني داستان گويي ، قصه سرايي .
خيلي وقتها فلسفه بافي هايي كه براي بعضي از مسائل ديني مي كنيم ، ‌اينها فقط داستانه و هيچ ريشة عقلاني و روايي و تاريخي نداره يعني بحث هاي فقهي هم اينها رو تأييد نمي كنه . طبق معمول يا افراط مي شه يا تفريط و يه وقتهايي
مي گن سليقه رو تحت عنوان دين بيان نكنيد . يه وقتهايي هرچي مي گي مي گن سليقه است . مرز اين دوتا بايد كاملاً مشخص بشه . مرز بين خرافات و حقايق ديني .

آقاي دكتر پور يزدان پرست :
در روزگار جديد بين خرافات جديد و قديم تفاوت هايي ديده مي شه . در دوران جديد ، خرافات رو در زورقهاي زيبا و ظاهراً منطقي مي پيچند و ارائه مي دن . اگر يه روزگاري خود عوام و مردم خرافه ها رو مي ساختند . الان در سطح جهاني دستگاههاي بسيار بزرگي با بودجه هاي بسيار كلان ، كارشون اينه كه دين بسازند . ديني كه با واقعيت منطبق نباشه .
امام (ره) در سال هاي آخر زندگي شون ، روي يك قضيه خيلي تأكيد كردند و بارها تذكر دادند در صورتي كه از يك سال قبل از وفاتشون ديگه به اين موضوع نپرداختند و اون هم اين بود كه : امام (ره) اسلام رو به دو اسلام تقسيم بندي كردند : اسلام ناب محمدي (ص) و اسلام آمريكايي . خرافه هاي جديد و سازمان دهي شده و برنامه ريزي شده هدفشون اين هست كه مسلمون ها رو به سمت تسليم در برابر آمريكا ببرن . ممكنه حتي در چارچوبهاي علمي اين رو مطرح كنند و حتي در چارچوب هاي بسيار عوامانه . هر دو هم از يك جا سازمان دهي مي شه ، و هدفش هم به تسليم واداشتن مسلمونها در مقابل آمريكا و اسرائيل هست . بعنوان مثال : اگر كسي در مكه وارد بشه آنچنان مجذوب اسلام عربستان مي شه كه تعجب آوره . انسان رو يك ماه در يك دنياي رويايي مي برند كه حتي در خواب هم نديده . يعني فرضاً سنگهاي مسجدالحرام و بخصوص سنگهاي مسجد النبي (ص) . اصولاً يه چيز طبيعي هست اما انگار خيالاته . يك ماه انسان رو مي چرخونند ، اگر كسي نباشه راهنمايي كنه ، آنچنان انسان رو در اين دنياي رويايي مي چرخونند كه بعد از يك ماه متوجه مي شه . اما در همين حج كه به اين زيبايي هست ، مگر كسي جرأت مي كنه بگه : مرگ بر آمريكا ؟ ظاهر اينه كه در اونجا اسلام رواج داره . اينقدر به جزئيات توجه مي شه و آنچنان نماز قشنگي مي خونند كه براي نماز شب هم اذان مي گن . به ظاهر اسلام توجه زيادي مي كنند و 40 هزار نفر حافظ قرآن دارند . اما در همين جا جرأت گفتن مرگ بر آمريكا نيست . ديديد كه400 نفر از حجاج ما رو در اون جمعه سياه كشتند . اين خرافات مدرنيه كه با دستگاههاي تبليغاتي و امكانات در ذهن مسلمونها وارد مي كنند . بايد به ابعاد هم توجه كنيم .

سؤال : در رابطه با داستان شهربانو ، همسر حضرت امام حسين (ع) كه بر بالاي كوهي به جاي ” يا هو ” ميگويد : ” يا كوه ” و كوه شكافته شده و او را مي بلعد توضيح دهيد . همچنين درختاني كه حاجت مي دهند ، نذر مي كنند و يا محل هايي كه چراغ و شمع روشن مي كنند .
جواب : اينها واقعيت نداره و مردمه خيلي عوام مي گن . خُب فلسفة شمع روشن كردن براي امامزاده ها ، اينه كه قبلاً امامزاده ها چراغ نداشتند و براي روشنايي لازم بود شمع بخرند و مردم نذر مي كردند كه براي روشنايي امام زاده يا حرم يا مسجد شمع ببرند . اما الان كه شمع روشن مي كنند از مصاديق اسراف هست و اين هيچ موردي نداره . بقيه موارد هم صحت نداره و خرافاته .

سؤال : با توجه به اينكه عمدة تحريف در دين يهود و مسيحيت ، تحريف در كتاب آسماني آنهاست و حال آنكه كتاب آسماني ما قرآن از هرگونه تحريفي در امان مانده ، مهم ترين عامل تحريف در دين ما چيست ؟

جواب : دكتر پوريزدان پرست ـ اون چيزي كه مي توان بيان كرد جدا شدن دين از رهبري است . يعني اگر قرآن در كنار رهبري مطرح نباشه ( اون هم رهبر الهي ) يقيناً زمينه انحراف دين و چيزي كه در تاريخ اسلام ديديم ، مشاهده مي شه و متأسفانه از اولين روزي كه پيامبر (ص) از دنيا رفتند ، اين فاجعه بزرگ در اسلام بوجود اومد كه كتاب خدا از مفسر كتاب خدا ، جدا شد و نتيجه اش هم اين بود كه حضرت علي (ع) خانه نشين شدند و به جاي اينكه به قرآن عمل بشه ، يزيد خليفة مسلمين شد .

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ البته ضمانتي هم كه خداوند تبارك و تعالي مي فرمايند كه : “ ما قرآن را حفظ خواهيم كرد ” به اين دليل هست كه دين ما ، دين آخر هست و اين هم جزو معجزات دين ماست . ما قائليم به اينكه قرآن ثابت هست و درسته و حقيقت محضه . اما در برداشتها ممكنه اختلاف باشه و يا حتي خرافات وجود داشته باشه . در بقيه مسائل مترقي اسلام هم ممكنه برداشتهاي خرافي وجود داشته باشه . مثل توسل و . . .

سؤال : طبق مواردي كه در كتاب حماسة حسيني ، استاد مطهري ذكر شده ، مطلبي در مورد حضرت رقيه (س) در تاريخ نيامده و همچنين ديدن سر بريدة امام حسين (ع) و سخناني كه توسط مداحان گفته ميشه . در اين مورد توضيح دهيد ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ در اينجا بحث اجتهاد مطرح هست ، يه وقت اجتهاد فقهي هست ، يه وقت اجتهاد عقليه ، و يه وقت اجتهاد تاريخيه . تمام اينها خدشه بردار هست . براي اينكه معصوم (ع) كشف نكرده . اگر يك زماني ، شيخ انصاري حرف اول رو مي زد ، بعد از مدتي آخوند خراساني ، و بعد از مدتي ملاصدار و علامه طباطبايي و . . . بعضي از برداشتهايي كه مراجع در طول تاريخ مي كنند ، اينها تاريخ زماني داره . يه مدتي كه مي گذره مي فهمند اون برداشت اشتباه بوده . مخصوصاً داستانهاي تاريخي . براي اينكه يه شخصيتي در تاريخ مي گرده و فلان مطلب رو پيدا نمي كنه ، اما يه شخصيتي مي گرده و پيدا مي كنه .
بطور اجمالي ، بعد از مرحوم شهيد مطهري ، علمايي بودند كه سنديت وجود دختر سه ساله امام حسين (ع) بنام حضرت رقيه (س) ( فاطمه صغري ) رو اثبات كردند و كساني كه الان حيّ و حاضرند ، آقاي فاطمي نيا هستند كه ايشون خودشون قضيه رو اثبات كردند . علامه عسگري هم كه يكي از بزرگترين تاريخ دانان جهان تشيع هستند ، اين قضيه رو اثبات كردند و حتي از حضرت آيت الله امجد اين سؤال شد و ايشون گفتند كه شهيد مطهري به اين مطلب نرسيده ولي ما رسيديم . فرموده بودند : اگر ايشون هم الان زنده بودند من براشون توضيح مي دادم تا قانع بشن .

سؤال : چرا بايد متوليان دين در مراسم و روضه خواني ها فقط سعي كنند اشك بدون درد افراد را بيرون بياورند ؟ چگونه دو قطره اشكي كه هيچ گونه تغييري در روش زندگي انسانها ندارد ، مي تواند راهي به بهشت باشد ؟ بهتر نيست به جاي استفاده از اين مراسم ، دربارة نقش واقعي امام حسين (ع) و حضرت زينب (س) و ساير شخصيت هاي عاشورا صحبت كنيم ؟
جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ اگر انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد دليلش اين بود كه اول در جلسات ديني تحول ايجاد شد و مردم متحول شدند و بعد انقلاب پيروز شد . تحول بزرگي هم كه اتفاق افتاد اين بود كه در كنار عاطفه و احساس ، شناخت هم گذاشته شد . اگر خداي نكرده جلسات ما باعث بشه كه ما برگشت پيدا كنيم به جايي كه قبلاً بوديم مثلاً همون چهار پله اي كه بالا اومديم رو برگرديم عقب ، اين اشكال وارده ، اما اگر هر دو در كنار هم باشه ، هم اشك و هم شناخت ، انسان نه تنها به عقب نمي ره بلكه پله ها و درجات دين رو خيلي خوب طي مي كنه . اينجا هدف دين برآورده شده . اشك خالي كه فايده نداره . از چشم طبيعي دو قطره آب بيرون مي ياد . دو قطره اشك كه اثري نداره و چيزي نيست . اشك نشانة عاطفة انسان هست . نشانه دل بستگي انسان هست . اگر انسان به خاطراون چيزي كه بهش عشق مي ورزه و بهش علاقه و محبت داره ، اشك بريزه و در كنارش شناخت هم باشه ، هدف دين برآورده شده .
اگر شناخت نبود ، برگشت مي خوره به همون مسائلي كه شهيد مطهري (ره) مطرح كردند كه : آقايي رفته بود بالاي منبر و نمي تونست اشك افراد رو دربياره و مي خواست با شكستن سر افراد توسط سنگ ، اشك اونها رو در بياره . اگر اين باشه ، خود آقاي شهيد مطهري ، نقدهاي فراوني بهش كردند . اصلاً چيز قابل قبولي نيست . بنابراين اگر شناخت در كنار عشق و عاطفه و محبت به ائمه (ع) و كساني كه در حادثة عاشورا بودند ، قرار گرفت ، شاهد بوجود اومدن انسانهايي هستيم كه نه در سنين خيلي بالا ،‌ بلكه در سنين پائين ، قهرماناني مي شن كه در طول تاريخ بشريت نمونه شون خيلي كم پيدا مي شه . مثل : حسين فهميده و بقية رزمنده هايي كه بين 15 تا 24 سال سن داشتند . تعداد زيادي از فرمانده هاي ما حدود 20 سال سن داشتند ، دليلش هم اين بود كه محبت و شناخت در كنار هم قرار گرفته بودن و اين انسانها رو بوجود آوردند .

سؤال : در مراسم سوگواري معمولاً به ازدواج حضرت قاسم (ع) اشاره مي شود ، آيا در آن شرايط جنگ زمان مناسب ازدواج است ؟ آيا چنين چيزي در واقعه عاشورا بوده است يا خير ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ‌ شهيد مطهري اين قضيه رو رد مي كنند . و اصلاً منكر وجود زوجة ايشون در كربلا مي شن و حتي منكر اين مي شن كه حضرت قاسم (ع) وقت ازدواجش بوده . اما بعضي از علماء هم نظر دارند كه همچين قضيه اي بوده . ما هم نظريه شهيد مطهري رو انتخاب كرديم كه حضرت قاسم (ع) ازدواج نكردند . اما اينكه بگيم وقت اين كار بوده : بله ، در زمان پيغمبر (ص) هم شخصي ، يك شب قبل از جنگ ازدواج كرد و صبح هم به شهادت رسيد . اين دليل نمي شه كه ما اين مسئله رو قبول نكنيم ولي شهيد مطهري از نظر تاريخي به اين نتيجه نرسيدند و فعلاً همين مطلب قويتره ، كه ايشون ازدواج نكردند . الان هم اگر در جلسات نقل و گل مي يارن ، اين انشاءالله رجاعاً هست .

سؤال : اصلي ترين و بيشترين خرافات در زمينة واقعه عاشورا در چه زماني و توسط چه افرادي وارد شده و تحريفات در اين زمينه در چه زماني بيشتر بوده است ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ هميشه بوده ، يكي از دلايلش اينه كه به هر حال ، مداحي نياز به مطلب جديد براي روضه خوندن داره . فكر مي كنم شهيد مطهري نقل مي كردند كه مداحي مي بينه مداحان ديگه همه روضه رو خوندند و چيزي نمونده كه بخونه . مي ره روي منبر و يه چيزي اختراع مي كنه و مي گه . ملت هم كلي گريه مي كنند . اين ديگه جزو وقايع عاشورا مي شه !!
اين مسئله هميشه بوده . يه زماني در مملكت ما عزاداري اهل بيت (س) محدود مي شد به دهه اول محرم و فوقش دو ماه محرم و صفر ، يه مقدار از ماه رمضون و ايام فاطميه الان از نظر عزاداري خيلي مترقي تر هستيم . در كشور جلسات هفتگي داريم كه رسماً عزاداري مي كنند . انگار كه محرم و صفره . چيزهايي كه قبلاً جزو سنت ما نبوده الان هست . مثلاً سينه زني هفتگي نبوده و بعضي از پيرمردها مي پرسند كه چيه ؟ چرا سينه مي زنيد ؟
اگر خرافاتي بخواد در واقعه عاشورا وارد بشه ، الان بهترين موقع است . چون واقعاً كمبودِ مطالب اصيل هست . براي اينكه جلسات خيلي زياد شده و مستمع مطلب بيشتري نياز داره . قبلاً محرم به محرم عزاداري مي كردند و يه چيزي كه مي خوندي تا سال بعد از ياد مستمع مي رفت و نوار هم نبود كه صبح تا شب تو ماشين بذارن و گوش كنند ، مداح هم مجبور نبود بگرده و چيز جديدي پيدا كنه . بهترين زماني كه بخواد تحريفات وارد بشه همين الان هست . اهل بيت (س) انشاءالله عنايت مي كنند و ما هم حواسمون باشه از تحريفات جلوگيري كنيم . چه تحريفات متني و چه تحريفات صوري و ظاهري . ديگه هر دو هست . بعضي وقتها كاري انجام مي ديم بدون گفتن چيزي . اين خودش تحريف هست . بايد جلوگيري بشه .

سؤال : مشكل عمدة ما اين هست كه اعمال ديني رو كه انجام مي ديم ، بعضي ها اينها رو خرافات مي دونند و ما مجبوريم با يك سري مشكلات اعمال ديني خودمون رو انجام بديم ، لطفاً راهنمايي كنيد و چگونه مي توان خرافه رو از غير خرافه تشخيص داد ؟

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ زمينة بوجود آمدن خرافات ، به مقدار زيادي به عدم شناخت ما از دين برمي گرده . چون كار نكرديم ، در شبهاتي مي يوفتيم و خودمون مي خوايم پاسخ رو بدون مراجعه به دين و منابع ديني پيدا كنيم . در نتيجه در خرافاتي كه هست وارد مي شيم . روشنه كه اگر ما به قرآن مراجعه كنيم و همچنين به سنت و علمايي كه دين رو خيلي خوب مي شناسند ، اصلاً زمينة بوجود اومدن خرافات بوجود نمي ياد . دليلش هم اينه كه مي دونن خرافات چيه ؟ اين مردم رو مي شناسند و . . .
شما اگر به مشهد بريد ، به ضريح امام رضا (ع) بوسه مي زنيد ، ولي اگر رفتي مكه و اين كار رو كردي و يا حتي به حرم پيامبر (ص) دست زدي ، كتك مي خوري . اونجا هم مي ايستند تا براتون توجيه ديني كنند كه اين اشتباه هست . اما اگر به قرآن مراجعه كني ، خيلي چيزها حله . خيلي چيزها رو بيان كرده .
اونجا يه ارتش ايستاده كه نذاره شيعيان حرم حضرت محمد (ص) رو ببوسند . يه روز ديدم زني اومد و دست زد و كتك خورد ، به اون طلبة وهابي كه زن رو زده بود ، گفتم : چرا اين رو زدي ؟ گفت : مشرك بود و شرك ورزيد . گفتم : دليل شركش چي بود ؟ گفت : سنگ رو در كنار خدا قرار داده ، احترام گذاشت و از اون چيزي خواست .
گفتم : فقط سنگ شرك مي ياره ؟ يا پارچه هم شرك مي ياره ؟ گفت : هرچي باشه ، هر جسمي و هر شيئي شرك مي ياره ، گفتم : خُب اين آيه قرآنه كه مي گه : حضرت يوسف (ع) فرمود اين پيراهن من رو بيندازيد روي چشم پدرم ( فرتدا بصيرا ) بينا مي شه . حتماً حضرت يوسف (ع) هم مشرك بوده ؟!
اين آدم اصلاً‌ جوابي نداشت ، چون آيه قرآن هست . ما اگر به منابع اسلامي رجوع كنيم ، به قرآن ، به حديث ، به علمايي كه دين رو شناختند مراجعه كنيم ، اين قابل حله . نمي شه بگيم : مادرم گفت ، دوستم گفت ، برادرم گفت و . . . اينها چه تخصصي دارن ؟ بعضي چيزها هست كه همه درش متخصصند ! يكي پزشكي ، يكي دين ، يكي اقتصاد ، يكي هم سياست ! همه توي اينها متخصصند ! اگر به مردم مراجعه كنيم به اينجا كشيده مي شه . پس بهتره كه به متخصص هاي واقعي رجوع بشه .

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ‌ اين قشري كه مثلاً به چادر پوشيدن و يا هر چيزي كه با سليقه شون جور در نمي ياد ، مي گن : اُمل بازي يا خرافات ، معمولاً قشري هستند كه سواد آنچناني هم ندارند ، ما بحث هاي اينجوري رو در قشر بي دين با سواد نداريم ، يعني بي دين هاي با سواد هم اينطوري قضاوت نمي كنند . اگر مصاديقش رو هم پيدا كنيد آدم هاي بي فرهنگ هستن . ممكنه خيلي خوش تيپ لباس بپوشند ولي فرهنگ ذهني شون خيلي ضعيف و پائينه .

سؤال : وقتي كه فطري بودن دين رو پذيرفتيم ، انحراف از اون مثل نهيليسم و لائيك چه توجيهي داره ؟

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ فطري بودن اجبار نمي ياره . وقتي كه ما دين رو فطري مطرح مي كنيم ، در قرآن هم اومده كه در خود فطرت ، تبديل نيست ، اما ممكنه شخصي يه سري چيزها رو به طور فطري قبول كنه و ما اجباري طرح نكرديم . آيه اي هم در قرآن هست كه حضرت زينب (س) در مجلس يزيد خوند : عاقبت كساني كه زشت كاري كردند ، تكذيب آيات الهي است .
آدم فطري آيات الهي رو تصديق مي كنه . اما عده اي چيزهاي روشن و واضح رو تكذيب مي كنند . مثلاً امام حسين (ع) رو مي ديدند و تكذيب مي كردند . در عالم هستي آيه اي بالاتر از آيه پيامبر (ص) وجود نداره ولي با اين حال بعضي پيامبر (ص) رو مي ديدند و تكذيب مي كردند . ابولهب ، پيامبر (ص) رو مي بينه و تكذيب مي كنه . ولي سلمان فارسي وقتي كه پيامبر (ص) رو مي بينه تأييد مي كنه . بنابراين آيات قران اجباري نشون نداده . مثلاً دونه اي كه شكوفا مي شه
( اين يه مثال ساده است براي فطرت ) عاملي هم مي تونه بياد و جلوش رو بگيره . در انسان اين عامل مي تونه اختياري باشه و اون هم گناه كردنه . پس هيچ تضادي با هم ندارند و چيز روشني هست كه انسانها فطرت دارن . گرايش هاي فطري دارند . شناخت هاي فطري دارند . اما مثل دانة گياه نيست كه هر وقت كاشته بشه ، تبديل به دانه اي شبيه دانه اوليه بشه . انسان مي تونه كافر و و يا بي دين بشه و آيات الهي رو تكذيب كنه .
حضرت ابراهيم (ع) 2400 سال قبل از بعثت پيامبر (ص) ، خانه خدا رو ساختند و توحيد رو بيان كردند . طرح توحيد در جامعه عربستان بود و ذرية خودشون هم گذاشتند تا مردم و نسل هاي آينده رو هدايت كنند ، اما بعد از 2400 سال همون خانة توحيد ، مركز بت ها شد . در آيات قرآن هم بيان شده كه دين يكي بيشتر نيست . ” لانفرق بين احد من رسوله ” متأسفانه هر پيامبري كه اومده ، پشت او انسانهايي بودند كه دين رو تحريف كردند . از زماني كه يهود بوده ، تحريف در دين ايجاد شد و متأسفانه اين تحريفات روي نسلهاي بعد هم اثر گذاشت . و نتيجه اش اين بود كه خداوند براي جلوگيري از ضلالت بيشتر انسانها ، براي هر نسلي پيامبري فرستاد و اوجش هم پيامبر اسلام بود . در بحث فطرت نكته اجباري نبودن رو در نظر بگيريد .

سؤال : در كنفرانس اسلام شناسي كه در آمريكا تشكيل شد ، بيان كردند كه دين اسلام از دل زرتشت بيان شده و بيرون اومده . يكي از دلايلي هم كه بيان كردند اشاره شد به اصولي كه در اسلام اومده . از جمله : گفتار نيك . كردار نيك ، پندار نيك ، اعتقاد به يك نفر بعنوان منجي عالم بشريت و تقريباً كلياتي كه در دين زرتشت مطرح هست ، مشابهتي با دين اسلام وجود داره . آيا براي اين هم جوابي داريم ؟
جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ‌ يه روزي كارتر گفت : امام در خط اسلام نيست . امام (ره) فرمودند : ”‌ علي الظاهر شما بايد يه حاشيه اي هم بر عروه الوثقي بزنيد ! انگار كارتر هم اسلام شناس شده ! ”
اسلام شناسي غربي همينه . البته بعد از انقلاب ، اونقدر كنفرانس براي اسلام شناسي و دين در اروپا و آمريكا گذاشتند كه به اندازة اون در ايران خودمون سخنراني براي اسلام نبوده . اونقدر زياد كه باور نمي كنيم .
حالا خود شبهه : دين يكي هست و اين رو آيات قرآن بيان كرده و به مسلمونها مي گه : تبعيت كنيد از دين پدرتان ابراهيم ” ابيهم ابراهيم ” ابراهيمي كه در سه هزار سال پيش بوده . زرتشت هم يك پيامبر الهي است و در كشور ما هم بعنوان يك دين رسمي پذيرفته شده . ايرادي كه ما نسبت به يهوديت و مسيحيت و زرتشت داريم اينه كه اونها از اون ديني كه خداوند بصورت جامع و كامل فرستاده ، انحراف كردند و وجود اين تشابهات رو كسي نفي نمي كنه .
جواب : آقاي انجوي نژاد ـ شباهت بين دين ما و غيره و غيره ، حتماً هست . بين دين ما و مسيحيت ، يهوديت ، زرتشت شباهت هست . اما هيچ عقلي اين رو قبول نمي كنه كه مثلاً : كسي كه دكتراي رياضي داره از كسي گرفته كه دانش آموز سوم راهنمائي هست . برعكسه . دين ما اونقدر وسيع هست كه زرتشت با سه تا گفتار نيك در دين ما ( شيعه ) گم مي شه . اصول همه جا يكيه ، خدا يكيه ، لذا از دل يه نفر در اومدن ، لازمه اش اينه كه ما از اون كمتر داشته باشيم ، در صورتي كه ما خيلي بيشتر از زرتشت داريم . هركي هرچي گفت قابل تعمق نيست و بهتر اينه كه انسان تحقيق كنه . اينكه اونها مي گن شيعه و اسلام از دل زرتشت بيرون اومده ، تمام اسلام شناسان غربي هم از اين جمله خنده شون مي گيره و اصلاً در جامعه ما هم جايگاه مطرح كردن نداره .

سوال : در كتاب حماسه حسينيِ شهيد مطهري (ره)‌ اومده : اينكه گريه براي تسكين دل حضرت زهرا (س) است ، درست نيست ، و اين توهين به شخصيت حضرت زهرا (س) است ، با اينكه بارها در جلسات خلاف اين را شنيده ايم ، نظر شما چيست ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ اينكه توهين به حضرت زهرا (س)‌باشه خرافاته . اما تسكين و تسلي كه ما مي گيم ، چيز ديگه هست . ما مي گيم چون گريه براي امام حسين (ع) انسان سازه ، پاك كننده روح و قلب و روانه و چون حضرت زهرا (س) با پاكي ما شاد مي شه ، تسلي مي ياره . به همين راحتي !
يعني باز در اينجا هم خود حضرت (س) مطرح نيستند . بلكه بعنوان يك مادر مهربان از پاك شدن فرزندانشون خوشحال مي شن . اگر اشك حقيقي و واقعي و انسان ساز و پاك باشه ، بله ، حضرت شاد مي شن و تسلي مي يابن . مگه امام زمان (عج) بارها نفرمودند براي فرج من دعا كنيد ؟ پس اينها هم نياز به تسلي و دعا كننده دارند . وقتي كه حضرت مي بينند افراد يه جامعه دارند خراب مي شن ، ناراحت مي شن . مگه امام صادق (ع) نفرمودند : فلاني ! وقتي گناه مي كني به گوش مادر ما مي رسه و ناراحت مي شه ؟ برعكسش هم اينطوريه . وقتي كه گناه نمي كني به گوش حضرت (س) مي رسه و خوشحال مي شه . خوشحالي ، غير از تسلي هست ؟ چيزي كه ما مي گيم به اين معناست .

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ بحث تسكين دل حضرت زهرا (س) اينقدر اهميت داشته كه بعد از وفات پيامبر
اكرم (ص) خداوند تنها به يك نفر وحي نازل مي كردند كه اون يك نفر حتي حضرت علي (ع) هم نبوده بلكه خانم حضرت زهرا (س) بودن . البته به حضرت زهرا (س) قرآن نازل نشده ، و اين وحي اي كه مي گيم به اون معناي نازل كردن آيات قراني براي هدايت بشر نيست بلكه چيزي كه نازل شده ، اخبار آينده بوده و اون هم به جهت تسكين حضرت زهرا (س) بوده . ما فكر مي كنيم قضيه همينه كه فرزندي از بين رفته و مادر ناراحت شده . اينها جزئي از قضيه است . مسئله خيلي بالاتر از اين حرفهاست . و خداوند اخبار آينده رو براي ايشون نازل مي كنه . مثلاً ماجراي كربلا كه قضيه تلخي هست ، آينده تاريخ بشر كه اخبار شيرين هم داره . بزرگترين خبر شيرين در آينده جهان تشيع ، ظهور امام زمان (عج) هست . كه ايشون تشريف مي يارن و نظام جامعه اسلامي كامل پياده بشه . اون چيزي كه موجب شد حضرت زهرا (س) اينگونه غمگين بشن ، انحراف اسلام از مبناي رهبري بود . بند به گردن حضرت علي (ع) انداختند و به مسجد بردند و مجبور به بيعت كردند . اين قضايا بعد از وفات پيامبر (ص) ، حضرت زهرا (س) رو خورد كرد . خُب بهترين خبر در آيندة تاريخ بشريت براي اين قضيه ظهور امام زمان (عج) هست ( هرچند وقايع تلخ ديگه رو هم به حضرت زهرا (س) وحي كردند ) اما خبر ظهور آقا امام زمان (عج) براي تسكين حضرت زهرا (س) بود .

سؤال : اينكه امام حسين (ع) شهيد شدند تا گناهان شيعيان بخشيده شود و خاندان خود را در اين راه فدا كردند . جزو تحريفات است ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ‌ همچين چيزي نيست و اون بحث شفاعته . چيزي كه شهيد مطهري (ره) در كتابشون نقد
مي كنند حالت مصلوب شدنه و حالتي مثل مسيحيت ، مسيحيت اعتقادشون اينه كه مسيح (ع) مصلوب شد براي
اينكه كفاره گناهان مسيحيان باشه . ما بحث شفاعت رو مطرح كرديم . در روايتي خداوند خطاب به امام حسين (ع)
مي فرمايند : ” شفاعت مقامي است كه با شهادت بهش مي رسي . ” امام حسين (ع) هم چند بار اين كلمه رو تكرار كردند . صحبت ما روي شفاعت هست نه كفارة گناهان بودن . هيچ وقت امام حسين (ع) كفاره گناهان ما نيست . بلكه شفيع ما هستند . و شفاعت يكي از اصول شيعه است و البته بحث قابل دفاعيه .

سؤال : در روايات آمده كه يكي از وصاياي حضرت زهرا (س) به حضرت زينب (س) اين بوده است كه پيراهني را به امام حسين (ع) بدهد و گلويش را ببوسد . در صورتي كه مي گويند بوسيدن گلوي امام حسين (ع) توسط حضرت زينب (س)‌ يك تحريف است
.
جواب : آقاي انجوي نژاد ـ اين موضوع در نقد يه قسمت از كتاب شهيد مطهري (ره)‌ اومده . و به اين معنا نيست كه وحي منزل هست ، اين هم جزو چيزهاييست كه خيلي از علماء بهش رسيدند ، كه حضرت زينب (س) در آخرين لحظه براي اجراي وصيت مادرش براي وداع گلوي امام حسين (ع) رو بوسيد . اين هم جزء چيزهايي است كه اغلب علماء نظر دارند .

سؤال : در سوره فصلت آيه 16 ، از روزهاي نحس نام برده شده كه عذاب الهي بر قوم عاد نازل شد و در احاديث ديگر بعضي از روزها مانند چهارشنبة آخر ماه را نحس و روزهاي ديگر مانند شنبه را سعد و مبارك مي دانند . مثلاً مي گويند كه در روز شنبه كشتي حضرت نوح (ع) نجات يافت . يا در روز چهارشنبه هابيل به دست قابيل كشته شد . آيا مي توان اين موارد راملاك قرار داد و اين روزها را نحس يا سعد دانست و آيا اصولاً نحس يا سعد دانستن ايام صحيح است يا خير ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ پيغمبر اكرم (ص) فرمودند : تمام ايام مثل هم هست ، نحوستي كه مي گن بعضي از ايام داره ، اينها نحوست ذاتي نيست . يه اتفاق ميمون و مباركي در يك روز مي افته و اون رو مي گن روز مبارك ، مثل نيمه شعبان يا شبهاي قدر ، چون قرآن نازل شده ، ذاتاً 21 ماه رمضان سعد و يا نحس نيست ، ذاتاً 23 ماه رمضان سعد و يا نحس نيست ، اين ايام نحس هم كه در قرآن براي قوم هاي عاد و ثمود ذكر شده بدليل اون اتفاقي هست كه افتاده . در تاريخِ ما هم به 17 شهريور جمعة سياه مي گن . آيا واقعاً اگر به 17 شهريور بگيم جمعة سياه ، نحسه ؟ نه ، چون اين اتفاق در ميدان ژاله تهران افتاده و دل مردم رو داغديده كرده بهش مي گيم : جمعه سياه .
عاشورا رو هم روز نحسي نمي دونيم ، با اينكه همه عزاداريم . شايد بدترين اتفاقات تاريخ بشريت در عاشورا اتفاق افتاد ، اما اتفاقاً روز عاشورا رو روز خيلي مباركي مي دونيم . پس هيچ كدوم از ايام نحوست ذاتي ندارند . روز چهارشنبه رو هم كه سؤال كرديد آيا نحس است ؟ سند روايي قويي نداريم . ممكنه روايتهايي نقل شده باشه كه فلان روز نحسه ، فلان روز سعده ، بر طبق روايت پيامبر اكرم (ص) همه ايام مثل هم هستند . هر روزي كه گناه كنيد نحسه و هر روزي كه گناه نكنيد مباركه .

سؤال : آيا تصاويري كه از امامان و ائمه معصومين (ع) طراحي و نقاشي شده و در اختيار عموم قرار گرفته و همچنين نذوراتي كه بشكل سفره ، سفرة حضرت رقيه (س) و يا حضرت ابالفضل (ع) و . . . انداخته مي شه ، جزو تحريفات هست ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ بعضي از تصاوير بر طبق روايات كشيده شده ، مثلاً در روايات اومده كه اميرالمؤمنين (ع) اين شكلي و اين شكلي بودند ، و بر طبق اون روايت ترسيم كردند . هيچ كدوم از اين تصاويري كه موجوده سند قوي نداره . مگر اون تصويري كه منسوب به راهب مسيحي هست كه سر امام حسين (ع) رو بالاي نيزه كشيده . قويترين و مستندترين سنديت مال اون هست . كه ظاهراً شخصاً ديده و كشيده . ولي بقيه سند روايي ندارند . عكسي هم كه چند سال اخير از پيغمبر اكرم (ص) كشيدن و خيلي هم مشهوره ، اين انتسابش تأييد نشده . وقتي كه اين عكس رو به
امام (ره) دادند ، عكس رو روي ميز گذاشتند و مثل عكسهاي ديگه به موزه نفرستادند . خوششون اومده بود اما مطلب خاصي نفرموده بودند . ولي اينكه بگيم اينها خرافاته يا كشيدن اينها گناه داره ، معلوم نيست . طبق فتواي مراجع ، به تصوير در آوردن اهل بيت (س) و معصومين (ع) هم اشكالي نداره . سريال امام رضا (ع) هم اين كار رو كرد . از نظر شرعي اشكال نداره ولي اين قيافه ، چهرة اونها نيست .
در مورد سفره نذركردن : هدف از نذر كردن براي امام حسين (ع) و اهل بيت (س) بايد مشخص بشه . آيا سفره اي كه
مي اندازيم و فقط خودمون مي شينيم مي خوريم ثواب داره يا نه ؟ من در اين حيطه دخالت نمي كنم . شايد خيلي هم خوب باشه ، اما فكر مي كنم غايت و هدف ما از اين نذورات اينه كه مستمندان يه اطعامي گيرشون بياد ، هدف اينه . اگر سفره براي اين باشه يه عده اي كه گرسنه هستند و امشب شام خوبي ندارند ، بيان بخورند ، في نفسه در دين كار خيلي ممدوحي هست . حالا اگر به اسم امام حسين (ع) و حضرت رقيه (س) و غيره و غيره هم باشه چه بهتر . اما اين چشم و همچشمي ها ، با 200 ، 300 هزار تومن آرايش و لباس نشستن و . . . حتماً جزو خرافاته . اگر در چنين مجالسي غيبت و اسراف هم باشه حتماً گناهه . و اگر هم به مستمندان بديد حتماً ثواب داره و حتماً قبوله .

سؤال : مرز بين واقعيت و خرافات چيست ؟

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ اول بايد واقعيات رو تعريف كنيم بعد همه چيز روشن مي شه . دين اسلام و قرآن ، خودش رو واقعيت جهان هستي مي دونه ، ممكنه يه آدمي هم بياد و بگه واقعيت چيزيست كه با 5 حسم درك كنم و غير از اين رو قبول ندارم . همون طوري كه تمدن غرب ، همه عالم هستي رو خارج از معنويت و رابطه با خداوند مي دونه . در چهارچوب 5 حس عادي بشري .
اگر قصدمون از واقعيات اينه ، خُب جواب سؤال يه جور ديگه شكل مي گيره . مثلاً اگر يه نفر مريض بشه و پيش پزشك بره و با دارو خوب بشه ، اين رو اسلام قبول داره . واقعيت هاي عادي جهان رو هم قبول داره . اما اگر در همين چهارچوب واقعيت ها رو بيان كرديم و ديگر باب بالاترش رو بستيم ، اين رو اسلام قبول نداره . يعني در زندگي باب هاي ديگه اي هم هست . مثل دعا ، مثل شفا دادن امام رضا (ع) ، اگر واقعيت هاي جهان رو در چهارچوب حس نبينيم و بالاتر رو در نظر بگيريم ، سؤال رو جور ديگه بايد جواب داد كه خرافات چيه ؟ خارج از اون چيه . چون ما مسلمونيم و به ماوراء 5 حس عادي بشري اعتقاد داريم ، عقل و وحي و معنويت در كار و تفكراتمون مي ياد . بنابراين ساده مي تونيم بيان كنيم . واقعيات اون چيزيست كه خداوند مهر تأييد بر اون گذاشته . با وحي و با تأييد پيامبر (ص) . وحي يعني قرآن هر چيز خارج از اين ، حتي زيباترين حرف هاي عالم كه خارج از چهارچوب دين بود ،‌ با واقعيات نمي سازه . چون در مسير حركت تاريخ بشر ، باطل بودنه خود رو نشون مي ده .
بعنوان مثال : قبل از انقلاب ، شخصي از حزب توده بود كه به ماركسيسم واقعاً اعتقاد داشت ، (‌ اصلاً عده زيادي از اين حزب شكنجه ديدند و كشته شدند و براي مكتب خودشون خيلي فداكاري كردند . يقين داشتند كه كارهاشون درسته ) اين آقا در سال 56 بعد از 25 سال زنداني بودن ناگهان در يك لحظه تمام اعتقاداتش به هم ريخت . در صورتي كه قبلاً با اعتقاد يقيني به زندان رفت . ايشون يكي از 7 نفر ماركسيست اول جهان بود . سال 67 يا 68 يه كتاب نوشته ، نقد ماركسيسم . مسلمان هم شد و با اعتقاد اسلامي از دنيا رفت .
فكر مي كرد چيزهايي كه ديده واقعيته ، امام حسين (ع) 1400 سال پيش جهاد و فداكاري كرد و به شهادت رسيد ولي هر روز زنده تر و زنده تر شد . براي اينكه فداكاري امام حسين (ع) منطبق با واقعيت بود . راهش با واقعيت منطبق بود . هرچي هم زمان بگذره ، خورشيدي كه ايشون بوجود آورده و روشن كرده نوراني تر مي شه . بنابراين مرز خرافات و واقعيات ، دين اصيل اسلام هست .
چيزي كه امام (ره)‌ فرمود : ” اسلام ناب محمدي (ص) ” و اين نكتة ظريفي هست . ظرافتش هم اينه كه اگر آگاهي كنارش نباشه ( آگاهي كامل ) ، منحرف خواهيم شد . در مورد دين بايد دين شناس واقعي نظر بده . اگر پيروي كرديم ، منطبق با واقعيتيم . و اگر پيروي نكرديم به خرافات روي مي ياريم .

سؤال : آيا كتاب حليت المتقين ،‌ مطالبش صحت داره و مي توان به آن استناد كرد ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ بعضي وقتها كتاب هايي كه مي نويسند ، ايرادات و اشكالاتي داره . در كتاب حليت المتقين ، روايت ضعيف زياده و علماء حديث هم اين مطلب رو تأييد مي كنند . اما بعضي از روايتها تا حدودي قابل استناد هست .
( نه همه روايت ها )

سؤال : آيا قرآن خواندنِ سر بريدة امام حسين (ع) در بالاي نيزه صحيح هست و آيا دويدن حضرت زنيب (س) از خيمه گاه تا قتلگاه حقيقت دارد در صورتي كه در كتاب حماسه حسيني آمده كه : امام حسين (ع) به هيچ كدام از خاندان خود اجازة بيرون آمدن ندادند و الان مداحان به اين مطلب تأكيد مي كنند .

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ هر دو مورد در كتب مختلف هست . من در بحث : شهيد مطهري (ره) و عاشورا ، اين مطلب رو عرض كردم كه چرا شهيد مطهري اينگونه كتاب رو نوشته . شهيد مطهري در زمانة خاصي اين كتاب رو نوشته . ايشون خيلي تحت فشار بودند . اما اين دو قضيه در ” لهوف ” اومده و لهوف كتابي هست كه مقام معظم رهبري هم به مداحان توصيه كردند كه بهش مراجعه كنند .

سؤال : مي گويند در آخر الزمان اونقدر تحريفات وارد مي شه كه وقتي امام زمان (عج) ظهور مي كنند ، عده اي فكر
مي كنند دين تازه اي آمده ، آيا چنين چيزي درست است و اگر چنين است چگونه از تحريفات رهايي يابيم و جواب قاطع و روش كلي ما براي مبارزه با خرافات چيست ؟

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ اين حديث درسته و اونقدر تكرار شده كه شكي درش نيست . اما از كجا معلوم كه اين حديث گفته باشه اين خرافات در شيعه است ؟ شايد در گوشه هايي ديگر خرافات باشه . علي الظاهر در شهر مدينه دانشگاهي وجود داره كه سالي ده هزار طلبه رو آموزش مي ده و به سراسر مساجد جهان مي فرسته ، هدفشون هم اينه كه اسلامي با ظاهر زيبا در سراسر جهان بسط بدن . اين دانشگاه بودجه هايي داره كه انسان اصلاً باور نمي كنه چاپخونه اي دارن كه قرآن رو با تيراژ بالا چاپ مي كنه . اصلاً خارج از تصور شماست ، وارد جدّه كه مي شيد در همون لحظات اوليه ، نشرياتي رو بهتون مي دن كه مقدمة‌ اون اهانت به تشيع و احكام شيعه و اشكالات بيجا به تشيع است . به قول حافظ :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ، ره افسانه زدند
حرف هاي باطل و بي حساب و كتاب كه به دين بسته اند . وقتي هم امام زمان (عج) ظهور مي كنند ، فقط براي ايران و جنوب لبنان و عراق نيست ، چون نهضت حضرت جهانيه ، و متأسفانه كساني كه مبلغ اين نوع اسلام ها هستند در مقابل ايشون موضع گيري مي كنند . پس بحث فقط روي ايران و شيعه و نظام داراي ولايت فقيه نيست .
بعنوان مثال : وقتي كه رضا خان اومد گفت : بايد حوزه ها رو تصفيه كنيم ، توي فيضيه يكي از علماء بسيار متقي رو كرد به حضرت امام خميني (ره) و ‌گفت : رضا خان عجب حرف خوبي مي زنه و ما بايد كمكش كنيم تا دين رو تصفيه كنيم ! بعد از اتمام صحبت هاش حضرت امام (ره) در جواب گفتند : رضاخان اگر مي گه حوزه رو و دين رو تصفيه كنيم ، قصد نداره آدم هاي بد رو بيرون كنه ، اگر شروع كرد به تصفيه كردن حوزه ، شما رو بعنوان اولين نفر تصفيه مي كنه . شما كه انساني متقي و پاك هستي ! اول شما رو از حوزه بيرون مي كنه و آخوند درباري جاي شما مي ذاره . و مي گه : حوزه رو تصفيه كردم !
هيچ وقت برداشت غلط نكنيم . امام زمان (عج) هم ، هنگام ظهور فوري انسانهاي پاك رو محاكمه نمي كنه . امام زمان (عج) با اسلام هايي درگيري داره كه نام اسلام بر روش هست ولي درونش از كفر هم بدتر و منحرف تره .

سؤال : وقتي حضرت رقيه (س) به شهادت رسيدند ، سر بريدة امام حسين (ع) كه در اتاق يزيد بود ، اشك مي ريخت ، آيا اين خرافات هست يا واقعيت داره ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ اين روايت در كتاب ” مقتل الحسين (ع)‌ ” اومده و خرافات نيست . اما قضيه به اين صورت نبوده و اسمي از حضرت رقيه (س)‌ نيامده . بلكه بحث كاروان اسرا هست و خاطراتي كه نديمة يزيد تعريف مي كنه .

سؤال : در مورد مسجد جمكران و چاهي كه در اونجا وجود داره توضيح دهيد كه مردم عريضه و درد دل و حاجات خودشون رو در اون مي اندازند . به اميد اينكه تمام نامه ها توسط امام زمان (عج) خوانده و جواب داده شود .

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ مسجد جمكران يك اثر تاريخي كاملاً مستند هست و همه علما و مراجع ما روي اين مطلب صحه نهادند . اما در مورد چاه ، در روايت داريم كه اگر مي خوايد با خدا صحبت كنيد ، روي كاغذ بنويسيد و در آب روان بيندازيد . اما اينها ابزار هستند و به اين معنا نيست كه خداوند فقط در آب روان نامه ها رو مي گيره . اينها فقط ابزاره . اگر در ضريح امام رضا (ع) هم نامه بيندازيد ،‌ هيچ فرقي نداره با اينكه در چاه مسجد جمكران نامه بيندازيد .
مردم با نيت ، نامه رو در چاه مي اندازند كه امام زمان (عج) بخونه . پس چاه ابزاره . ولي اگر اعتقادش اين باشه كه امام زمان (عج) خارج از چاه نامه رو نمي خونه ، مشكل داره و خرافاته . اما اگر نامه رو در چاه بندازه يا جاي ديگه هيچ فرقي نداره . امام زمان (عج) حرف هاي ما رو مي شنوه و نامه هاي نانوشته رو هم مي خونه . اما من در مورد اين چاه چيزي نشنيدم كه كسي تأييدي كرده باشه .

سؤال : صحبتي در مورد چهارشنبه و سيدها شده ، آيا اين مطلب خرافه هست ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ يك سري خرافات ، از زمان حكومت پهلوي رايج شد . از جمله خرافاتهايي كه مربوط به سادات و چهارشنبه شب ها هست كه حتي مي گن سيدها جوشي هستند . اين هم خرافاته . يا خرافات ديگه مانند احمق بودن ترك ها كه اين هم حكومت پهلوي راه انداخت چون ترك ها متدين هاي ايران بودند . الان هم اينطوريه . تعصب ديني در ملت ترك خيلي قويه . يا نسبت به شهر مقدس قزوين خرافاتهايي رو ساختند . قزوين مردمان واقعاً مؤمني داره . از قديم انسانهاي غيوري داشته . ريشة قيام سال 42 به قزوين برمي گرده . چقدر هم شهيد داده ؟ از بعد از قيام سال 42 اين خرافات براي قزوين رواج پيدا كرد . بعضي چيزها رو حكومت پهلوي باب كرد . يا نسبت به خيلي از طايفه ها كه سعي كردند اونها رو به جون هم بيندازند . به يكي گفتند : احمق ، به يكي گفتند : متعصب ، به هر طايفه اي چيزي گفتند .
مي خواستند هم قوميت ها رو به جون هم بيندازند و هم نقاط قوت ايران رو زير سؤال ببرند .

سؤال : آيا سجده كردن مقابل سنگ حجر الاسود شرك است ؟ در سوريه هم سنگي هست كه سر امام حسين (ع) را روي آن گذاشتند و در حال حاضر روي آن خون مي باشد . لطفاً توضيح دهيد ؟

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ خود سنگ ، ذاتاً چيزي نيست . مثل پيراهن حضرت يوسف (ع) كه توسط اون حضرت يعقوب (ع) دوباره بينا شد . دليلش هم ارتباطي است كه بين لباس و حضرت يوسف (ع) بوده . خُب اين سنگ هم با سنگهاي ديگه فرق داره . چون اين سنگ رابطه اي با چيز مقدسي داشته و ما بهش احترام مي ذاريم . در ضمن ما از سنگ چيزي نخواستيم ، ما به خانة خدا كه مي ريم ، از سنگ چيزي نمي خوايم ، چون اون سنگ انتصاب به خداوند داره قابل احترامه . حجر الاسود رو خداوند خواسته كه ما احترام كنيم . بنابراين براي ما قابل احترام هست . اين طور نيست كه به شيشه و سنگ و چوب يه خاصيت مستقل داده باشيم و يا از خداوند مستقل بدونيم و بهش احترام كنيم كه اگه اينطور باشه شركه . پس فقط چون خداوند حجر الاسود رو به خودش ربط داده ، براي ما قابل احترامه .

سؤال : چرا امام حسين (ع) از افراد سنگ دلي براي حضرت علي اصغر (ع) درخواست آب مي كنند و آيا اين وقايع حقيقت داره ؟

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ اين جمله ايست كه شهيد مطهري هم در كتابشون نقد مي كنند . جمله اي كه در تمام كتب مقتل هم اومده كه مي گن امام حسين (ع) به لشكر يزيد گفت : “ اگر به من رحم نمي كنيد به اين بچه شش ماهه رحم كنيد . ”
به دو ديد مي شه به اين قضيه نگاه كرد : 1 ـ امام (ع) ذلت پذيري كردند . كه اين حتماً نيست . يعني تقاضاي ترحم .
2 ـ امام (ع) با اين جمله براي طول تاريخ يك بيانيه مظلوميت صادر كردند . و اين مقبوله . يعني وقتي كه در مورد واقعه عاشورا صحبت مي شه و به اين جا مي رسيم ، اين جمله رو از امام حسين (ع) مي شنويم . مي فهميم كه مظلوم ترين فرد تاريخ بشريت امام حسين (ع) هستند . ما بيانية مظلوميت رو قبول داريم . اما اينكه بگيم طلب ترحم كرده باشند ، اينطور نيست . شهيد مطهري هم كه اين قضيه رو نقد مي كنند بيشتر به اين قسمت ترحم و طلب ترحم برمي گرده .

جواب : آقاي دكتر پوريزدان پرست ـ اگر ما يك ديد ديگه روي قضيه كربلا داشته باشيم ، خيلي از اين نوع قضايا حله . مثلاً اگر يه شخصي ببينه كه در خيابون دارن يه نفر رو مي زنند و كوتاه بياد چيز خيلي بديه ، و از نظر انساني ناجوره . ولي اگر از يه ديد ديگه نگاه كنه ، به اين صورت كه : مثلاً همين شخص توسط فرزند خودش مورد اهانت قرار بگيره ، اون وقت چه برخوردي مي كنه ؟ حتي ممكنه التماس كنه كه اين كار رو نكن . حتي شايد نه به خاطر خودش كه پدرش هست ، بلكه به خاطر خود بچه ازش بخواد اين كار رو نكنه . چون عواقب كارش رو مي بينه . مي بينه كه دنياش رو از دست
مي ده ، آخرتش رو از دست مي ده ، همه چيزش نابود مي شه ، پس حتي ممكنه التماس هم بكنه .
امام هم نسبت به امت اينگونه بود . حتي اگر امتش منحرف باشن ، امام (ع) با امت رابطة پدر و فرزندي داره . امام اينجوري نگاه مي كنه و هدفش اينه كه امت رو هدايت كنه . امام حسين (ع) چند بار با اونها صحبت كرد ، حتي لباس رزم رو درآورد و روي شتر سوار شد و براي صحبت كردن رفت . شايد آخرين چيزي كه از دستش برمي يومد براي اينكه هدايت بشن ، حضرت علي اصغر (ع) بود كه اين بچه 6 ماهه رو ببره و بگه ديگه با بچه چكار داريد ؟ عواقب رو براي خودتون بسنجيد . اومديد جنگ ، توي دنيا به شما چي مي گن ؟ حالا آخرت و معنويت هيچي . از اين ديد مي شه نگاه كرد كه امام حسين (ع) باز هم اين كار رو بعلت محبت به امت انجام داد . چون اونها به ظاهر مسلمان بودند .
عمربن سعد ، امام جماعت و پيش نماز مسجد كوفه بود ! و به همين دليل كه در بين مردم طرفدار داشت ، اون رو انتخاب كردند . اصلاً عمربن سعد افرادش رو به نام اسلام آورده بود . موقع حركت بهشون گفت : ‌اي لشكر خدا ! سوار شويد !

سؤال : حضور حضرت زينب (س) هنگام اربعين در كربلا مورد شك است . لطفاً توضيح دهيد .

جواب : آقاي انجوي نژاد ـ بنا به روايت در اربعين سال بعد از واقعه كربلا به اونجا رسيدند . يعني يك سال و چهل روز بعد . در عرض چهل روز امكان نداره كه رسيده باشند . به هر حال اربعين در كربلا ، اتفاقاتي افتاده ، با حضور : جابر ، عطيه ، يحيي برمكي ، و غيره و چهلم گرفتن هم رسمه . ضمن اينكه حضرت زينب (س) سال بعد رو براي گراميداشت اربعين وارد كربلا شدند .

جمع بندي : آقاي دكتر پوريزدان پرست
اسلام بدون شناخت و بصيرت ، يقيناً به انحراف انسان منجر خواهد شد . بعنوان مثال : يكي از شاگردهاي شهيد مطهري مي خواست قاتل اين استاد رو ببينه . مي خواست ببينه چه جور آدميه ؟ به زندان اوين رفت و يه جوان 23 ، 24 ساله رو ديد !! از او پرسيد : چرا آقاي مطهري (ره) رو كشتي ؟ جواب داد : دلم خواست ! فلان بود و . . .
اصلاً شناختي از استاد مطهري نداشت . بعد از چند روز كه شخصيت علمي ـ فلسفي ـ‌ معنوي شهيد مطهري رو بهش معرفي كردن اين جوان بيدار شد و متوجه شد كه چكاري كرده . وسط زندان مي دويد و فرياد مي زد : “ بنزين بديد تا خودم رو بسوزونم ! ” ولي متأسفانه كار انجام شده بود . از روي عدم شناخت و ناداني و جهالت اين كار رو كرد . اسلام بدون شناخت و بدون آگاهي از قرآن و حديث ، نتيجه اش اينه . اگر چنين جرياني رو ادامه بديم سر از خرافات در مي ياريم . و به جايي مي رسيم كه دشمن بيشترين استفاده رو از ما مي كنه . والسلام

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 با سمه تعالي

خدا را سپاس  در حكومتي زندگي مي كنيم كه  زير نظر ولي فقيه اداره مي شود ، همه بايد بدانيم ولي فقيه  در صدد است جامعه را مطابق با دستورات اسلام اداره كند البته تا چقدر موفق شود نتيجه با خداست ولي هر كدام از ما در هر جايگاهي هستيم بايد كار خود را درست بر اساس تقوا انجام دهيم و از زير چطر فرامين اسلام ورهبري نظام خارج نشويم و بدانيم جامعه اسلامي وقتي قوي و قدرتمند و الگوي براي جهانيان مي شود كه تك تك ما افراد جامعه  وظايف و تكاليفمان را درست بشناسيم و عمل كنيم و  بي تفاوتان و بي اعتقادان (به اين نظامي كه پرچمدارش امام خميني (ره ) كسي كه وعده هاي الهي در مورد او در قرآن محقق شده و شبيه ترين مصداق به پيامبر و ائمه معصومين (ع) و اتمام حجت  در عصر حاضر براي همه جهانيان است )به انقلاب اسلامي  بدون شك در مقابل خدا پاسخي نخواهند داشت و قطعا فرداي قيامت پشيمان خواهند شد . 

و اينك با گذشت 30 سال از انقلاب  در يك آزمون ديگر همه بايد پاي صندوق هاي راي برويم و اصلح را انتخاب كنيم نه آنكه را كه منافع شخصي ما را تامين مي كند يا دنياي ما را بهتر آباد مي كند بلكه آنرا كه براي اسلام و جامعه اسللامي مفيد تر است و هم دين ما و هم دنيا و هم آخرت ما همه را در كنار هم مد نظر دارد و مي تواند كشور را بر اساس تقواي الهي اداره نمايد .

چند نكته در جهت انتخاب آگاهانه ضروري است

1 - اگر تاريخ اسلام را خصوصا در زمان بعد از رسول اسلام مطالعه كنيم مي بينيم بسياري نااهلان بر سر كار آمدند مطالعه در احوال اين افراد ضرورت دارد وجه تشابه اكثر اين منحرفين نااهل اين بود كه دم از اسلام و رسول خدا و قرآن مي زدند و با شعارهاي زيبا و در ظاهر فريبنده مردم را دور خود جمع مي كردند و در حكومت داري خدماتي  هم به مردم مي كردند و دم از آن خدمات مي زدند و توجه مردم را به خود جلب مي كردند 

و از آن طرف به راحتي اهل بيت پيامبر  را كنار مي زدند و يا به راحتي حكمي از قرآن را كه به ضررشان بود زير پا مي گذاشتند و يا وقتي حكومت دستشان مي افتاد بعضي خلاف هايشان هم ظاهر مي شد و ديگر مردم نمي توانستند كاري انجام دهند

 امروزه هم بعد از 30 سال از انقلاب ممكن است در بين كانديداها عده اي خوب شعار انقلابي بودن سر بدهند و دم از ولي فقيه بزنند و لي در عمل اسلام شناس نبوده و يا كارهائي انجام دهند كه عقل همه حيران بماند بنابراين صرفا شعار كانديدا براي ما ملاك تشخيص نبايد باشد بلكه عمل افراد را زير زره بين قرار دهيم ببينيم كداميك گفتار و اعتقادات و عملش با اسلام مطابق است . و خداي نكرده اسلام و انقلاب را براي رسيدن به اهداف شخصي و حزبي وسيله قرار نداده باشد . به اين روايت دقت كنيد

مفضل بن عمر می گوید : در خدمت امام صادق (ع) سخن از اعمال به میان آمد ، عرض کردم من در مقام عمل بسیار ضعیفم و سستم .  حضرت فرمود : آرام باش و از خدا آمرزش بخواه . یعنی این اندازه تا امید مباش . سپس فرمود : بی گمان عمل اندکی که همراه با تقوا باشد بهتر است از عمل فراوانی که خالی از تقوا باشد .   مفضل می گوید : عرض کردم چگونه ممکن است کسی دارای این همه عمل خوب باشد ولی تقوا نداشته باشد ؟

امام فرمودند : آری می شود ، همانند افرادی که اطعام می کنند و با همسایگان مهربانند و در خانه آنها بر روی مردم باز است ، اما در اولین برخورد با گناه عنان از دست می دهند و به نافرمانی و عصیان می پردازند ولی کسانی هم هستند که توفیق انجام این گونه خدمات و نیکوکاری را ندارند ، اما در برخورد با گناه خویشتن دارند و خود را از آلودگی حفظ می کنند .»

و اما بهترين گزينه از نظر اينجانب در ميان كانديداهاي موجود مير حسين موسوي است البته هر كسي در راي دادن آزاد است و بايد طبق نظر و راي خودش اصلح را انتخاب كند

يكي از  برادران با انصاف آزاده كرماني مطالب زير را عنوان كردند كه بسيار منطقي است .

«اينکه بعضى از اصولگراها احمدى‌نژاد را قبول ندارند، اما از سر اجبار به نفع او ائتلاف می‌کنند، مثل اين است که کسى امام جماعتى را قبول نداشته باشد اما حاضر باشد پشت سر او نماز بخواند».

نمی‌دانم اين تشبيه درست است يا نادرست، اصولاً آيا يک جاهايى می‌شود آدم به امام جماعتى که قبول ندارد اقتدا کند و پشت سرش نماز بخواند، يا نمی‌شود؟ 

در ژرفاى ذهنم روايتى مانده است که يکى ازائمه صلوات‌الله عليهم - به گمانم حضرت على (ع)- به مسجد می‌آيند در حالى که فردى غير عادل اقامه نماز می‌کرده و جماعتى پشت سرش. امام در صف نماز می‌ايستند و نمازشان را به جماعت می‌خوانند. بعد از نماز، کسى از ايشان می‌پرسد، شما که می‌گوئيد اين فرد عادل نيست، چگونه پشت سرش به نماز ايستاديد؟ حضرت می‌فرمايد: «من به او اقتدا نکردم، بلکه به جماعت مسلمانان اقتدا نمودم». 

شايد از اين روايت بشود فهميد که اصولگرايان می‌توانند حتى اگر احمدى‌نژاد را قبول ندارند- که بسيارى از بزرگان آنها ندارند- با اين حال پشت سر او ائتلاف کنند و چهار سال ديگر او را در مسند قدرت بنشانند، اما آنچه اين فرضيه را به هم می‌زند سوالى است که پيش می‌آيد: «اگر امام جماعتى عادل، همزمان در آن محل اقامه نماز می‌کرد، تکليف چيست؟ آيا باز هم اقامه نماز پشت سر فرد اول جايز است»؟ 

امروز در کشور ما (در صورتى که انتخاب ميان موسوی و احمدی‌نژاد باشد) دو امام جماعت مردم را به اقامه نماز پشت سر خود می‌خوانند و ما بنا را بر اين می‌گيريم که هر دو هم عادل هستند، اما می‌دانيم که سجاياى يکى بيش از ديگرى است. چه از نظر پيشينه انقلابى و چه از نظر تجربه و عملکرد موفق. 

در اين صورت اصولگرايانى که دل در گرو مملکت دارند و جانبدارى آنها از شخصى خاص براى مطامع دنيوى و يا تعصب جناحى نيست، امروز که بر سر اين دو راهى قرار گرفته‌اند، چه خواهند کرد؟ آيا آنها همه ضعف‌هاى دولت فعلى را که بعضاً مثل روز آشکار است، ناديده می‌گيرند و تنها به دليل کسب پيروزى و عرض اندام به جناح رقيب، مصلحت انديشى را به کلى کنار می‌گذارند؟ 

آيا اصولگرايان واقعى(تاکيد می‌کنم اصولگرايان واقعى، نه تشنگان پست و مقام)، حاضرند بار ديگر به افرادى همچون رحيم مشايى خويشاوند رئيس جمهور ميدان بدهند تا اصول انقلاب را به بازى بگيرد و صهيونيست‌هاى اشغالگر را دوست ملت ايران معرفى کند و با حضور در مجلس رقصى در ترکيه، داد نمايندگان اصولگراى مجلس را دربياورد؟ آيا اصولگرايان واقعى حاضرند يار صديق امام راحل يعنى آقاى موسوى که به گفته آيت ا... موسوى اردبيلى، تا آخرين لحظه، امام امت از وى حمايت کردند، را کنار بگذارند و دولت را در کف افرادى مثل على کُردان و حاميانش قرار دهند؟ 

آيا اصولگرايان واقعى دولتى که در بهترين موقعيت جمهورى اسلامی‌، از لحاظ ثروت، بيش از 15 وزير و رئيس کل و مسئولان کليدى را به آزمون و خطا جابه جا کرد و آشفتگى مديريتى و به تبع آن اقتصادی را در کشور به اوج رساند، بر دولت مورد حمايت امام که در پر آشوب‌ترين روزهاى انقلاب و جنگ، کشتى معيشت جامعه را به سلامت پيش بُرد، ترجيح می‌دهند؟ 
آيا اصولگرايان واقعى، تک محورى رئيس دولت فعلى را بر خرد جمعى و اجماع عقلا ترجيح می‌دهند؟ آيا آنها قبول ندارند که درخت هر چه ريشه‌دارتر باشد، استقامت و ثمرش بيشتر خواهد بود؟ کدام درخت آيا در متن انقلاب ريشه دارد؟ درختى که در طوفان‌هاى سهمگين جنگ و ترور و تحريم، شانه به شانه امام ايستاده است يا نهالى که بعدها نمو کرده است؟ 

آيا اصولگرايان واقعى و دوستداران امام عزيز براى راى ندادن به ميرحسين موسوى می‌توانند به حجت شرعى برسند؟ آيا اينکه از سر اجبار و براى شکست اصلاح طلبان از موسوى روى بگردانند يک رويکرد سياسى صرف است يا يک عمل عقلانی و مبتنی بر مصلحت مملکت؟ 

مخصوصاً پس از اين گفته نوروزى مقام معظم رهبرى که «گاهى از دولت دفاع و حمايت می‌کنم، برخى معنايى ناصحيح از آن جعل می‌کنند، بنده يک راى دارم که به صندوق می‌اندازم و به هيچ کس هم نمی‌گويم به چه کسى رأى بدهيد»، آيا اصولگرايان واقعى می‌توانند به راحتى از ميرحسين موسوى که مستقل به ميدان آمده عبور کرده و تجربيات پُر بهاى او که در سايه انفاس عيسوى امام راحل به دست
آيا اصولگرايان واقعى و دوستداران امام عزيز براى راى ندادن به ميرحسين موسوى می‌توانند به حجت شرعى برسند؟
آمده را رها کنند
و امثال غلامحسين الهام و سعيدلو و کلهر و ديگرانى که نسبتشان با گذشته انقلاب به درستی مشخص نیست را بر ياران او برترى بخشند؟ 

اصولگرايان واقعى همواره بيش از آنکه دغدغه معيشت مملکت را داشته باشند، دغدغه دين مردم را داشته‌اند، بين خودشان و خداى خودشان آيا ميرحسين موسوى کمتر از احمدی‌نژاد درد دين دارد؟ آيا اخلاق و درست گفتارى در نزد ميرحسين بيشتر است يا ديگرانى که مدام بر طبل تفرقه می‌کوبند و با خلق مافياهاى موهوم هر روز دل ملت را می‌لرزانند؟ 

آيا ميرحسين نقطه ضعفى دارد که اصولگرايان اصيل را به رويگردانى از او متقاعد کند؟ متاسفانه اصولگرايانى که در دوره‌هاى قبل، حمايت از ناطق نورى را براى رئيس جمهور شدن تکليف شرعى خود می‌دانستند، امروز او را مورد انتقاد قرار می‌دهند که چرا از کانديداى آنها حمايت نمی‌کند و شخص ديگرى را اصلح می‌داند. 
کسانى که تا ديروز در نماز جمعه فرياد می‌زدند: «خامنه‌اى زنده باد، هاشمی ‌پاينده باد» امروز از کنار توهين‌ها و فحش‌هاى روزانه حاميان رئيس جمهور به هاشمی ‌راحت، می‌گذرند. تو گويى خبر ندارند که امام عزيز براى بازگشت هاشمی‌ از سفر نذر می‌کردند و رهبر معظم انقلاب هنوز هر هفته يکبار با هاشمی می‌نشینند و احوال می‌پرسند. 

اصولگرايانى که تا ديروز، براى غربت امام خون می‌گريستند امروز چه شده است که از غربت اهل بيت امام خم به ابرو نمی‌آورند و حتى وقتى به نوه حضرت امام توسط نو دولتان توهين می‌شود، لام تا کام سخن نمی‌گويند و حمايت نمی‌کنند و اگر امروز دختر فرهيخته امام براى حفظ منش پدر بزرگوارش از مهندس مير حسين موسوى حمايت می‌کند، او را فريب خورده می‌پندارند و از خود حتى يکبار هم نمی‌پرسند چرا فرزندان و نوادگان و وابستگان امام عزيز همگى در طرف مقابل آنها ايستاده‌اند و با ايما و اشاره و گاه با صراحت راه امام را نشان می‌دهند و اينها ناديده می‌گيرند و ناشنيده می‌گذارند! 

اصولگرايانى که هميشه گفته‌اند الگويشان شهيد رجايى است، وقتى همسر و فرزندان آن شهيد بزرگوار شهادت می‌دهند کسانى که خود را با رجايى شبيه سازى می‌کنند، هيچ شباهتى با آن شهيد ندارند، نزديک‌ترين شخص به شهيد رجايى را که همسر اوست نعوذ بالله، عايشه زمان نام می‌گذارند و اصرار دارند که، نه! فلانى عين شهيد رجايى است!! 

عجب مصادره مطلوب و بى رحمانه‌اى!! 

اصولگرايانى که دم و ساعت از شهادت و ارزش‌هاى انقلاب به جان دفاع می‌کردند، امروز ناله دردمندانه همسران درخشان‌ترين شهداى جنگ يعنى شهيدان حاج همت و باکرى را نمی‌شنوند و آنها را نيز فريب خورده می‌پندارند؟! راستى چطور می‌شود اين بانوان فرهيخته که همنفس شهيدان تاريخ ساز ما بوده‌اند همه در اشتباه باشند و فقط خانم رجبى که احمدى‌نژاد را در حد «معجزه هرازه سوم» می‌پرستد، بر حق باشد! 

اصولگرايانى که با چشم خود می‌بينند رهبر معظم انقلاب شخصا به عيادت دکتر سيد حسن حبيبى، مرد معتدل و منطقى همه دوره‌هاى انقلاب می‌روند، چگونه وقتى دکتر حبيبى در صف منتقدين دولت فعلى درمی‌آيد، او را از همه محاسنى که داشته، خلع می‌کنند؟ 

اصولگرايان چگونه می‌توانند خاتمی ‌اين انديشمند مورد توجه جهان که مروج زيباترين قرائت از اسلام و مسلمانى است و امام بزرگ او را «فرزند فاضل و انديشمند» خويش خطاب کرده را زير رگبار تهمت و افترا لِه کنند تا به جاى او کسانى رشد کنند که در هيچ يک از صفحات درخشان گذشته انقلاب نامی ‌درخور ندارند؟ راستى مگر اصولگرايان از همخوانى و حتى «همخونى» خاتمی‌ها با خمينى‌ها بى‌خبرند که حاضرند جمعى ده نفره که از قديم ارتباط دوستى با هم داشته‌اند را به جاى آنها که اسمشان را برديم، بر اين مملکت حاکم کنند؟ 

اصولگرايان اصيل، انسان‌هايى وارسته و مومن و خدا ترس هستند و هرگز خطاى بعضى از چهره‌هاى سياسى را به پاى ياران امام و انقلاب نمی‌نويسند، اما در زير نقاب اصولگرايى امروز افرادى ديده می‌شوند که جز به منافع شخصى و حفظ پست و مقام خود نمی‌انديشند و اگر اين چنين نبود، آنها هم مثل بزرگان اصولگرا، از جمله آقايان مهدوى کنى، ناطق نورى، على لاريجانى، احمد توکلى، عماد افروغ، حداد عادل، محمد خوش چهره و ... زير علم افرادى که تمام سال‌هاى انقلاب را سياه خواندند و همه مسئولان گذشته را دزد و مافيا ناميدند، سينه نمی‌زدند. 

امروز روز صف آرايى است؛ در يک سو دست‌پروردگان امام خمينى(ره) قرار گرفته‌اند و در ديگر سو افرادى چون الهام، مشایی، فاطمه رجبی، کُردان، سعيدلو ...

و به تعبير من كساني كه دم از انقلاب و ولايت فقيه مي زنند ولي در زمان امام نقششان  نامعلوم است و تازه بدوران رسيده و مدعي كل اسلامند .

و السلام



نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مصیبت شهادت حضرت زهراء(س)

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم

                                   محتاج عطا و کرم فاطمه ایم

عمریست که داغ غمش سوخته ایم

                                  دلسوخته عمر کم فاطمه ایم

مصیبت شهادت حضرت فاطمه زهراء (ع):

هنگامی که حضرت علی(ع) بدن حضرت زهرا(س) را کفن

می کرد وقتی که می خواست بندهای کفن را ببندد

صدا زد: ای ام کلثوم،ای زینب، ای سکینه، ای فضّه،

ای حسن،ای حسین! هلمو تزودوا من امکم...

بیایید و از دیدار مادرتان توشه بر گیرید که وقت فراق و لقاء

است.

حسن و حسین (ع) آمدند،با آه و ناله فریاد می زدند:

ای مادر حسن ، ای مادر حسین!وقتی که به حضور جدّمان

رسیدی سلام ما را به او برسان به او بگو:

بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم.

آه ! آه! چگونه شعله ی غم دل،از فراق پیامبر (ص)

و مادرمان خاموش گردد؟

امیر مومنان می فرماید:من خدا را گواه می گیرم که فاطمه

(ع) ناله جانکاهی کشیدو دست های خود را دراز کرد

 و فرزندانش را مدّتی به سینه اش چسباند

ناگاه شنیدم هاتفی از آسمان صدا زد:

(( یا اباالحسن ارفعهما عنها لقد ابکیا و الله ملائکه السّماء:

ای ابالحسن ، حسن و حسین (ع) را از روی سینه

مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها،

فرشتگان آسمان را به گریه انداخت!)).

آنگاه علی (ع) آنها را از سینه مادرشان بلند کرد.

 

                                                           برگرفته از ۷۲ مجلس و  سوگنامه آل محمد(ص)

      

شهادت حضرت زهراء علیه السلام را به همه

آزاده گان و شیعه ایشان تسلیت عرض می نمایم.

«روز شهادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)»

 

اسماء بنت عمیس میگوید: وقتیکه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) وارد خانه گردید، من چند لحظه ای انتظار او را کشیدم، سپس او را صدا زدم، جواب نداد، سپس صدا زدم ای دختر محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)! ای بهترین دختری که از مادر متولد گردید! ای دختر بهترین انسانها! ای دختر آنکس که به مقام قرب ربوبی رسید! جواب نداد. وارد اتاق شدم. پارچه از رویش کنار زدم، دیدم از دنیا رفته و به شهادت نائل گردیده. (1) با دلی پر از غصه و ستم دیده، در فاصله بین مغرب و عشاء وفات کرد. (2)

 

       ** بـســتـر بـیـمـار عــلـی(ع) جـمـع شد **                                     ** فاطمه(س) پروانه، علی(ع) شمع شد **



 

اسماء میگوید: خود را روی بدن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) افکندم، او را بوسیدم و عرض کردم ای فاطمه(سلام الله علیها)! هنگاهی که بر پدرت وارد شدی، سلام مرا به او برسان.

 

 

در همین وقت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) وارد خانه شدند و از شهادت مادرشان باخبر شدند. امام حسن(علیه السلام) خود را روی جنازه مادر انداخت، او را میبوسید و میگفت: مادر جان! با من سخن گو پیش از آنکه روح از بدنم خارج گردد. امام حسین(علیه السلام) پاهای مادر را میبوسید و میگفت: مادر جان! من پسرت حسین هستم، با من صحبت کن پیش از آنکه دلم از جا کنده شود و بمیرم.

 

      ** باز شد تا که در حـجـره ام الحـسـنـیـن) **
                                    **
گفت با گریه حسن(ع)، آجرک الله حسین)**

 


 

سپس حسنین(علیهما السلام) بسوی مسجد رفتند و پدرشان،امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را از شهادت مادرشان با خبر ساختند.

 

         ** علی(ع) بیا فاطمه(س) خاموش شد **                                      ** مــادر زیـنـبـین، کـفـن پــوش شد **

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بسوی منزل آمد و میفرمود: ای دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) تو تسلیت بخش من بودی، بعد از تو، از که تسلیت جویم؟

 

خدایا! من از دختر پیامبرت راضی ام، خدایا! او از تو میترسید، او را پناه ده، از ما مفارقت کرد و نزد تو آمد، به او نیکی کن، بر او ستم شد، به نفع او داوری نما، تو بهترین داورانی. (3)

 

   ** بـین مـن و مغیره، خـدایا تو حـکـم کن **                                    ** در روز دادخواهی من،ای دادخواه من **

   ** جـرمـم چـه بـُد، که بر بدنم تـازیانه زد **                                    ** در پـیــش دیــده پــســـرم، ای الــه من **

 

 

حضرت ام کلثوم(سلام الله علیها) که خود را به چادری پیچیده بود، از منزل بیرون آمد؛ فریاد میزد: ای پدر جان! یا رسول الله! گویا امروز تو را از دست دادیم. دیگر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را نمیبینم. صدای ضجه و شیون از مدینه بلند شد.بسوی خانه امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) حرکت کردند و در آنجا جمع گشتند و در انتظار خروج جنازه بودند. ابوذر از خانه بیرون آمد فرمود: به خانه هایتان بروید، چون تشییع جنازه دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به تأخیر افتاد. (4)

 

     ** اول  فـــــــدایـــــیــــه ، راه  ولــایــــــت **                                    ** بـیـن دیــوار و در، شــد ایــن جــنــایـت **

                    ** شـد کـشـتـه زهــراء(س) ... ام ابــیــهــا **

     **یا صاحب الزمان عجل ظهورک**

 

     ** شـمـع بـزم عــلـی(ع)، گـردیده خـاموش **                                    ** فـریـاد وا اُمـــاه، مـی رسـد بـر گــوش **

                    ** در این دل شب ... کلثوم(س) و زینب(س) **

     **یا صاحب الزمان عجل ظهورک**

 

 

بعد از پراکنده شدن مردم، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) شخصا به غسل دادن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) مشغول گردید.

 

 

امام صادق(علیه السلام) علت اینکه خود امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، متکفل غسل حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) گردید، چنین بیان کرد:حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)، صدّیقه بود، باید صدّیق او را غسل دهد. همانگونه که مریم را عیسی غسل داد. (5)

 

و نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) سه مرتبه و پنج مرتبه آب به روی بدن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) ریخت و آب پنجم را با مقداری از کافور مخلوط کرد. در حین غسل دادن می فرمود: خدایا! این کنیز تو و دختر پیامبرت و برگزیده از خلقت میباشد. خدایا! حجتش را به او تلقین نما و دلیلش را بزرگ نما و درجه اش را زیاد کن و بین او و حضرت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) جمع کن. (6)

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) با باقیمانده حنوط پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را حنوط کرد. حنوط پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را جبرئیل آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ای علی(علیه السلام) و ای فاطمه(سلام الله علیها)! این حنوط از بهشت است، جبرئیل آورده و به شما سلام رسانید و گفت: این را بین خودتان و من تقسیم کنید. حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) عرض کرد: یک ثلث از آن تو باشد، باقیمانده وابسته به نظر علی(علیه السلام) است، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) گریست و حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در بغل گرفت و فرمود: تو به سر حد کمال رسیدن و در طریق حق و الهام شده هستی، آنگاه به امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) فرمود: نظرت را در باقیمانده حنوط بگو. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) عرض کرد:نصف آن برای فاطمه زهراء(سلام الله علیها) و باقی را هر که شما بفرمایی. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: باقیمانده برای شما. (7)

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در هفت پارچه کفن کرد. (8) پیش از آنکه بندهای کفن را ببندد، صدا زد: ای ام کلثوم و ای زینب و ای فضه و ای حسن و ای حسین! بیائید از مادرتان توشه ای بگیرید که دیگر او را نخواهید دید. حسنین(علیهما السلام) آمدند و میگفتند: وا حسرتا! از فراق جدمان فارغ نشدیم که به داغ مادر مبتلا گردیدیم. مادر جان! وقتی که جدمان را ملاقات نمودی، سلام ما را به او برسان و بگو: بعد از تو یتیم شدیم.

 

          ** بـیـت آتـش زده، مـاتـم سـرا شد **                                     ** از قـرآن عـلی(ع)، کوثر جدا شد **

          ** تـمــامِ هـســتم، رفـتـه ز دسـتـم **                                     ** بی تو یافاطمه(س)، خانه نشستم **

          ** با اشـک دیده ام، شـستم شبانه **                                     ** هم جای سـیـلی و ، هم تـازیانه **

          ** یـارب دادم ز کـف، بـود و نبودم **                                     ** شـد چـیـده با لـگد، یـاس کـبودم **

          ** غـــمـخـانـه مـا، دارد تـــمـاشــا **                                     ** از داغ فـاطـمـه(س)، افتادم از پا **

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، میگوید: خدا را گواه میگیرم که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) ناله ای زد و فریاد کشید، دستش را از کفن بیرون آورد، یتیمانش را در بغل گرفت و به سینه چسبانید، ناگاه هاتفی ندا داد: یاابالحسنین! آنها را از روی جنازه مادرشان بلند کن، که ملائکه آسمان را به گریه انداختند.امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، آنها را بلند کرد و بندهای کفن را بست. (9)

 

       ** کودکان اطراف مادر آه و افغان میکنند **
                                     **
سینه مجروح مادر،بوسه باران میکنند **

 

 

آنگاه امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، بر جنازه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) نماز خواند.

 

امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و عقیل و عمّار و سلمان و مقداد و ابوذر نیز با امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) نماز خواندند. (10) سپس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در منزلش دفن نمودند. (11)

 

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) هنگامیکه حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در لحد نهاد، فرمود:

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

ای فاطمه! به یاری خدا و اسم خدا و بر دین رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) تو را به آن کسی که به تو سزاوارتر بود تسلیم نمودم. برای آن را میخواهم که خدایت میخواهد، سپس این آیه را تلاوت فرمودند:

« منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة أخری » (12)

 

 

در روایت اهل تسنن چنین آمده است: وقتی امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در قبر گذاشت و خاک به روی آن ریخت،

 

فرشتگان سوال از وی پرسیدند: پروردگارت کیست؟
فرمود: الله ربّی. یعنی خدا پروردگار من است.

 پرسیدند: پیامبر کیست؟
فرمود: پدرم حضرت محمد
(صلی الله علیه و آله وسلم).

 گفتند: امامت کیست؟
فرمود: امیرالمؤمنین حضرت علی
(علیه السلام) که بالای قبرم ایستاده. (13)

 

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) در بقیع صورت هفت قبر (14) یا چهل قبر (15) ترتیب داد.

 

وقتی که ابوبکر(لعنة الله علیه) و عمر(لعنة الله علیه) از دفن حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) اطلاع یافتند، و در بقیع قبرهای تازه ای دیدند، ناراحت شدند و کار بر آنان مشکل گردید. گفتند راه چاره اینست که زنهای مسلمان را ببریم تا قبور را نبش نمایند و حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را بیرون آوریم و بر او نماز بخوانیم.

 

امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) از جریان باخبر شد. لباس زردی که وقت جنگ میپوسید، در بر کرد و ذوالفقار را به دست گرفته، خشمناک از خانه بیرون آمد و سوگند یاد کرد که اگر سنگی را از قبرها جابجا کنید، شمشیر در میان آنها میکشم. عمر(لعنة الله علیه) به حضرت بر خورد و عرض کرد: یاابالحسن! چرا چنین کردی؟ بخدا قسم که قبر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را نبش میکنم و بر او نماز میگذارم. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) یقه عمر(لعنة الله علیه) را گرفت و او را به زمین زد و فرمود: ای پسر زن سیاه رو! از حق خودم چشم پوشیدم، زیرا که ترسیدم مردم از دین برگردند اما نسبت به قبر حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) نمیگذرم. سوگند به آنکه جان من بدست اوست، اگر سنگی را جابجا کردی، زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. ابوبکر(لعنة الله علیه) آمد، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را به رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) قسم داد که دست از عمر(لعنة الله علیه) بردارد. امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) او را رها کرد، مردم متفرق گردیدند. (16)

 

 

 

«حضرت علی(علیه السلام) برمزارحضرت زهراء(سلام الله علیها)»

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.


 5جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 9:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |

                                                       بسم الله الـــرحمن الرحیم

اميد است خداوند تعالی سایه همه علمای اسلام خصوصاً مقام معظم رهــبری، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی را بر سر ما مستدام بدارد و  ما و شما را از خواب طبیعت بیدار سازد و روز های باقیمانده از این مهلت داده شده را در خدمتِ به  اسلام و انقلاب اسلامی قرار دهــد و همه ما و شما را در آراسته شدن به فضايل اخلاقي  ياري نموده و در جایگاهی والا در سرای لطف و عنایتش ساکن گرداند .

                                                         مقدمه

مرور و بيان «فضايل‏» و «رذايل‏» اخلاقى بطور كامل در يك جزوه امكان پذير نيست  ولي سعي مي شود رئوس مباحث اخلاقي كه در تهذيب يك انسان اثر دارد بطور جزئي بيان شود   به نحوي كه راهكارهاي لازم جهت متصف شدن به صفات اخلاقي را در اختيار جويندگان راه حقيقت قرار دهد .

  جهت آگاهي اوليه  ابتدا تعريف و موضوع و ثمره علم اخلاق را بيان مي نماييم و در مرتبه  دوم مقداري به  مبحث كرامت  انسان كه  انصافاً آگاهي به اين بحث در تربيت انسان بسيار مفيد است بپردازيم  وبعد سراغ  مباحث اخلاقي كليدي تر برويم و آنها را از زبان اساتيد بزرگ بيان نماييم .  

                                                            اخلاق از نظر لغوي

«اخلاق‏» جمع «خُلق‏» (بر وزن فُــعل) و «خُـــلُق ‏». (بر وزن فُــعُل) مى‏باشد، به گفته «راغب‏» در كتاب «مفردات‏»، اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مى‏گردد، خُلق به معنى هيئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى‏بيند و خُلُق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى‏شود.

                                     تعريف علم اخلاق در بيان مرحوم  علامه طباطبائي

علم اخلاق عبارت است از فنى كه پيرامون ملكات انسانى بحث مى‏كند، ملكاتى كه مربوط به قواى نباتى و حيوانى و انسانى اوست، به اين غرض بحث ميكند كه فضائل آنها را از رذائلش‏جدا سازد و معلوم كند كدام يك از ملكات نفسانى انسان خوب و فضيلت و مايه كمال اوست، وكداميك بد و رذيله و مايه نقص اوست، تا آدمى بعد از شناسائى آنها خود را با فضائل بيارايد، واز رذائل دور كند و در نتيجه اعمال نيكى كه مقتضاى فضائل درونى است، انجام دهد تا دراجتماع انسانى ستايش عموم و ثناى جميل جامعه رابخود جلب نموده، سعادت علمى و عملى‏خود را به كمال برساند

     ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه 558 علامه سيد محمد حسين طباطبائى

 بعضى از غربيها نيز علم اخلاق را چنان تعريف كرده‏اند كه از نظر نتيجه با تعريفهايى كه ما مى‏كنيم يكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق‏» از يكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس‏» مى‏خوانيم كه مى‏گويد: «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمى به آن گونه كه بايد باشد.»

علماي اخلاق اخلاق را به دو بخش تقسيم مى‏كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پديدآمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده مى‏شود، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مى‏گويند.                                      

                                                   موضــوع علم اخلاق

  از نظر ما (قرآن و روايات هم اين نظر را تاييد مي نمايند ) موضوع علم اخلاق اعم از ملكات نفسانى است كه فلاسفه اخلاق تاكنون به عنوان موضوع علم اخلاق بر آن تاكيد داشته‏اند و همچنين اعم از ملكات اخلاقى است كه عده اي دگر بيان كرده اند و همه كارهاى ارزشى انسان را كه متصف به خوب و بد مى‏شوند و مى‏توانند براى نفس انسانى كمالى را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شوند، در بر مى‏گيرد و همگى آنها در قلمرو اخلاق قرار مى‏گيرند. . بنابراين، مى‏توان گفت: موضوع اخلاق، موضوع وسيعى است كه شامل ملكات و حالات نفسانى و افعالى مى‏شود كه رنگ ارزشى داشته باشند .

                                                          ثمره علم اخلاق

شكي نيست كه مهمترين وظيفه محصل علوم اسلامي  تحصيل علم  است و در كنار تحصيل علم فراهم شدن توفيق براي محصل حرف اول را مي زند ، و توفيق زماني حاصل مي شود كه آراسته به فضايل اخلاقي شود . بنابراين ثمره علم اخلاق براي طلبه اين است كه درس خواندن اورا با توفيق همراه مي كند ؛ به عبارت ديگر علمي كه فرا مي گيرد در جهت هدايت خودش در درجه اول و خدمت به اسلام و هدايت ديگران در در جه دوم  مفيد واقع مي شود . ياد آوري اين نكته هم ضروري است كه آگاهي به فضائل و رذائل  مقدمه براي عمل است   و آگاهي تنها فايده ندارد ، و اهميت آراسته شدن به فضايل اخلاقي همين بس كه  قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می‏فرماید: «وانک لعلی خلق عظیم; تو اخلاق عظیم و برجسته‏ای داری!»

در اينجا ابتدا مبحث كرامت نفس را كه در تربيت انسان بسيار موثر است ابتدا بيان مي نماييم و بعد سراغ مباحث اخلاقي مي رويم

                                                                  كرامت نفس (از مرحوم علامه )

 لغت کرامت به معنی پری، غنا، سرشاری، نعمت و افزونی است ......

نفس کریم یعنی نفسی که خودش پر است و عزت، استغنا، کمال در درون خودش است و از بیرون نمی خواهد پیدا کند. خودش را اگر مختصری بکاود و بجوید، از درونش عزت و استغنا می جوشد. صاحب اقرب الموارد  می گوید: تکرم عن کذا یعنی خودش را از چیزهایی که با او سنخیت ندارد، سوا کرد در حالی که آن ها را پست تر از خودش می دانست. پس در مفهوم کرامت نفس چند مطلب وجود دارد:

١ـ شخصیت ذاتی ٢ ـ جدا شدن از آن چه از انسان پست تر است. 3 ـ رفتن به سوی آن چه که به حقیقت او شکل می دهد.

نمی خواهد برای کسی ثابت کنیم تو با شخصیت هستی! بلکه او اگر تصور صحیحی از خودش پیدا کند، کرامت نفس خود را می یابد. ما بايد خودمان را بيابيم  و ارزش گوهر  وجودی مانرا بدانيم .حضرت علي (ع) در غرر و درر می فرماید: ان النفس لجوهرة سمینة نفس انسان گوهری گران بها است. کسی که آن را آلوده کند، ضایعش کرده و اگر آزاد بگذارد که رشد کند، با شخصیت شده است.

سؤالی که ممکن است این جا مطرح بشود این است که چه چیز به انسان این قدر عزت و شخصیت می دهد. این باز از افتخارات مکتب اهل بیت است که می گوید : انسان گِل اش با توحید زده شده. قرآن هر جا از انسان سخن می گوید، به او رنگی از توحید می زند  ( ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حمأ مسنون) ( فاذا سویته ) (و نفخت فیه من روحی...)،( انی جاعل فی الارض خلیفه)... (و علم آدم الاسماﺀ کلها )

شما قرآن را که نگاه کنید، می بینید هر جا با انسان سخن می گوید، مثل این است که با یک مخاطب آشنا، با یک گل سر سبد، با کسی که دارای فضائل توحیدی است صحبت می شود. چرا که کرامت انسان جدای از توحید نیست یعنی انسان یا موحد است و کریم النفس یا اگر موحد نیست، انسان نیست. نه این که انسانی است غیر کریم النفس. قرآن می فرماید: و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس  بعضی آن قدر پست هستند و حیوانیت در آن ها غلبه دارد که گویی از اول برای جهنم خلق شده اند لهم قلوب لایفقهون بها و لهم آذان لایسمعون بها و لهم أعین لایبصرون بها اولئک کالانعام بل هم اضل این ها از قلب و گوش و چشم خود استفاده نکردند، این ها مانند حیوانات بلکه پست تراند.

پس جوهره ی انسان جوهره ی توحیدی است. ما در کرامت انسان از کرامت توحیدی او سخن می گوییم تا با عزت نفس و تشخص اشتباه نشود. از این جا معلوم می شود تربیت دینی چه در موضوع، چه در مسیر و چه در هدف، تفاوت مبنایی با تربیت های رایج دارد. کرامت نفس یک تشخص توحیدی است که انسان وقتی به درون خود مراجعه می کند، نور توحید، حقیقت توحید، گرایش به فضائل توحیدی را می یابد. به این ترتیب کرامت نفس آموختنی نیست. ما در کلاس لازم نیست برویم کرامت را تدریس کنیم. قرآن می فرماید: و نفس و ما سواها... قد افلح  من زکاها افلح از ماده ی فلاح است. به برزگر هم فلاح گفته اند به خاطر این است که دانه ای که خود استعداد کمال دارد، شرایط مناسب برای تشخص او را به وجود می آورد و به سوی بروز استعدادهای درونی اش راهنمایی می کند. یعنی رستگار شد کسی که موانع را از جلوی رشد نفس خود برداشت. وقد خاب من دساها تدسیس یعنی چیزی را زیر خاک پنهان کردن یعنی ضرر کرد آن که نفس خود را دفن کرد. کسی که نفس خود را آلوده  به  شهوات حیوانی و گناهان و رذائل اخلاقی کرد، گوهر وجودی خود را در واقع زیر خاک کرده است.

                                به بياني ديگر از زبان استاد ارجمند حضرت آيت الله هاشميان

  كرامت انسان به اين است كه می تــواند منشأ تمام صفات خدا شود  بعبارت دیگر ، انسان می تــواند خداگونه  شــود و هدف از خلقت هم همین است در حالیکه سایر موجودات حتی فرشــتگان چنین قدرتی ندارند  . ؛ از این رو ؛ هر کس گوهره انسانی خودش را خراب کند عذاب عظیمی در انتظارش می باشد چنانچه خداوند در قرآن کریم می فرماید « اولــئکَ هُمُ الخَاسِرُون » این افراد زیان دیده ترین انسانها هستند , ودلیل این مسئله هم روشن است ؛ چرا که خداوند همه شــرایط و اسباب رسیدن به کمال بی نهایت  را ؛ در اختیار انسان گذاشته ولی او توجه نکرده  و لحضات عمر دنیا را با غفلت سپری کرده و زیر بار تربيت هاي قرآن و عترت و انجام وظايفش نرفته است .و چه زيبا شاعر اشاره به اين مطلب دارند كه :                                                                                                                                      هزاران چراغ     دارد و بی راهــه می رود                             بگزار رود و ببیند سزای خویش

از اين رو قدم اول در خود سازي اين است كه انسان بايد براي رسيدن به مقام تكامل و كرامت خود  خواهان سعادت باشد و سعادت و تکامل خود را  از خدا بخواهد ، چنانچه در سوره حمد  هر روز می خوانیم اهدنا الصراطَ المُســتَقیم » تو ما را به صراط مستقیم هدایت کن . این آیه به انسان گوشزد می کند که هدایت کردن فقط کار خداست  و انسان باید هدایت و در مسیر مستقیم کمال بودن را ؛ هر روز از خدا بخواهــد ، اگر انسان نخواهد هدایت شود و نخواهد به کمال برسد  خداوند هم انسان را هدایت نمی کند ، چرا که تا انسان خواهان چیزی نباشــد خداوند هم  تحولی در او ایجاد نمی کند  و به انسان توجهی نمی کند و نور هدایت را در دل انسان جاری نمی کند همانطور كه تا دنبال غذا نرود روزيش و دنيايش تأميــن نمي شود و همينطور وقتی که واقعاً مخلصانه از خدا هدايت را خواست خداوند هم او را کمک می کند .لذا باید بداند ، بدون لطف و سرپرستی خدا به تکامل نمی رسد و بداند برای موفقیت در این مسیر باید از خدا کمک و توفیق آنرا طلب نمایــد بنابراين قدم اول خواستن است

                                            قدم دوم براي تكامل و سعادت و كرامت نفس

   انسان بايد آمادگي را در خودش ایجاد کند ،  بایــد کاری کند تا  تربيت ها در او موثرواقع شود  و آن  کار مهم  این است  که ،  باید بداند اگر آلودگی ها را از خودش دور نسازد برنامه هاي تربيتي اسلام در او اثر گزار نمي باشد ، چنانچه در قرآن کریم آمده است إنَّ الله لا یُــغَیِّرُ ما بِقَومٍ حتّی یُغَــیّروا ما بأنفُسهِم به عبارت دیگر  تا قلب خود را برای خدا خالص و پاک نسازد و نیت خود را در مسیر خوشنودی خدا قرا ندهد ، چنانچه شبانه روز هم دستورات قرآن را موبه مو انجام دهد ، علاوه بر اینــکه تاثیری در جهت ایجاد صفات عالی در این شخص ندارد ، باعث آلودگی بیشــتر او هم می شود بعنوان مثال اگر شما مریض شوید  به دکتر مراجعه می کنید و دکتر برای خوب شــدن شما دارو می نویسد ، حالا اگــر دارو را در ظرف کثیف و آلــوده بریزید و تناول کنید  شما را مریض تر می کند ؛ همینطوردســتورات قرآن نیز ، داروی تکامل انسان است. بنابراین اگر کسی با قلب آلوده و نیت و انگیزه دنیائی بخواهد به دستورات قرآن عمل کند قرآن هیچ تاثیری در تکامل او نخواهد داشت به عبارت ديگر  قرآن را در ظرف دل آلوده به گناه و معصیت ریختن ، شخص را آلوده تر می نمایــد چنانچه در طول تاریخ مصداقهای زیادی و جود دارد می بینیم حافظ قرآن و مقید به نماز شب هم بوده اند و نماز را با ظاهــر بسیار عالی هم می خواندند و كليه دستوات تربيتي را دقيق انجام مي دادند  ولی شقی ترین افراد بوده اند و این اعمال آنها هر چند در قالب واجبات و ترک محرمات بوده  تأثیری در نجات آنها نداشته است   ، مثلا خوارج از این دسته بودند ، عباد تهائی انجام می دادند که در عصر حاضر کمتر کسی آن عبادتها را انجام می دهد ، در عین این اعمال که انجام می دادند حضرت علی (ع) همه آنان را به درک واصل کردند و ابن ملجم مرادی در میان آنان از شقی تریت افراد روی زمین می باشد و همینطور در طول تاریخ بسیار کسانی بوده اند که با ظاهـرقرآن کاملا آشنا بوده و به دستورات عمل هم مي كردند   ولی خیانتهائی به اسلام کرده اند که کفار اینگونه به اسلام ضربه نزده اند. مشکل این افراد از قرآن یا از نماز آنان نیست ، مشکل از نیتها و قلبهای آلوده آنها بوده است ، از اين جهت  كه با قلب آلوده سراغ قرآن آمده اند  و از اینکه به حقیقت قرآن ایمان نیاورده بودند و خداوند هم بسبب آلودگي قلبشان نور هدايت قرآن را در آنان ايجاد نكرده بود ، در قرآن آیاتی دلالت بر این مطلب دارد كه انسانهای ناپاک نمی توانند از هدایتهای قرآن استفاده کننــد .  « لا یَمَــسّهُ إلاّ المُـــطهرون »انسانهای ناپاک دسترسی به قرآن ندارند و یا آیه شریفه « ذالکَ الکــتابُ لا رَیبَ فِیــه هُدَیً لِلــمُتّقین » این کتاب بدون هیچ شکی هدایتگر متقین است و انسانهاي ناپاك و بي تقوا نمي توانند از هدايتهاي قرآن استفاده كنند  و در آیه دیگــری  «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الــقُرآنِ مَا هُــوَ شِفــاءٌ وَ رَحمَةٌ لِـلمُؤمنین و مَا نَزیدُ الظالمین إلّا خَسارا » بهره مؤمنــین از قرآن شفا و رحمت است و ظالمین جز خسارت و اگودگی بیشتــر بهره دیگری از قرآن ندارند . لذا لازم است انساني كه مي خواهد زير بار هدايتها و تربيتهاي اسلام برود ، خودش را از آلودگيها و گناهان و نيت هاي نادرست پاك كند  و صادقانه بيايد سراغ  انجام دستورات تا تربيتهاي قرآن در او مفيد واقع شود . 

                                       قدم سوم براي سعادت و تكامل و كرا مت نفس 

خداوند جهت آشنائی انسان به وظایفش تأکــید زیاد  روی یادگیری علم دارد،بطوری که در جاهای مختلفی از قرآن می فرماید « أ فَــلا یَعــلَمُون » ـ«أفَلا یَعقِلُون»ـ «  فَهُم لا یَشعُرون » وغیره ...  و نیز حضرت رســول اکرم(ص) می فرمایند طَلَبُ العلم فَریضَةٌ عَــلَی کُلِ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ .. یاد گیری دانش (دین) برای هر مرد و زنی واجب است.   ، بعنوان مثال اگر مي خواهد نماز كه دستور اول اسلام است را انجام دهد ؛ كاملاً با احكام نماز آشنا باشد تا بتواند نماز را بطور صحيح بخواند ، گاهي براي آگاهي كامل به يك تكليفي نبايد به صرف خواندن كتاب احكام اكتفا كند بلكه نياز مي شود به استاد مربوطه آن مراجعه كند بطوري كه با مدرك و دليل بطور يقين اطمينان حاصل كند نمازي كه مي خواند از نظر ظاهر صحيح است و از طرفي قرآن كريم هم تاكيد روي عمل صالح دارد ، از اين رو انسان مسلمان بايد هر كاري كه مكلف است براي خدا انجام دهد صحيح آنرا بداند وهمانطور كه خدا صحيح را از او خواسته او هم از هر تكليفي صحيح آنرا انجام دهــد . از اين رو قدم سوم در مسير سعادت و تكامل دنبال علم و دانش دين رفتن است و كسي كه خواهان سعادت است بايد با تلاش و زحمت با احكام و وظايف عملي كه بايد انجام دهد آگاهي كامل پيدا كند

                                                   نكته مهم در بندگي خدا

ما بايد در انجام دستورات تابع خدا باشیم و اگر تابع پیامبر یا ائمه و یا ولی فقیه یا پدر و مادر و یا استاد و یا حکومت هستیم به امر خداست ، او چون اجازه داده ما از آنها اطاعت می کنیم

از طرف دیگر اطاعت ما از پدر و مادر حد و مرز دارد ؛ اگر پدر یا مادر و یا استاد بخواهند فرزند و یا شاگرد را به کفر و شرک وادار کنند اینجا جایز نیست از آنها اطاعت نماييم و در حقیقت خدا اجازه نداده از آنها پیروی نماییم و باید امر خدا را اطاعت کرد ، معنی عبادت در آیه « وَ مَا خَلَقتُ الجن و الانس إلّا لِیَــعبُدُون » به همین معنی عام است نه آن معنی اصطلاحی نماز و روزه .... ،چون معنی اصطلاحی غلط می باشـــد ، بلکه عبادت به  معنی تبعیت صحیح است یعنی انسان فطرتاً با خدا پیمان بسته تابع غیر خدا نشود ، اگر تابع غــیر خدا شد ، می شود شیطان پرست ، و اگر شیطان را پرستید ، شیطان انسان را گمراه می کند . انسان تا زنده است باید تصمیم بگیرد موحد باشد و موحد زندگی کند ؛ معنی موحـــد این است که از غیر خدا از کسی تبعیت نکند مگــر خدا اجازه داده باشــد  و خدا اجازه داده ما از پیامبر و ائمه و ولی فقیه اطاعت کنیم ، اطاعت از آنان نیزدر حقیقت همان اطاعت از خداست ،  چون پیامبر و ائمه و ولی فقیه چیزی جزء آنچه که خدا می خواهــد نمی خواهند  « و ما یَشــاءونَ إلا آن یَشاءَ الله ) همان چیزی را که خدا می خواهد پیامبر و امام و ولی فقیه هم همان را می خواهند .

اما در مقابل تبعیت از خدا ،  تبعیت از غیر خدا و تبعیت از  هوای نفس است  تبعیت از شیطان است . و شیطان پرستی است  چون قرآن کریم اطلاق عبادت کرده أ فَرَأیــتَ مَــن اتَّخَذَ الهه هواه » آیا پیامبر نمی بینی کسی که هوای نفس خودش را معبود خودش قرار داده  ؛ عبادت در این آیه نیز به معنی اطاعت است چون انسان هوای نفس را عبادت نمی کند بلکه از هوای نفس تبعیت مي نمايد ، اصل در معنی ولایت هم همین است ؛ تبعیت است

از طرفی دوستی و محبت هم ذاتاً مطرح نیست بلکه دوستی و محبت از لوازم تبعیت هستند ، دوستی زمانی ارزش دارد که به دنبالش تبعیت باشد و دوستی بدون تبعیت هیچ معنی و مفهومی ندارد . هدف از دوستی خدا و پیامبر تبعیت از آنان است ، در واقع کسی که تبعیت از خدا و پیامبر و ولی فقیه ندارد ولایت ندارد ؛ هر عبادتی انجام دهد ، قبول نیست  همانطور که در روایت می فرماید : هر کس شب و روز روزه بگیرد و خدا را عبادت کند و بین صفا و مروه شهید شود ولی ولایت خدا و رسول و ائمه را  قبول نداشته باشد خدا او را به دوزخ می اندازد .

اگر شیطان بتواند روح اطاعت و تبعیت از خدا را از انسان بگــیرد ، کار خودش را کرده ، دیگر کار ندارد ، این انسان نماز بخواند ، حج برود ، روضه امام حسین (ع) بخواند ، سینه بزند یا نزند ، جماعت برود یا نرود ،مسائل اخلاقي را رعايت كند يا نكند ؛ در تکاملش تاثیری ندارد ، هر خدمتی هم که انجام بدهد هیچ فایده ندارد ، باید ببیند خدا وند از انسان چه خواسته ، آنرا بجا آورد.  اگر عزاداري مي كند ؛ چــون خدا خواسته و اگر خمس و زكوۀ مي خواهد بدهد ؛ چون خدا خواسته است و اگر هر خدمتي انجام مي دهد ؛ چون خداوند آن خدمت رامي خواهد و اگر در جائي تقيه مي نمايد چون خدا خواسته است او اين كار را انجام مي دهد . زماني كه حقيقتاً اين روحيه در انسان ايجاد شد به آن مقام كمال مطلق در تمام زمينه ها خواهد رسيد ، البته با لطف و عنايت خداوند تباك و تعالي » . 

منبع مطالب مذكور  يادداشتهاي اينجانب در در س استاد هاشميان است .

                                                              

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 9:49 قبل از ظهر | لینک ثابت |

و اما نكات اساسي در تهذيب نفس

        در پاسخ به این پرسش که چگونه انسان می تواند خود را تهذیب کند باید به چند نکته اساسی توجه کرد.

۱- چنانکه در تربیت و سلامت بدن ریاضت و ورزش لازم است در خودسازی و تهذیب نیز ریاضت و جهاد با نفس ضرورت دارد.

۲- همان گونه که در تربیت جسم از اندک شروع کرده و به تدریج بالا می روند در تربیت روح نیز باید از اندک شروع کرد و به تدریج به مراحل بالا و بالاتر رسید.

پیامبر اسلام فرموده است : « به راستی این دین استوار و پابرجا است , با مدارا در آن وارد شوید و بندگان خدا را به زور وادار به عبادت نکنید, پس مانند سوار وامانده ای خواهید شد که نه راه را طی کرده و نه مرکب را سالم نگه داشته است » « اصول کافی ج ۲/ ص ۸۶»

و نیز امام صادق (ع) فرمود : « من در نوجوانی بیش از اندازه عبادت می کردم . پدرم به من فرمود پسرم ! بیش از توان خود عبادت می کنی , خداوند عز و جل اگر بنده ای را دوست بدارد با عبادت اندک از او خشنود می شود .»« همان منبع »

۳- چنانکه در ورزش بدنی , تداوم و استمرار لازم است در ریاضت نفسانی نیز تداوم شرط است

 که خداوند تعالی فرموده « آنانکه می گویند پروردگار ما خدای یکتا است و سپس بر این گفتار استوار و پا برجا باقی بمانند فرشتگان بر آنها فرود آیند و به آنها گویند نترسید و اندوهگین نباشید .....»«فصلت/۲۰»

و از امام باقر نقل شده است : « محبوب ترین کار نزد خدای عزوجل آن است که انسان بر آن مداومت کند هر چند اندک و ناچیز باشد .»«اصول کافی ج۲/ص۸۲»

از احادیث بر می آید که کمترین مدت برای مداومت یک سال است .چنانکه امام صادق (ع) می فرمایند :« هنگامی که انسان کاری را شروع می کند باید تا یک سال آن را ادامه دهد .

۴- چنانکه در سلامت جسم , فعل و ترک (دارو و پرهیز) هر دو با هم موثر است در سلامت و تهذیب روح نیز فعل و ترک هر دو لازم است .

مانند ادای واجبات و ترک محرمات , تولی و تبری , و این باید ادامه یابد زیرا بدون آن هیچ  عملی پذیرفته نیست و آنها که صالح و طالح ( بدکار و ناصالح) و بد و خوب را با هم مخلوط می کنند راه به جایی نمی برند . چنانکه خداوند فرمود : « خداوند تنها از اهل تقوا می پذیرد » «مائده/۲۷»

 

۵- مهمترین چیزی که در جمیع مراحل باید رعایت شود حضور قلب و اخلاص است .

همان گونه که در ورزشهای جسمانی تمرکز اراده موثر است در عبادات شرعی و ریاضتهای نفسانی و نیز تمرکز اراده و اخلاص در نيت و حضور قلب نقش اساسی را ایفا می کند .

خداوند متعال در قرآن کریم مکرر بر این نکته تأکید دارد چنانکه می فرماید : « به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را با کمال اخلاص پرستش کنند .»« بینه/۵ »

مقدمات خود سازي (اموري كه بايد از آنها آغاز كرد ) و توضيح آنها بصورت خلاصه

  ۱- معرفه النفس (خودشناسی و خدا شناسی)             ۲- يفظه ( خود آگاهی و احساس مسئولیت)

۳- تذکر ( خدا آگاهی )                                            ۴- تفکر و تدبر ( سیر در آفاق و انفس )

۵- حب و بغض فی الله ( تولی و تبری )                         ۶- علم به شرایع و احکام

۷- انتخاب رفیق صدیق و دوری از افراد ناصالح                  ۸- پرهیز از محرمات (دوری از گناه و معصیت)

۸- توبه و استغفار                                                   ۱۰- ادای فرایض و واجبات

۱۱- التزام عملی به نوافل و مستحبات و ترک مکروهات      ۱۲- مشارطه, مراقبه,محاسبه,معاقبه

۱۳- نیت , اخلاص, پرهیز از شرک و ریا و نفاق                 ۱۴- ریاضت و مجاهدت با نفس

۱۵- نظم و انضباط و تقسیم اوقات                                ۱۶- غنیمت شمردن فرصتها

۱۷- خدمت به بندگان خدا                                          ۱۸- توکل و اعتماد بر خداوند

19- زهد                                                                20 - قناعت

البته هر یک از این امور مراتب و مراحلی است که نسبت به اشخاص و افراد و شرایط , شدت و ضعف پیدا می کند که شرح آن مجالی دیگر می خواهد . ولی اجمالا باید دانست که مصادیق واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح برای همه یکسان نیست چه بسا عملی برای فردی مستحب و برای دیگری واجب باشد.

مانند تهجد و شب زنده داری که برای مردم مستحب موکد و برای پیامبر واجب بود.

و نیز باید توجه داشت که ترتیب و طبقه بندی مذکور بر حسب برداشت شخصي است و مي تواند ترتيبي ديگر هم داشته باشد

   1- خود شناسی و خداشناسی ( معرفه النفس )

  از آنجا که دانشمندان علم اخلاق , هدف نهایی این علم را تهذیب نفس و خوشبختی و سعادت انسان می دانند و رسیدن به این هدف امکان ندارد جز از راه خودشناسی, از این رو , توجه شما را به اهمیت این موضوع از دیدگاه اسلام بطور خلاصه جلب می کنیم .

این سوال مطرح می شود که کدام نفس است که معرفت آن مقدمه تهذیب و تزکیه و وسیله شناخت پروردگار متعال است ؟

نفس مُلهَمَه ( الهام کننده) نفخه الهی  ؟

 نفس اماره ؟

نفس لوّامه ( سرزنشگر ) ؟

 نفس مطمئنه ؟

نفس فانیه (فنا شونده) ؟

    پاسخ این است که مقصود همه آنهاست , یعنی آن مجموعه ای که شخصیت انسان را می سازد.

    در این جا ذکر این نکته لازم است که انسانها در وجدان ناخود آگاه خویش از این معرفت (خودشناسی) کم و بیش بی بهره نیستند ولي بيشتر مردم چنان که خداوند فرمود : « فطره الله التی فطر الناس لا یعلمون » یعنی بیشتر مردم آگاهی وجدان به احساس فطری خویش ندارند , و به اصطلاح علم به علم ندارند.

بدیهی است آنچه موضوع تکلیف و منشا ثواب و عقاب است ،معرفت تفصیلی و آگاهانه است و به عبارت دیگر آنچه مهم است آگاهانه در این راه گام نهادن و خود را بازیافتن است .

روایات خودشناسی

تعبیراتی جالب در اهمیت خود شناسی از معصومین (ع):

پیامبر اکرم (ص) :

                         « مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه »   « کسی که خود را شناخت خدای خود را شناخته است »

حصرت علی (ع) :

« اَفضَلُ المَعرفَه الاِنسانِ نَفسَه »

                                       « برترین معرفت آن است که انسان نفس خود را بشناسد »  

  2- خود آگاهی و احساس مسئولیت (یقظه)

 دومین گام یقظه است یعنی بیداری از خواب غفلت و احساس مسئولیت به اینکه در این جهان با عظمت انسان بیهوده آفریده نشده است . به عبارت ديگر در فن اخلاق

غفلت‏به عنوان «مانع‏»، و بيدارى به عنوان «شرط لازم‏» تهذيب نفس و سير و سلوك شمرده شده است. مقدمه واجب سير و سلوك آن است كه انسان توجه كند كه «ناقص‏» است و بايد «كامل‏» شود و «مسافر» است و به زاد و راحله و راهنمانياز دارد و بديهى است كه اگر كسى غافل باشد و نداند مسافر است، در جاى خود مى‏ماند، چنانكه جناب مصلح‏الدين سعدى گفته است: «حرم در پيش است وحرامى در پس; اگر رفتى، بردى و اگر خفتى، مردى‏».

كسى كه عازم سفر است اگر نداند كه مسافر است و حرامى و راهزن در كمين اوست، اگر بخوابد، يقينا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حركت كند، به مقصد مى‏رسد. شيطان صريحا گفت من در كمينم:

«لاقعدن لهم صراطك المستقيم‏»

كسى كه بداند مسافر است، قهرا به فكر حركت است و اگر مسافر به فكر حركت‏باشد، به فكر تحصيل زاد و توشه مطابق با مسير و مقصد خواهد بود.

در تعبيرات دينى از كسانى كه اهل سير و سلوك نيستند به عنوان «خوابيده‏» يا «مست‏» ياد مى‏شود. مست كسى است كه «مى‏» عقلش را پوشانده است و بنابراين، جوانى و يا مقام و غرور و مال هم از آن جهت كه چهره عقل را مى‏پوشاند و نمى‏گذارد انسان بيدار شود و حركت كند مست كننده است.

به هر تقدير، كسى كه نداند «ناقص‏» است و كاملى بايد او را تكميل كند و يا نداند «نيازمند» است و بى نيازى بايد نيازش را رفع كند و يا نداند «مسافر» است و بايد حركت كند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت‏خواب هم مى‏ميرد و در همان حال او را به جايى كه نمى‏خواهد، مى‏برند; چون حركت ضرورى و يقينى است:

«و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افائن مت فهم الخالدون‏»

هيچ كس در نشئه طبيعت، آرام نيست و نمى‏آرمد; زيرا دنيا آرامگاه نيست; چنانكه برزخ و قبر نيز آرامگاه نيست. اين كه در چهره سنگ قبر، نوشته مى‏شود: «آرامگاه‏» بر اساس نسبت‏برزخ به دنياست و گرنه قبر يا برزخ نيز نسبت‏به قيامت، آرامگاه نيست، اگر چه برزخيان تلاش اهل طبيعت و دنيا را پشت‏سر گذاشته‏اند; ولى در جوش و خروشند تا به «دار القرار» امن و مطلق كه بهشت است‏برسند. در حقيقت‏بهشت آرامگاه است. 

«اَفَحَسِبتُم أَنََّما خَلَقناکُم عَبَثا و اَنَّکُم إِلَینا لا تَرجِعون » «مومنون / ۱۱۵»

« آیا گمان می کنید ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمی گردید ؟

ولی افسوس بسیاری از مردم تا دم مرگ از خواب غفلت بیدار نمی شوند . لکن چه فایده که هوشیاری پس از مرگ تنها موجب ندامت و حسرت است و خداوند متعال انسانها را از چنین روزی بیم می دهد آنجا که می فرماید :

« وَ اَنذِرهُم یَومَ الحَسرَهِ اِذ قُضیَ الاُمورهم فی غفلته ... »«مریم / ۳۹ »

« بیم ده آنان را از روز حسرت آن هنگام که کار از کار گذشته و آنها در غفلت فرو رفته اند . .....»

پس ما بايد تا دیر نشده از خواب بیدار شویم و راه آخرت در پیش گیریم که فردا دیر است و پیک مرگ به ناگاه فرا می رسد .  

  3- خدا آگاهی (تذکر)

 تذکر یعنی انسان باید همیشه به یاد خدا باشد و هیچگاه مسئولیت و بندگی خویش را در برابر پروردگار متعال فراموش نکند , زیرا هر کس خدا را فراموش کرده و از خود بیگانه شده در وادی غفلت سرگردان خواهد شد .

«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسیهم انفسهم» «حشر / ۱۹»

« همانند کسانی که خدا را فراموش کرده اند مباشید که در نتیجه خدا شما را به خود فراموشی گرفتار خواهد کرد ( یعنی گرفتار بیماری از خود بیگانگی می شوید ) »

امیر المومنین می فرماید :

                                   «دائما به یاد خدا باشید که بهترین ذکرها است .»

4- سیر در آفاق و انفس

امام صادق فرمودند :           « فکر و اندیشه , آینه خوبیها و پوشاننده بدیها و روشنی بخش دلها و موجب خوش خویی و سعه صدر می شود . به وسیله تفکر , انسان به صلاح روز رستاخیز و پایان کارش آگاه می شود و بر علم و دانشش افزوده می گردد و هیچ عبادتی بالاتر از تفکر نیست . رسولخدا فرمود: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است و تنها کسانی به این مقام می رسند که خداوند آنان را به نور معرفت و توحید ویژگی داده باشد .»

تفکر انسان را از مرحله احساس به مرحله تعقل می رساند و از مرتبه حیوانی به مقام انسانی سوق میدهد . تفکر روح ماورائی انسان را بیدار می سازد و آن را به پرواز وا میدارد .

امیرالمومنین فرمود :

                         « خوشا به حال کسی که دلش را با فکر و زبانش را با ذکر مشغول کند .»

امام هشتم هم می فرمایند :

    « عبادت آن نیست که انسان فراوان نماز گزارد و فراوان روزه بگیرد بلکه تفکر در امر خداوند عز و جل است .»

از اين رو انساني كه بدنبال خود سازي باشد بايد همواره با سير در درون خود و همچنين سير در طبيعت

به تفكر و انديشه بپردازد .

5- حب و بغض (تولی و تبری)

تولی و تبری بدین معناست که انسان باید خوبیها و خوبها را دوست بدارد و با کژیها در ستیز باشد .

مگر نه این است که خداوند متعال در وصف پیروان راستین حضرت محمد (ص) فرموده است : « محمد پیامبر خدا و پیروانش با کافران سخت در ستیزند و نسبت به یکدیگر رحیم و مهربان ..... » «فتح / ۲۹»

و نیز می فرماید :

« نمی یابی گروهی را که به خدا و روز جزا ایمان داشته باشند ولی با مخالفان خدا و رسول او دوستی کنند , گرچه آن مخالفان پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند . خدا در دل  آنان ایمان را رقم زده و به روحی از جانب خویش نیرومندشان ساخته است » « مجادله / ۲۲ »

و نیز می فرماید :

« ای مومنان ! دشمنان من و دشمنان خود را به ولایت نگیرید که با ایشان طرح دوستی و محبت افکنید در صورتی که آنها به این حقیقت که برای شما آمده کفر می ورزند ..... » « ممتحنه / ۱ »

بنابراین , مومن متعهد باید هم جاذبه داشته باشد و هم دافعه . کسانی که می خواهند پیش همه محبوب باشند منافق اند . در این باره در احادیث نیز تأکید فراوان دیده می شود .

در حدیثی از رسول خدا آمده است که به یکی از صحابه فرمود :

« ای بنده خدا ! دوستی و دشمنی خود را برای خدا و در راه او قرار ده , موالات و معانداتت باید در این راستا باشد , زیرا جز از این طریق به ولایت «الله» نمی توان رسید و جز از این راه کسی طعم ایمان را نخواهد چشید , هرچند که نماز و روزه اش فراوان باشد . امروزه بیشترین انگیزه برای دوستی ها و دشمنی ها اغراض دنیوی است و این گونه اغراض در پیشگاه خدا هیچ ارزشی ندارد .  آن صحابی پرسید : چگونه می توانیم بفهمیم که دوستی و دشمنی ما برای خداست و از کجا می توان فهمید ولی خدا کیست  تا او را دوست بداریم و از کجا بدانیم دشمن خدا کیست تا او را دشمن بداریم ؟

رسول خدا به حضرت علی اشاره کرد و فرمود : دوست این , دوست خدا و دشمنش دشمن خداست . پس دوست او را دوست بدار هرچند قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمن او را دشمن بدار هرچند پدر و فرزندت باشد. »

یکی از امتیازات انصار که قرآن آن را مورد ستایش قرار می دهد آن است که آنها مهاجران را به خاطر ایمانشان دوست می داشتند و در این راه از هیچ چیز مضایقه نکردند , بطوریکه خانه های خود را با قلبی آکنده از ایمان و صفا و صمیمیت آماده ساختند و با آغوش باز به استقبال آنان شتافتند و از آنها به گرمی پذیرایی کردند .

بنابراين اگر حب و بغض براي خدا در درون انسان شكل نگيرد انسان نمي تواند به خودسازي برسد .

6- علم به شرایع (شریعتها) و احکام دیگر از زمینه‏های پرورش اخلاق بالا بردن سطح علم و معرفت افراد است، چرا که هم با دلیل منطقی و هم با تجربه‏های فراوان به ثبوت رسیده است که هر قدر سطح معرفت و دانش الهی نسان بالاتر برود فضائل اخلاقی در او شکوفاتر می‏شود؛ و بعکس، جهل و فقدان معارف الهی ضربه شدید بر پایه ملکات فضیله وارد می‏سازد و سطح اخلاق را تنزل می‏دهد.

در بحث رابطه «علم» و «اخلاق» بحث فشرده‏ای درباره پیوند ايندو جود دارد كه  بعضی از دانشمندان و فلاسفه آنقدر در این باره مبالغه کرده‏اند که گفته‏اند «علم مساوی است با اخلاق» .

و به تعبیر دیگر، علم و حکمت سرچشمه اخلاق است (آن گونه که از سقراط نقل شده) و رذائل اخلاقی معلول جهل و نادانی است.

مثلا، انسانهای متکبر و حسود به این دلیل گرفتار دو رذیله شده‏اند که از آثار شوم و زیانهای حسد و تکبر بی‏خبرند؛ آنها می‏گویند هیچ کس آگاهانه به دنبال بدیها و زشتیها نمی‏رود.

بنابراین اگر سطح معرفت جامعه بالا رود کمک به ساختار سالم اخلاقی آنها می‏کند.

هرچند این سخن مبالغه آمیز است، و تنها از یک زاویه به مسائل اخلاقی در آن نگاه شده است، ولی این واقعیت را نمی‏توان انکار کرد که علم، یکی از عوامل زمینه‏ساز اخلاق است و به همین دلیل افرادی که گرفتار جهل و جاهلیت هستند آلودگی بیشتر دارند و عالمان آگاه که دارای معارف الهی هستند آلودگی کمتری دارند هر چند هر یک از این دو نیز استثناهائی دارند!

به همین دلیل، در قرآن مجید در مورد دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‏خوانیم که او مبعوث شد تا «آیات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگیهای اخلاقی و گناهان پاکسازی کند. (هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) (سوره جمعه، آیه‏ 2

و به این ترتیب، نجات از ضلال مبین و گمراهی آشکار و همچنین پاکسازی از رذائل اخلاقی و گناهان به دنبال تلاوت آیات قرآن مجید و تعلیم کتاب و حکمت فراهم است که بی‏شک نشانه روشنی بر وجود ارتباط در میان این دو است.

 شواهد زنده فراوانی از آیات قرآن مجید بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقی و رابطه جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقی بیان گردیده که در اینجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره می‏کنیم:

1ـ جهل سرچشمه فساد و انحراف است! در آیه‏55 سوره نمل می‏خوانیم که لوط پیامبر برگ خدا به قوم منحرفش فرمود: «انکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل‏انتم قوم تجهلون؛ آیا شما به جای زنان از روی شهوت به سراغ مردان می‏روید؟ ! شما قومی نادانید

در اینجا، جهل و نادانی قرین با انحراف جنسی و فساد اخلاقی شمرده شده.

2ـ جهل سبب بی‏بندوباری جنسی است! در آیه‏33 سوره «یوسف» می‏خوانیم که آن حضرت در کلام خودش بی‏بندوباری جنسی را همراه با جهل می‏شمارد: «قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه والا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین؛ او (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه این زنان مرا به سوی آن می‏خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، به آنها متمایل می‏شوم و از جاهلان خواهم بود

3ـ جهل یکی از عوامل حسادت است! در آیه‏89 سوره یوسف می‏خوانیم: (در آن زمان که او عزیز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و بطور ناشناس در برابر برادرانش که برای تحویل گرفتن گندم از کنعان به مصر آمده بودند، ظاهر شد؛) چنین گفت: «قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذانتم جاهلون؛ آیا دانستید با یوسف و برادرش (بنیامین) چه کردید، آن گاه که جاهل بودید

یعنی جهل شما سبب آن حسادت شدید و آن حسادت سبب شد که توطئه قتل یوسف را بچینید و او را شکنجه دهید و در چاه بیفکنید!

4ـ جهل سرچشمه تعصب و لجاجت است! در آیه‏26 سوره فتح تعبیری به چشم می‏خورد که نشان می‏دهد تعصب کور مشرکان عرب در عصر پیامبر از جهل و نادانی آنها سرچشمه می‏گرفت: «اذ جعل الذین کفروا فی‏قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة؛ (به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و تعصب جاهلیت را قرار دادند

5ـ رابطه جهل و بهانه‏جوئی: تاریخ انبیاء پر است از بهانه‏جوئیهائی که امتهای نادان در برابر آنها داشتند؛ در قرآن مجید مکرر به آن اشاره می‏کند و گاه روی رابطه آن با جهل انگ