X
تبلیغات
آنچه كه بايد بدانيم
باسمه تعالی

درگذشت استاد بزرگ حضرت ایت الله حاج شیخ محمد هاشمیان یار امام (ره)و انقلاب و رهبری و مبارز بزرگ در مقابل اهل تزویر و فریب و حیله و خدمت گزار مکتب اهل بیت (ع) راحضور حضرت بقیه االله و همه دوستان عالم مخصوصا فرزند بزرگوار ایشان استاد ارجمند حضرت حجه الاسلام علی هاشمیان و خانواده محترم تسلیت عرض می نمایم

                                                                        من الله التوفیق

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در شنبه بیست و ششم آذر 1390 ساعت 10:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سيدحسن نصرالله در سومين جلسه تبيين نظريه ولايت فقيه به بررسي انديشه‌سياسي امام خميني (ره) پرداخت و گفت: از ديدگاه امام خميني‌(ره) منظور از راويان حديث در بحث ولايت، علماي مجتهد هستند.

به گزارش خبرگزاري فارس، سلسله جلساتي با موضوع «درس‌هايي از ولايت فقيه» با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌حسن نصر‌الله، برگزار شده است كه مشروح سخنان جلسه سوم آن در پي مي‌آيد.

* مسئوليت‌ تبيين و ابلاغ احكام الهي در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است

در جلسه قبل در مورد دلايل و خصوصيات ولايت فقيه صحبت كرديم و گفتيم در زمان غيبت امام عصر(عج)، مسئوليت هدايت و ولايت و سرپرستي مسلمين بر عهده ولايت فقيه است؛ يعني ولي فقيه جامع الشرايط ـ و شرايط و خصوصيات مجتهد جامع‌الشرايط را نيز ذكر كرديم ـ و عنوان كرديم از نظر امامان ما، مسئله ولايت مسله‌اي واضح، روشن و بديهي است و نيازي به استدلال و برهان براي اثبات ضرورت وجود آن نيست، اما اگر اكنون براي اثبات آن نياز به برهان است به اين دليل است كه به دلايل سياسي و زماني در دوره بعضي حكام اسلامي از پرداختن به آن غافل شده‌اند ـ و دلايل آن را نيز ذكر كرديم ـ .
و روايات و احاديثي از پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) بر ضرورت ولايت فقيه آورديم كه جاي شك و شبهه‌اي براي ما باقي نمي‌گذارند. اكنون مي‌خواهيم از بيانات گوهربار امام خميني(ره) براي اثبات ضرورت ولايت فقيه استفاده كنيم. از روايات و احاديث نقل شده مي‌توانيم بفهميم كه در زمان غيبت و يا بهتر است بگوييم وقتي به امام معصوم(ع) دسترسي نداشته باشيم، مثلا امام موسي كاظم(ع) در زندان بود و امكان دسترسي به آن براي مسلمانان شيعه ممكن نبود يا امام رضا(ع) در قصر زنداني بود يا امام حسن عسكري(ع) نيز در پادگاني زنداني بود، اكنون وظيفه ما چيست؟ يا دست روي دست بگذاريم و كاري نكنيم مشكل اكنون، عدم وجود امام نيست، چرا كه امام ما موجود است اما غايب است؛ يعني از ديده‌ها پنهان است.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكرد‌ه‌اند

نظر امام خميني(ره) اين است كه مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكردند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: علي(ع) خليفه مسلمين است و اوست كه حق ولايت دارد؛ بعد از او فرزندش امام حسن(ع) سپس امام ‌حسين(ع) تا امام دوازدهم، فرموده‌اند كه بعد از غيبت امام عصر (ع) به ولي فقيه رجوع كنيد؛ اين مسئله ولايت در زمان عصر تكنولوژي و كامپيوتر كشف نشد بلكه از زمان پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) مثلا در زمان غيبت صغري از امام زمان(ع) پرسيده شده در صورتي كه مسله‌اي پيش آيد به چه كسي مراجعه كنيم؟فرمودند به نواب اربعه من براي حل مشكلات خود رجوع كنيد. پيامبر اكرم(ص) و امامان ديگر از جمله امام صادق(ع) فرمودند در صورتيكه مردم مسلمان امكان دسترسي به امام معصوم(ع) را نداشته باشند بايد به ولايت فقيه رجوع كنند كه او داراي اختياراتي مشابه آنهاست.
بحثي كه مي‌خواهم مطرح كنم از كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) است كه به طور خلاصه بيان مي‌كنم اگر كسي دوست داشت مي‌تواند به اين كتاب رجوع كند و اطلاعات وافر و زيادي به دست آورد و به اندازه‌اي برايتان شرح مي‌دهم تا داستان ولايت را كه روشن است براي شما بازگو نمايم.
رواياتي كه امام خميني(ره) در كتاب خود آورده است دو نوع است؛ نوع اول روايات اصلي كه از آن‌ها به طور گسترده و اساسي استفاده مي‌كند زيرا امام با استناد به اين روايات بيان مي‌دارد كه اين روايات بسيار منقول هستند و سندي محكم دارند و موضوع ولايت را از رسول اكرم(ص) تا الان بيان مي‌دارند.
نوع دوم، رواياتي هستند كه سند آنها كمي مشكل دارند؛ اما ما از آنها بعنوان تاييد كننده و مؤيد استفاده مي‌كنيم.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست

از روايات نوع اول شروع مي‌كنيم كه قبل از شروع، مي‌خواهم اصطلاحي را برايتان بازگو نمايم:
در روايات آمده است كه وقتي رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد «يروُن حديثي» يا امام زمان(ع) مي‌فرمايند: به روايات حديث ما رجوع كنيد. آيا اين درست است كه كسي حديثي را از پيامبر اكرم(ص) و يا امام زمان(ع) نقل كند جز روايات حديث قرار مي‌گيرد؟ امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست؛ يعني قادر باشند بفهمند كه اين حديث از كيست، صحت و سقم آن را تشخيص بدهند نه اينكه هر شخصي مي‌تواند جز راويان حديث قرار گيرد؛ يعني از متن حديث بفهمد كه اين حديث از رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) است. زيرا ما احاديث و رواياتي داريم كه منسوب به رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) باشد و اينجا وظيفه فقيه اين است كه تشخيص دهد آيا اين حديث واقعيت دارد يا نه؟ مثلا احاديثي وجود دارد كه به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده است كه مي‌گويد اين كار را بكنيد به جهنم مي‌رويد و ديگري به بهشت! و غيره و وظيفه راويان حديث اينجا اين است كه تشخيص دهند آيا واقعا اين حديث به پيامبر اكرم(ص) منسوب است يا نه. راوي حديث بايد بداند مثلا وقتي امامي از امامان معصوم(ع) حديثي نقل كرده بايد بداند اين حديث در چه زماني و در چه شرايطي بيان كرده است.

* صرف بيان حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن نيست

خلاصه اينكه صرف گفتن حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن حديث نيست! زيرا من مي‌توانم كتاب كافي را كه داراي هزاران حديث از رسول اكرم(ص) را بگيرم و چند حديث از آن را بخوانم آيا مي‌توانم خود را راوي حديث بنامم؟ خير!. پس راويان احاديث ما نه تنها حديثي را روايت مي‌كنند بلكه از صحت و سقم آن نيز آگاهي دارند؛ يعني اينان كساني نيستند جز علما و فقها!
در حقيقت كسي كه احاديثي غير از احاديث پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) را كه منسوب به اين بزرگواران هستند را بيان مي‌كند در حقيقت راوي احاديثي از غير پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) شده است و اينها احاديث پيامبر اكرم(ص) نيستند؛ بلكه اينها احاديث اسلام هستند. پس راويان احاديث ما نسبت به مضمون، دلايل معناي احاديث و روايات آگاهي كامل دارند و اين طور نيست كه آن را بدون تجزيه و تحليل بپذيرند.
قال اميرالمومنين(ع) و قال رسو‌ل‌الله(ص) اللهم ارحم خلفايي؛ يعني خداوند جانشينان مرا در پناه خود حفظ كن؛ به او گفتند يا رسول‌الله(ص) خلفاي شما چه كساني هستند؟
رسول‌اكرم فرمود: جانشينان من همان روايان حديث هستند كه مردم را مي‌آموزند و دستورات الهي را به مردم بعد از من ياد مي‌دهند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد: اين حديث كامل و واضح است كه جانشينان پيامبر در اين حديث مشخص شده‌اند. در بيان ديگري امام خميني مي‌فرمايد جانشينان پيامبر دو نوع هستند: نوع اول امامان معصوم(ع) هستند. نوع دوم: راويان حديث هستند در حقيقت آنها جانشينان امامان(ع) هستند؛ يعني جانشينان پيامبر(ص) كساني هستند كه بعد از پيامبر مي‌آيند راويان حديث هستند و بر طبق سنت رسول عمل مي‌كنند. امام خميني(ره) بار ديگر تاكيد مي‌كند در اينجا منظور از راوي حديث فقط ناقل و گوينده آن نيست؛ بلكه منظور كسي است كه بتواند صحت و سقم حديث را بشناسد. وقتي گفته مي‌شود: خداوند جانشينان مرا در پناه خود قرار ده منظور چيست؟ مثل اين است وقتي ما مي‌گوييم پيامبر اكرم(ص) فرمود: ان علي خليفتي. همانا علي(ع) جانشين من است. پس جاي شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. كه علي(ع) ولي امر مسلمين است.

* از منظر امام خميني(ره) وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست

امام خميني(ره) مي‌فرمايد: وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست بلكه بايد آن را در بين مردم بكار بگيرند و آن را اجرا بكنند، امام خميني(ره) روايتي ديگر بيان مي‌دارد كه امام موسي كاظم(ع): « اذا مَاتَ المومن الْفَقِيهِ بَكَتْ عَلَيْهِ الملائكه وَ بِقَاعُ الارض الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ فِيهَا ، الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ اللها الَّذِي كَانَ يَصْعَدُ فِيهِ بَا عُمَّالِهِ . ثُلِمَ بِالسَّلَامِ ثَمَّةَ لَا يَسُدُّ هاشي لَانَ المومنين الفقها حُصُونُ الاسلام كَحِصْنِ الْمَدِينَةِ لَهَا» در اينجا امام موسي كاظم(ع) فقهاي اسلامي را به دژهاي مستحكمي توصيف مي‌كند.
امام خميني(ره) در اين مورد به تجزيه و تحليل مي‌پردازد كه چگونه علما مي‌توانند دژي مستحكم براي اسلام باشند؟! آيا به مجرد اينكه حديثي را بيان كنند جز ديوارهاي مستحكم اسلام مي‌شوند؟ مطمئنا نه و تنها در موردي كه اين علما به ابلاغ احكام و دفاع از آنها مي‌پردازند و از فكر و فرهنگ اسلامي دفاع كنند و از اراضي و سرزمين‌ها و مرزههاي مسلمين دفاع كند و هنگامي كه تعاليم اسلامي را بكار ببرد جز دژهاي مستحكم اسلام قرار مي‌گيرند؟! آيا وقتي كشوري مسلمان دچار تهاجم فرهنگي شود و دشمنان اسلام براي مسلمانان شك و شبهه ايجاد مي‌كنند آيا علماي اسلام بايد كنار بايستند؟! كه در جواب بايد گفت «خير»! سوال دوم: وظيفه علماي اسلامي جمع‌آوري اموال براي كمك به فقيران و تهي دستان است، آيا بايد اين افراد با فساد اقتصادي موجود در جامعه نيز مبارزه كنند؟ ‌بله!
اين احكام الهي كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است، براي اين نيست كه در كتاب‌ها بماند بلكه بايد در جامعه اسلامي اجرا شوند اگر دشمنان اسلام به كشوري مسلمان حمله نمايند و منافع و جان و ناموس مسلمانان به خطر بيافتد! آيا اين وظيفه شما نيست كه از آنها حمايت كنيد؟! طبيعتا جواب آري است اگر جواب منفي باشد در اين صورت ديگر شما دژي مستحكم نيستيد تا از مسلمانان دفاع كنيد.

* از منظر امام خميني (ره) علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند

امام خميني(ره) مي‌فرمايد كه علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند. مثلا امام موسي كاظم(ع) مي‌فرمايد اي مومن! وظيفه تو نگهداري از اسلام است.
پس اين «دفاع» چيزي جز مسوليت نيست و فقط حرف زدن و عمل نكردن نيست. پس وظيفه فقيه دفاع از اسلام مبارزه با فقر و تنگدستي، برقراري قسط و عدالت در بين مردم است و حتي اين وظايف و مسئوليت‌هاي فقيه ممكن است منجر به شهادت وي شود! زيرا او مسوؤل است كه دين و احكام الهي را در بين مردم جاري نمايد.
روايت سوم امام خميني(ره): امام صادق (ع) مي‌فرمايد: فقها امينان پيامبران هستند به شرطي كه مادي‌گرا نباشند ـ و اينها همان شرط‌هايي است كه قبلا در مورد آنها بحث كرديم و از ويژگي‌هاي فقها است ـ از رسول خدا پرسيدند معني «مادي‌گرايي يا همان دنيويي بودن» چيست؟ كه در پاسخ فرمودند: «نزديكي به پادشاه».
در مرحله بعد بايد بررسي كرد كه «فقها امينان پيامبران هستند» يعني چه؟ كه در پاسخ بايد گفت؛ يعني تمام چيزهايي كه به رسول خدا(ص) امانت داده شده است؛ به ولي فقيه نيز امانت داده مي‌شود و هدف او حفظ و نگهداري و اجراي اين احكام است.
دقت كنيد! كه «تمام چيزها» نه «فقط بخشي از چيزها» (امين بودن در تمام موارد اسلامي) و اين معناي ولايت را مي‌رساند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد معني «امين»؛ يعني ولي فقيه تمام احكام الهي را بدون كم و كاستي بيان نمايد و آنها را اجرا نمايد. پس وظيفه اصلي امامان(ع) اجرا و تطبيق احكام الهي است. پس هر امت اسلامي كه رهبر و ولي نداشته باشد به مرور زمان در آن امت، اسلام از بين مي‌رود.

* حفظ دين اسلام در گروي تعيين امام عادل و قادر است

از امام رضا(ع) پرسيدند كه چرا خداوند امام تعيين كرده است؟! فرمود: اگر امامي عادل براي آنها تعيين نمي‌كرده است دين شما از بين مي‌رفت. پس حفظ و نگهداري دين اسلام تنها به داشتن امامي كه احكام الهي را بلد باشد نيست؛ بلكه امامي، رهبر، قادر و داراي قدرت كه بتواند اين ملت را ياري فرمايد و اين شخص است كه مي‌تواند دين اسلام را نگهداري نمايد. احكام بسياري وجود دارد كه مردم مي‌آيند مي‌پرسند و دلاليش را مي‌خواهند و حتي شايد در اديان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد؛ اين وظيفه علماست كه اينها را كشف كنند و براي مردم توضيح دهند تا شكي باقي نماند. فقها امينان پيامبران هستند؛ يعني جايگاه فقيهان در حد پيامبران است.
روايتي ديگر: روايت توقيع: شخصي به امام زمان(ع) نامه‌اي نوشت و از او سوالاتي پرسيد امام زمان(ع) به اين سوالات پاسخ داد؛ نويسنده نامه مي‌گويد از نائب دوم امام زمان(ع) «محمد‌بن عثمان عمري» سوال كردم و نامه‌اي به او دادم كه در آن نامه سوالاتي داشتم كه براي من شك و شبهه‌اي به وجود آوردند و جواب آنها را با خط مبارك امام زمان(ع) دريافت كردم.
و او در جواب نوشته بود «اگر اتفاقي افتاد كه نتوانستيد آن را حل كنيد به راويان حديث من رجوع كنيد. و من حجت خدا هستم. بر شما و راويان حديث حجت من بر شما هستند». در اين حديث منظور از راويان حديث، فقها هستند؛ يعني آن كسي كه بتواند احاديث را تميز دهد. حوادث واقعه يا همان اتفاقات؛ يعني همان فتنه‌ها و مشكلاتي است كه در طي سالها براي مسلمانان اتفاق مي‌آفتد، زيرا هر چه زمان بگذرد مسلما اتفاقات جديد‌تري خواهد افتاد! اگر نتوانيم به امام دسترسي پيدا كنيم در اين صورت تكليف ما چيست؟ به چه كسي رجوع كنيم؟ جواب: به راويان حديث من رجوع كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد همانا خداوند به شما امر مي‌كند كه امكانات را به صاحبان آنها پس دهيد اگر بين مردم حكم كرديد با عدل و قسط حكم نماييد اي كساني كه ايمان آورديد خدا و رسولش را اطاعت كنيد و همچنين اولي الامر را نيز اطاعت نماييد.
«اگر در چيزي اختلافي داشتيد؛ بايد آن را نزد خدا و رسولش بياوريد اگر به آخرت اعتقاد داشته باشيد» و در جايي ديگر مي‌فرمايد «آيا نديده‌اي كساني وا نمود مي‌كنند به تو ايمان آوردند و در حالي كه به دستورات طاغوت عمل مي‌كردند». منظور اين است كه آنها به خدا و رسولش اعتقاد داشته باشند و اين اعتقاد بايد در تمام زمينه‌ها باشد چه اقتصادي چه سياسي و غيره باشد. بايد مرجع آنها خداوند، رسولش و اولي‌الامر باشد. عمر ابن حنطه مي‌گويد: «از امام صادق(ع) پرسيدم كه در بين دو نفر از ما اختلافي در مال به وجود آمد آنها براي دادخواهي پيش ملك و سلطان رفتند ايا اين عمل آنها جايز است؟
امام فرمود: هر كس پيش آنها چه در زمينه حق و يا باطل برود؛ مثل اينست كه پيش طاغوت رفته است حتي اگر من حق داشته باشم و پيش طاغوت رفتم اين حكم باطل است و حرام است. هر چيزي كه به حكم طاغوت به دست آمده است حرام است راوي مي‌پرسد پس بايد چه كار كنيم؟ فرمودند: بايد پيش راويان حديث خود برويم زيرا راوي حديث ما احاديث روايت و احكام ما را مي‌داند و من او را بعنوان حاكم بر شما منصوب كردم»

* امام صادق(ع) ولي‌فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي مي‌كند

امام خميني(ره) از اين روايات استفاده مي‌كند و آن را بعنوان يك روايت واضح و كامل مي‌داند؛ امام صادق(ع) ولي فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي كرده است. پس حاكم در اينجا فقط به معني حاكم نيست بلكه بايد او مردم را هدايت كند و احكام الهي را اجرا كند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد شايد كسي پيدا شود و بگويد كه روايت توقيع از كجا معلوم است از امام زمان است؟ امام مي‌فرمايد مشكلي نيست روايت عمر‌بن حنظله را به عنوان روايت كامل و مطلق بيان مي‌دارد؛ يعني حتي اگر روايتي پيدا نكنيم كه لزوم وجود آنها را اثبات كند كافي است به اين فكر كنيم كه روايتي هم نيست كه وجود ولايت را نفي كرده باشد و اين بيانات و دلايل تا ظهور مهدي موعود(ع) قائم است.
پس از اين روايت مي‌توانيم بفهميم كه رسول خدا و امامان ولي فقيه را بعنوان جانشينان خود معرفي كردند و به او در تمام زمينه‌ها ولايت دادند.

نوشته شده توسط احمد پورطالبي در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 8:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |
«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
براي بندگان خدا امام حسين (ع) در آخرين لظات زندگي خود رو به شمر بن ذي‌الجوشن فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد.»

به گزارش باشگاه خبرنگاران، پيمان امام حسين (ع) براي دفاع از آخرين و كامل‌ترين دين توحيدي و الهي، هيچ‌گاه نشكست و آن امام همام با ريختن خون خود و همچنين جان‌فشاني‌هايي كه ياران و اصحاب باوفا و كم‌تعدادش كردند و اسارتي كه زنان و دختران اهل حرمش كشيدند، آبروي تمام بشريت در تمام طول تاريخ شد.

حدود 1400 سال است كه قلم‌هاي دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غيرمسلمان در نگاشتن ظلم‌هاي بي‌حد و حصر يزيديان در دشت كربلا در كار است و تا كنون نتوانسته گوشه‌اي از جناياتي كه بر اهل بيت پيامبر رفت را به دوست‌داران حق و حقيقت و عدالت و آزاديخواهي بشناساند.

شايد دردآورترين بخش از اين نوشته‌ها مربوط شرح شهادت سيدالشهدا (ع) باشد كه در هر بخش آن مي‌توان حزن بي حد را درك كرد. اين نوشتار هم گوشه‌اي از مطالب بيان شده در كتاب‌هاب تاريخي و مقاتل است كه در دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) چاپ و منتشر شده است كه آن‌ها را مرور مي‌كنيم.

امام لباسي را مي‌طلبد كه كسي بدان رغبت نكند

«الملهوف»: امام حسين فرمود: «برايم لباسي بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند تا زير لباس‌هايم بپوشم و مرا برهنه نكنند.»
براي امام شلواركي آوردند. امام نپذيرفت و فرمود: «اين لباس خواري است.»

سپس خود امام لباس كهنه‌اي را برداشت و آن را پاره كرد و زير لباسش پوشيد اما هنگامي كه شهيد شد آن را نيز بردند و امام را برهنه رها كردند.
آنگاه امام شلوارهايي پنبه‌اي را ـ كه بافت يمن بود ـ خواست و آن را پاره كرد و پوشيد و از آن رو پاره كرد تا آن را نبرند، اما هنگامي كه كشته شد، بحر بن كعب ـ كه خداوند لعنتش كند ـ آن را هم برد و حسين را برهنه رها كرد.

دستان بحر، پس از اين كار در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد و در زمستان از آنها چرك و خون تراوش مي‌كرد تا آن كه خداي متعال او را هلاك كرد.

«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسين (ع) فرمود: «لباسي برايم بياوريد كه كسي به آن رغبت نكند و زير لباس‌هايم بپوشم تا برهنه‌ام نكنند؛ چرا كه من كشته مي‌شوم و لباس و سلاحم را مي‌برند.»

براي امام شلواركي آوردند؛ اما نپذيرفت و فرمود: «اين لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسي بلندتر را كه از شلوار، كوتاه‌تر و از شلوارك بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشيد.

«تاريخ الطبري» به نقل از ابو مخنف: سليمان بن ابي راشد، از حميد بن مسلم برايم نقل كرد كه: چون حسين با سه يا چهار نفر، تنها ماند شلوار يماني محكمش را كه چشم را خيره مي‌كرد خواست تا آن را زير لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته كرد كه پس از شهادتش به غارت نبردند.

يكي از ياران او گفت: «كاش زير آن، شلوارك مي پوشيدي!»
فرمود: «شلوارك لباس خواري است و براي من شايسته نيست كه آن را بپوشم.»
اما هنگامي كه حسين به شهادت رسيد، بحر بن كعب آن را نيز از [تن] ايشان درآورد و ايشان را برهنه رها كرد.
نيز عمرو بن شعيب از محمد بن عبدالرحمان برايم نقل كرد كه هر دو دست بحربن كعب در زمستان آب ترشح مي‌كرد و در تابستان مانند چوب خشك مي‌شد.

خداحافظي امام با زنان

«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسين با زنان، وداع كرد. سكينه، شيون مي‌كرد. امام او را به سينه‌اش چسباند و فرمود:

«اي سكينه! بدان كه پس از من، گريه‌ات طولاني
خواهد بود، هنگامي كه مرگ، مرا دريابد.
با اشك حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه كه روح در بدن دارم
و چون كشته شدم، تو سزامند گريستني
اي بهترين زنان!»

وصيت‌هاي امام

«اثبات الوصيه»: حسين (ع) ، سپس علي بن الحسين (ع) را كه بيمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و ميراث‌هاي پيامبران را به او وصيت كرد و او را آگاه كرد كه علوم و نوشته‌ها و قرآن‌ها و سلاح را به ام‌سلمه ـ كه خدا از وي خشنود ـ باد سپرده و به وي فرمان داده است كه همه آنها را به او بدهد.

«الكافي» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسين بن علي (ع) هنگامي كه آنچه بايد برسد به او رسيد، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسين را فراخواند و نوشته‌اي در هم پيچيده و وصيتي آشكار به او داد. علي بن الحسين (ع)‌ درد شكم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فكر نمي‌كردند كه از آن بيماري جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علي بن الحسين (ع)‌ داد و سپس ـ به خدا سوگند اي زياد ـ كه آن نوشته به ما رسيده است.»
گفتم: «خدا مرا فدايت كند در آن نوشته چيست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نيازهاي فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فناي دنيا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] ديه يك خراش.»

«الكافي» به نقل از ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علي بن الحسين (ع) فرا رسيد، مرا به سينه اش چسباند و سپس فرمود: اي فرزند عزيزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسيدن وفاتش به من وصيت كرد، وصيت مي‌كنم و نيز به آنچه پدرش به وي وصيت كرده است.»
سپس فرمود: «اي پسر عزيزم! مبادا بر كسي ستم كني كه در برابر تو هيچ ياوري جز خدا ندارد!»

اجازه خواستن فرشتگان براي ياري كردن امام

«كمال‌الدين و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در كنار حسين (ع) را داشتند كه به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگيرند؛ اما هنگامي كه پايين آمدند حسين (ع)‌ كشته شده بود و آنان پريشان و غبارآلوده تا روز قيامت نزد قبر حسين مي‌گريند.

«الغيبة» نعماني به نقل از اَبان‌ بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ كه با پيامبر خدا (ص) بودند ـ و سيصد و سيزده فرشته‌اي كه در جنگ بدر با پيامبر خدا (ص) بودند و نيز چهار هزار فرشته ديگر، با آنان به آسمان عروج كردند تا اجازه بگيرند كه همراه حسين‌ بن علي (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند‌، حسين (ع) به شهادت رسيده بود و آنان، پريشان و غبارآلود، تا روز قيامت نزد قبر حسين (ع)، مي‌گريند و همگي آنان، انتظار قيام قائم (عج) را مي‌كشند.

آخرين ياري خواهي امام (ع) براي اتمام حجت

«الملهوف»: هنگامي كه حسين (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را ديد، تصميم‌ گرفت كه خود به ميدان برود و ندا داد: «آيا مدافعي هست كه از حرم پيامبر خدا (ص) دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه در كار ما از خدا بترسد؟ آيا دادرسي هست كه به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آيا باري‌دهنده‌اي هست كه به خاطر خدا، ما را ياري دهد؟».
پس صداي ناله‌زنان برخاست.

«مقتل‌الحسين‌(ع)» خوارزمي: آن‌گاه حسين (ع)، به چپ و راستش نگريست و هيچ مردي را نديد. علي‌ بن ‌الحسين، زين‌العابدين(ع) ـ كه سنش از علي‌ [اكبر] شهيد، كمتر و بيمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طريق او استمرار يافت ـ بيرون آمد؛ ولي نمي‌توانست شمشيرش را حمل كند و ام‌ كلثوم، پشت سر او فرياد مي‌زد: «اي پسر عزيزم! بازگرد.»
علي گفت: «اي عمه!‌ بگذار پيش روي فرزند پيامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسين(ع) فرمود: «اي ام‌ كلثوم! او را بگير و بازگردان تا زمين، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهي نماند».

نبرد انفرادي امام (ع) با دشمنانش

«الارشاد»: هنگامي كه جز سه تن از ياران حسين (ع) باقي نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور مي‌كرد و آن سه تن، از او حفاظت مي‌كردند تا آن كه آنان نيز كشته شدند. امام (ع) كه از زخم‌هاي تن و سرش، سنگين شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشير مي‌زد و آنها، از چپ و راست او مي‌گريختند.

حميد بن مسلم مي‌گويد: «به خدا سوگند، آن وقت، شكست خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند، اما اين گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

«الملهوف»: راوي مي‌گويد: آن گاه حسين (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه كساني را كه به جنگش مي‌آمدند، از ميان برمي‌داشت تا آن جا كه تعداد فراواني از آنها را كشت و در اين حال، مي‌فرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».

يكي از راويان مي‌گويد: «به خدا سوگند، تاكنون شكست‌خورده‌اي را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند؛ اما اين‌گونه استوار و پردل مانده باشد. پيادگان، بر او يورش مي‌بردند و او هم بر آنان، يورش مي‌برد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شكافته مي‌شدند.»

او بر آنان، حمله مي‌برد و درحالي كه آنان، بالغ بر سي‌ هزار نفر بودند، از پيش پاي او، مانند ملخ‌هاي پراكنده، مي‌گريختند و او، دوباره به جاي خويش، باز مي‌گشت و مي‌گفت: «هيچ نيرو و تواني، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نيست».

«الفتوح»: آن‌گاه، حسين(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرماناني را كه به جنگ او مي‌آمدند، مي‌كشت تا آن كه تعداد فراواني را از آنها كشت.

شمر بن ذي‌الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ پيشاپيش دسته بزرگي، جلو آمد. حسين‌(ع) با همه آنها جنگيد و آنها نيز با او جنگيدند ... آن گاه حسين (ع)، مانند شير شرزه به آنها حمله برد و در پي كسي نمي‌رفت، جز آن كه او را با ضربه شمشيرش به زمين مي‌انداخت. تيرها از هر سو به طرف او مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار! پس از محمد، چه بد كرديد در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد، كشتن هركس ديگري بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ اميد مي‌برم كه خدا، مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد».

حُصَين بن نُمَير سَكوني، بر حسين (ع) بانگ زد: «اي پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما مي‌گيرد؟»
حسين(ع) فرمود: «ميانتان، ‌ترس و درگيري مي‌اندازد و خونتان را [به دست خودتان] مي‌ريزد و آن‌گاه، عذاب را بر شما سرازير مي‌كند».

امام(ع) در پي آب

«الاخبار الطوال»: حسين (ع) تشنه شد و كاسه آبي خواست. هنگامي كه آن را به دهان برد، حصين بن نمير، ‌تيري به سوي او انداخت كه به دهانش فرو رفت و ميان او و آب نوشيدن، مانع شد و حسين (ع)، كاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامي كه ديد دشمنان از او پس مي‌كشند برخاست و بر تل و سيل بند كنار فرات، به سوي آب رفت كه جلويش را گرفتند و او به همان جا كه بود، بازگشت.

«منيرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسين (ع) كردند و او را از فراواني زخم‌ها و ضربه‌ها، مانند تكه گوشتي كردند. امام (ع)، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت و 72 زخم، ‌برداشته بود.

«بستان الواعظين»: حسين (ع) به هنگام شهادتش آبي طلبيد، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسيد و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتي، سيرابش كند.

«الملهوف»: نبرد را متوجه او كردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله مي‌بردند و او با وجود آن، آبي براي نوشيدن مي‌جوييد و نمي‌يافت.

«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پيوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله مي‌بردند و او در اين ميان، آبي مي‌جست تا از آن بنوشد و هر بار كه به تنهايي به سوي فرات، يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از آب، باز دارند.

«الارشاد»: هنگامي كه شمر بن ذي الجوشن، شجاعت حسين (ع) را ديد سواران را فرا خواند و در پشت پيادگان قرار گرفتند و به تيراندازان فرمان تير داد. آنان، او را تير باران كردند و از فراواني تيرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب كشيد و آنان در برابر موضع گرفتند.

«مثيرالاحزان»: هنگامي كه حسين (ع) از شدت جراحات زمين‌گير شد و ديگر توان حركت نداشت. شمر، فرمان داد كه او را تير باران كنند.

«الفتوح»: تير‌ها را از هر سو به طرف حسين (ع) مي‌آمدند و به گلو و سينه او مي‌خوردند. و او مي‌فرمود: «اي امت بدكار جه بد جانشيناني براي محمد، در ميان امت و خاندانش بوديد. هان! شما از من، ديگر از كشتن هيچ بنده‌اي از بندگان خدا، هراس نخواهيد داشت؛ بلكه چون مرا كشتيد كشتن هر كس ديگري بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند‌ ـ مرا با خواري شما، گرامي بدارد و انتقام مرا از شما، به گونه‌اي كه نمي‌دانيد، بگيرد.»

«تاريخ الطبري» به نقل از سعد بن عبيده: حسين (ع) جلو آمد و با نمايندگان ابن زياد، گفت‌وگو كرد. گويي اكنون به رداي خط دار او مي‌نگرم، هنگامي كه با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردي از قبيله بني تميم ـ كه به او عمر طُهَوي مي‌گفتند ـ تيري به سوي او انداخت گويي اكنون آن تير را مي‌بينم كه ميان شانه‌هايش به راديش آويخته است.

اصابت تيري به پيشاني امام

«الفتوح»: هر گاه حسين (ع) به تنهايي به سوي فرات يورش مي‌برد، به او حمله مي‌كردند تا او را از رسيدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردي از آنان ـ كه كينه‌اش ابو حُتوف بود ـ تيري انداخت و بر پيشاني حسين (ع) نشست. حسين (ع) تير را كند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازير شد.
سپس حسين (ع) گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه من از دست اين بندگان نافرمان و طغيان‌گرت، در چه حالي هستم. خدايا! يك يك آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاكشان ساز و هيچ يك از آنان را بر روي زمين، باقي مگذار و هرگز، آنان را ميامرز!»

اصابت تيري به سينه امام

«مقتل‌الحسين» خوارزمي: حسين (ع) كه بر اثر نبرد، كم‌توان شده بود، ايستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام كه ايستاده بود، سنگي آمد و به پيشاني‌اش خورد.
خون از پيشاني‌اش، سرازير شد. پارچه‌اي را گرفت تا خون از پيشاني‌اش پاك كند كه تيري با پيكان سه شاخه آهنين و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسين (ع) گفت: «به نام خدا و ياري خدا، و بر دين پيامبر خدا.»

آن گاه، سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خداي من! تو مي‌داني كه آنان، مردي را مي‌كشند كه جز او، فرزندي پيامبري بر روي زمين نيست.»

سپس، تير را گرفت و آنان را از پشت خود، بيرون كشيد. خون، مانند ناودان، از آن سرازير شد. حسين (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشيد. قطره‌اي از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش كشيد و فرمود: «به خدا سوگند، اين گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، ديدار كنم و بگويم اي پيامبر خدا! فاني و فلاني، مرا كشتند.»

اصابت تيري به گلوي امام

«الامالي» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زين العابدين (ع): حسين (ع) به چپ و راست نگريست و كسي را نديد. سرش را به سوي آسمان، بالا برد و گفت: «خدايا! تو مي‌بيني كه با فرزند پيامبرت چه مي‌كنند.»
قبيله‌ بني كلاب، ميان حسين (ع) و آب، مانع شدند. تيري به سوي او پرتاب شد كه به گلويش نشست و از اسبش به زمين افتاد. امام (ع) تير را گرفت و بيرون كشيد.
سپس، خون را با كف دستش مي‌گرفت و هنگامي كه پر مي‌شد، به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «خداي را مظلوم و خوني، ديدار خواهم كرد.»

«الملهوف»: سپس سنان نيز تيري به سوي امام حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. امام (ع) بر زمين افتاد. سپس راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد و دو دستش را كنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب مي‌كرد و مي‌فرمود: «خدا را اين گونه، خضاب كرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

«الفتوح»: سنان بن انس نخعي، تيري به سوي حسين (ع) انداخت. تير، بر گلويش نشست. صالح بن وهب يَزَني هم نيزه‌اي به پهلوي حسين (ع) زد. حسين (ع) از اسبش به زمين افتاد. سپس، راست نشست و تير را از گلويش بيرون كشيد. كف دستانش را كنار هم مي‌گرفت و هر گاه از خونش پر مي‌شدند، آنها را به سر و صورتش مي‌ماليد و مي‌گفت: «اين گونه خدايم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، ديدار خواهم كرد.»

اصابت تير بر دهان امام (ع)

«الكامل في التاريخ»: تشنگي حسين (ع) شدت گرفت. نزديك فرات شد تا آبي بياشامد. حصين بن نمير، تيري به سوي ايشان انداخت كه به دهانش اصابت كرد. حسين (ع) خون با دستش مي‌گرفت و به سوي آسمان، پرتاب مي‌كرد. سپس حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و آن گاه گفت: «بار خدايا! از رفتاري كه با پسر دختر پيامبر مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم. بارخدايا! يكايكاشان را به شمار آور و يكايك آنان را بكش و هيچ يك از ايشان را باقي مگذار.»
نيز گفته‌اند، كسي كه به حسين تير انداخت مردي از قبيل بني اَبان بن دارِم بود.

«تذكرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصين به تميم، تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به لب‌هايش خورد و خون از آنها، سرازير شد. حسين (ع) در حالي كه مي‌گريست مي‌گفت: «خدايا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم مي‌كنند، به تو شكوه مي‌برم.»
سپس، تشنگي‌اش شدت گرفت.

«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُيَينَه: دو تن از قاتلان حسين (ع) را ديدم يكي از آنها ...، ظرف آب را مي‌گرفت و آن را تا آخر، سر مي‌كشيد؛ اما سيراب نمي‌شد. اين، از آن رو بود كه [روز عاشورا] ديد كه حسين (ع) ظرف آبي را نزديك دهان برد، از آن مي‌نوشد پس تيري به سوي او انداخت. حسين (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنيا و آخرت، سيراب نكند.»

«مجابو الدّعوة» ابن ابي الدنيا به نقل از محمد كوفي: مردي از قبيله ابان بن دارم به نام زرعه در كشتن حسين (ع) حاضر بود. او تيري به سوي حسين (ع) انداخت كه به گلويش اصابت كرد. حسين (ع) خون را مي‌گرفت و به سوي آسمان مي‌پاشد. اين، از آن رو بود كه حسين (ع) آبي طلبيد تا بنوشد و هنگامي كه آن مرد تير زد، ميان او و آب، جدايي انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسين (ع) گفت: «خدايا! او را تشنه بدار. خدايا! او را تشنه بدار»
يكي از شاهدان مرگش برايم نقل كرد كه: آن مرد، از احساس حرارت در شكمش و سردي پشتش، فرياد مي‌كشيد و جلوي او، يخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنمگي مرا كشت!»
كاسه بزرگي برايش مي‌آورند كه در آن شربت يا آب و شير بود و اگر پنج تن از آن مي‌نوشيدند، سيراب مي‌شدند؛ ولي او مي‌نوشيد و دوباره مي‌گفت: «به من آب بدهيد. تشنگي مرا كشت!»
سرانجام شكمش، [به سبب بسيار نوشيدن آب] مانند شكم شتر شكافته شد.

سخن گفتن زينب (س) با عمر بن سعد

«تاريخ الطبري» به نقل از عبدالله بن عمار: زينب دختر فاطمه (س) و خواهر حسين (ع) بيرون آمد ... و اين گونه مي‌گفت: «كاش آسمان، خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد!»
عمر بن سعد، به حسين (ع) نزديك شده بود. زينب (ع) به او گفت: «اي عمر بن سعد! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو، نگاه مي‌كني؟!»
گويي اشك‌هاي عمر را مي‌بينيم كه بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روي گرداند.

«الارشاد»: خواهر امام، زينب (س) به درگاه خيمه آمد و عمر بن سعد بن ابي وقاص را ندا داد: «واي بر تو، اي عمر! آيا اباعبدالله را مي‌كشند و تو نگاه مي‌كني؟»
عمر، پاسخش را نداد. زينب (ع) بانگ زد: «واي بر شما! آيا مسلماني ميان شما نيست؟! هيچ كس، پاسخي به او نداد.»

سخنان زينب (س) هنگام شهادت برادر

«الملهوف»: زينب (ع) از در خيمه بيرون آمد و فرياد مي‌زد: «واي، اي برادر! واي، اي سرو من! واي، اي خاندان من! كاش آسمان، خراب مي‌شد و به زمين مي‌افتاد و كوه‌ها، خاك و در دشت‌ها، پراكند مي‌شدند!»

هجوم بردن به خيمه‌ها

«تاريخ‌الطبري» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذي الجوشن، با تني چند (حدود ده) تن از پيادگان سپاه كوفه، پيش‌روي كردند و به سوي خيمه‌اي كه اثاث و خانواده حسين (ع) در آن بود، رفتند و ميان او و خيمه‌هايش، مانع شدند.
حسين (ع) فرمود: «واي بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، دست كم در دنيايتان، آزاده و بزرگ‌منش باشيد. خيمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بداريد.»
ابن ذي‌الجوش گفت: «اين حق براي تو هست، اي پسر فاطمه!»

«مثيرالاحزان»: حسين (ع) پيوسته مي‌جنگيد تا آن شمر بن ذي‌الجوشن آمد و ميان او و خيمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودي خيمه‌ام براي شما مباح خواهد شد؛ ولي نابخردان و سركشانتان را از آن، بازداريد و اگر دين نداريد، دست كم در دنيا، آزاده باشيد.»

شمر به او گفت: «اي فرزند فاطمه! چه مي‌گويي؟»
فرمود: «مي‌گويم من با شما مي‌جنگم و شما با من مي‌جنگيد؛ ولي زنان كه گناهي ندارند.»
شمر گفت: «اين حق براي تو هست.»
منبع : سايت تابناك
نوشته شده توسط احمد پورطالبي در چهارشنبه ششم بهمن 1389 ساعت 9:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 





Powered by WebGozar





Powered by WebGozar